اسلام و دموکراسی؛ امکان یا امتناع
این تنوع قبل ازینکه به ماهیت دموکراسی برگردد، میتواند ناشی از تنوع در نگرش های چون لبرالیستی، مارکسیستی ، و اسلامی باشد. که بر مبنای هر کدام مفهوم ومعنای ویژه ،مستقل، و جدا از هم را افاده می کند. دموکراسی علا رغم مطلوبیت، موثریت فراوان با امٌا و اگر های زیاد روبه رو است ، ازدید کار کرد دو رویکرد عمده نسبت به آن وجود دارد
ا. ارزش 2. روش . در صورت قایل شدن جایگاه ارزش به دموکراسی ، دموکراسی مکتب فکری خوانده میشود که بر بنیاد خاص بنا نهاده شده ، ولی اگر آن را روش بدانیم درین صورت مکانیسم مفید برای توزیع قدرت سیاسی بوده که میتواند باهر فرهنگ و هرنوع ارزش های حاکم برجامعه سر سازگاری داشته باشد یا به عبارت دیگر دموکراسی نوع از حکومت مردم است که بر مبنای آن به مردم فرصت دخالت درسرنوشت سیاسی شان داده مشود .
لذا دموکراسی در وسیع ترین معنی شیوۀ از زندگی جمعی دانسته شده که دران به افراد حق داده میشود برای مشارکت آزادانه ، از فرصت های مساوی و برابر برخوردار باشند.
هدف اصلی این مقاله
اثباط سازش دموکراسی به معنی روش، با دین مقدس اسلام است ، و محدودۀ آن نیز در بر گیرندۀ جواب این سوال اصلی میشود که آیا اسلام با دموکراسی سرسازگاری دارد؟
که در نهایت ناچاریم سوال های را به گونۀ فرعی مطرح کنم که آیا ما ناچاریم در صورت پذیریش دموکراسی لبرالیسم را هم بپذیریم ؟، یا نه دموکراسی وجود مستقل از لبرالیسم است و
این دو لازم ملزوم هم دیگر نمی باشد . لذا درین نوشته تلاش میشود تا حدی به این سوالها پاسخ داده شود.
* مقاله را با این سوال اصلی آغاز می کنیم که آیا اسلام با دموکراسی سرسازگاری دارد یانه؟
در جواب این سوال دوجریان فکری عمده به مخالفت بر خواسته اند که این دو جریان سکولاریسم و بنیاد گرای است . سکولارست ها با بر داشت غلط از اسلام ادعا دارد که اسلام و دموکراسی باهم سازگار نمی باشد ، و ادعا دارد که دین یک امر قدسی و اخروی بوده ودموکراسی یک امر دنیوی و غیر قدسی است و میان این دو حوزه ( دین و دنیا) جدای وجود دارد غافل ازینکه دنیا خودش مزرعه آخرت است و این دو نسبت جدای ناپزیر از هم دارند. همچنین جریان بنیاد گرای با برداشت جزم گرایانه و تأکید بر اندیشه ناقص شان کوشش دارند که میان این دو پدیده یعنی اسلام و دموکراسی جدای اندازد زیرا مبنای این جریان فکری بر این پایه استوار است که افعال و حرکات بشر باید مطابق احکام شرعی باشد ، حال آنکه جریان روشن فکری دینی شعارش این است که کافی است افعال بشر مخالف احکام شرعی نباشد .
فرق این دو عقیده درین است که بر مبنای عقیده بنیاد گرایان پدیده های جدید را شریعت نمی پزیرد و در صورت برخورد یک دین دار به این پدیده ها بایدآن را کنار گذارد ولی در میان این دو جریان افراطی بنیاد گرایانه و تفریط سکولارستی جریان روشن فکری دینی وجود داردکه با در نظر داشت ماهیت دین مقدس اسلام و با درنظر داشت محتوای دین اسلام قایل به قابل جمع بودن میان این دو است . ولی نقته اساسی این است که ما به دموکراسی از کدام زاویه می نگریم .
در صورت که ما دموکراسی را ارزش تلقی کرده و آن را یگ پدیده جهانی( یونیورسال) بشناسیم بدون شک نمتواند با اسلام سر سازگاری داشته باشد لذا در نوشته حاضر بدلیل عدم پزرش دموکراسی به عنوان ارزش دموکراسی را به عنوان پدیدۀ محلی (لوکال) برسی کرده و از معنی اول آن صرف نظر مشود.
دموکراسی به عنوان یک مکانیسم مدریت در هر جامعه بشری متواندبرای خود جای باز کند و هر فرهنگ وسننی متواند نسبت به آن روی خوش نشان دهد .
حال با تبین شاخصه و ماهیت دین و دموکراسی این دو پدیده را با هم مقایسه کرده و در نهایت وجوه اشتراک آن را در میابیم .
شاخصه های دموکراسی :
1. رضایت همگانی یا قرار داد اجتماعی: مطابق دیدگاه حکیمان قرون 17-18مغرب زمین ، قدرت زادۀ توافق جمعی است .
جان لاک فیلسوف انگلسی بر این باور است که حکومت هنگامی سیطره دارد که همه اعضای آن به آن حق سیطره داده باشد. روسو" دانشمند فرانسوی می گوید ( تمام قوای کشور و دولت ناشی از ملت است لذا مشروعیت دولت باید رضایت ملت را در پی داشته باشد ).
2. حاکمیت مردم: بدون شک ذات و جوهره دموکراسی ، حاکمیت مردم است اگر این مؤلفه در ساخت دموکراسی نا دیده گرفته شود متوان مدعی فقدان دموکراسی شد .
3. آزادی : گرچند آزادی را بگونه های مختلف تفسیر کرده اند تا جای که ارسطو آزادی را قرار ذیل تعریف کرده است (( آزادی آن است که هر کس متواند شیوه زندگی خود را به دلخواه خود برگزیند و در نتجه از هر گونه دخالت دولت رها باشد)) .
ولی درین میان مهم ترین آن آزادی سیاسی است که بر مبنای آن افراد میتواند در زندگی سیاسی شان نقش تعین کننده داشته باشد .
4. برابری: ارسطو بهترین نوع دموکراسی را دموکراسی میداند که نسبت به همه انواع به برابری نزدیک تر باشد و باور دارد که لازمه دموکراسی آن است که افراد به صورت مساوی و یکسان و بطور کامل در ساختار نظام سهیم باشند . لذا روشن ترین عرصه برابری تساوی همگان در برابر قانون و بهره مندی عموم افراد جامعه از حقوق و مزایای حقوقی یکسان است .
پس دموکراسی بدون برابری متواند همانند یک جسم بدون روح بماند.
5. قانون گرای : اینکه دموکراسی شعار از رضایت همگانی ، ارادۀ مردم ، آزادی ، برابری ، ومردم سالاری به زبان می راند ،ولی مسلماٌ این شاخصها بدون یگ نظم و قانون مشخص نمتواند به کمال برسد و نیازمند این است تا صبغه و چهره قانونی داشته باشد .
لذا دموکراسی بعنوان یک مکانیسم مؤثر ومناسب برای دولت مداری نمتواند بدور ازین شاخصه باشد.
6. کثرت گرای : یکی دیگر از شاخصهای دموکراسی کثرت گرای یا پلورالیسم است که دموکراسی توانسته با روی خوش نشان دادن به تکثرو تنوٌع ، مقبولیت و جذٌابیت هرچه بشتر را از خود به نمایش بگذارد. بدون شک تکثر ، تنوٌع، و رنگارنگی در ساختار یک نطام متواند نظام موجوده را مشروعیت هرچند بیشتر ببخشد که ایجاب می کند دموکراسی به عنوان یک نظام مردمی این شاخصه را در خود جا دهد.
ماهیت حکومت دینی
با در نظر داشت شریعت خداوندی وسیر تاریخی اسلام اولین سوال که ممکن برای هرشخص پیدا شود این خواهد بود که به چه نوع حکومت متوان حکومت دینی گفت و ماهیت حکومت دینی چه است ؟
در مقابل این سوال فرضیه و گمانه که میتوان قرار دا د دو گزینۀ بیشتر نخواهد بود
1. حکم محوری
2. حاکم محوری
آیا به حکومت متوان حکومت دینی گفت که دران شریعت خداوندی و کلام وحیانی بدون کم کسر به اجرا گذاشته شود ؟ یا نه اساس آن را رأی حاکمان که بر کرسی قدرت تکیه زده اند تشکیل می دهد؟
در ابتدا ادعا برسازش اسلام و دموکراسی ممکن ابهام و سردرگمی در پی داشته باشد ، چون سوال که پیدا خواهدشد این خواهد بود که کدام اسلام، کدام دموکراسی ، آیا اسلام تاریخی و نظری ، یا اسلام غیر تاریخی آیا دموکراسی به عنوان شیوه خاص مردم سالاری ، یا دموکراسی به معنی لبرالیستی و غربی آن ، درین میان آیات و روایات و همچنین نظریات دانشمندان مطرح است که هرکدام را سلسله وار برسی می کنیم .
الف. قرآن:
در آیات متعدد متوان دید که دلالت آن بر حکم محوری است، که درذیل به آن اشاره مشود.
1. ((شرع لکم من الدٌین ما وصٌی به نوحاٌ و الذین اوحیناالیک و ما وصٌینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الذین ولا تتفرقوفیه...))
این آیه دلالت بر آن دارد که محتوا و هدف نبوت و رسالت انبیا الهی ، شریعت واقامه آن است.
2. (( انٌ الدین عندالله الااسلام)) مطابق این آیه ،دین مورد پسند خداوند همان شریعت است که انبیا باید به آن جامه عمل پوشاند .
3. (( ما آتاکم الرٌسول فخذو ومانهاکم عنه فانتهوا.....)) همانا رسول اکرم چیزی را از جانب خود بیان نمی کند ، هرانچه هست درواقع حکم الاهی است.
ب.سنت:
1. امرهُ بتقوی الله و ایثار طاعته واتٌباع ما أمره فی کتابه من فرایظه و سننه التی لایسعد احدُ الا باتباعها و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها ... .
علی (ع) می گوید ، شقاوت و سعادت افراد در گروتبعیت از شریعت و گردن نهادن به احکام الاهی است. همچنان که شقاوت یعنی محرومیت از سعادت هم در صورت انکار و اعراض از اوامر خداوند متعال است .
2. عن عبدالله بن عمر عن ابیه، قال رسول الله الاسلام ان تشهد ان لااله الاالله و ان محمداٌ رسول الله و تقیم الصلوةو تؤتی الزکوة و تصوم رمضان و تحج البیت ان استطعت الیه سبیلا.
درین روایت پیاده کردن احکام چون نماز، روزه، زکات ،و حج در زندگی بشر بیانگر سلطه شریعت در عرصه زندگی بشر دانسته شده است.
ج.نظریات دانشمندان مسلمان:
1. وهبة زحیلی: فقها به سراحت بیان داشته اند که حاکمیت نه از آن حاکم و والی که از آن شریعت است.
2. ابوعلی مودودی: بنیاد دولت اسلامی پیوسته برشریعت اسلامی می باشد که رسول اکرم آن را از جانب خداوند متعال آورده است و کسانی که زمام دار دولت اسلامی هستند تنها در اسر حکومت بر اساس احکام الاهی و اجرای فرامین شرعی ، سزاوار اطاعت بشمار می رود.
3. شهید محمد باقرصدر: حکومت در دولت اسلامی عبارت است از رعایت و حفظ شوًن امت براساس شریعت اسلامی.
از مجموع این آیات و روایات ، و رأی دانشمندان متوان نتجه گرفت که به حکومت متوان حکومت دینی گفت که حکم خداوندی دران ملاک باشد نه حکم حاکم که صرف جامۀ مسلمانی به تن داشته باشد.
اگر اندک درنگ به تاریخ اسلام بشود دیده مشودکه حکومت که از طرف حاکمان خاسآً در ادوار عباسیان و امویان اعمال مشد ، بیشتر صبغه و چهره استبدادی داشت تا دموکراسی ، که امروزه بشتر مخالفین سازش میان اسلام و دموکراسی به سیر حکومت تاریخی اسلام استناد می کند.
ازطرفی شریعت خداوندی مجموعه قوانین است که بدودسته تقسیم مشود
1. قوانین ثابت
2. قوانین متغٌیر
لذا اصول و مبانی حکومت اسلام جز دسته اول محسوب مشود که ویژگی فرازمانی و فرامکانی دارد و تحت هیچ شرایط تغیر نمی کند . ولی ساختار و مکانیسم عملی آن در مصداق ، را متوان جز قوانین دسته دوم دانست که با مقتضیات زمان و با شرایط تاریخی متواند تحول پزیر باشد که اسلام آن را به عرف و شرایط زمانه احاله کرده است.
وجوه اشتراک اسلام و دموکراسی
پس از آشکا ر شدن ماهیت و جوهرۀ این دو( اسلام و دموکراسی) درین میان زمان آن فرا رسیده که به این سوال مهم پاسخ ارایه گردد که آیا میان اسلام و دموکراسی میتوان وجه جمع به تصویر کشید؟ و امتداد خط اسلام محوردموکراسی را در نقتۀ قتح خواهد کرد ؟
البته چنانچه تذکر داده شد ما باید اسلام تاریخی را از اسلام واقعی تفکیک کنیم ، ماباید ماهیت وحی الاهی را ملاک قراردهیم تا اعمال و ایدولوژی شخصی که در مقاطع از تاریخ اسلام به آن جامه عمل پوشانده مشد.
و همچنین میان دموکراسی لبرال و دموکراسی غیر لبرال فرق قایل باشیم .
وقتی که بنده از دموکراسی لبرال و غیر لبرال سخن به میان می آ ورم ؛ هدف این است که بنده دموکراسی لبرال را نوع از انواع دموکراسی میشناسم ودموکراسی را لازمۀ لبرال نمی دانم چون همان گونه که دموکراسی لبرال وجود دارد دموکراسی غیر لبرال هم متواند وجود داشته باشد.
وجوه اشتراک که بصورت واضح میان اسلام و دموکراسی متوان یافت قرار ذیل است.
1. نفی استبدادومهارقدرت: قرأن به سراحت ظلم و استبداد را نفی کرده و میگوید( هرگاه انسان خود رابی نیاز احساس کند سر به تغیان می گذارد) لذا اگر مراد از دموکراسی نظام حکومتی مخالف دیکتاتوری باشد اسلام متواند با آن سازگار باشد.
2. مشارکت همگانی:طبعاٌ نظام سیاسی هر کشور نیازمند به رسمیت شناختن از طرف اتباع آن است. ونگرش دین به حکومت نیز بگونۀ است که گویا بدون حکومت، اسلام نمتواند به اهداف واقعی اش دست یابد، لذا چنانچه اسلام دین داری را اجبارنخوانده ومردم را در پزرش دین مجبور نکرده است لازمه اش این است که حکومت آن نیز بر مبنای جبرنباشد و رضایت و موافقت مردم دران دخیل باشد.
3. سستم نمایندگی: از نظر علمای دینی بهترین ووسیع ترین عرصۀ نمایندگی در چارچوب شورا ممکن بوده که معمولاً شورا را دردین مقدس اسلام به سستم نمایندگی در دموکراسی شباهت می دهند. به نوشته مرحوم ناینی "(( ابتنأ اساس سلطنت اسلامیه و نظربه مشارکت تمام ملت در نوعیات مملکت ، بر مشورت با عقلای امت.....با نص کلام مجید الاهی وسیرۀ مقدسۀ نبویه ..
از مسلمات اسلامیه ودلالت آیه مبارکه وشاورهم فی الامربراین مطلب درکمال بداهت و ظهور است)) لذا اگردموکراسی به معنی دخالت مردم در نظام از طریق نمایندگان باشد، اسلام رأی نظر مردم را تا حد گرامی میدارد که بدون آن ورود افراد را به حکومت ناممکن میداند .
در نتجه با طرح شاخصهای دموکراسی و ماهیت اسلام دریافتیم که این دو متواند باهم سازگاری داشته باشد و همدیگر را در نقتۀ قتح کند.
حال جای این سوال فرارسیده است که بدانیم دموکراسی آیا لازمۀ لبرالیسم است؟ یا نه وجود مستقل ازان دارد. در شروع این مقاله چنانچه تذکر داده شد بنده دموکراسی را بعنوان یک ارزش رد کردم و دموکراسی بعنوان روش درین مقاله دنبال شده است. پس اگردموکراسی روش مناسب
برای حکومتداری باشد مسلماً ً وجود مستقل از لیبرلسیم است . رابطه دموکراسی با دموکرسی لیبرال عموم و خصوص مطلق است. این نکته بیانگر آن است که ما متوانیم انواع دموکراسی داشته باشیم که دموکراسی لبرال یک نوع از انواع دموکراسی باشد. لذا همان گونه که دموکراسی لبرال وجود دارد دموکراسی اسلامی هم متواند وجود دشته باشد.
"فوکویاما" که خود از نظریه پردازان لبرالیسم است میان لبرالیسم و دموکراسی جدای می اندازد. و می گوید که ( لبرالیسم اصل را بر آزادی های اجتماعی ومدنی میگذارد حال آنکه دموکراسی نظام مردم سالار است). لذا متوان ادعا کرد که لبرال بودن لازمۀ دموکراسی نمی باشد هرچند دموکراسی لبرال با مصداق اغراق آمیز شان توانسته در اذهان جهان ومسلمانان برای خودش جای باز کند.
بلی دموکراسی لبرال که بر مبنای اومانیسم ،سکولاریسم ،و ناسیونالیسم استوار است ،وحاکمیت مردم را جای گزین حاکمیت خداوند کرده و مرگ خدا را با رشد عقلانیت آدمی اعلان می کند سازگاری ندارد.
جمع بندی ونتجه گیری
از مجموع گذارش که درین خصوص ارایه گردید به این نتجه دست می یابیم که ، دموکراسی نوع از حکومت داری بوده که بر مبنای آن مردم متواند در سرنوشت سیاسی شان دخیل باشند و دموکراسی بااین ماهیت با درنظر داشت حقیقت وحیانی، نه اسلام تاریخی، متواند با دین مقدس اسلام سر سازگاری داشته باشد. چون دین اسلام در ذات خود، دین است که در همۀ عرصه های زندگی بشر حرف برای گفتن دارد ، لذا اگر دموکراسی از برابری ، برادری،قانونگرای، ورضایت مردم سخن می گوید ، اسلام هیچگاه به آن سر مخالفت نشان نداده و با پیشانی باز به آن خوش آمد گوی می کند، ولی اگر دموکراسی جریان فکری مبتنی بر ایدولوژی لبرالیستی پنداشته شود، بدون شک اسلام دروازۀ برای ورود آن ندارد، چون مسیر اندیشه لبرالیستی به نفی خداوند می انجامد ، چه رسد به احکام و مقررات شامل در دین مقدس اسلام.
« محب الله " ظفرنژاد " »
منابع.
1. محمدی ،عبدالعلی،حقوق اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، ناشر،موسسۀ تحصیلات عالی خاتم النبیین.
2. سجادی، عبدالقیوم، مبانی علمی و موانع نهادینه شدن دموکراسی در افغانستان.
3. لاریجانی، جواد، حکومت، تدین وتوسعه، تهران، دادگستری، 1377.
4. ارسطو، سیاست،ترجمه حمید عنایت، تهران ، شرکت سهامی کتب جیبی،1358.
5 . خرمشاهی ، تهران انتشارات خوارزمی، 1380.
6. الزهیلی ، وهبه ، الاسلام دین الشورا والدیمقراطیه، لیبی،جمعیه ادعوه الاسلامیه ،1999.
7. عنایت ، حمید، تفکرنوین سیاسی اسلام.
8. پتمن، جرنا ،حقوق بشر و دموکراسی ، شاخصه های جامعه مطلوب، ترجمه عبدالعلی محمدی.