آقاي محمد ضياء شفايي  و آصف اكبري در طول بیشتر از دو سال نقش برجسته در انجمن داشته و به خصوص در ابتکار وبلاگ و مدیریت آن گام هاي سازنده و  قابل لمس بر داشته است. آما آنچه را اینجانب در مقاله قبلي ام نبشته ام هدف بعد اصلاحي بوده نه بعد تخریبی و عقده ريزي؛ اميد وارم كه دوستان از ان به رنگ ديگر بكار نبرد.

آقاي شفايي افزون بر اينكه  ديدگاه بسيار  مفيد ارايه كرده اند، در ضمن روي بعضی از نكات مهم اشاره داشته و مرا به نقد گرفته است گرچند  انسان ها تشنه اي توصیف و تمجید است با آن هم  من ارزيابي و نقد  ايشان را  به چشم قدر نگرسته ؛ به جاه مي دانمي كه روي بعضي از نظرات شان مكث كوتاه دشته باشم:

1. در گام نخست از آقاي شفايي تشکر مي كنم كه مرا به عنوان متخصص "گرچند که ایشان  مختصص؟؟؟ این بخش است؛"در عرصه روزنامه نگاری خوانده است از  ظرفیت علمی و بزرگ جسمی خود شان است،  اما بنده باور مندم كه با خواندن چهار ورق چپتر نوت كهنه اي دانشگاه دور از انصاف است كه يك دانشجو را به عنوان متخصص آن رشته ياد كنيم شايد براي آقاي شفايي و ديگر دوستان درست باشد اما اين جسم ضعييف و  دانش قليل من از پزيرش اين بار سنگين(متخصص) از شما معزرت مي خواهد.

2. مشكلات املايي و انشايي در نوشته ها يك حرف معمول است،  اما در عرصه روزنامه نگاري  يك كار نادرست به حساب مي آيد . اينكه ضياء جان مشکلاتی املايي"

اما متاسفانه  نوشته اش از اشتباهات املایی به شدت رنج میبرد و از نظر من برای یک

 مختصص؟؟؟ عرصه روز نامه نگاری،  اشتباه  نوشتن گناه است"را گناه مي داند حكم جدید است بد تر از نوع حکم طالباني، زيرا نظام طالباني تنها  قرآت و نگارش قرآن كريم را گناه  مي دانست، آقاي شفايي بايد در مورد اين حكم توضيح بيشتر دهد كه مشلات املايي در روزنامه نگاري از جمله گناه كبيره است يا صغيره؟ تا بعد از اين از ارتكاب آن جلوگیری به عمل ايد. آما ضياء جان به يك ضرب المثل دري توجه كنيد چه خوب گفته است:" كور خود و بیناي مردم!" با وجود كه شما از همان اغاز به  شك ترديد و تعجب به نوشته اي خود نگاه كرده اي جملات شما را از ديدگاه نشانه  گزاري آفت زده است"نگاهی ... پیرامون وبلاگ پیام! نبود تعریف دقیق از وبلاگ.: از نظر محتوای؛ چون دانشجویان متعلق به رشته ای خاص نیست؛ اینکه دوستان خارجی ما چقدر علاقمند کمک به زادگاه شان شده اند و یا نه؟ مربوط خود شان اند! فرضن اگر مدیریت این وبلاگ به آقای حاتمی داده شود! آیا وبلاگ شخصی است و یا گروهی و ....؛ فرستادن چنین نامه ها  سودی برای نویسندگان و انجمن نخواهد داشت!"  درجملات دومي به مشلات املايي من اشاره نموده ايد، اما  متاسفانه كه از كنار اغلاط املايي خود بدون چراغ عبور نموده اي و كلمات را كه شيخ ابوالقاسم فردوسي چند هزار سال قبل  به شكل" نا درست" نوشته است شما به اين شكل تصحيح نموده ايد" صرفن، يقينن، شخصن، مطمئنن، تعين، مسولين، مختصص، نميپردازم" اما نمي دانم كه اين كلمه چه گناه را مرتكب شده كه اين چنين نوشته اي(قسمآ) در صورت كه مشكلات املايي در روزنامه نگاري گناه كبيره باشد در  عرصه هاي علوم اجتماعي  شايد از جمله گناه صغيره باشد شما هم لطف كنيد مرتكب گناه صغيره نشويد؛  ما زمان  بر مشكلات ديگران انگشت انتقاد بگزاريم كه خود مان عاري از عيوب  باشيم. اما شما در بخش نظرات استدلال كرديد كه " استفاده از کلمه "ن" بجای تنوین " ً" تازه بین نویسندگان معاصر و شخصیت های مهم عرصه ادبی راه باز کرده است و من هم ازین روش استفاده کردم." در گام نخست من ندانستم كه شما متخصص عرصه اقتصادي هستي يا ادبي كه در كنار نويسندگان معاصر جاه گرفتي و در گام بعدي بعضي از نوشته هاي نويسندگان معاصر چون واصف باختري، رهنورد زرياب، قمبرعلي تابش، شريف سعيدي، جواد خاوري و اسد بودا را كماكان مرور كرده ام اما چنين ابتكار را نديده ام و همچنان در نوشته هاي شاعران پيشين چون فردوسي، سعدي، بيدل، سنايي غزنوي هم به چشم نمي خورد نمي دانم شما از نويسندگان معاصر به حساب مي ايد يا پيشين؟

3."  چپتر نوت درسی منیژه باختری استادش  را دو باره مرور کرده و به این نتیجه رسیده است که وبلاگ پیام تعریف خاص ندارد و باید دو باره تعریف گردد"گپ شما درست است، آنچه از ظرف ذهنم تراوش مي كند ریشه در لكچر نوت ها و چپتر نوت هاي استادان م دارد كه در دانشکده اي روزنامه نگاري به من آموختند و من سر در  راه نوت خواندن و چپتر خواندن كل كرده ام و اين يك حقیقت انكار ناپذير است. اما نمي دانم بحث هاي را كه شما از كالا هاي كوته سنگي گرفته، تا كالاهاي دست دوم، كالاهاي پوشاكي و ارتزاقي به راه انداخته بودي از خود مي نگاشتي يا اینکه  از كلچر نوت و چپتر نوت هاي استاد مسعود و ديگر استادان دانشکده اقتصاد مستفيد مي گرديدي.

4. آقاي شفايي اهداف وبلاگ را چنين نوشته است"  مطابق اهداف انجمن دریچه ای است برای تبادل نظر و آموختن از همدیگر." سوال كه بايد از متخصص  اقتصاد ضياء جان پرسيده شود اين است كه تبادله كالا در بازار هدف است يا وسيله، در صورت كه تبادله كالا هدف باشد تعريف آقاي شفاي به جاست و اگر تبادله كالا وسليه اي براي بدست اوردن نفع بيشتر باشد تعريف تبادله نظر به عنوان هدف اشتباه مطلق است زيرا تبادله نظر و ديدگاه يك نوع كالا هاي معنوي  است كه براي به رسيدن به مقاصد معينه بكار مي رود.

از طرف ديگر تعاريف اصلي وفرعي را كه اكنون شما اريه داده ايد گرچندابتكار جديد است،‌  اما بيان آن بعد از دوسال، خود دال بر حركت شما به سوي وادي بي هدفي است انچه را در ستون  راست وبلاگ زير عنوان" در باره وبلاگ" نوشته ايد، (كه آقاي فروتن نيز به آن اشاره كرده) سطر به سطر كلمه به كلمه خواندم جز يك جملااي كه حاوي پيام كلي وبلاگ بود نيافتم كه نوشته بود "هر انچه را در دل داريد در اين جا بريزيد"  با استناد به اين جمله مفهوم هنجار ها و نا هنجار هاي اخلاقي و بحث پيرامون اخلاق شايد يك كار نادرست و به حكم شما گناه شمرده شود، زيرا از ديدگاه شما هر انچه را كه قلم و ذهن توان نگاشتن( زشت و خوب) آن را داشته باشد بستر نشر آن در وبلاگ پيام موجود است.

اما اهداف اصلي و فرعي را كه شما  اكنون از ان ياد اور شده ايد در ستون راست وبلاگ كه شيره اي كلام تان به نشر رسيده است، نديده ام كاش شما تعريف امروزي را دو سال قبل زمان كه وبلاگ را رهبري مي كرديد  ارايه مي داديد. اميد است كه ضياء جان از اهداف كه ايجاد كرده اي به ديگران كه چون من بي خبر هستند بيان نمايي.

5.در مورد تعريف وبلاگ  "از ایشان خواهش میکنم که در نوشته ای بعدی اش وبلاگ را تعریف و از منظر اداره و محتوا عمیق تر و شفاف تر به مسئله بپردازد" قابل ياد اوري مي دانم كه تعريف و مسير حركت وبلاگ مربوط دوستان بود كه در مدت بيشرت از دو سال بر آن نا خدايي مي كرد . فعلآ مسووليت اين مهم به كميته فرهنگي و كميته رهبي بر مي گردد در صورت كه ازما خواهش گردد كه مسوده  اساسنامه و بلاگ را  ساخته و تعريف براي وبلاگ اريه داهم بدون كدام مشكل حاضر  به همكاري هستم و از طرف هم دستور  حكم فعلآ مربوط كميته رهبري مي باشد نه من و شما

6. در مورد كتگوري مطالب خدمت ضياء جان ياد اورم شوم كه، وبلاگ ورق سفيد نسيت كه چون اطفال كوچك گاهي با ان بازي وشوخي كنيم و گاهي آن را پاره كرده به زباله دان بريزم، وبلاگ جز رسانه هاي جمعي است كه از خود قواعد واصول دارد فرق نمي كند كه شما در رشته اقتصاد متخصص يا روانشنانسي تحصيل كرد ايد نا چار و ملزم به پيروي از اصول آن هستيد.

7- "آقای حاتمی به عنوان عضو انجمن از ابتدای اساس گذاری انجمن و وبلاگ  حضور داشته است. وقتی تعریف دقیق از وبلاگ وجود ندارد؛ حاتمی گرامی در وقت و زمانش در کجا بوده که تعریف دقیق را به وبلاگ میداد؟" درست است كه من از بدو پيدايش اين انجمن در كنار شما بوده  و با شما همكار بودم وهستم اما پيدايش وبلاگ و تاسيس انجمن در يك زمان اتفاق نيافه گيرم اگر گرفته باشد من كمتر به ياد دارم كه شما را به عنوان مديران وبلاگ انجمن پيام  انتخاب كرده باشيم. با تحقيق و جست و جوي كه از بسياري اعضا كردم به انتخاب شما به عنوان مديران جواب بي خبري داد، شما كه از بنيان گذاران انجمن هستيد نبايد ماده هاي اساسنامه را نقض كنيد زيرا اساسنامه بر انتخابي بودن مسوولين انجمن تاكيد كرده با در نظر دشت مواد اساسنامه هر تصميم كه خلاف مواد مندرجه اساسنامه باشد مردود وخلاف قانون است  در صورت كه كدام اسناد وشواهد كتبي كه مبني بر انتخاب شما به عنوان مديران وبلاگ از سوي اعضاي انجمن دلالت كند اريه كنيد كار خوب است. در حال كه من مي توانم سند درست را مبني بر نقص كردن مواد اساسنامه براي شما اريه دهم.  آقاي ظفر نزاد به عنوان عضو كميته فرهنگي قضاوت شان را چنين نگاشته اند و در نظرات شان براي چندين بار شما را به عنوان شخص قانون شكن تذكر داده است مناسب مي دانم كه فشرده ان را در اينجا بياورم كه آقاي شفاي خود قضاوت كند:"1- شما متنی را که یک نظر است و متواند مثل نظریات سایر افراد در جایگاه خود ش قرار گیرد، بدون کدام اهمیت دادن و ارزش قایل شدن به مسوبۀ انجمن وارد صفحه اصلی وبلاگ می کنید خودش دلالت بر خود کامگی و تک محوری دارد که با اهداف و حتی سند تاسیس انجمن سر سازگاری ندارد؛

 2- اگر قرار باشد هرعضوی از انجمن نظر خود را مستقیم وارد صفحۀ اصلی کند دیگرنام اورا وبلاگ نباید گذاشت بلکه چهارراهی باید گذاشت.

3- وقتی که شما به عنوان یکی از اعضای سابق انجمن حتی بنیان گذار آن به مقررات آن پایبندی نداشته باشید و نظر خود را بدون در نظر داشت مصوبات و مقررات انجمن بصورت مستقیم وارد صفحه اصلی کنید . آیا برای یزدان و همسال یزدان این سوال پیش نخواهد آمد که این وبلاگ هویتش چه است .

4- من با حاتمی موافقم ، چون مواد این سند تاسیس با اینکه ابهامات زیاد را در خود جاداده است نواقص مشخص را نیز دارد.
از جمله چنانچه نام این انجمن ، انجمن فرهنگی اجتماعی است و این نام دلالت بر این دارد که اکثر فعالیت آن باید در عرصۀ فرهنگی و رشد فرهنگ باشد ! ولی برای نظارت بر نشریه حرف برای گفتن ندارد که فعلآ یکی از مشکلات اساسی را در میان کمیته ها خلق کرده است .
5- شما ادعا کرده اید که اساسنامه سند است که اهداف کلی یک انجمن را بیان می کند ، ولی اگر در مصداق به سند تاسیس انجمن پیام متوجه شده باشید این اساسنامه در قسمت قلمرو صلاحیت کمیتها تا جای وارد جزیات شده که حتی بیان کرده، کی ها در مورد تدوین مقالات ، فصلنامها ، و جریده موظف است

 و کی ها بصورت اختیاری متواند این فعالیت را داشته باشد ، ولی آیا جا نداشت که نظارت به این همه جراید ، فصلنامه، و وبلاک که در سند گنجانده شده تعریف مشد ؟ و این مسولیت به یک کمیته معین داده مشد؟

6- در جوابیه شماره هشتم خود در رابطه به مقاله حاتمی بیان کرده اید که شما چطور بعنوان یک عضوی سابق انجمن سوال از شخصی بودن و گروهی بودن وبلاگ می کنید . این شعار شما نیز با مصداق عمل تان در تنافی است ، چون وقتی شما بدون در نظر داشت مصوبات و مقررات انجمن مثل یگ خانه بی صاحب وارد وبلاگ انجمن مشوید برای نه تنها یزدان که چندین یزدان این سوال پیش می آید که آیا وبلاگ شخصی است یا گروهی ؟

7- در قسمتی شما اشاره کرده اید که من مخالف سانسور کردن وبلاک و نظریات که دران وارد مشود هستم . ولی شما فکر این را نکره اید که این وبلاک مربوط به انجمن پیام است و انجمن پیام یک انجمن راجستر شده و قانونی بوده که تابع قوانین و مقررات حاکمه کشور است و نمتواند با قانون اساسی افغانستان ، قانون رسانه های جمعی ، و اساسات دین مقدس اسلام در تنافی باشد . وقتیکه قانون رسانه های افغانستان مقرر میداردکه نشر مطالب چون : 1 – مطالب که موجب توهین به دین مقدس اسلام و سایر ادیان شود 2- مطالب که باعث هتک حرمت و توحین دیگران شود 3- اشاعه گذارش و تصاویر قبیح و مستهجن که موجب فساد اخلاقی شود 4- مطالب که افترا به اشخاص حقیقی و یا حقوقی بوده که باعث ذایل شدن شخصیت آن میگردد 5- تبلیغ و ترویج ادیان دیگر غیر از دین مقدس اسلام جواز ندارد و نشر آن ممنوع است دیکر به نظر من جای برای نو آوری ما باقی نخواهد بود مگر اینکه خود راکشور مستقل بدانیم و با کشور افغانستان رقابت کنیم ."



8. " من به ندرت دیده و یا هیچ ندیده ام که وبلاگ ها لوگو داشته باشند"

فكر مي كنم كه ضياء جان با نوشتن اين جمله متضاد  شايد شوخي كرده باشد، وشايد اين استدلال تاحد درست باشد كه ضياء جان در زمان كه بيدار بوده گاهي وبلاگ هاي لوگو دار ديده؛ اما در زمان كه به بستر استراحت رفته است به زودي فراموش كرده و دو باره وبلاگ هاي لوگو دار هيچ نديده. من به عنوان يك نمونه كوچك به آقاي شفايي عزيز ذكر مي كنم كه اگر به وبلاگ گروهي كتاب داران ايران مراجعه كني( ويبسايت نيست) براي بار اول در بيداري خواهد ديد كه وبلاگ ها هم داراي كتگوري مطالب، لوگو و اساسنامه است يا خير بعدآ خود شما بر نظرات تان قضاوت خواهد كرد.

9. در مورد اساسنامه،  اقاي شفايي نگاشته است" اساسنامه مسیر حرکت مدیران و نویسنده گان را تعین نمیکند، بلکه اساسنامه سند است که دران اهداف کلی یک انجمن و یا نهاد درج میگردد" من نمي دانم كه ضياء جان از اساسنامه چه تعريف دارد و چرا تا اكنون با وجود كه شبانه روزي از طريق انترنت به دهكده اي جهاني وصل است تفكيك ميان اساسنامه انجمن كه نزديك به يك دهه از عمر آن مي گزرد با اساسنامه يك رسانه (وبلاگ پيام) نكرده است و  زمان كه حرف از اساسنامه زده مي شود، اساسنامه انجمن در ذهن شان تداعي مي گردد.

حرف شما در ست، اساسنامه سند رسمي است كه اهداف انجمن را بيان نموده و سمت حركت اعضا را روشن مي سازد اما آقاي شفاي عزير توجه داشته باشي كه تعريف كه شما نموده ايد صرف در مورد يك نهاد قابل پزيرش است در عرصه يك رسانه اگر ما اين تعريف اريه دهيم به خود ريشخند كرده ايم.  خوب بي خبري مشكل خود ماست، بي خبري ما دال بر انكار حقيقت نه خواهد بود كه مو جوديت لوگو، كتگوري مطالب و اساسنامه را در تمام وبلاگ ها  و ويب سايت ها انكار كنيم.

10. در بخش ديگر نوشته هاي اقاي شفايي مي خوانيم كه نوشته است" من به عنوان یکی از مسئوولین این وبلاگ" ؛ اين جمله  مرا به ياد شعر مي اندازد كه چند قبل در يك كتاب ادبي بنام« زيور سخن» خواندم كه نگاشته بود:

هرچي بي گندد نمك اش مي زند

واي بــــــران روز كه گــــــندد نمك

در جلسه تاريخ 10/2/ 1389 در يك انتخابات عمومي وسري توسط اعضاي انجمن، تشكيلات

كميته ها ( كميته رهبري، مالي، فرهنگي و ارتباطات) تجديد يافته و مسووليت اداره، نظارت و نشر وبلاگ به كميته فرهنگي تعلق گرفته است.  كميته فرهنگي علاوه بر وظايف قبلي شان مسووليت كامل وبلاگ پيام را بعهده دارد.  اعضاي كميته فرهنگي شامل

(خواهر ماعاطفه، آصف اكبري، لياقت فروتن، علي محمد مظفري و محيب الله ظفر نزاد) مي باشد. اما آقاي شفايي تا هنوز خود را به عنوان مسوول وبلاگ مي داند نمي دانم كه از بي خبري و سردرگمي شان سرچشمه مي گيرد يا اينكه تا هنوز در همان خواب بامدادي به سر مي برد . اعضاي وبلاگ و به خصوص اين جانب اميد داشتم كه ضياء جان مرحم بر زخم ديگران باشد"بی خبری آقای حاتمی را از کمیته ها و اعضای آن به نمایش میگذارد." و ديگران را از خواب زمستاني بيدار سازد اما متاسفانه كه اقاي شفايي خود در عالم بي خبري به سر بورده ايشان به نمك احساس ضرورت مي كند. آقاي شفاي استدلال غير معقول مي كند كه" جمعه قبلی من و انجنیر شریف سرناوه تا ساعت 5:30 در نزد قبر سید جمال الدین بودیم ولی متاسفانه از دوستان هیچ خبری نبود تا ما از کل ماجرای جلسه که تاریخش را شما ذکر کرده اید با خبر شویم."  ضياه جان "خفته را خفته كي كند بيدار" انجنير شريف به ندرت درجلسه حاضر مي گردد، خوب بودكه به خود زحمت نمي دادي از خانه از برادر خود اقاي كريم شفايي سوال مي كردي اين چه استدلال مضحك است كه مي كني بي خبري از قانون دليل بر برات از جرم نست.

11. از لحاظ طز العمل انجمن پيام، تنها مسووليت وبلاگ به دوش اعضاي كميته فرهنگي است افراد و اشخاص ديگر حق دخالت را ندارد. اگر اعتقاد به تصاميم انجمن داشته باشيم ما به عنوان عضو اين انجمن هستيم اما مسووليت ها وصلاحيت ها مطابق اساسنامه به كميته ها  بر مي گردد.  افراد كه حق دخالت در ساحه كاري كميته فرهنگي را نداردبه عنوان افراد غير مسوول محسوب مي شويم  كلمه غير مسوول را از لحاظ ادبي با افراد مي توان اتلاق كرد كه مسووليت رسمي نداشته باشد.

12. فكر مي كنم اقاي شفاي اين بار اتهام بزرگ را بر من بسته است، كه اين اتهام چنين زده شده است " بحث اساسنامه و ساختن طرزالعمل را اولین بار طالب پویا در جلسه مطرح کرد. چون من نوشته نادر نظری را که نقد بر نوشته آصیف مهاجر بود نشر کردم و آقای پویا ناراض بود. یزدان از همین بحث الهام گرفته و زود آنرا به عنوان یک مشکل در نوشته اش طرح کرد. اگر نه این بحث هیچگاه در ذهن هیچ کس نبود."  در گام نخست بايد ياد اور شوم كه در هنگام نشر نقد آقاي نظري بر كتاب اصف مهاجر من در كابل نه  بلكه در جاغوري بوده ام.

در گام دوم اساسنامه انجمن نزديك به يك دهه است كه ترتيب وتصويب شده است ديگر هر گيز ضرورت به بحث كردن نه بود كه ما كرده باشيم. در گام سوم من در يك چنين جلسه اي كه اقاي پويا موضوع اساسنامه را مطح كرده باشد هر گيز نبوده  انچه را به خواطر مي اورم اين است كه براي بار اول ساختن خط مشي(پاليسي نشراتي) را  براي وبلاگ به اعضاي انجمن پيشنهاد كردم كه آقاي پويا در آن جلسه حضور داشت خوب گذشته از اين همه استدلال، اگر اين كلمه را از قاموس شما سرقت كرده باشم مر ا عفو كند

در اخير مي توان ياد اور شد كه به همان گونه كه قبلآ تذكر داده ام ، نقد و انتقاد باعث بالارفتن ظرفيت علمي  و دانش خواننده گان و به خصوص دانشجويان مي باشد و من ايمان كامل به نقد دارم و به ناقدان  به چشم احترام مي نگرم كه انتقاد شان از سلامت كامل برخوردار بوده و نقد انتقاد شان از روي سليقه، تركيدن عقده ها،  و عصبانيت شخصی وفاملي نبوده و عفت كلام واحترام به حقوق خواننده گان  در آن محفوظ باشد و از طرف هم بر ديگران برچسپ تخريب كردن،‌منفي گراي، و مغشوش كرن، پاشيدن و لغو كردن را نزند.

سلام وكلام ديگر به دوستان ديگر!

در خاتمه مناسب مي دانم از دوستان كه كماكان هماهنگي وهمفكري داشته و بامن در اين راستا هم صدا بوده تشكر كنم، از دوستان خوب ماه هريك عوض رحيمي  كه در مورد

رفع مشكلات تايپي و املاي مرا متوجه ساخته ابراز قدر داني كنم به نسبت اينكه نتوانستم تا كنون جواب ايميل شان را دهم معزرت مي خواهم اميد كه از بزرگواي خود مرا ببخشد به زودي به ايميل خواهر زاده محترم جواب خواهم داد.

از دوستان متفكر هر يك  از چهل باغتو، ظفرنزاد،علي محمد مظفري و ديگر دوستان ابراز تشكر مي كنم كه ديد گاه خوب اريه نموده ايد و هماهنگي وهم فكري شان را بامن ابراز داشته اند.

از آقاي نادرنظري جهان سپا س و تشكري مي كنم كه با وا شگافي مقاله اي بنده ابهامات دوستان ما به خصوص اقاي علي محمد مظفري را رفع كرده و در فهم موضوع نيز با ايشان كمك نموده اند و ديگر جاي براي تفسير بنده باقي نگذاشته است.

سلام جداگانه خدمت لياقت جان فروتن!

آنچه را مي خواهم خدمت لياقت علي فروتن بيان كنم اين است كه من نتوانستم تفكيك كنم كه شما(يار علي هستي يا يار عمر) موافق با ديدگاه من هستي يا موافق ديدگاه آقاي شفايي يا اينكه به هر دوي ما، شما نمي توانيد هم زمان هم عقيده به دو فكر مخالف باشي زيرا ديد گاه ضياء جان با ديدگاه من متفاوت و متضاد هم است.

در ديدگاه نخست، شما در بخش نظرات مقاله" اخلاق، سنگ بناي وبلاگ نگاري است" چنين ابراز نظر نموده اي" جاه دارد از اقای حاتمی بخاطر نوشته ونشر مطالب جالب اش تشکری نمایم. بدون شک موضوعات که به آن اشاره کرده اید من کاملاَ با شما موافق وهم نظر هستم ."  در اين نظر شما هم نوايي وهم صداي خود را به نظرات من ارايه كرده ايد و كاملآ (100%) با من با تمام ديدگاه كه بيان كرده ام( خواه ديدگاه مثبت يا خواه ديدگاه منفي) موافق هستي اما نمي دانم چه باعث شده كه در نظر بعدي كه آقاي شفايي پيرامون مقاله من به شكل تبصره نوشته است باز هم، هم صداي و هم نواي خود را با آقاي شفايي اظهار نموده اي و دو باره  به من شك نموده اي و نگاشته اي" از تبصره ونظریات عالی آقای شفائی درمورد مقاله آقای حاتمی ابراز تشکری وقدر دانی میکنم." در ضمن به جاي اينكه آقاي شفايي  را مخاطب قرار دهي بهتر بود  اعضاي انجمن را آگاه مي ساختي كه تعداد از افراد در صدد از هم پاشيدن و لغو انجمن است زيرا انجمن فرهنگي اجتماعي پيام مربوط به تمام اعضاي آن است نه اينكه مربوط به شما يا آقا شفاي باشد.  اگر من به عوض شما مي بودم بدون ترس و  وحشت با اسناد وثبوت افراد را كه در صدد لغو انجمن مي بود براي همگان افشا مي كردم.

براي من جاي تعجب در اين جاست كه لياقت جان چگونه به خود حق مي دهد كه خود را حامي و پاسدار انجمن قلم داد كند اما برعكس افراد ديگر كه بنيان گذار اين انجمن بوده و كماكان به خواطر منافع انجمن فعاليت مي كند به عنوان افراد مخرب معرفي كند و از طرف هم پاسخ را كه ضرورت است ديگران اريه دهد احساس مسووليت نموده پيش از ديگران بيان مي داري.

در مورد گزينش مديران وبلاگ لياقت جان مي نويسد كه " بدلیل شایستگی و براساس لزوم دید اکثریت اعضای انجمن بوده"

 مواد اساسنامه بدون درنظر داشت شايستگي وعدم آن، بما بيان مي كند كه انتخاب  افراد به حيث اعضاي كميته ها  و مديران بايد مراحل قانوني خود را سپري كند، لياقت جان در صورت كه شما اين افراد را  به عنوان مديران وبلاگ انتخاب نموديد ، اسناد كه حاكي از انتخاب كردن قانوني و اصولي باشد به خواننده گان خوب وبلاگ  اريه داريد از لطف شما خواهد بود؛ در صورت عدم اريه اسناد قانوني نه تنها مديران، شما نيز كه به عنوان انتخاب كننده مديران هستي ، مواد اساسنامه را نقض نموده اي كه خود دليل قوي بر تخريب و لغو انجمن و زير پاگذاشتن مواد اساسنامه انجمن از طرف شما است.

لياقت جان شما به من توصيه كرده بودي كه ستون راست وبلاگ را به خوان گم شده ات را مي يابي، بدبختانه براي چندين بار باد قت كامل عنوان كه به سمت راست ستون زير عنوان"در باره وبلاگ" را خواندم موضوعات مختلف را يافتم اما اهداف را كه مديران وبلاگ در اين ستون به نشر سپره باشد نه ديده ام خواهش من از آقاي فروتن اين است كه لطف نموده به من كمك كنيد در نظرات بعدي همان اهداف را كه شما تحت نظر داريد داخل نقل قول برايم شرح دهيد.

در ضمن از خواننده گان خوب وبلاگ به نسبت به درازا كشيدن اين موضوع اظهار پوزيش مي كنم ، از انجايكه آقاي شفاي از جايگاه فضل الهادي شنواري بر خور دار ست مشكلات املاي را در رديف گناه هان كبيره مي داند و  اميد وارم كه شما به نسبت نارساي تايپي، املايي، انشايي و گرامري بنده را از بزرگواري خود تان بخشيده به دادگاه نكشانيد.