لومپن ها را بشناسیم

لومپن ها را بشناسیم

از: نادر نظری 6 دسامبر 2010

اصطلاح واژه لومپن برای اولین بار توسط مارکس و انگلس در کتاب  «ایدئولوژی آلمانی» بکار برده شد. آنها لومپن ‌پرولتاریا را «خرده‌ طبقه‌ ای» می دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا ، در کار و فعالیت تولیدی هیچ نقشی نداشت و از طریق گدایی، دوکه  و کلاهبرداری امرار معاش میکردند.
با تکامل سرمایه داری  رقابت آزاد به سرمایه داری انحصاری و گلوبالیزاسیون، قشر لومپن ها در اروپا؛ رو به زوال رفت و هم اکنون در کشور های اروپایی قابل روئیت نیستند. لذا لومپن ها زاده شهرهای تازه تاسیس شده است و با تکامل شهر و صنعت و تسلط فرهنگ شهر نشینی و مدرنیسم و حاکمیت قانون از میان می رود.
لومپن ها در کشور هایی میتوانند بعنوان یک قشر هویت شان را حفظ کنند که آن کشور ها فاقد آزادی های مدنی، دولت دیموکراتیک و فاقد قانون سالاری باشد. برای همین امر هر قشر و طبقه ی می باید جایگاه و پایگاه مادی اش را داشته باشد تا موجودیت آن قشر و طبقه دوام و قوام یابد. بنابراین مراکز رشد و چاق و فربه شدن لومپن ها اکنون در کشور های جهان سومی است.
در افغانستان این قشر قبل از دوره جنگ مقاومت ملی و ظهور جهاد؛ نقشی اجتماعی مهمی نداشتند و از طریق بدماشی، چاقوکشی، سرقت و دزدی و کیسه بری روز گار می گزرادند. این قشر بنا به موقعیت طبقاتی، در زمره گدا گران و آخند ها محسوب می شدند، اما بعد از ظهور گروه های جهادی این قشر توسط بنیاد گرایان اسلامی اعم از شیعه و سنی رشد و تقویت داده شد که در شرایط کنونی بخشی پر قدرتی از طبقه حاکمه را تشکیل میدهند.
از آنجائیکه این قشر در اقتصاد و تولید نقشی  نداشت، بلحاظ قشری و طبقاتی با ملاها و رهبران گروه های جهادی هم سرنوشت محسوب میشدند و در واقع توسط آنها نیز در عرصه جهاد و سیاست کشانده شدند. اولین حرکت سیاسی لومپن ها در تشکیلات حزب اسلامی گلب الدین نمایان شد که علیه مظاهرات دختران دانشجو، بر روی آنها تیزاب می پاشیدند. بعد ها لومپن ها در بدنه تشکیلاتی حزب اسلامی آنقدر رشد قهقرایی پیدا کردند که قوماندان «زرداد» چندین فردی را درنده تربیه کرد تا انسنها را با دندان پاره پاره کنند و بقول گلب الدین؛ علاوه بر داشتن چندین بچه بیرش، میمونها را نیز در تانک ها برای استفاده جنسی با خود می بردند.
از آنجائیکه خصوصیات لومپن ها بی بند و باری و بی اعتقادی به هرگونه ارزش های فرهنگی، عقیدتی و مذهبی است، با استفاده از ابزار تشکیلات و  نهاد های نظامی شان از تمامی  پدیده های زشت و غیر اخلاقی استفاده می کردند. از قتل و گروگان گیری گرفته تا زنجیر گیری و دزدی و باج گیری. از چرس و شراب خواری گرفته تا بچه بازی.
در عین حالیکه بچه بازی از نظر اسلام و تشکیلات جهادی آنها جرم سوختن و سنگسار را داشت اما در مقابل بر تری طلبی قدرت لومپنانه آنها هیچ قانون و شرعی  کار ساز نبود. قسمی که چندین تن از قوماندان های جهادی رسماً با بچه بیرش های شان ازدواج علنی کردند.
درهزاره جات نیز پیروان خط امام از قشر لومپن ها تشکیلات شان را اکمال نظامی کردند. زیرا لومپن‏ها هم بدلیل خصلت شرارت افگنی و تغزیه شان از جنگ و نا امنی سر سپرده می گردند و هم بدلیل فاقد داشتن سواد و خرد؛ قادر به تشخیص خوب از بد نبودند. چنانچه تمامی قوماندان های پیرو خط امام و ولایت فقیه؛ همگی فاقد شعور و آگاهی سیاسی بودند و یگانه خصلت شان جنگ و چور و چپاول بودند. بزرگترین شخصیت های ملی، هنرمندان، روشنفکران و حتا روحانیون مردم دوست نیز توسط آنها کشته و ترور شدند. اتکا و چسپیدن رهبران پیرو خط امام و باقی رهبران جهادی به لومپن ها، بجای اینکه موجب ترویج مکتب ایده آل اسلامی شود، باعث بی آبرویی اسلام سیاسی در سطح عامش گردید که در نتیجه هم لومپن ها از اسلام خوب استفاده شان را بردند و هم رهبران اسلامی توسط لومپن ها به نان و نوایی رسیدند.
لومپنیسم در طول سی سال در افغانستان به یک شیوه تبدیل شده است و میتوان گفت که فرهنگ لومپنیسم در میان باقی اقشار و طبقات اجتماعی نیز برده شده است. در سازمانها و احزاب جهادی خصوصیات لومپنیسم نوعی به رسم و شیوه اخلاقی بدل شده است. قسمی که قوماندانهای  جهادی همدیگر شان را از مال تشکیلات و بیت المال بذل و بخشش می کردند. رسم بخشش و جوانمردی از نوع لومپنیسم در میان  قوماندانهای جهادی به یک امر رایج بدل شده بود. قسمی که به همدیگر شان اسلحه، موتر و غیره هدیه میدادند و محفل ها و مهمانی های گزافی برپا می داشتند. آنها از طریق فروش مواد مخدر و چپاول کردن اموال مردم و زنجیر گیری، شریان اقتصاد را در دست داشتند و هیچ قدرتی نبود که از آنها باز جویی میکرد.
در جاغوری فروش مسافرین به قاچاقبران انسان به خارج، به یک قانون تبدیل شده بود و هیچ مسافری حق مسافرت آزادانه را نداشت. نمایندگی ترانسپورت جاغوری به لومپن ها تعلق داشت و از هر مسافری که عازم پاکستان بود؛ نیمی از هزینه راه شان را به لومپن ها بعنوان حق نمایندگی میدادند. در تمامی مسیر های راه؛ زنجیر هایی برای اخذ پول ایجاد کرده بودند و از دکانداران و موترداران بنام حق زنجیر باج دریافت میکردند و در صورت التماس کردن موترداران، پول زنجیر را دو برابر  می گرفتند.
از آنجائیکه لومپن ها و آخند ها دو روی یک سکه بودند و هستند، آخند ها از هیچ حرکت لومپنانه قوماندای جهادی انتقاد نکردند. در بعضی موارد آنها اگر مخالف لومپن ها حرف هم میزدند؛ مخالف لومپنگری نیروی مخالف خود بودند و هر گز شیوه لومپنگری را نکوهش نمیکردند. برای همین امر نیروهای نظامی لومپنان، در بدنه تشکیلات گروهای هفت گانه و هشت گانه توسط روحانیون،  برادر مجاهد معرفی میشدند و این روند سبب شد تا لومپن ها  عاقبت خود به رهبران جهادی  و جنگ سالاران ترقی کردند.
لومپن های از نظر طرز تفکر و جهان بینی، فاقد عقیده و ایدئولوژی خاص هستند و در واقع هیچ خط سیاسی فکری مشخص و مدونی ندارند. آنها به هیچ خط فکری مشخصی پابند نیستند و صرفاً به موقعیت سلطه جویی و قدرت زور تفنگ و چاقوی شان می اندیشند. آنها هیچ دلبستگی ای به امنیت، رفاه و آسایش جامعه و آبادانی ملک و مملکت ندارند. برای همین هم هیچ عقیده و موضع ثابت سیاسی ندارند و به شدت عاشق جنگ و خشونت طلبی هستند تا ازین فضا در امر باج گیری و چور و چپاول استفده کنند. 
در اوایل جنگ مقاومت ملی که بخشی عمده نیروهای جهادی را توده های مردم و شخصیت های ملی مردمی و مترقی تشکیل میدادند، خواست ها و مطالبات سیاسی مردم نیز بر بنیاد خرد و تعقل  می چرخید اما پس از جذب شدن لومپن ها توسط ملا های بنیاد گرایان اسلامی، شخصیت های ملی و مردمی به حاشیه رانده شدند و میدان برای تاخت و تاز لومپن ها مساعد گردید. در نتیجه مردم افغانستان پیش از اینکه از روسهای متجاوز گر و مزدوران آنها صدمه ببیند، از چپاول و کشتار و جنگ های داخلی و گروهی ملا ها و نیروی های لومپن نظامی آنها به ستوه آمدند که ملیونها نفر مجبور به ترک دیار و وطن شان گردیدند.
رشد و تقویت لومپن ها در تشکیلات گروه های جهادی سبب شد تا رژیم پوشالی نجیب نیز دست به جذب و بسیج لومپن ها بزند و بخشی از قوت های اردوی ملی را نیز لومپنیزه کند که از عمده ترین نماد لومپن ها در اردوی ملی میتوان از عصمت مسلم و دوستم یاد کرد که با استفاده از پوشش قومی دست به بسیج نیروی های ولگرد لومپن های خودی زدند از آنها نیرو های سرکشی مشابه گلیم جمع ها و شپش فروشان ساختند.
گرچه لومپن ها به مثابه یک قشر ولگرد و اوباش موجودیت جهانی دارد و قبل از ظهور لومپنیسم جهادی در افغانستان، فرهنگ لومپنی از هندوستان، پاکستان و ایران ازطریق فلم های سینمایی و سریالی وارد افغانستان می گردید و کم کم فرهنگ لومپنی وارد جامعه میشد اما بعد از کودتای هفت ثور 1357 و به تعقیب آن در طول سه دهه اخیر، لومپنیسم به مثابه یک طبقه و قشر قدرتمند شدند و در تمامی لایه های جامعه و از جمله در قدرت دولتی نفوذ کردند.
در ایران هم سلطنت طلبان از لومپن ها برای ضربه زدن مخالفین شان استفاده کردند و هم ولایت فقیه از لومپن ها برای سرکوب نیروهای سیاسی مخالف رژیم سود جست. شعبان بی مخ یکی از نماد لومپن ها در کودتاعلیه دکتر مصدق ابزار سلطنت طلبان بود و محسن رضایی ها در نهاد سپاه پاسداران بعنوان مجموعه ای از لومپن ها ابزار سرکوب ولایت فقیه  شد.
لومپن ها در شرایط فعلی در کشور های افغانستان و ایران و تا حدودی هم در پاکستان نفوذ چشم گیری کرده اند. در ایران فرهنگ و ادبیات لومپنانه در مقامات رسمی و دیپلوماتیک به شدت رایج شده است. قسمیکه احمدی نژاد، خامنه ای و محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد، مروج کنندگان نماد های ادبیات لومپنی در مقامات دولتی ایران محسوب میگردند و روزانه در سخنرانی ها و رابطه های دپلوماتیک شان از ادبیات لومپنانه پرخاشگری کوچه بازاری استفاده می کنند. ادبیات فحش و دشنام دادن و پرخاشگری در ادارات دولتی برای تحقیر طبقات پائین جامعه از جمله مهاجرین افغانستانی  به یک امر رایج بدل شده است. توهین و تحقیر و دشنام دادن به مهاجرین افغانستانی را به جامعه نیز کشانده است که روزانه چندین موردی از آن را در جامعه مشاهده میتوانیم.
فرهنگ و ادبیات لومپنیسم در ایران نسبت به افغانستان سابقه طولانی تری دارد؛ بخشی از لومپن های غیر دولتی ایران از لهجه و ادبیات خاصی استفاده می کنند و مردم آنها را بنام لات و سوسول می شناسند. لهجه و ادبیات لاتی و سوسولی نوعی از سبک ادبی آنهاست و آنها افتخارانه ازین لهجه برای ابراز هویت قشری شان استفاده می کنند. این لهجه و ادبیات حتا در عرصه ی هنر و سینما نیز راه پیدا کرده و بعنوان سبک خواصی مورد تشویق و حمایت قرار می گیرند.
پس از حاکمیت آخند ها در ایران، لومپن ها در بدنه تشکلات سپاه و بسیج و کمیته استخدام شدند و از آن زمان به بعد توسط ولایت فقیه بعنوان یک قشر سرکوبگر مورد سازماندهی قرار می گیرند. از آنجائیکه این قشر بدلیل موقعیت های قشری و طبقاتی در تولید و مناسات اقتصادی سهم ندارند، یگانه شغل و پیشه ی آنها چماق گری،  سرکوب آزادی خواهان، روشنفکران، خرد گرایان  و مردم آزاری و خشونت است. ایجاد تشکُلات کمیته و بسیج و ده ها نهاد های سرکوب گر؛ دست آنها را برای مردم آزاری باز کرده اند و هر مخالفی را بنام فته گر و دشمن نظام دستگیر، شکنجه و زندانی می نمایند.
از آنجائیکه این قشر به شدت عقب مانده و فاقد درک و درایت هستند، به آسانی در خدمت آخند ها قرار می گیرند و از آنها سوه استفاده می شود. آخند ها یگانه قشری هستند که با لومپن ها میانه خوبی دارند واز خصوصیات اخلاقی و ادبیات لومپن ها حمایت و پشتیبانی می نمایند. شعبان بی مخ یکی از لومپن های معروف ایران توسط آیت الله کاشانی و باقی روحانیون مورد تشویق و نوازش قرار می گرفت. زیرا روحانیون قبل از قدرت گیری شان در ایران، از قشر لومپن ها نیرو نظامی می گرفتند.
در مقامات دولتی و روابط دیپولوماتیک  افغانستان؛ ادبیات پرخاش گری لومپنیسم هنوز رسوخ نکرده است اما تولید فلم های جدید قهرمان سازی بدماش ها و لومپن ها که دنباله روی از سبک فلم های هندی است؛ احتمال نفوذ این ادبیات را در نهاد های اداری و مقامات دولتی زیاد تر کرده است.
لومپن ها در افغانستان خطر ناکترین سدی در امر رشد، ترقی و آبادانی کشور است. زیرا آنها قشر قانون گریز، بی بند و بار، بی اعتقاد به تمامی ارزشها جامعه و یگانه قشر ضد ترقی و ضد علم و فرهنگ و خرد است. آنها از تمامی پدیده های اجتماعی در امر مستحکم کردن حاکمیت شان استفاده می کنند و برای بقای حاکمیت شان هم از دین و مذهب استفاده می کنند و هم از قوم و نژاد و زبان. پناه گاه و اتکای مادی لومپن ها بر جنگ و تفرقه افگنی، زورگویی و باج و خراج گری، ایجاد پارتی بازی و نفوذ در ادارات دولتی بر اساس روابط قشری گری و خویشاوندی، فروش مواد مخدر و قاچاق و غیره است.
تا زمانیکه نفوذ و سلطه لومپن ها بر ادارات دولتی و نهاد های ملکی و حقوقی مستحکم باشد، رابطه ها به هیچ وجه جایش را به ضابطه ها نخواهد داد و استخدام و بکار گیری افراد هر گز بر اساس شایستگی و لیاقت صورت نخواهد گرفت.

دانشجویان واقعی و دانش حقیقی

دانشجویان واقعی و دانش حقیقی


 این بحث را با یک پرسش  آغاز  و با پرسش دیگر به پایان می رسانم: دانشجوی واقعی کیست و دانش حقیقی چسیت؟ 

معمولاً پیش مردم ظاهر بین، دانشجوی واقعی کسی است که از همصنفان وهمانندان خود بیشتر بداند و در ظرفیت ذهنی خود از معلومات و دانش سرمایه وافر اندوخته داشته باشد، یعنی عامه مردم آگاه ترین دانشجو کسی را میشنا سند که از لحاظ کمیت دانستنیها  وفراوانی محفوظات برهمه گان مقدم  شمرده شود  وکسی نتواند درین مقام با او دم برابری زند.
درین جا این پرسش باقی است که اصلاً هدف از اندوختن دانش وآموختن داشته های دانشجویان چیست واگر تمام فضیلت دانش ودانشجویان موقوف برین است که سراسر عمر به خواندن ویاد گرفتن وبه حافظه سپردن بگذرد ، آیا هیچ عقل درست وذوق سلیمی روامیدارد که با وجود علاقه طبیعی که در هر انسان عادی به لذت طلبی وتمتع از حيات و جلب منفعت موجود است ، از جمع لذایز دست بردارد ویکسره به دنبال تحصیل وتعلیم که مستلزم تحمل همه قسم زحمت واز خود گذشتگی است برود؟
دانشجوی که همه عمر را تنها در راه آموختن و فرا گرفتن دانش صرف میکند، اگر زاهدی است که صرفاً در طلب اجر اخروی میکوشد ما را به اوکار نیست، چه این طایفه خود را از جمیع افراد که خواهی نخواهی با ید در رفع حوایج  زنده گی این دنیایی خود بکوشند، خارج کرده اند. اما اگر این گونه نیست پس ناچار علم را برای این دنیا فرا میگیرد و لاعلاج باید روزی علم خود را در طریق خدمت به هم نوعان بکار برد، اگرهم برای انتفاع دیگران نباشد ،اقلاً استفاده شخصی بکار بندد،  وپس از آنکه عمر به پایان رسد، قدمی نیز در راه اعمال و استخدام فرا گرفته های خود بردارد.
تمدن عبارت است از مجموع تدابیری که افراد با استعداد بشر از ابتدا تا امروز برای رفع حوایج خود اندیشیده وهم اکنون نیز می اندیشد و وسایلی که ما امروز برای رفع حاجات زنده گانی خود داریم وهر روز از آنها فایده میبریم  و در صورت امکان  در اصلاح وتکمیل آنها میکوشیم ،نتیجه همان تدبیری است که در گذشته اندیشیده و به ما منتقل ساخته اند ، دانش و معرفت نیز از همین نوع تدابیر است و اساساً ایجاد وظهور آنها هم برای رفع حوایج مادی ویا معنوی عمومی انسان بوده و هم امروز نیز باید در همین راه مصرف کرد.
کسی که عمری به ذخیره کردن معلومات ناقص گذرانده و در عین آنکه مغز خویش را از دانسته ها وتجارب علمی دیگران انباشته به آن قیمتی که اورا در خط رفع حاجت  از این اندوخته ها برای خود وزخیر عمومی بیندازد ، نرسیده وهمچنان در وادی بی خبری وبیچاره گی محروم مانده است.
گفتیم که معلومات و دانش عمومی بشر نیز از جمله تدابیری است  که مردم هوشیار و زیرک برای رفع حوایج مادی ومعنوی خود اندیشیده اند. بنا برین تمام سعی جوینده گان دانش و فرهنگ وجهد دانشجویان در راه تکمیل آن باید متوجه خیر وانتفاعی به جامعه باشد که شخص ،از علم میتواند بردارد ؛ اما نباید تصور کردکه  هر قدر علم واطلاع کسی بیشتر شد  دست او برای رساندن این خیر وانتفاع گشاده تر میگردد.
علم چیزی نیست مگر معرفت مجهولات ، وچون دامنه مجهولات نامحدود و بی پایان است، به هر اندازه ایکه علم توسعه و کمال پیدا کند ، باز هم در مقابل عظمت مجهول از جهت کمیت چیزی بر قدر وقیمت آن افزوده نمیشود وبه هر حال که درمیاید ،همان حکم قطره ودریا را خواهد داشت.(1)
هیچ  کس با خواندن کتاب و اندوخته دانسته های آموزگاران، استادان دانشگاه وکتابخانه  به درک مجهولات عالم زنده وپیمودن راههای تاریک وپر آسیب حیات ظفر نخواهد یافت ودرین مرحله بین او و جاهل تفاوتی نیست.
کسی که به رسم تحصیل دانش ،تنها به جمع آوری همین نوع معلومات قناعت کند درست بدان میماند که بخواهد راه امروز زنده گی را با چشم غیر و راهنما یی های که مدت ها قبل برای راهی غیر از این راه ترتیب داده شده بی پیماید واز چشم وذوق واستعداد خود که ممکن است از چشم وذوق واستعداد  دیگران ناتوان تر  ونا رسا تر نباشد ، استفاده نکند.
باید آن استاد را دوست داشت وبا ید  آن استاد را پرستید که بجای انباشتن مغز و فلج ساختن  قوه استنباط شخصی ، ذوق طلبی دانش اموزان و دانشجویان را به وجد واهتزاز آورد وغنچه استعداد ولیاقت او را در آغوش ملاطفت وهدایت بشگافد، وچشم نیم خواب اورا به مدد نسیمی لطیف تر از نسیم سحری  یعنی وزیدن مهر و نوازش بگشاید وقدم ها ی متزلزل او را در طی طریق حيات     روز به روز استوار تر سازد نه آنکه به تحمیل مستبدانه استنباطات پا در هوا و محفوظات ثقیل جانکاه خود ، خاک مرده بر فرق استعداد دانش اموزان و دانشجویان جوان بپاشد و آب نوامیدی و ذلت شعله هر ذوق سوزان بریزد.(2)
بیشتر دانش آموزان  و دانشجویان  که برای  رسیدن به مقصدی  به اختیار عقل  واستعداد  وذوق خود را به دست هر کتاب  یا هر استاد خود خواه ونا آزموده و کم تجربه میدهند  ومیخواهند به هدایت آن کتب وبه پای آن استادان و آموزگاران به منظور ومقصد  خود برسند، غالباً گمراه میشوند زیرا درین قبیل کتب واستادان غالباً پوینده گان طریق دانش را بدون آنکه را ه و رسم صحيحي  به ایشان مینمایند ، به بیراهه می اندازند.
شاید در کشور مثل افغانستان  تصور همگان چنین باشد که دانشجویان  و دانش آموزان اروپایی وغربی در راه آموختن دانش وانباشتن مغز و سينه  زیادتر از یک تن دانشجو ودانش آموز افغانی وجهان شرق جدوجهد به خرچ  میدهند وبیشتر  معلومات ومحفوظات دارند.
مسلماً دانشجویان اروپایی  سهل انگار وکم جهد نیست بلکه درین راه یک دقیقه از عمر او نیز به هدر تلف نمی شود ، سر رشد وترقی جامعه غرب ودانشجویان آن که در کثرت دانش وزیاد آموختن نیست بلکه رمز کار اروپاییان در درست آموختن یعنی کیفیت دانش اندوزی واختیار راه و رسم صحیح درین مقام است.
میتوان به جرات بیان کرد که دانشجوی واقعی کسیي نست که زیاد کتاب خوانده وبیشتر از دیگران معلومات ومحفوظات داشته باشد ، دانشجوی واقعی کسی است که در تحصیل علم و دانش با روش درست قدم بردارد  وبا راه ورسم صحیح آن را به کار ببرد تا هم زود تر به سرمنزل مقصود برسد وهم معلومات او به کار زنده گی بخورد و به خیر وسعادت او و جامعه ایکه در آن زنده گی میکند بیاید.
بنا برین دانشجوی واقعی به کثرت معلومات ومحفوظات نیست بلکه دانش حقیقی قوه ای است مرکب از حسن  ذوق ،خوبی قریحه وصحت ،استنباط مطلب ومشکلات زنده گی بوسیله تعقل ، چاره اندیشی معقول . واین کار علاوه بر آنکه یک مقدار استعداد طبیعی وذوق خدادادی میخواهد باید به  وسیله فرا گرفتن معلومات دیگران وخواندن حاصل تجارب گذشته گان وتدابیر معاصرین بدست آید. درین راه دانشجو نباید تنها از راه خواندن و تجربه اندوختن بیاساید ونیندیشد که کلیه خوانده ها وفراگرفته ها درحفظ به یاد او نمی ماند بلکه موقت همان چیزی است که پس از خواندن همه چیز  وفراموش کردن هم چیز ، در دماغ به جا میماند. 
این بحث را با یک پرسش دیگر از شما به پایان می رسانم: برداشت و دیدگاه شما در مورد چیست؟     
یزدان بخش حاتمی



                               مقالات علمي يا بيانيه هاي سياسي؟

                                    مقالات علمي يا بيانيه هاي سياسي؟
بنام خدا
آقاي نظري در چند قسمت نسبتا طولاني به نقدهاي روش شناختي بر نوشته هايش پاسخ گفته است. ايشان ضمن موجه جلوه دادن موضع قبلي اش ، نقدروش شناختي را نيز مورد نقد قرارداده است. اين دفاع ونقد درواقع تكمله نوشته هاي پيشين نويسنده است تا دفاع از وجهه علمي نوشته اش. زيرا اگر با نگاهي اجمالي به كل نوشته هاي آقاي نظري درنگ كنيم مي بينيم كه رويكرد ايشان در هردو نوشته اش يي است.جهت گيري كلي آقاي نظري در هر دو نوشته اش  عبارت است از: تعقيب اهداف خاص ، فرافكني ، اتهام زني ، نفي ديگران ، محق دانستن خود و...
 
ادامه نوشته