نظر اجمالی بر دیدگاه خواننده گان وبلاگ پیام پیرامون مکتب ابتدائیه پیام
وظایف اصلی نقد و انتقاد بهبود بخشیدن شرایط و وضع موجود و گام نهادن به سوی وضع مطلوب است . اما این به دین معنی نیست که برای نقد طرف مقابل و به زانو در آوردن وی از هر حربه و هر سلاح گرم و سرد استفاده کنیم.
با استفاده از نقد می توان نارسایی ها و کاستی های جامعه، مسؤولان و افراد را تذکر داد باید توجه داشت که این انتقاد و اظهار نظر نباید به سر حدّ فحش و افترا رسد.
این یک حقيقت است ، هر پدیده و هر عمل جديد دوستان و مخالفان خود را دارند و در گام نخست هرابتكار به واكنش و انتقاد بسیار شدید رو برو می گردند و با گذشت زمان موضوع که با سیل از انتقادات رو برو ست، سر انجام به یک واقعیت اینکار نا پذیر مبدل می گردد.
به صورت کلی می توان گفت که در مورد تاسیس مکتب ابتدائیه پیام اكثر از برادران ديدگاه مثبت و تعداد هم ديدگاه منفي داشته است وكمتر به ان خوش بين بوده اند، با همه تفاوت ديدگاه ها احترام دارم و به چشم قدر مي نگرم.
در گام نخست- مطابق عرف و فرهنگ ما باید از برادران كه ديدگاه مثبت وتشويق كننده داشته ابراز تشکر و سپاس گزاری نمایم:
از دیدگاه و نظرات خوب برادران انجنیرآصیف اکبری، آقای سروش ، اقای شفایی، عوض رحیمی ،اقای خیر خواه ، جناب استاد مظفري ، اقاي ضيا اكبري، جناب مطهري ...و اقاي پويا ابراز تشکر کنم. که به من انرژی بیشتر بخشید و مرا در راستای رسیدن به هدف ام بیشتر متعهد و مصمم نمودند.
از اقای سروش ابراز قدر دانی می کنم که در این راستا به من اعلام همکاری نموده اند. امید وارم که تا انجا که توان و قدرت مالی داند از همکاری شان دریغ نه نمايند..
آقای شفایی و آقای خیرخواه در مورد اینکه جوانان علاقه مند ی به همکای ندارند اشاره نموده اند (بنظرم از بچه های چهل باغتو طالب کمک شدن غرض ساختن مکتب بیهوده است زیرا اگر آنها کمک میکرد، کمک هایش اول به کتابخانه عمومی و مکتب عمومی میرسید« شفايي»/
شما میدانید که در چهل باغتو تضاد های قبیلوی بشدت اوج دارد و این تضاد ها بحدی است که دوستان اروپا نیز بخاطر تعلقات به این تضاد ها به توافق نمیرسند تا به مکتب مرکزی کمک کنند « خير خواه»)
من هم در این مورد با ایشان هم عقیده هستم و تجارب گذشته نیز این حقیقت را بیان می کند. البته باید گفت اگر تنها از جوانان آهن گشته طالب کمک می شدم شدیدا به انتقاد منطقه گرای متهم میگرديدم و از طرف دیگر من این مکتب را محصور و منوط به قریه اهن گشته نمي دانم زيرا همگان مي دانند كه مكتب از آن كسان استند كه در آنجّا دانش مي آموزند.
من باپيروي از شعر حافظ در خواست كم كردم:
حافظ وظیفه ای تو دعا گفتن است و بس
در فکر ان مباش که نشنید یا شنید
از همان آغاز که تصمیم تاسیس این مکتب را گرفتم فکر به پایان رساندن آن را نيز نمودم.
هدف ما اعلان و انعکاس دان این موضوع بود که ممکن است فردا دوستان ما خواهد گفت که از ما خواهان کمک نه شدی ور نه پول سیگار ما مکتب شما را تمویل می کرد. در حال که خونندگان ما می داند که بعضی از دوستان علاقمند به همکاری نستند، عده ای دیگر توان کمک کردن را ندرند، برخی دیگر هستند که خودشان به کمک و معاونت دیگران ضرورت دارند چه رسد که به دیگران کمک کند و شاید شماری باشد که علاقه به کمک داشته باشند و کمک هم کرده است که ما شاهد ان هستیم و نمی توانیم تعریف نادرست از آنان کنیم.
از پيشنهاد بسيار خوب وكاراي برادرم آقا خيرخوا جهان سپاس مي گويم آميد وارم كه همان گونه كه برادرم آقای شفايی ياد اوري گرديده اند شما ما را دراستاي اطلاع دهي برادران اهن كشته و به خصوص ممحمد شاه سلطاني، شاه احمدي ، محمد امان عظيمي و ديگر دوستان كه در تماس هستيد همكاري نموده ممنون سازيد تشكر از طرح خوب شما.
به خدمت استاد عوض محترمانه به عرض رسانم !
ازشما با اين « جسم کلان و فکر بزرگ»بعید به نظر می رسد که این چنین شوخی ( خداوند شاخه جوانی ات را مثل شاخه های توت دردست رس مردم قرار ندهد که هرکس ازش استفاده ونوش جان نماید)های به مزه ای کنی زیرا شوخی ها و طنز گوی کار دلقک ها است، ان هم در یک وبلاگ که ده ها نفر خواننده دارند فکر می کنم که این شوخی ها دور از قد و قامت شما بشد زیرا کلمات و واژه های را که شما به صورت تمسخر امیز انشاء نموده ای پیش از ان و بیش از ان که به من به خندد به خود شما زهر خند نموده اند. شما ايجازه دهيد كه پسربچه ها اين چنين شوخي ها را با هم كند. با همه شوخی های تان از شما تشکر می کنم.
در گام دوم- مطابق عرف افغانی ما نوبت به دوستان مي رسند كه نظرات كمتر خوشبينانه اي دارند وبا ديدگاه منفي به موضوع دیده اند.
سوال كه همواره مرا رنج مي دهد اين است كه دوستان كه نظرات منفي دارند چرا از ذكر نام شان خجالت مي كشند انتقاد اعتراض حق هر خواننده است د رصورت كه دور از وجدان انساني ،عرف اجتماعی و اخلاق رسانه اي نباشند.در صورت که ما امروز جرات ذکر نام مان را نداشته باشیم واز ذکر ان اظهار شرمندگی کنیم چگونه
ممکن است که فردا به توانیم مصدر خدمت برای خود ومنطقه شویم.
ومن باورمندم كه اين دوستان اگاه تر، پوياتر، داناتر و كارا تر وشایسته ترازما وهم مانند ما هستند و همچنان شايد بامنطق خود شان دليل واستدلال مقنع براي وجدان وضمير انساني شان مبنی بر فحش دادن، داشته باشند . و يا اينكه ممكن در هنگام نوشتن اين نظرات شايد به كدام مشكل« عقلي وعصبي »گرفتار بوده باشند.
دوستان عزيز شما شايد با جرات تمام به يك شخص فحش دشنام وناسزاگويد، و شايد مطابق شعور ومنطق تان حق به جانب باشيد اما ديگران و به خصوص اين جانب به خودم جرات نمي دهم و وجدانم به من اجازه نمي دهد كه انسانهاي شريف مثل شما را با كلمات كه قلم از نوشتن ان اشك شرمندگي مي ريزند دشنام وفحش دهم.و شايد مناسب ترين پاسخم در مقابل شما سكوت و تلخ ترين كلام ام اين باشد كه بگويم بمرض سعب العلاج بنام(اسهال دماغي) مصاب شده ايد از خداوند براي شما صحت مندي استيدعا دارم.
شما كه فرزندان دلسوز و جهان ديده ای نسبت به ما هستيد و در دامن كشور هاي مدرن زندگي مي كنيد و از پستان تمدن غرب شير انسانیت، منطق و دانش مي مكيد نبايد بیان شما مشمول اين كلمات ناشايسته باشند.
پنهان كاري(دوستان نظرم را دیلیت نکنید/نظر مردم رپخش كنيد)، غيبت گوي(درطول تاریخ آهنکشته کاری نیک نکردند15 خانه نفوظ آهنکشته است و18مسجیددارنددوتابرادر بین هم اختلاف پیدامکندودرزید همدیگر یکباب مسجید میسازند ودرزمستان مسجید زیربرف شده وبرف شان ناجارب میماند وخراب مشود/ یکی نان مست مگر غریب : آقای کریم خان سروش ریئس عمومی بین المللی کودکان جهان) زشت گوي(شمو ره ده امو رای تان دیگه ازی مزخرفات نگین/؟ بخدا حیف توت که شماخوردید)حسادت(وچرادرمکتب عمومی چهل باغتو کدام کمک نکردی که قریه گرای رابنیان گزاری میکنی/ ریئس مکتب چند خانه آهنکشته) عاجزي(مگر ما که در خارج هستیم برای شما چه کار کنیم/ شما جناب که مکتب ابتدا’یه را درآهنکشته برده ایدباید درفکربعدی هم باشیدکه مکتب متوسطه ولیسه آهنکشته هم دروست کنید)
و ده ها عناصر زشت ديگر.
به دليل اينكه پدران ونياكان مان كار بد را مرتكب شده نبايد ما را در باد تمسخر وهجو گوي بيگريد. يا به عبارت كوتا خلف را به جرم سلف محكمه نماید(درطول تاریخ آهنکشته کاری نیک نکردند15 خانه نفوظ آهنکشته است و18مسجیددارنددوتابرادر بین هم اختلاف پیدامکندودرزید همدیگر یکباب مسجید میسازند ودرزمستان مسجید زیربرف شده وبرف شان ناجارب میماند وخراب مشود)
موضوع ديگر را كه بايد ياد اور شوم اين است كه یکی از دوستان ما با تخلص كه انتخاب كردم براي شان مشكل ساز شده و تحمل ان را نتوانسته است . و در نظرات شان نوشته اند كه
(آقای ر’یس خاتمی بااینهمه نام کلان سردگزاشتی بخداقسم شمارانشناختم لطفا بگویدکه شما پسرکی هستین) اين برادر چنانجه از آنشاء شان واضح است عينك خود را« درچشم؟» نه نموده چشمان شان مشكل بيناي دارد زيرا نتوانسته فرق ميان"ح" و "خ"را به شكل درست آن بكند. از طرف هم اگر اين نام خيلي كلان است جرم من نست زيرا پدر كلانم اسم شان حاتم بود ومن فقط «ی » نسبتی را افزوده ام. باید یاد اور شوم که من مثل ديگران جرات نتوانستم كه اسم نياكان ديگران را به عاريت بيگريم يا اينكه كدام نام ديگر از جاي ديگر بي دزدم. و از طرف برايم واضح نشد كه برادر« بينا وداناي » ما به عملكرد من مشكل دارد يا اينكه از روي نام و نشان پدرم به من قضاوت مي كند.
در نتيجه مي توانم از تمام دوستان كه نظرات خوب اريه كردن ومرا در راستاي اهداف ام تشويق و ترغيب نمودن تشكر كنم.
به خدمت ان عده دوستان كه نظر مخالف داشتند و كمتر با ايجاد اين مكتب خوش بين استند شايان تذكرمي دانم كه دیدگاه ونظرات شما مربوط به پختگی ، دانایی ، اخلاق وتربیت سالم شما می شوند و من اعتقادر دارم انچه را مردم مي گويند، فكر مي كند و انجام مي دهند بازتاب فكر ودانش خود شان است و ديگران ممكن به ان اهميت قايل شوند ياخير. و هر انجه را شما در مورد من ومردم اهن گشته نگارش نمود اید تنها عقده های سرطانی تان را اشکار نموده و کثافت های دل ودماغ تان را بر دل معصوم وبلاگ انداخته اید. وبه جاست که به شما تذکر دهم که بعد از این که به وبلاگ سرزدید قبل از ان که چیزی بنوسیند زبان گفتاری تان را از آلودگیها تطهیر کنید ودرضمن در نظر داشته باشید که تصمیم گیردنگان کسان دیگر استند.شما لطف كنيد خود تان را بيهوده رنج ندهيد.
تشكر
نويسنده: يزدان بخش حاتمي