1. چرا من در نظراتم آقای حاتمی را متخصص عنوان دادم؟! جواب: با نگاه به فعالین رسانه ها، هر فرد به این نتیجه میرسد که بیشترین و حتی موفق ترین گرداننده گان این حوزه کسانی اند که تحصیلات تخصصی در رشته روزنامه نگاری ندارند. مثلاً اگر رادیوی بی بی سی را در نظر بگیریم گردانندگان آن مثل اسدالله شفایی، داود ناجی، ضیا شهریار و ... دیپلوم روزنامه نگاری ندارند؛ اما گردانندگان موفق اند. روی این اصل میتوان گفت که رشته ژورنالیزم یکی از ساده ترین و آسان ترین رشته در حوزه علوم اجتماعی است که حد اقل معیار تخصصی بودن دران در امر پیشرد برنامه ها مطرح است. بناً بنظر من کسی که چهار سال روی این رشته تحقیق کند و از منظر اقتصاد، هزینه های فرصتی زیاد را هم متقبل شود، باید متخصص باشد. ازینرو من آقای حاتمی را متخصص رشته روزنامه نگاری عنوان کردم و این توقع را نیز از ایشان دارم. اما این عنوان را نمیتوان به یک لیسانسه رشته شدیداً علمی که دران تحلیل ها و تصمیم گیری ها بر بنیاد نمودار ها و فورمل های سخت ریاضی استوار است، داد. مثلاً به یک لیسانسه انجنیری یا اقتصاد.

2. خوشبختانه یا بد بختانه، با رویکرد دینی و مذهبی به همه مسایل ازجمله به مقوله ها نگاه کردن در افغانستان یک امر معمول است. هرچند که این نگاه، نگاه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد و نگاه کننده آن چه یک فرد عادی و یا تحصیل کرده باشد؛ به شکل از اشکال تلاش میکند که مسایل یاد شده را ریشه دینی – مذهبی بدهد.
روی این اصل اگر من گفته ام اشتباه نوشتن برای یک روزنامه نگار « گناه» است. کلمه گناه از دیدگاه من بار معنای دینی نداشته است که آقای حاتمی آنرا حکم بد تر از حکم طالبی اتلاق کرده و بدنبال بزرک و کوچک بودن آن است. یزدان جان میداند که شدت یا درجه اصطلاح « گناه» به مفهوم اجتماعی آن در بین شهروندان کابل به آن اندازه زیاد یا بلند نیست که در کتابهای دینی توضیح داده شده است. اساساً ازین مقوله بعضاً به حیث یک اصطلاح رایج بدون در نظرداشت بار معنای دینی آن استفاده میگردد. مطمئین ام که آقای حاتمی هم مدت زیاد است که در شهر کابل زندگی میکند و با اصطلاحات رایج در کابل هم آشنایی دارد. بناً از کاه نباید کوه ساخت.
3. یزدان گفته است که " با وجود كه شما از همان اغاز به شك ترديد و تعجب به نوشته اي خود نگاه كرده اي جملات شما را از ديدگاه نشانه گزاري آفت زده است". بلی یزدان عزیز! همانطوریکه نوشته ای شما در کل خواندنی و در خصوص وبلاگ پیام قابل تامل بود. دوستان دیگر هم از نوشته ای شما در مورد وبلاگ پیام انتقاد کرده بود، برای من نیز جای تعجب اش را داشت. به همین لحاظ من در اخیر عنوان نوشته ام علامه نداییه (!) را افزودم. از طرف دیگر در تبصره ها من جان کلام از نوشته های شما را در قالب یک جمله ای مکمل آورم و با افزودن علامه نقطه در اخیر آن، جمله را اختتام دادم. اما قبل ازینکه تبصره ای روی آنها داشته باشم، در مقدمه ای نوشته ذکر کرده بودم که من بعد از گذاشتن علامه شارحه (:) در اخیر نظرات شما، پیرامون آن به تبصره مینشینم. همینطور از علامه « کامه نقطه دار» بخواطر ختم جمله و ارتباط آن با جمله بعدی استفاده کردم. پس شما بگویید که آفت زده گی جملات از منظر نشانه گذاری ها در کجاست؟ خوشحال میشوم که آنرا از شما یاد بگیرم.

همه ما میدانیم که ادبیات معاصر، چه از نظر قالب شعر، چه قالب نثر و چگونگی املای کلمات تفاوت زیادی با قالب شعری ابولقاسم فردوسی دارد. این دلیل شده نمیتواند که همه ای نویسندگان معاصر بخواطریکه ابولقاسم فردوسی کلمه « معنا و حتا» را «معنی و حتی » مینوشت، حالا باید همه « معنی و حتی» بنویسد. برای اثبات استدلال خود جهت استفاده از کلمه « ن» به جای تنوین یا دو زبر « ً»، یک جمله از نوشته ای یک دکتر جوان ایرانی را میاورم. و شما بعداً قضاوت کنید که آیا جمله ایشان از نظر املایی درست است یا اشتباه؟ اگر خواستی آدرس را هم برایت میدهم. « فرضیه غالب در آکادمی این است: شما نمی‌توانید معلم خوبی باشید مگر این‌که به طور جدی و پیوسته مشغول تحقیق باشید و معنی تحقیق هم یعنی انتشار مقاله در ژورنال‌های خوب. احتمالن این فلسفه یکی از دلایلی است که در اکثر دانش‌گاه‌ها توانایی تدریس فرد تقریبن هیچ اهمیتی برای استخدام هیات علمی ندارد و تنها عامل مورد توجه کیفیت تحقیق فرد است.».
4. هدف وبلاگ وابسته است به هدف انجمن و هدف انجمن در قدم اول جلب کمک های مالی برای مردم منطقه و در قدم دوم تبادل نظر کردن و رشد ظرفیت اعضا و علاقمندان از طریق وبلاگ است. این چیزی نو نیست که من ابتکار کرده باشم، بلکه مسئله ای است که از همان ابتدای تشکیل انجمن مطرح بود.

5. وبلاگ در سال 2008 آغاز به فعالیت نمود. و اعضای انجمن ما را به عنوان مدیران وبلاگ انتخاب نمودند. شاید شما دران سال بخاطر وضع بد صحی تان حضور نداشتید که بیاد ندارید و حال هم که از دوستان در ارتباط میپرسید، شاید اعضای اطاقت باشند که دانشجویان صنف اول و یا دوم اند. آنها در سال 2008 متعلمین مکتب بودند. بناً آقای حاتمی شما باید در مورد انتخابی بودن مدیران وبلاگ از لیاقت فروتن، هادی باهنر و شریف بابایی بپرسید.
6. آقای حاتمی عزیز! من بخواطر نشر نوشته ام بعد از انتخابات و تصویب اعضای جدید آن، قانون شکنی نکرده ام. وقتی من دران نوشته ذکر کرده بودم که من به عنوان یکی از مسئولین وبلاگ مکلفم که پاسخ شما را بدهم، آنوقت دقیقاً در همان موقف بودم. زیرا نه من در روز انتخابات بودم و نه دوستان به شمول شما و محیب ظفر نژاد برایم اطلاع دادند که در نتیجه انتخابات مدیریت وبلاگ هم به اعضای جدید کمیته فرهنگی سپرده شده است. در افغانستان و کل جهان معمول است که یک فرد وقتی از مسئولیت اش سبک دوش میگردد که دارایی دو شرط باشد: اول خودش از پستش استعفا داده باشد؛ دوم اینکه از طرف دیگران از پستش بصورت شفاهی و کتبی اطلاع داده شده و بر کنار گردد. بناً سوال من متوجه آقای حاتمی و ظفر نژاد میگردد که آیا من قبل از نشر نوشته ام، از مدیریت وبلاگ استعفا داده بودم؟ ویا اینکه شما بنا به عدم حضور من در انتخابات بخاطر رفتن به جاغوری، کتباً و یا از طریق تلفن اطلاع دادید که دیگر حق ندارم که به مدیریت وبلاگ دست بزنم؟ مطمئناً جواب هر دوی شما منفی است. پس درین صورت از قانون و قانونی شکنی حرف به زبان آوردن قصه های مفت نیست که شما میزنید؟
7. آقای حاتمی گفته است که من در هنگام بیداری لوگو های وبلاگ را دیده ام و در هنگام خواب نه! صرفاً پاسخ من در جواب یزدان بدور از مبالغه و خود پسندی اینست که عمو جان، من سالهاست دسترسی به انترنیت دارم و سری به وبلاگ ها میزنم؛ این شما هستید که تازه مشق دیدن و یاد گرفتن را میکنید.
بهروز باشید.
ضیا شفایی