برگی بر شاخچه ی پر برگ آقای شفایی
1- داشتن سند تحصيلي حد اقل دكترا (PHD)
2- سابقه كاري در عرصه مربوط حد اقل 10 سال
3- ارايه سمينار علمي كه از طرف كمسيون معتبر علمي مورد تايد قرار گيرد
4- داست اورد ها و افتخارات كاري قابل ملاحظ
5- داشتن اثار هاي معتبر علمي در عرصه مربوط
6- تنها بدست اوردن القاب علمي " متخصص" از طرف يك نهاد علمي معتبر ميسر است و بس
در صورت داشتن چنين مشخصه ها مي توان با افراد و اشخاص القاب متخصص را داد؛ با ان هم اين مشخص ها در تمام عرصه متداول نست، در رشته هاي علوم غير مثبته
( ساينس، انجينيري، طب، زمين شناسي، فارمسي و...) اين مشخه ها تا حد مورد قبول است اما در عرصه علوم غير مثبته كمتر صدق مي كند، درجه لسانس يا ديپلوم تنها نشان دهنده درجه تحصيل بوده هر گيزنمي توان آن را به عنوان مدرك متخصص بودن محك زد. بسيار افراد است كه هر گيز در بحث فلسفه و جامعه شناسي نه نشسته، تحليل خوب از جامعه اريه مي دارند؛ بسيار از شاعران است كه هر گيز در صنف زبان و ادبيان نه نشسته، بهتر از ديگران شعر، داستان، پارچه ادبي و طنز مي نويسند؛ بسيار از خبر نگاران، گزارش گران، و گرداننده گان رسانه ها است كه حتا براي يك ساعت در صنف درسي روزنامه نگاري نه نشسته است بهترين روزنامه نگاران است كه صدها نفر ديپلوم دار چون من و هم مثل من به پايه آن نمي رسيم؛ تجاران و گرادننده گان بزرگ اقتصادي استند كه حتا نمي تواند كالا را به صورت علمي شان تعريف كند، اما نه تنها در عرصه اقتصاد بل در ساحه سياست نيز نقش فعال را بازي مي كند؛ به شكل نمونه محمود طرزي، انيس، اخگر، دادنوراني و... رونامه نگاران نام دار است كه هرگيز در كلاس روزنامه نگاري نه نشسته است؛ چه بسا ديپلوم داران و اسناد دارن است كه يك عريضه نويس خوب هم نست، دانشمندان گفته است:" گاهي اخگر را در دل خاگستر بايد جست و جو كرد."
همجنان در ساحه تاريج و جامعه شناسي ياد اور شوم كه فيض محمد كاتب مير محمد غبار يك روز هم در صنف علوم اجتماعي نه نشسته است اما به پدر تاريخ افغانستان شهرت دارد.
براي فهم بيشتر موضوع و ارايه ديدگاه ام مي خواهم شعر ذيل را از حافظ شيرازي بياروم:
نه هركه چهره بر افروخت دلبري داند
نه هركه اينه سازد سكـــــــــندري داند
نه هركه طرف كلاه كج نهاد و تند نشست
كلاه داراي و ايين ســــــــــــــــروري داند
هزار نكته اي باريكتر زمو اين جاست
نه هر كه سر بتراشد قلـــــــندري داند
در بخش از ديدگاه آقاي شفايي مي نوسيد كه " مثلاً اگر رادیوی بی بی سی را در نظر بگیریم گردانندگان آن مثل اسدالله شفایی، داود ناجی، ضیا شهریار و ... دیپلوم روزنامه نگاری ندارند؛ اما گردانندگان موفق اند" درست كارمندان راديو بي بي سي گردانندگان موفق است آما موفقيت انان با متخصص بودن در عرصه رونامه نگاري باهم تفاوت دارد زيرا آنها فقط در يك بخش از برنامه هاي راديو گردانندگان خوب است در عرصه هاي ديگرروزنامه نگاري شايد كمترين اشناي را داشته باشند و هر گيز نمي توان به گرداننده گان خوب متخصصان خوب خطاب كرد؛ توجه داشته باشيد براي اينكه خوب به شما تفهيم شود مي خواهم يك مثال اقتصادي اريه كنم؛ حاجي خان محمد نورگ يك تجار خوب در ساحه عرضه كننده كالا تجارتي در بازار است ايا مي شود براي عرضه كننده كالاي اقتصادي، القاب متخصص اقتصادي را بخشيد؟!!!
در جاي ديگر ديدگاه شفايي مي خوانم كه نبشته اند" بنظر من کسی که چهار سال روی این رشته تحقیق کند و از منظر اقتصاد، هزینه های فرصتی زیاد را هم متقبل شود، باید متخصص باشد!!!. ازینرو من آقای حاتمی را متخصص رشته روزنامه نگاری عنوان کردم و این توقع را نیز از ایشان دارم." باز هم متاسفانه قضاوت كور كورانه و مطلق گراينه نمودي كه فض الهادي شنواري با اين شدت و حدت حكم نه نموده بود. عمو جان از پزيرش لقب متخصص معزرت مي خواهم كه توقع بي جا و بي مورد نموده اي ذيرا دانش قليل و جسم ضعيف من از قبول چنين حاتم بخشي و القاب بخشي نا توان است. در ضمن توجه داشته باشي كه من هيچگاه ادعاي متخصص ، نويسنده معاصر، روشنفكر مدرن و ديگر القاب را نكرده ام اما به شما حق مي دهم كه در لباس روشنفكر مدرن، نويسنده معاصر و روشفكر متجدد ظهور نماي. اگر با اين القاب بخشي مي خواهي كه به ديگران توضيح دهي كه مكتب زورناليزم يك مكتب ضعيف و نا توان و دانشجويان ضعيف به جامعه تقديم مي كند باز هم در گمراهي به سر مي بري. اينكه من در ساحه روزنامه نگاري تا اكنون لباس تخصص را به تن نكرده ام ضعف من است اما اين ديدگاه شما براي تمام دوستان كه از ادبيات و زورناليرم فارغ مي شود شايد گپ نا بجا باشد. بيشتر از انچه مي پنداري من در عرصه روزنامه نگاري نا توانم و فكر مي كنم كه هم اكنون هم اشنايي درست با الفباي مكتب زورناليرم نه يافته ام و نياز به تحقيق و فعاليت بيشتر دارم.
چه فرق مي كند كه در درون اين همه" متخصص!" چون آقاي شفايي و هم مثل شان من توان رسيدن به اين درجه و مرتبه ي اعلاي علمي را نداشته باشم و شايد جامعه بعضآ ضرورت به افراد غير متخصص داشته باشد و شاعر چه زيبا فرموده:
بلند و پست جهان هرچه هست در كار است
به حـــــكمت است كه انگشت ها برابر نست
2. " اگر من گفته ام اشتباه نوشتن برای یک روزنامه نگار « گناه» است. کلمه گناه از دیدگاه من بار معنای دینی نداشته است که آقای حاتمی آنرا حکم بد تر از حکم طالبی اتلاق کرده و بدنبال بزرک و کوچک بودن آن است."
كلمه " گناه" كه متضاد آن" صواب" است، در فرهنگ حسن عميد به معناي (كاربد، بزه، نافرماني، معصيت و جرم ) بيان شده است. كلمه" گناه" عربي است و ريشه در فرهنگ اسلام و فرهنگ عرب دارد كلمه گناه را دركتابهاي عقايد و فقه مي توان يافت نه در كتاب هاي اقتصادي و ادبي. در كتاب عقايد "گناه" را در اصطلاح چنين تعريف نموده : اطاعت نكردن و انجام نه دادن احكام خداوند كه از سوي پيامبرش به بشريت دستور داده شده گناه شمرده مي شود و افراد اشخاص كه در اجراي اين احكام امتناع ورزد گناه كار شمرده شده در شريعت اسلامي در ان حد و عقوبتي تعيين شده .( عقايد شريف، صنف 12 صفحه 27 " برخي از گناهان قرار ذيل است:
1- شرك به خدا
2- قتل نفس به ناحق
3- زنا
4- خوردن مال يتم
5- نوشيدن شراب
مطابق جهان بيني اسلامي كلمه گناه بار معناي منفي دارد و ساحه كاربرد آن تنها در ساحه ديني است هيچ عقل سليم نه خواهد باور كرد كه اين كلمه بار معناي ديني نداشته بل بار معنايي اقتصادي، سياسي، عاطفي و اجتماعي داشته باشد زيرا مصدر اين كلمه دين است و هميش در عرصه ديني ومذهبي بكار برده مي شود. بكار بردن كلمه گناه كه از قاموس دين به نشر مي رسد به افراد و اشخاص عادي كه نه متخصص باشد و نه ازنويسندگان معاصر كار نا درست نيست" هرچند که این نگاه، نگاه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد و نگاه کننده آن چه یک فرد عادی و یا تحصیل کرده باشد!" اينكه متخصص اقتصاد و نويسنده معاصر ما ضياه جان به تمام مقوله ها خواه ديني باشد يا اشعار ادبي از عينك و تعريف كالاي اقتصاد بر آن نور افشاني مي كند گناه ايشان نست زيرا ديدگاه ايشان به تمام پديده ها يك ديدگاه اقتصادي است به تمام مقوله ها از بار معنايي كالايي استفاده مي كند. اما براي خواننده گان كه كما كان "سواد خواندن و نوشتن دارد" مشكل است كه از منظر اقتصاد به اين كلمه بي پردازد.
در بخش ديگر اين ديدگاه مي خوانيم كه نبشته اند:" یزدان جان میداند که شدت یا درجه اصطلاح « گناه» به مفهوم اجتماعی آن در بین شهروندان کابل به آن اندازه زیاد یا بلند نیست که در کتابهای دینی توضیح داده شده است ... مطمئین ام که آقای حاتمی هم مدت زیاد است که در شهر کابل زندگی میکند و با اصطلاحات رایج در کابل هم آشنایی دارد. بناً از کاه نباید کوه ساخت." ضياه جان توجه داشته باشي، در گام نخست تمام خواننده گان ما شهروندان كابل نيست كه ما به آن خطاب كنيم؛ خواننده گان از نقاط مختلف اين كره خاكي به اين وبلاگ سر مي زند ديدگاه ها و اعتقادات گوناگون دارند. در گام دوم گيرم كه خوانندگان وبلاگ مردم كابل باشند شهروندان كابل نسبت به هر ولايت ديگر تعم تلخ ظلم و استبدداد بهره گيري از دين و محكوم كردن به گناه و عصيان ديني و حكومتي را از سوي نظام كمونسيتي، مجاهدين و نظام طالبان چشيده اند. به خصوص در نظام طالباني با گوشت، پوست، خون واستخوان شان با كلمه "كناه" اشناي دارند. زيرا بيرون رفتن دختران هفت ساله را بدون مرد از خانه خلاف شريعت اسلامي يعني" گناه" مي دانست، دره زدن، قطع دست، اعدام، سنگ سار و تير باران كفاره گناهان مردم كابل بوده ا ند.
غازي استيديوم شاهد اين مدعا است؛ تا هنوز كودكان كابل در خواب شان فرياد جوانان را مي شنود كه به كفاره اي گناهان شان اعدام مي گرديد حال خود شما قضاوت كنيد كه كه مردم كابل از كلمه گناه چگونه تعبيرمي كند؟
3. اقاي شفايي عزيز! من هيجگاهي به نوشته ها ونظرات دوستان از لحاظ املايي، انشايي و علايم گزاري مكث نكرده ام من توجه به محتوا و پيام كلي ديدگاه ها دارم. شما با وجود كه به مشلات تايپي و املاي من را در نوشته قبلي انشگت انتقاد گزاشته بودي از كنار مشلات املاي و نقط گزاري خود خرسوار گزشته بودي و در ضمن به همان گونه كه برمشلات املاي من دوستان انتقاد كرده بود بر شما نيز بود كه باز هم شما كتمان حقيقت مي كنيد مي خواهم به طور نمونه باز هم از نوشته هاي گذشته و كنون شما بياروم : گذشته" مختصص، صرفن، خصوصن، يقينن، شخصن، مطمئنن، تعين{تعيين}، مسولين{مسوولين}، مختصص" اكنون " گرداننده گان، گردانندگان، شدیدآ، کتباً، مطمئناً" سلام بر کریم!، از خودش از نظر عمر، پیرامون آن به تبصره مینشینم، خصوصاَ" حال عموي دانا شما قضاوت كنيد كه كدام يكي از نوشته هاي شما درست است كلمات را كه شما با تقليد از داكتر جوان ايراني نموده اي يا انچه در ميان نويسندگان معاصر افغاني و ايراني مروج بوده اند.
قبل از اين كه به بحث پيرامون نشانه گزاري بي پردازيم لازم دانستم كه يك مكث كوتا بر تنوين كه شما از آن ياد اور شدي نمايم(. برای اثبات استدلال خود جهت استفاده از کلمه « ن» به جای تنوین یا دو زبر « ً»)
با وجود كه بدون شك متخصص در عرصه اقتصاد، ادبيات معاصر و نويسندگي مي باشي نمي دانم چگونه از تنوين به معناي دو زبر نام بردي در حال كه تنوين در اصطلاح نحو عربي، دو زير، دو زبر و دو پيش را مي گويد. كه در اخير برخي از كلمات عربي در مي ايد و به صداي نون تلفظ مي شود خوب خيرآنقدر مهم نست. از طرف ديگر براي به كرسي نشان دادن استدلال خود جهت استفاده كردن « ن» به جاي دو زبر چه بهتر بود كه نام و تخلص داكتر نوجوان ايراني را ذكر مي كردي و براي ثوبت بهتر اين نو اوري خود منابع آن را به صورت كامل براي خواننده گان وبلاگ ارايه مي كردي. كه خداي نا كرده باز هم از طرف خواننده گان به سرقت ادبي متهم نشوي. در صوت اريه سند خواننده گان و اين جانب خوشحال خواهي شد.
فعلآ خوب است كه علايم كار بردي را با بخش از جملات شما در داخل اين قوس {...} اورده و به بحث بي پردازيم و قضاوت را به خواننده گان واگزاريم:" {1. چرا من} {نگاهی ... پیرامون وبلاگ پیام!}{1. نبود تعریف دقیق از وبلاگ.:}{ از نظر محتوای؛ چون دانشجویان متعلق به رشته ای خاص نیست؛} {اینکه دوستان خارجی ما چقدر علاقمند کمک به زادگاه شان شده اند و یا نه؟}{ مربوط خود شان اند! برای کدام محصل فرصت داده نشده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!.}"
آقاي شفايي در نگاه اولي خود در شماره نخست عدد يك را چنين نوشته اند(1. نبود تعريف دقيق از وبلاگ پيام.:) اما در ديدگاه دومي عدد يك را چنين نوشته اند(.1 چرا من در نظراتم اقاي حاتمي را ...) در اخرين نقل قول از بخش جمله شما به عوض كه از علامات(برای کدام محصل فرصت داده نشده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!.)
به حد ضرورت و اقتصادي بكار ببري شكم پر استفادي كردي، شفايي عزيز خود سر در گريبان كرده قضاوت كنيد.
زمان كه سنگ متخصص بودن را در سينه مي زنيم از جديد ترين ادب شناسان
( داكتران جوان ايراني) مستفيدمي شوم بر ديگران با شدت و رضايت كامل انشگت انتقاد مي گزاريم آيا نوشتن اين چنين علايم باعث نه خواهد شد كه من و هم سال من به شما واژه هيچستان را بكار ببريم؟
گذشته از آن؛ مي خواهم نظر به خواهش شما اندك پيرامون علايم كار بردي در ادبيات دري مكث كنيم.
در جمله ي اتي توجه كنيد كه گاهي كار برد كامه(،) يك انسان را به مرگ و گاهي به رهايي مي كشاند:
Kill him not, let him
Kill him, not let him
بخشش، لازم نيست اعدامش كنيد
بخشش لازم نيست، اعدامش كنيد
- نقطه (.) "1. نبود تعریف دقیق از وبلاگ.:"
نقط علامت وقف كامل است، در پايان جمله بيانه اي بكار برده مي شود و با گزاشتن نقطه معناي جمله بيانه ي يا جمله ساده تكميل مي شود.
مثال: كابل مركز افغانستان است.
باختر نام قديم افغانستان است. (شيوه نگارش، مرتضي كاخي ص 247)
اقاي شفايي توجه داشته باشي با گزاشتن نقط ما جمله مان را به پايان مي رسانيم نه اينكه دو باره آن را به تبصره بگيريم ، اگر هدف شما اوردن (:) براي جمله نقل نقول است در اشتباه هستي خوب بود كه جمله را به اين شكل نقل قول مي گريفتي
" نبود تعریف دقیق از وبلاگ." بعدآ به ادامه اي آن شارحه(:) را اوردي و به تبصره مي گرفتي، زيرا در نقل قول گرفتن نوشته اي ديگران در ادبيات تنها ما مي توانيم از گيومه «...» يا "..." بكار ببريم و بس.
- نقط- ويرگول(؛)
علامتي است كه از لحاظ وقف يا مكث بين «ويرگول» و «نقطه» قرار مي گيرد. قويتر از ويرگول و ضعيف تر از نقطه است. نقطه- ويرگول را در نقاط ذيل مي توان به كار برد:
(1) وصل كردن دو جمله كوتاه(ساده) به هم، در باره يك موضوع.
(2) وصل كردن دو جمله كوتاه(ساده) به يكديگر، كه بين آنها مقايسه در كار باشد.
(3) وصل كردن دو جمله(ساده) با هم كه دومي با واژه هايي مانند البته، همچنين و ناظير انها اغاز شود. ( شيوه نگارش، مرتضي كاخي ص 243-246)
به نقل قول هاي اورده شده از نوشته آقاي شفايي توجه كنيد.
" همینطور از علامه « کامه نقطه دار» بخواطر ختم جمله و ارتباط آن با جمله بعدی استفاده کردم." بهر صورت بنظرم مطرح کردن سوالات مثل اینکه آیا وبلاگ شخصی است و یا گروهی و ....؛ آنهم توسط یک عضو فعال و حتی..." البته در نوشته ام پیش از همه؛ نکات عمده نوشته ای یزدان حاتمی را آورده"از نظر محتوای؛ چون دانشجویان متعلق به رشته ای خاص نیست؛ ازینرو محتوای وبلاگ میتواند سرگرمی..."
شفايي عزيز توجه كنيد، در گام نخست جلمه در زبان دري داراي نهاد وگزاره يا مبتدا و خبر است. عبارات را كه شما جمله مي ناميد بعد از آن نقط _ويرگول (؛) گزاشته اي به شدت احساس شرمندكي مي كند.اين (از نظر محتواي؛) يك عبارت است يك جمله نيست كه در ختم آن ويرگول (؛) و بعدآ جلمه(چون دانشجويان متعلق به ...) ديگر بيارويم.
در جمله ديگر توجه كنيد" سوالات مثل اینکه آیا وبلاگ شخصی است و یا گروهی و ....؛ آنهم توسط یک عضو فعال..." جملات كه با كلمه " آيا" شروع مي شود خود نشان دهنده جمله سوالي است نه خبري بهتر بود كه در اخير آن سواليه(؟) مي گزاشتي تا به نگارش نقط _ويرگول(؛) احساس ضرورت نمي شد. در بخش ديگر توجه به فرمايد(البته در نوشته ام پیش از همه؛) مبين يك جمله نست زيرا معرفه جمله در آن ديده نمي شود كه ما در ختم ان نقطه- ويرگول گزاشته جمله دومي را آغاز كنيم شرط ديگر كه اغاز جمله دوم به كلمه البته و همچنين باشد هم ديده نمي شود.
- علامت تعجب(!)
علامت تعجب يا نداييه، در موارد ذير به كار برده مي شود:
(1) پس از واژه، عبارت، يا جمله اي كه احساساتي مانند شادي، تحسين، خشم، ترس، حسرت، تمسخر، افسوس، هشدار، دستورو تحكم را در بر داشته باشد:
چه خوب!
آفرين!
مواظب باشيد!
(2) علامت تعجب مانند علامت سوال، اگر فقط به يك قسمت از جمله مربوط باشد در همان جاي قرار مي گيرد، و گرنه در پايان جمله قرار مي گيرد، مانند:
املاي درست اين كلمه در ادبيات دري-" تعيين " است، نه" تعين"!
(3) هرگاه نويسنده بخواهد نسبت به مطلبي كه از جاي ديگر نقل مي كند ترديد حيرت، تعجب، تمسخر يا احساس ديگر از اين دست، از خود نشان دهد يك«پرانتز» يا "كروشه" باز مي كند و در درون آن علامت تعجب مي گذارد.
مثال: طبق امار كه بتازگي منتشر شده جمعيت كابل بيشتر از شش ميليون نفر (!)
رسيده.( شيوه نگارش، مرتضي كاخي ص 246-269 )
در نوشته اقاي شفايي مي خوانيم كه ياد اور شده". به همین لحاظ من در اخیر عنوان نوشته ام علامه نداییه (!) را افزودم" من اينكار نمي كنم كه نوشته ام معصوم بوده بدون كم وكاستي به نشر رسيده و نقد شما را هم مناسب مي دانم. مطابق تعريف فوق در صورت كه اغلاط املاي من براي شما جاي تعجب بود چه شايسته بود كه نوشته مرا در داخل پرانتز گرفته در مقابل شان قامت ندايه را اراسته مي كردي حيف كه به اثر بي خبري از قواعد نشانه گزاري در مقابل قد خود قامت تعجب را به ترسيم كشيدي كه خود دليل قوي مبني بر حركت شما به سرزمين هيچستان است.
- " وبلاگ در سال 2008 آغاز به فعالیت نمود.و اعضای انجمن ما را به عنوان مدیران وبلاگ انتخاب نمودند. شاید شما دران سال بخاطر وضع بد صحی تان حضور نداشتید که بیاد ندارید... بناً آقای حاتمی شما باید در مورد انتخابی بودن مدیران وبلاگ از لیاقت فروتن، هادی باهنر و شریف بابایی بپرسید." ضياه جان! اساسنامه انجمن بر انتخابي بودن مسوولين انجمن تاكيد دارد، و از طرف هم كميته فرهنگي تمام تصاميم و مصوبات جلسه انجمن را به تاريخ معينه آن با امضاي اعضاي در جلسه مي گيرد. قرار داد هاي عرفي و شفاهي نه تنها در سطح با سوادن بل در ميان بزرگان قومي كه اكثرآ بي سواد اند اهميت و ارزش الزامي ندارد.
درست فرموديد، من در سال كه شما ذكر نموده ايد به سبب وضع بد صحي در كراچي بودم. به جرآت مي توان گفت كه ، ديگر اعضاي انجمن مانند من در وضع بد صحي قرار نداشت. در صورت كه اعضاي انجمن به شما راي داده اند چه بهتر است كه از كميته محترم فرهنگي كه تمام اسناد و مدارك انجمن در نزد شان محفوظ است خواهش نمايد براي رد ادعاي نادرست بنده اسناد را در خدمت خوانندگان وبلاگ اريه دارد.
در صورت كه، انتخابات شما مانند جرگه ملي مشورتي صلح قومي حامد كرزي بود اند وبه همان گونه كه اقاي كرزي سه حامي خوب مانند فاروق وردك، داكتر صادق مدبر و رباني حمايت مي شد شما هم تنها از اقاي با هنر، فروتن و باباي راي بدست اوردي موضوع ديگر است كه بايد روي آن درنگ كرد، نمي دانم كه از مجموع حد اقل 95 تن اعضاي انجمن چرا شما براي سومين بار است كه مي خواهد از اين دوستان" لیاقت فروتن، هادی باهنر و شریف بابایی" سند تاييد بگيرد. چرا من از كريم سروش، طالب پويا، قادر قرين، سجاد فروغ، آمان مظفري، جمالدين اخلاقي ، محب الله ظفرنزاد، علی محمد مظفری، محمد علي رضاي، نور محمد عرفان، اميرمحمد جاويد، عارف شرافت، نصرالله بهادوري، خيرالله حيدري ، كريم شفايي و ... ديگران سوال نكنم كه شما را انتخاب كرده است يا از انتساب شما هم اگاهي ندارد.
" در افغانستان و کل جهان معمول است که یک فرد وقتی از مسئولیت اش سبک دوش میگردد که دارایی دو شرط باشد: اول خودش از پستش استعفا داده باشد؛ دوم اینکه از طرف دیگران از پستش بصورت شفاهی و کتبی اطلاع داده شده و بر کنار گردد." اين يك نظر نيگ است، در تمام جهان( تمام نهاد ها و اتحاديه ها) افراد با در نظرداشت دو سيستم تعريف شدي( انتخابي يا انتسابي) كه در نظامنامه شان تعريف و توضيح داده شده بر گزيده مي شود . كنار رفتن يك شخص از پستش به دوگونه فوق كه شما ياد اور شديد صحت دارد. به اعتقاد من فعلآ مشكل اصلي را ميتون به طريق ديگر ارزيابي كرد :
1- در گام نخست، موضوع انتخابي بودن و انتسابي بودن شما واضح و روشن نست در صورت كه انتسابي باشيد خلاف مواد اساسنامه شما و دوستان كه شما را انتساب كرده گام نهاده ايد كه خود قانون شكني محسوب مي شود.
2- در گام دوم، فرض بر اينكه شما را با سيستم بيان شده( انتخابي) كه در اساسنامه انجمن پيام مسجل يافته بر گزيد ه باشد ؛ اطلاع دهي و اگاهي شما به صورت رسمي و غير رسمي مربوط به هيات رهبري مي شود نه به من كه يك عضو عادي و محب جان كه عضو كميته فرهنيگي است.
- " عمو جان، من سالهاست دسترسی به انترنیت دارم و سری به وبلاگ ها میزنم؛ این شما هستید که تازه مشق دیدن و یاد گرفتن را میکنید" عمو جان چه فرق كه من از شما و بعضي دوستان ديگر ياد بگيرم در گام نخست اموختن و مشق كردن جاي شرم نست" زگهواره تا گور دانش به جو" در گام بعدي من و تعداد از دوستان به تمام معني شما را مي شناسم. چه ضرورت است كه شما دانش حود را به رخ خواننده گان وبلاگ بي كشي. از طرف ديگر فضاي خالي وبلاگ نه فضاي تبليغات بازرگاني و نه كمپاين انتخاباتي است كه شما از آن بهر گيري كنيد.
- دوست عزير آقاي شفاي! شما در نظرات اولي خود" این دلیل شده نمیتواند که همه ای نویسندگان معاصر بخواطریکه ابولقاسم فردوسی کلمه « معنا و حتا» را «معنی و حتی » مینوشت، حالا باید همه
« معنی و حتی» بنویسد. " با استفاده از« ن» به جاي دو زبر سعي بر ان داشي اي كه خود را به عنوان پيرو مدرنيته بيان كرده و از سنت به شدت فاصله بگيري و استدلال داشتي كه من با تقليد از نويسندگان معاصر" استفاده از کلمه "ن" بجای تنوین " ً" تازه بین نویسندگان معاصر و شخصیت های مهم عرصه ادبی راه باز کرده است و من هم ازین روش استفاده کردم." در نگارش ام سنت شكني كردم، سنت شكني كار خوب و قابل تمجيد است من نمي دانم كه پاي خر مدرنسيت شما چرا در مقابل توصيه آقاي كريم شفاي" استفاده کردن از کلمه توصیه برای کسانیکه از خودش از نظر عمر کلانتر است در فرهنگ افغانستان خوش آیند نیست " باز در جغرافياي سنت به لنگيدن آغاز كرد؟
هست احوالت خلاف يك ديگر
هريكي با هـــــم مخالف در اثر
به اعتقاد مدرن ها، بايد تمام نظرات ديدگاه ها و انتقاد را بايد شنيد از ميان آنها بهترين ها را براي راه حل انتخاب كرد. در مدرنسيت ها به جاي تك صداي چندين صداي مطرح بحث است. براي مدرن ها نظرات با در نظر داشت اهميت و ارزش آن قمت كزاري مي شود، درحالي كه براي سنت گرا ها نسبت طول عمر، بزرگي جسامت، سرو كله. در مدرنيته اطفال، نوجوانان و جوان حق دار ازادانه بي انديشند، انتقاد كند و نظر دهند
و در تصاميم بزرگ سهيم باشد. برعكس در سنت گراي، اطفال، نو جوانان، جوانان، غلامان حلقه به گوش، دست به سينه به احترام نشسته، براي انجام دستورها، فرمان، نظرات و تصاميم(ممكن درست و نادرست) اماده به عمل مي باشد هر نوع ابراز نظر ايشان به مصابه جرم در مقابل بزرگان شمرده شده و مستوجب مجزات مي باشد.
يكي از مخاطبان توصيه آقاي كريم شفايي من بودم، من با تمام نظرات و انتقادات دوستان و خوننده گان خواه بزرگ تر از من و خواه در سن كمتر از من باشد احترام دارم و از ديدگاه شان استفاده مي برم. توصيه آقاي كريم شفايي" بنده به شما توصیه می کنم که هیچگا وبلاک را نمانید سرد شود و نظرات شما هرطور که باشد برای ما قابل قدر است؛ اما دوستانه "خواهش می کنم" که زیاد پشت حرفهای خرد و ریزه نگردید و بحث تان را تا هر اندازه که می توانید ادامه دهید." پيام هاي از مو بارگ تر در خود داشت، كه واقعآ قابل اهميت است چه بهتر است روي انها توجه كرد. به جاه مي دانم از دوست ما اقاي كريم شفايي در مورد نظرات كه وقعآ قابل خواندن و توجه كردن بود، تشكر كنم.
در يك ديد گاه كلي من به تمام نظرات خواننده گان به چشم قدر دانسته و از نظرات و انتقادات شان كه باعث اصلاح بنده شود استقبال مي كنم و هيچگاهي اصرار ندارم كه هر انچه نوشته ام از از لوح محفوظ نازل شده است . نقد ها و انتقاد ها در صورت كه در چها رچوب طبيعي دقيق وعالمانه باشد، از سركينه وعناد نه بوده، به جنگ هاي زرگري كشانده نشود، سازنده و قابل اهميت مي دانم. و بنده قلبآ اعتراف مي كنم كه انسان خالي از اشتباهات و نا هنجاري نيست بايد بزرگان از بزرگي خود شان بر كوچكان ببشخند. نويسندگان در هنگام اريه نظرها و مقالات شان بايد شهامت پذيرفتن خطاهاي خود را داشته و به تعبير منفي به قضايا نگاه نگند كه من و اشتبا! نه، ممكن نست! در ضمن اميد وارم كه اقاي شفايي از نوشته هايم بيشتر تعبير معناي منفي را نداشته و به من هم اجازه دهد كه بنويسم، مشق تمرين كنم و از ديگران چيزي بيا موزم. در خاتمه از تمام خواننده گاه به نست به درازا كشيدن نويشته ام معزرت مي خواهم و در صورت داشتن مشكلات تايپي، املاي و انشاي مرا از بزرگواري خود تان ببخشيد.
نگارش كننده: يزدان بخش حاتمي