مزاری را بهتر بشناسیم
مزاری را بهتر بشناسیم
مقدمه
دوستان عزیز، این مقاله قرار بود در محفل «پانزدهمین سال روز شهادت مزاری» که در شهر وین برگذار گردید قرائت گردد؛ اما «کمیته فرهنگی» این محفل این مقاله را رد کرد و از خوانش باز ماند. دلایلی که آنها برای رد مقاله ارایه کردند؛ استدلال زیر است. ببینید:
* این مقاله برای کنفرانس خوب است نه برای محفلی که ما دایر میکنیم.
* استدلال این مقاله این است که شیعه های درباری را کوبیده است، در حالیکه عده ای از برگذار کنندگان و شرکت کنندگان آن شیعه های در باری هستند.
* این مقاله اگر شیعه های درباری را آماج قرار ندهد و اصلاح شود، ما اجازه نشر آن را خواهیم داد.
پس از اصلاح مقاله و حذف جملات شیعه های در باری، در مرحله دوم دلایل زیر را ارایه کردند، توجه کنید:
* تحلیل های این مقاله این است که نظرات ما را در باره مزاری بکلی رد می نماید. به این معنی که آنچه ما در مورد مزاری میدانیم؛ همه تحریف و چرند است.
* آنعده ای که میگوید مزاری هویت مردم هزاره را معرفی کرده است، درست میگوید؛ زیرا همین عبدالخالق شهید را قبل از مزاری مردم بنام تاجیک می شناخت. این مزاری بود که در افغانستان مردم هزاره را شناساند.
* شما اگر حاضر هستید ما به شما مقاله میدهیم تا بخوانید!
استدلال دیگری آنها این بودند که مقاله مذکور بیشتر جنبه نقد دار تا جنبه توصیفی ، در حالیکه ما خواهان توصیف شخصیت مزاری هستیم. وقتی پاسخی داده شد که در مقاله جنبه توصیفی مزاری بیشتر بر جسته است، در حالیکه نقدش علیه کسانی است که دچار تحریف در مورد هویت هزاره ها می شوند. در جواب گفت که مقاله از نظر تحلیل و استدلال درست است اما آنها مصلحت نمیدانند تا این مقاله در محفل خوانده شود!
بهر حال اینک این مقاله در معرض دید و انتقاد خوانندگان تیز بین گذاشته می شود تا مورد نقد و کاوش علمی قرار بگیرد. پیروز باشید.
____________________________________________________________________
مـزاری را بهـتر بشـناسیـم
با سلام به حضار گرامی و با تشکر از مسئولین بر گزاری این محفل که به من فرصت دادند تا نظرات خودم را پیرامون «شهید مزاری» به سمع شما عزیزان برسانم.
اینجانب بعنوان یک فرزند نسل نو هزاره، خیلی کم از جریانات سیاسی افغانستان و مبارزات آنها اطلاع دارم. من تنها دومین بار است که در محفل «شهید مزاری» که در اتریش برگزار شده است شرکت کرده ام و دانستگی های اندکی در باره مبارزه مزاری کسب کرده ام. در محفل پارسال یک سلسله نظرات سخنرانان و مقاله خوانان را در باره مزاری دانستم و برایم این انگیزه پیدا شد که او باید کار های ارزنده ای برای مردمش کرده باشد. پس از آن در سایت ها جستجو کردم و پیرامون کار و فعالیت سیاسی مزاری به مقالات مختلفی رو برو شدم. با آنکه فارسی من چندان خوب نیست و همین مطالعه اندک من در باره مزاری اینجانب را واداشت که تا خط فکری مزاری را آنطوریکه هست بشناسم و آنطوریکه که او می اندیشید باید بدانم.
تا جائیکه من پیرامون شخصیت سیاسی مزاری به تحقیق پرداخته ام، خیلی از نویسندگان و صاحب نظران قبل از اینکه به معرفی و تمجید مزاری بپردازند، به تعریف افراطی گونه و تحریف شخصیت تاریخی مزاری مشغولند. مثلاً عده ای نوشته اند که «مزاری» به مردم هزاره «هویت» بخشیده است. یعنی اینکه این شهید مزاری بوده است که به ملیت هزاره هویت داده است. به بیان دیگر، هزاره ها قبل از شهید مزاری فاقد هویت ملی بوده است!
اگر به موضوع با دید بصیرت نگاه کنیم، اینگونه تحلیل ها و استدلالات در باره مزاری؛ بجای اینکه مطالبات و خواست های سیاسی او را انعکاس و معرفی نماید، بیشتر به تحریف واقعیت های تاریخی می کشاند.
درین رابطه بخشی از در باریانی که صرفاً با «هویت مذهبی» به خواستهای سیاسی و حقوقی شان دست می یابند و فاقد هویت ملیتی مشخصی هستند، شعار «شیعه گرایی» را سر دادند تا ازین گزینه به هدف هایی برسند. آنها درین کار و زار سعی کردند مطالبات بر حق و خواستهای «هزاره ها» را بعنوان یک «ملیت» در پوشش مطالبات مذهبی بپوشانند و صرفاً حقوق شیعه ها را مطالبه نمایند. آنها که فاقد هویت ملیتی هستند؛ صرفاً با مطرح کردن شعار شیعه گرایی میتوانستند جایگاه و پایگاه سیاسی – اجتماعی پیدا نمایند. بهمین دلیل کل هم و غم شان دست رسی به خواستهای مذهبی شیعه ها بوند. یعنی وقتی حقوق مذهبی شیعه ها در ساختار سیاسی افغانستان داده میشد، آنها بودند که اهرُم شرکت در قدرت دولتی را به دست می گرفتند.
بدیهی است که برای حضور و شرکت در ساختار سیاسی، آنها باید زمینهء این موقعیت بندی را با جنگ های روانی - تبلیغاتی شان مساعد نمایند و بی هویتی هزاره را بعنوان یک ملیت آماج قرار میدادند و همیشه از نام هزاره ها بعنوان «شیعه ها» استفاده می کردند.
«شیعه های در باری» که فاقد هویت غیر هزارگی بودند و هم اکنون نیز هستند، از مطرح شدن حقوق ملی هزارها سخت بیم داشتند و دارند. زیرا هر قدر حقوق ملیتی مطرح شوند؛ آنها از سوه استفاده جویی در نمایندگی از هزاره ها به شدت زیان می بینند. چرا که به رسمیت شناختن حقوق هزاره ها، به معنای به رسمیت شناختن سر زمین آنها، به رسمیت شناختن فرهنگ و حق خود ارادیت ملی آنها و به رسمیت شناختن اداره فدرالی آنهاست. مثلاً وقتی حق خود ارادیت در ولایات هزاره نشین مطرح شود، نمایندگان بومی منطقه میتوانند بعنوان زعما و پیشتاز مردم در صحنهء سیاسی کشور عرض اندام کنند؛ نه رهبران مذهبی غیر هزاره ها.
به این ترتیب مسئله بی هویت بودن هزاره ها توسط همین قشر بمنظور خاص تبلیغ می شود که متاسفانه بعضی از دنباله روهای این خط فکری،نا آگانه به آن قطب کشانده می شوند وادعا می کنند که مزاری به هزاره ها هویت ملی بخشیده است!
حال اگر ما به دنبال این بینش نا آگاهانه و غیر علمی کشانده شویم؛ به این نتیجه می رسیم که قبل از مزاری هزاره ها فاقد هویت ملی بوده است! یعنی هویت ملی هزاره ها صرفاً در زمان مزاری شناخته شده و رسمت یافته و قبل از آن هویت ملی هزاره ها مغشوش و نا شناخته بوده است.
اگر اینطور است؛ پس قیامها و مبارزات مردم ما را علیه استبداد از دل تاریخ این سر زمین باید حذف کنیم. زیرا مردمی که فاقد هویت ملی بوده باشد؛ نمیتواند در صحنهء تاریخ جای داشته باشد.
حال اگر چنین استدلال شود که مزاری برای شناختن هویت ملی هزاره ها جنگیده است؛ آیا ما از خط فکری – سیاسی مزاری حفاظت و پاسداری میکنیم یا اینکه آن را جعل و تحریف میکنیم؟
بدیهی است که مشغول تحریف و خلط کردن حقایق تاریخی هستیم. اگر در زمان حیات مزاری کسانی چنین ادعا میکردند که مزاری برای به رسمیت شناسی هویت هزاره ها می رزمند؛ آیا مزاری آن را می پذیرفت و یا آنرا محکوم و تقبیح می نمود؟ روشن است که مزاری علیه این ادعاهای بی پایه و بی اساس می رزمید.
مزاری و هر شخصیت ملی، خواست ها و مطالبات مردمش را از آنجا دنبال می کنند که این خواستها و مطالبات مردم در آن جا قرار داشته باشد. خواست ها و مطالبات مردم هزاره در زمان حیات مزاری به رسمیت شناسی هویت ملی نبود. در واقع هویت ملی یک ملیت؛ توسط یک فرد و شخصیت سیاسی – مذهبی شناخته نمی شود، بلکه درروند تکامل تدریجی تاریخ شکل می گیرد.
اگر هزاره ها قبل از مزاری فاقد هویت ملی بوده است ، پس امپراطوری ای بنام «غوری» ها هیچ نداشته است. وقتی امپراطوری هزاره ها را از صحفهء تاریخ حذف کنیم باید سلسلههای غزنوی، سلجوقی و خوارزم شاهان را نیز منسوخ کنیم. زیرا آنها مسبب اصلی فروپاشی امپراطوی هزاره ها شدند.
همچنین تاریخ تهاجم چنگیز را هم باید منسوخ کنیم که موجب از میان بردن آخرین حکومتهای محلی هزاره ها گردید.
همینطور قیامهای مردم هزاره و شخصیت ها ملی آن را مثل «درویش علی خان» هزاره، «میر یزدان بخش بهسودی» که توسط حکام مستبد وقت شان اعدام گردیدند را نیز در قلب تاریخ نخوانیم. زیرا خواندن و مطالعه این قیامها از هویتی نام می برد که امروز عده ای منکر آن هویت قبل از مزاری هستند.
همینطور قیام های مردم هزاره را در زمان عبدالرحمن خان جلاد و دوره زمامداری «نادرشاه» و پسرش «ظاهر شاه» را نیز باید فراموش کنیم، زیرا بررسی تاریخ اینگونه قیام ها و مبارزات آنها، خبر از مقاوت مردمی دهد که عده ای منکر هویت آن پیش از مزاری هستند. همچنین از انتقام شجاعانه « شهید عبدالخالق» و قیام «ابراهیم گاو سوار» علیه استبداد ظاهر خانی هیچ نگوئیم، زیرا باز کردن این صفحاتی از تاریخ، هویت هزاره ها را به مثابه یک ملیت تجلی میدهد.
اگر خواست مزاری تنها هویت بخشیدن برای هزاره بوده است، پس چرا مزاری این هویت زدگی ملی را در سخنرانی هایش انعکاس نداده است؟
بدیهی است که مزاری در جایگاهی قرار داشت که این جایگاه فراتر از دامن زدن به شناسایی هویت ملی بوده است. مزاری دقیقاً میدانیست که مطالبات ملی را از جایی بلند کند که این مطالبات در آنجا قرار دارد. خواست ها و مطالبات سیاسی هزاره ها در زمان مزاری حق خود ارادیت ملی بود؛ نه شناسایی هویت هزاره ها.
بهمین دلیل مزاری در یکی از سخنرانی هایش؛ «تساوی حقوق» ملیت ها را مطر ح کرده و گفت که اگر بخواهیم به حقوق ملی خود برسیم، باید معتقد به تساوی حقوق همه ملیت های ساکن در افغانستان باشیم.
وقتی مزاری حقوق ملیتی هزاره را در کنار حقوق باقی ملیت ها ساکن در کشور مطالبه میکرد، بخش شیعه های در باری غیر هزاره به شدت علیه مزاری به مخالفت بر خواستند و میگفتند که «ملی گرایی کفر» است و ما باید برای حقوق شیعه ها برزمیم نه برای حقوق ملی.
همان قسم که در ابتدای مقاله به موضوع پرداختم، آنها صرفاً با مطالبات و خواست های مذهبی شیعه گرایی میتوانستند در مصدر رهبری قرار بگیرند؛ نه با خواست های ملی گرایانه. بهمین دلیل کل هم و غم و مطالبات شان را برای اعاده حقوق شیعه ها و رسمیت یافتن مذهب شیعه در دولت اختصاص دادند و درین زمینه جنگ وسیع روانی را در افکار عامه خلق کردند.
مزاری که موضوع را دقیقاً مورد کاوش و بررسی قرار میداد؛ میدانیست که اعاده حقوق مذهبی تنها بخشی از خواست های «ملیت هزاره» است و نه کل آن. بناً برای جلوگیری از انحصار رهبری مردم هزاره توسط شیعه های در بار، جواب بسیار روشن و قاطعی را فرموله کرد و صف «ملی گرایی» را از صف «شیعه گرایی» در بار کاملاً جدا ساخت. او درین فرمول تاریخی با صراحت بیان داشت که «شیعه یعنی هزاره»!
به این ترتیب شهید مزاری خواست ها و مطالبات مردم هزاره را در قالب ملی گرایی فرموله کرد و نه در قالب شیعه گرایی. مزاری به رسمیت شناسی مذهب شیعه را در قانون اساسی یکی از خواست های مردم هزاره دانیست؛ نه کلُ آن. در حالیکه بخش شیعه های درباری رسمیت یافتن مذهب شیعه را به معنای کُل خواست ها و مطالبات مطرح میکردند و مخالف حقوق ملی هزاره ها بودند.
مزاری درین فرمول سیاسی اش که گفت، شیعه یعنی هزاره، پیام روشن و شفافی داشت. او میدانیست که اعاده حقوق ملی هزاره ها؛ به مفهوم اعاده مذهب آنها نیز می باشد. یعنی ملتی که «حق خود ارادیت ملی» داشته باشد، طبیعی است که «حق آزادی های مذهبی و عقیدتی» نیز دارد. وقتی یک ملتی دارای حقوق مساوی با دیگر ملیت های ساکن کشور باشد، بدیهی است که دارای حقوق مذهبی هم است. و برای همین مزاری، تساوی حقوق ملیت ها را در حق خود ارادیت حکومت های فدرالی میدانیست و میگفت، «حکومت های فدرالی یگانه ساختار سیاسی است» که مردم به حقوق شان میرسد. روشن است که حقوق مذهبی در قالب حکومت های فدرالی بیشتر متحقق می شود.
مزاری میدانیست که عکس مسئله، در اعاده حقوق ملیت ها و اقوام در باره دست رسی به حقوق مذهبی صدق نمی نماید. یعنی اگر صرفاً حقوق مذهبی شیعه ها در صدر قرار بگیرد و مذهب شیعه به رسمت شناخته شود، نمیتواند به تنهایی پاسخ گوی خواست ها و مطالبات سیاسی هزاره ها شود. بهمین دلیل فرمول «شیعه یعنی هزاره»، تیری بود که برای اولین بار از چله رها شده و به هدف مقصود قرار گرفت. بعد ازین فرمول، صف بندی های سیاسی «ملی گرایی» و «شیعه گرایی های در باری» کاملاً از هم جدا شد و دور نمای روشنی بر افق دید و مطالبات هزاره نمایان گردید.
لذا با توجه به این بحث نتیجه می گیریم که مزاری برای هویت هزاره ها نرزمید؛ بلکه برای «حقوق ملی» و از جمله برای تساوی حقوق همهء ملیت ها مبارزه کرد. منسوب کردن شناسایی هویت ملی هزاره ها از جانب مزاری، کمک نمیکند تا ما خط فکری مزاری را بشناسیم بلکه برای ما ابهام خلق نموده حقیقت تاریخی را جعل و تحریف می نماید.
والسلام زکی نظری 28 فبروری 2010