بیاییم با کتاب باشیم
شما هنگامیکه در برخوردهای روزمره خود با افرادی جاهل و نادان و ساده و سطحی و یا بیهوده گوی خرافی،و بی سروته گوی نا هنجار سروکار پیدامی کنید که آسمان ریسمان بافی بی ربط می نماید! می گوئید فلانی : بی فرهنگ و عقب مانده است،باتحقیق حرف نمی زند،از دهان این و ان طوطی وار چیزی شنیده است. از راه درایت و معرفت ،تحقیق و اجتهاد و تفکر و رنج مطالعه به سراغ حقیقت نرفته است.
کتاب جاویدان :
از حضرت صادق (ع) پرسیدند: چرا خطبه ها و نامه و سروده ها به زودی طراوت و ارزش خود را از دست می دهند،ولی قرآن از شادابی نمی افتد؟ گفت : چون به محض اینکه نیاز افراد از آن ها برطرف شد،دیگر مورد احتیاج خوانندگان نمی باشد،و طراوت وشادابی ندارد،اما قرآن در هر عصر و زمان حجت و دلیل برای مردم است ،و به همین جهت طراوت و سر سبزی آن همیشگی است و پژمردگی نخواهد داشت.
هزار و یک حکایت ثقفی /145.
پیامبر (ص) : قَيـٌدوا العلم باالكتابة «با نوشتن کتاب از علم ودانش نگهداری کنید».
(شهاب الاخیار)
امام صادق (ع) : كان فيما وعظ لقمان ابنه ان قال له : يا بني اجعل في ايامك و لياليك و ساعاتك ،نصيبا لك في طلب العلم فانك لن تجد له تضييعا مثل تركه .
یکی از اندرز های لقمان حکیم به فرزندش این بود که : ای فرزند در روزها ،و شب ها،و ساعات دیر خویش وقتی برای آموختن علم و مطالعه کتاب قرارده ،زیرا تو هیچ ضایعه ای و فاجعه ای برای عمرت و زندگیت،چون ضایعه و فاجعه دوری از علم و نخواندن کتاب نخواهی یافت.
امالی شیخ مفید /332.
امام علی (ع) : من تسلی بالکتب لم تفته سلوةُ آن کسی که با کتابها ارامش یابد ،راحتی و آسایش از او سلب نمی گردد.
غرر الحكم.
شریعتی : سخن گفتن در باره کتاب دلیل آوردن برای آفتاب است، کتاب در این چهاردیوار های بسیار استوارو سیاه و نفوذ نا پذیر ی که دچارش هستیم ،روزنه های به سوی دشت است .
مونتسکیو: من هرگز غمی نداشته ام مگر آنکه یک ساعت مطالعه کتاب آن را از بین برده است.
محیط طباطبائی :کتاب پیش از درس و معلم به انسان می آموزد،من نه دهم معلومات خود را از کتاب آموخته ام و یک دهم را از معلم و درس.
منتسکیو :من هیچ غمی نداشته ام که خواندن بک صفحه کتاب از بین نبرده باشد،یک ساعت عمر گذشته را به هیچ قیمتی نمی توان باز گرداند،اما با دادن چند قطعه پول نا چیز می توان تجارب تمام عمر بزرگترین عقلای عالم را تصرف کرد ،کتاب عمر دوباره است. در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند نیست .
سقراط :جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد ،که مطالعه کار روزانه اش باشد.
انشتاین : نحوه افکار و اندیشه های انسان به طوری است که ممکن است ،فقط خواندن یک کتتاب پایه اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید و یا در مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است :کتابی مسیر سر نوشت میلیونها انسان را در راه مخصوصی بیندازد.
کتابها مثل آدمها
بعضی از کتابها لباس می پوشند،و بعضی لباسهای عجیب و غریب و رنگارنگ دارند –بعضی از کتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم – بعضی از کتابها تنبل هستند، بعضی از کتابها زیاد می خوابند . بعضی از کتاها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید،بعضی از کتابها تقلب می کنند ، بعضی از کتابها دزدی می کنند!
بعضی از کتابها به پدر و مادر خود احترام می گذارند ، و بعضی حتی اسمی هم از پدر و مادر خود نمی برند – بعضی از کتابها هر چه دارند از دیگران گرفته اند وبعضی از کتابها هر چه دارند به دیگران می بخشند – و بعضی از کتابها فقیرند و بعضی گداییی می کنند .
بعضی از کتابها پر حدفند ولی حرفی برای گفتن ندارندو بعضی ساکت و آرامند ولی حرف گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتابها کودکانه حرف می زنند ،و بعضی از کتابها نصیحت می کنند.
بعضی از کتابها پیش از تولد می میرند،و بعضی تا ابد زنده هستند،بعضی از کتابها سیاه پوستند،بعضی سفید پوست و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست.
لطیفه های فرهنگی/32
هم صحبت با کتاب
آورده اند : یکی از خلفا خادم خویش را پیش عالمی فرستاد و او را نزد خود فراخواند خادم وقتی پیش عالم آمد،دید که او در گوشه اطاقش نشسته و کتاب های بسیاری در اطرافش پراکنده است .پیام خلیفه را رساند و عالم در پاسخ گفت: به خلیفه بگو جمعی از حکما و دانشمندان و نویسندگان در خانه من به سر می برند ،و من با آنها مأنوس و هم صحبت هستم ،در فرصتی دیگر بیایم ، خلیفه هنگامی که این پیام را شنید بر آشفت و گفت: آن ها چه کسانی بودند که او مصاحبت و هم نشینی با آن ها را بر دیدار من تر جیح می داد ؟ خادم گفت: من کسی را ندیدم ،خلیفه با حالتی خشمگین آن عالم را به دربارش فراخواند. و با عصبانیت به وی گفت : با چه کسانی مأنوس بودی که بر ما ترجیح دادی؟ عالم گفت : ماهم نشینانی داریم که از گفتار شان خسته نمی شویم . آنان خردمندانی هستند که دانش وادب و افکار و اندیشه خویش را بی دریغ در اختیازر ما می گذارند،اگر بگویم آن ها زنده اند دروغ نگفته ام و چنانچه ادعا کنم مرده اند. تهمتی ناروا به آن ها نبسته ام.
"« مروارید های پراکنده»"
چه همدم و یا ر خوبیست کتاب:
مسعودی نویسنده مروج الذهب می نویسد : حکیمان گفته اند: چه همدم و یار خوبیست کتاب! اگر خواهی لطایف آن سرگرمت کند و نکته های آن بخنداندت،و اگر خواهی مواعظ آن غمینت کند،و اگر خواهی از دقایق آن شفتی کنی و اول واخر و غایت و حاضر و ناقص و کامل و صحرانشین و شهری و هر چیزی را پیش تو فراهم آورد،مونسی است که از نشاط تو نشاط گیرد،و با خفتن تو بخوابد و جز آنچه خواهی نگوید،همسایه ای نکوکاربر،و معاشری منصف تر و رفیقی مطیع تر،و معلمی پرمایه تر و یاری لایقتر و امین ترو کم خرج تر از ان نشناخته ایم،اگر بدو نظر کنی ترا بهره دهد و طبعت را نیرو دهد و فهمت را قوی کند،و علمت را بیفزاید،در یک ماه چندان از او بیاموزی که از دهان مردان به یک روز ار نتوانی آموخت ،معلمی است که جفا نکند،اگر خوان از او دریغ کنی،فایده از تو دریغ ندارد ،شب نیز چون روز و در سفر نیز چون حضر مطیع تو باشد.
سخنان بزرگان /188
کتابخانه معراج پرواز
مهدی افادی دانشمندی هندی می گوید: بیا از این جهان فانی به جهان باقی برویم کتابخانه است تنها جای امن و خلوتی که می توانی در گوشه آن بنشینی و به پرواز معراج در آیی بهشت عدن آنجاست که می توانی آزادانه از میوه درخت بر خوردار باشی،بدون آنکه پدر و مادر بزرگت به شکل آدم و حوا نا خوانده به سراغت آیند ،آنجاست که می توانی با کسانی که موجب انقلاب های عظیم در جهان گردیده اند همزانو باشی،کسانی که هرگز دست به شمشیر آشنا نساختند و با اینهمه
فتوحاتشان از فتوحات ارباب شمشیر کمتر نبوده است،آنجاست که با گروه حکماء و فلاسفه و دانشمندان و مصلحین قوم هم که آن همه مقام عالی دارند آشنائی حاصل خواهی کرد،تاریخ ثابت می داردکه هم آنان بوده اند که با کد یمین و عرق جبین و ا ز برکت ایمان و عشق به معرفت،چنین گنجینه گرانبهای را در کتابخانه تو فراهم و حاضر ساخته اند دست زمان جسم خالی آنان را محو و ناپدید ساخته ولی روح خجسته آنان زنده و جاویدان است و به زبان حال با تو می گوید : تلک آثار نا تدل علینا" همانا این گروه جاویدانی هستند . چنانچه کار لایک گوید : در خلوت بیکران زمان به مقام خلود رسیده اند".
اکنون ببینیم این ارواح مبارک که تو توانسته ای به آسانی دست به دامن فیضشان برسانی به زبان حال به تو چه می گویند و از تو چه می طلبند،تنها چیزی که از تو می طلبند این است که باید بر طبق انجه در عین خاموشی به تو می آموزند زندگی کنی فراموشی نکنی که میزان تشخیص و ملاک تمیز به مرور زمان تغییر یابد،با اینهمه در جهان حاضر که دوره کشفیات محیرالعقول علمی وفنی است،تنها کسی می تواند امید به بقاء داشته باشد،که از لحاظ علم و معرفت به مقامی رسیده باشد،ما امروز امکانات انسان را در خد بپروریم وسعی نمائیم که در آمال و هدفهای نوع بشر سهیم و شریک باشیم و این امکان پذیر نخواهد بود. مگر حتی المقدور دامن از کشمکش های روزانه کوچک وبازاری فراچیده و با
"کتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب "
سروکار پیدا کنیم. که سرچشمه لذت حقیقی است. و حصول و درک ان بسته به میل واراده خودمان است.
سخنان بزرگان /203.
انیس کنج تنهای کتــــاب است
بکن زین کارخانه در کتـــــــب روی
خیال خود را ده با کتــــــب خوی
ز دانایان بود این نکـــته مشهور
که دانش درکتب،داناست درگور
انیــس کنج تنهای کتـــــــــاب است
فروغ صبح دانائی کتـــــــــاب است
ندیمی مغز داری پوست پوشی
به سر کار گــــــویائی خموشی
بود بی مزد و منت او ستادی
زدانش بخشدت هردم مرادی
درونش همچو غنچــــــه از ورق پر
به قیمت هر ورق زان یک طبق در
عمارت کـــــرده از رنگین ادیم است
دوصد گل پیرهن در وی مقیم است
همه مشکین غزالات توی برتوی
زبس رقت نهــــــــاده روی بر روی
زیک رنگی همه یکروی و هم پشت
گر ایشان را زند کس برلب انگشت
به تقریر لطائف لب بر گشایند
هزاران گوهر معنی نمایند
گهی اسرار قرآن باز گویند
که از قول پیمبر راز گویند
گهی باشند چون صافی درونان
به انــــــــــوار حقایق رهنمو نان
گهــــــــــــــــــــــی آرند در طـــــیٌ عبارات
به حکمتـهای یونانی اشــــــــــــــــــــــارات
گهی از رفتان،تاریخ خوانند
گه از آینده اخبارت رسانند
گهــــــــــــــــــی ریزندت از دریای اشعار
به جیب عقل گوهرهای اســــــــــــــــــرار
به هر یک زین مقاصد چون نهی گوش
مکن از مقصـــــــــــــــــد اصل فراموش
«جامیـــــــــــــ (سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسته الذهب)»
در اخیر من فکر می کنم چیزی برای من باقی نمانده است که بنویسم . بیایید دوستانه و تا حدممکن از صمیمیت ومهربانی،دلپاکی ، ......از کتاب استفاده و وقت خود را صرف مطالعه کتاب نماییم .ودر زندگی خود استفاده های را ببریم که تا هنوز نبرده ایم و هم چنان صادقانه در تمام سطوح و مراحل فراز و نشیب زندگی از خود عکس العمل نشان داده و به راهی که ما را به روشنی صوق می دهد راه یابیم .کتاب است که
موفقیت همه شما خواهانم .
گرد آورنده :علی محمد" مظفری"