باسلام خدمت تمام دوستان عزیز و خوانندگان ویلاگ پیام !

مطلب که در ذیل می آید نوشته ایست از دوست ما جناب آقای لیاقت علی فروتن  در جواب انانیکه شایستگی  را در تعصب کور و لیاقت خودر  را در توهین دیگران می جویند البته از نوشته خوب آقای فروتن در اینجا تقدیر به عمل آورده و آنانیکه عفت قلم را با عفونت حسد می آلاید توصیه می کنیم که از این عقده گشائی های تان راه را بجای نخواهد برد و بجز زیان به خود تان به هیچ کس دیگر صدمه نخواهید رساند .

مدیریت

بنام خداوند بزرگ"ج"

 کاسه چینی که صدا میکند                خود صفت خویش ادا میکند.

 درود وسلام خدمت همه علاقه مندان وبلاگ پیام !

 آیا منظور از آزادی بیان بمعنی توهین به دیگران است ؟

ازآنجائیکه دموکراسی ضامن حفظ آزادیها برای ا ظهاروحل منازعات اجتماعی وبوجود آوردن تغیرات بمنظور زندگی بهتر دریک جامعه میباشد ،آزادی های چون آزادی بیان ومطبوعات ،آزادی تن آزادی مذهب وعقیده ،آزادی اجتماعات ،حق مساوی افراد دربرابرقانون ،امنیت فردی وآزادی مهاجرت و.... از ویژگی های مهم آن است. بحث همه جانبه پیرامون این مسایل بدون شک ازیک طرف به وقت وزمان زیاد ضرورت دارد وازسوی دیگر من هم نمی خواهم دررابطه بااین مسایل بحث کنم ،بلکه هدف اساسی من نقش آزادی بیان ، درنظام دموکراتیک است دلیل این بحث هم اینست که بنده چندی قبل یک مطالب تحقیقی راباتمام کم وکاستی هایکه دا شت دررابطه به "خودکشی"درهمین وبلاگ به نشر سپردم ،مجدداً تعداد از دوستان لطف نمودند بااستفاده از آزادی بیان که حق مسلم شان است به ابرازنظر ونقدهای مدیرانه پرداختند،بعضی از دوستان واقعاًموضوعات مهم که قابل نقد بود آنها را مشخصاً نقد کرده بودند ،ولی یکی از دوستان ما "آقای گذشته نگر"که از نوشتن اسم مکمل اش خودداری کرده است نمی فهمم روی چه انگیزه ای بجای اینکه ازموضوع مشخص انتقاد نماید ویاابراز نظرنماید ،متاسفانه  بسیار بصورت غیر عادلانه وبدون احساس کدام مسؤلیت شخص خودم را بااستفاده از جملات زشت بگونه ذیل مورد توهین قرار داده است .

( بچیم از فاردوم بال قردنی دوکمله ره نموفامی از روان روان شناسی توره موگی ، ایترا در تو نمی زیبه) جملات دیگرانرا من درینجا کاپی نکرده ام .

باآنکه چنین سخن ها کاملاً بی اساس ومورد پسند هیچ کس هم نیست، بخاطر اینکه هرشخص به اندازه اهلیت وشخصیت خود سخن میگوید ومی نویسد ،ا نسانهای بااخلاق وبداخلاق انسانهای باشخصیت وبی شخصیت رامیتوان ازگفتاروبرخوردشان تفکیک کرد،ولی چیزیکه مهم به نظرمی رسد اینست که آیا این دوست ماازروی تعصب موضوعات فوق الذکر رانوشته ویا اینکه فکر میکند که درافغانستان نظام دموکراتیک حاکم است وآزادی بیان هم وجوددارد ،لذا میتوان هرکس را هرچه گفت ودرباره اش نوشت . به باور من انسان هایکه متعصب هستند حتی آنها هم حداقل اخلاق ومنطق نوشتن وسخن گفتن را رعایت میکنند وازطرف هم نباید فراموش کرد که آزادی بیان نیزدارای مفهوم خاص میباشد که بطور خلاصه به بحث آن می پردازیم .

نقش آزادی بیان درنظامهای دموکراتیک چنین افاده گردیده است .

درادبیات انگلسی برای آزادی دوواژه FreedomوLibertyوجوددارد وآن عبارت از حقی است که به موجب آن افراد بتواند استعدادها وتوانائی های طبعی وخدادادی خویش را به کار اندازند مشروط برآنکه آسیب یازیانی به دیگران نرساند.

وظیفه دولت ها است که به خواست های مردم پاسخ دهد واحتیاجات انها را مرفوع سازد ،به همین منظور اطلاع از درخواست ها وتمایلات جامعه ضروری است وکسب اطلاعات موثق ممکن نیست مگراینکه مردم آنچه میدانند ومی خواهند آزادانه بگویند ،بنویسند ونشرکنند.

علاوه برانکه تاحکومت از پایه وعمق مورد انتقادقرارنگیرد هیچ وقت نخواهد توانست اطلاعات صحیح وموثق از نتایج تصمیمات واعمال خود ازمیان مردم بدست آورد .اصل قابل قبول این است ، اشخاص همانگونه که حق دارند نظام اجتماعی موجوده را ممتاز وموجب سعادت جاودانی بدانند ،نیزحق دارند آنرا بشدت تقبیح ومحکوم کنند هرگاه ابراز عقاید فوق ومظاهر آن ممنوع شود موجب میگردد تامردم طبعاًدربرابر حکومت سرکشی نمایند ودنبال تخریب روند .

ایجادوحشت به ندرت اشخاص را از عقاید شان باز میدارد ،بلکه آنانرا سخت تر می سازد ودیگران نیز که موارد عادی بان توجه نداشته اند باملاحظه درگیری حکومت بسوی آن هجوم می آوردند هیچ حکومت نمی تواند تنها باامر ونهی حس کنجکاوی افراد راخاموش سازد واز میان بردارد بخصوص یکی از عجایب درروان ادمی این است که اطلاع وتحقیق درمورد ممنوع در وی لذت ومسرت ایجاد میکند اما کمتر اتفاق می افتد که جلوگیری از آزادی بیان سبب انزوای سیاسی افراد شود ،زیرا بعضی از افرادی اند که جلوگیری آزادی بیان آنهارا به ناامیدی میکشاند وعامه مردم را به امور سیاسی بی علاقه وبی تفاوت می سازد (پوهنمل محمد جعفر "کوهستانی" حقوق اساسی).

اما باید بخاطر داشت که  آزادی بیان دارای حد  ومرزی  میباشد به این معنی که صاحب نظران ،نویسندگان وسایر افراد جامعه حق دارند هرچیزی بگویند وبنویسند اما مشروط برآنکه نظریات وانتقادها مبنی براساسات علمی وواقعی باشد هیچ کس حق داخل شدن به حریم دیگران را ندارد یعنی نباید آنها را مورد بی احترامی قرارداده وحرمت وکرامت آنها زیر پا شود، حتی نشر مطالب که درمغایرت باارزشهای دینی ،مذهبی ،فرهنگی باشد دراکثر از کشورهای دموکراتیک وبخصوص کشور های اسلامی ممنوع است .

به هرحال من کا ملاًمعتقد هستم که آقای "گذشته نگر" به تمام معنی بی مسولانه عمل میکند وقت که موضوع "خودکشی"قسمت دوم آن به نشر رسید دربخش نظریات آن آقای "گذشته نگر"بجای اینکه مطالب نشر شده را مطالعه وموضوعات قابل نقد را تشخیص وبادلایل علمی مورد انتقاد قراردهد ،این جمله را نوشته است بچیم (دوکلمه را نمی فهمی از فاردم خود بالاقردمی کنی) من ابتدانمی خواستم که درمورد آقای "گذشته نگر"کوچکترین حرفی بگویم بدلیل اینکه هرکس به اندازه ظرفیت وشخصیت وتربیت خودش سخن میگوید وقضاوت میکند وسخن گفتن ونوشته هایش نمایندگی از اخلاق خودش میکند ومن مطمئن بودم که علاقه مندان وبلاگ که جملات نوشته شده توسط جناب عالی را مطالعه کرده اند ، همانگونه که در مورد شان تا حال قضاوت کرده اند در آینده نیز  قضاوت خواهد کردند.  ولی فکر می کنم بی تفاوت ماندن دربرابر ناهنجاریها، لجام گسختگی ها وبعضی مسایل دیگریکنوع گناه محسوب میشود ،لذا بعنوان ادای تکلیف خواستم ابراز نظرنمایم .

اگربینی که نابیناه وچاه است     اگرخاموش بنشینی گناه است .

آقای "گذشته نگر"شمافکر نمی کنید ،این تخلص که انتخاب کرده اید ازلحاظ معنی ومفهوم بسیار سنگین باشد ؟ ویانباید الفاظ را استفاده کنید که شایسته این تخلص شماباشد وازهمه مهم تر اینکه شا یسته شان انسانیت شما یعنی خودت انسان هستی وانسان هم باکرامت واشرف مخلوقات است ،باشد ؟

آیا هیچ توجه کرده اید که وبلاگ "پیام" توسط اعضای انجمن "پیام" راه اندازی شده واکثراً اعضای آنرا دانشجو ویا اینکه بعضی آنها از دانشگاهای مختلف فارغ گردیده اند وهم چنان دوستان که در خارج از کشورزندگی میکنند ودر این وبلاگ فعالیت دارند هرکدام آنها شخصیت های علمی هستند وزندگی شان نیز از ابتدا تاحال در محیط های علمی واکادمیک سپری شده ، افکار واصول شان باچنین جملات که شما نوشته اید  سازگاری ندارد کلمات که نوشته اید من فکر میکنم روی هر انگیزه که باشد در وبلاگ" پیام" جاه ندارد بلکه جای آن در کوه ها وکوچه ها باهم نوعان وهم افکاران آن است نه دروبلاگ پیام وبلاگ پیام یعنی علمی ،فرهنگی، اجتماعی ، سیاسی ... است ، فحشا خانه نیست .

دوستان خوانند بیائید موضوع که آقای "گذشته نگر" نوشته است درینجا بازهم کاپی پست و بیبینم که چه گفته است .

(بچیم از فاردوم بال قردنی دوکمله ره نموفامی از روان روان شناسی توره موگی ، ایترا در تو نمی زیبه،  جملات دیگر انرا من در ینجان کاپی نکرده ام )بدون شک اینکه گفته اند که دوکلمه را نمی فهمی واز روانشناسی حرف می زنی من بایشان کاملاًموافق هستم که دوکلمه را نمی فهمم ومعترف هستم ولی دوست عزیز این مشکل از شماست که مطالب نشر شده را مطالعه نمی کنید وقضاوت هم میکنید مثلاًمن درکجا گفته ام که من دوکلمه را می فهمم ویا نمی فهمم وروانشناس هستم؟ واز طرف هم این استعداد شمارا باید تقدیر کرد واقعاً ازمهارت عالی برخوردارهستید که میتوانید همه اشخاص را تشخیص بدهید وبگوئید که فلان شخص یک کلمه وفلان شخص دوکلمه ویا هیج نمی فهمد آفرین برشما..........ولی جمله دیگریکه نوشته اید:

"شما خرهستید وازفاردم خودبالاترقردمی کنید "شاید به هیچ منطق سازکاری نداشته باشد بخاطراینکه جمله ذکرشده این معنی رامیدهد که شمابه خربودن هیچ شک ندارید بخاطریکه خر،پالان دارد و "فاردم"دارد وقردهم خر میکند ،به هر حال من میگذارم این قضاوت را به بقیه دوستان وعلاقمندان وبلاک پیام همانطوریکه تاحال قضاوت کرده اند درآینده نیز ابراز نظرخواهند کردند .

(در رابطه به جمله دیگر شما(ایترا در تو نمی زیبه) ،اگر من اشتباه نگویم از لحاظ سطح فکری شما از انسانهای قرن پانزدهم نیز عقب ترهستید ، اگر مطالعه کرده باشید تا ان زمان تنها اولادهای طبقه حاکم حق تعلیم وتربیه ، اموختن علم ودانش را داشت ولی حتی درزمان (دوره رسانس) اکثر از علمای آن عصر اموختن علم ودانش را به تمام افراد جامعه ضروری پنداشته ومی نویسند که هر فرد قابلیت واستعداد تعلیم وتربیه را دارا میباشد ، به باور من این مشکل فکری وذهنی شمااست که نمیتوانید بفهمید که در کدام عصر وزمان زندگی میکنید . باید افکار ونظریات شما بگونه باشد که با شرایط روز مطابقت نماید ، اما برعکس شما همه چیز را برای خودت زیبنده تصور میکنید ودیگران را به حیوان تشبه میکنید .)

بشر تنها باتعلیم وتربیت آدم تواند شد وآدمی تنها چیزی جزتربیت از اومیسازد نیست.(امانوئل کانت) .÷

انسان بخاطرزندگی کردن وانسانگونه زندگی کردن ضرورت به تعلیم وتربیه دارد انسان زمانی میتواند ازخودکامگی ،خود خواهی ،وحشی گری وخودپسندی های غیرمعقولانه نجات پیداکند که ارزش های اعم از دین، عرفان ،ادب، هنر، اخلاق، علم وفلسفه .....رادرک کند ، تحقق این امر تنها درساحه تعلیم وتربیه امکان پذیر است،  تعلیم وتربیه  یک امر اجتماعی است آنجا که ارسطو میگوید (انسان ذاتاًموجودی است اجتماعی )ویکی از اهداف مهم تربیت به معنی اجتماعی بارآوردن ا نسان است یکی ار رسالت های مهم خانواده نیز پرورش وکمک بمنظور تحقق این امر است ، هدف از اجتماعی بودن این است که انسان بتواند ارزشهارا درک کند رفتار، برخورد،زندگی معقولانه ومورد پسند وباارزش داشته باشد یعنی از چوکات حیوانیت ویا از حد آدمی زاده ، مفهوم بیولوژیک به سوی آنسان یعنی(اشرف مخلوقات) کشانیده شود نه اینکه انسان بی بند بار وبی مسولیت که به هیچ اصول ومنطق پابندی ندارد ،هزا رهاانسانهارا به قتل وخون بکشاند صدها جنایت وخیانب رامرتکب شوند وبعد هیچ نوع احساس گناه وترس هم نکند .مثلاً درافغانستان درجریان جنگ های داخلی اشخاص ورهبران قدرت طلب تنها درشهر کابل بیش از شصت هزارهم وطن بی گناه مارا به قتل رساند اموال وثروت وزمین ها وخانه های مردم را به زور وقدرت تصرف وبصورت نهایت بی رحمانه با لای ناموس مردم تجاوز کردند شهرها ،مکاتب ود انشگاه ها را به ویرانه تبدیل کردند وحالاهم توانسته اند درنظام فعلی بااستفاده از حکومت بی کفایت جای بگیرند ادعا ی از همه بشتر پاک ومتدین بودن را هم دا رند وبهترین زندگی هم برایشان مهیا کرده اند، این ها هم نوع از انسان هستند .ولی بعضی از اشخاص وانسان های دیگر نیز پیدا میشوند که از هیچ نوع منطق واصولهای علمی وانسانی پیروی نمی کنند هرچه که خواستند میگویند می نویسیند دیگران را توهین ولهوولعب نیز میگویند واحساس هیچ نوع مسولیت از لحاظ اخلاقی وانسانی هم نمی کنند ،گویا که کاری خوب کرده اند درحالیکه بی خبر ازاین است که خودشان دربیراهه وگمراهی درحرکت اند وخودشان را فریب میدهند سرنوشت واخلاق خویش را بازیچه دستشان ساخته اند، این ها هم نوع از انسان هستند ،کرا مت حرمت وارزشهای که شایسته شان انسان است وحشیانه زیرپا می کنند واین راهم فراموش کرده اند که اشرف مخلوقات هستند .بخاطراینکه انسان به عنوان اشرف ترین مخلوقات زندگی کند ضرورت دارد تامعنی ومفهوم واقعی "اشرف مخلوقات" را بتواند تحلیل وتجزیه کند ارزش های ا نرا درک کند بپذیرد ودرزندگی اش تطبیق کند وتحقق این امر نیز مستلزم تعلیم وتربیه است چون این تعلیم وتربیه است که انسا نرا بسوی ا رزشهای ولامی کشاند بطوریکه آنها را بفهماند تا بپذیرند وبه ا نها عمل کنند وآنها را برای بهتر کردن محیط زندگی سالم تشویق وترغیب میکند وانسانرا بسوی چیزها واموربهتر ومهمتر باچشم اندازهای دورتروفرا سوی عینیت سوق میدهد.

 تربیت چه است واز انسان چه میخواهد ؟

-       تربیت درلغت به معنی پروردن ،پرورش دادن ونمادادن وبارآوردن است ودراصطلاح تربیت پرورشی است درتمام ساحات وجود انسان یعنی جسمی،روانی  ذهنی عقلی ،اجتماعی ،اخلاقی ،عاطفی وغیره ........

واقعاًاگر انسان از لحاظ همین ویژگی های فوق الذکر برخوردار گردد، دیگر نخواهد پذیرفت که از خانه ویا محل زندگی اش حرکت کند وقت خودراضایع کند وبعد درانترنت کلب بیاید ووبلاگ "پیام"راباز کند وبعد دراین محیط (علمی ، فرهنگی واکادمیک) زشت ترین جملات بنویسد که جرأت گفتن چنین جملات را چوپانها وکسانیکه درکوها زندگی میکنند هم ندارند واز به زبان آوردنش احساس بداخلا قی میکنند.

-       تربیت یعنی ایجاد یاپیدا یش یک نوع تغیر درسلوک ورفتارانسان است .

-       تربیت یعنی رشد استعدادها، تهذیب ،اخلاق وایجاد عادت های عالی وبه ثمررساندن ونایل ساختن انسان به کمالات اودرجنبه مادی ومعنوی یعنی می فهماند که چگونه زندگی کند ،رفتار وکردارشما ومسولیت ها ،مکلفیت های شما دربرابر خانواده ،مردم وبالاخره درقبال کشور چه است آیا دشنام دادن وبی حرمتی به دیگران یاغیر از این؟  به هرحال درادامه کوشش خواهد شد موضوعات مهم که تعلیم وتربیه خواهان آنست بصورت خلاصه در این جاتحریرخواهد شد:

1-    فرد ازرشد وتکامل طبیعی برخوردارشود .

2-    فرد ا ز زندکی بصورت معقولانه وجامع لذت ببرد .

3-    فرد بتواند همسر منا سب انتخاب کند وهمسر مناسب با شد ،اشخاص هایکه اخلا ق درست ندارد،درست گفتن و برخورد درست اجتماعی ندارد نمی تواند یک همسر خوب باشد .

4-    فردبتواند پدرومادرخوب باشد انانکه زندگی خویش را به یاوه گوئی سپری میکند وبه فکر اصلاح وبهبودی خودش نیست طبعاً  اولادهای مثل خودش تقدیم جامعه خواهد نمود .

5-    فرد بتواند شهر وند خوب وموفق (سودمند)باشد .

6-    فردبتواند اوقات فراغت خودرا به شکل مثبت آموزنده وسازنده صرف کند نه انیکه به بی بند باری وآ زرده سا ختن دیگرا ن بپردازند.

7-    فرد بتواند به راحتی بادیگران زندگی کند اخلاق وعملکردهایش مورد پسند باشد .

8-    فردبتواند مستقلانه بیندیشد ،مستقلانه وبااعتمادبه نفس عمل کند .

9-    فردبتواند همیشه یادبگیرد واز مهارت خودآموزی مداوام برخوردارباشد .

10.حقوق ومسولیت های گوناگون اجتماعی رابفهمد ویاد بگیرد.

       11.ارزشهای انسانی را محترم بشمارند وبه معتقدات دیگران احترام بگذارند .

  12.فرد بتواند مستقلانه سازنده وخلاق بیندشدوارزیابی کند .

  13.عادت های کارموثر وانظباط شخصی رادر خود رشد وگسترش دهند یعنی وحشیانه مانند حیوان خودبینانه زندگی نکند.

14.          صلاحیت دراجتماع بعنوان عضو موثر خانواده وجامعه داشته باشد .

15.          رفتاراخلاقی وانسانی براساس اخلاق وارزشهای روحی ومعنوی رادرخویشتن رشد وگسترش دهند.

16.          ازسلامت روانی وبدنی برخوردارباشد .

17.          دنیای طبعی ورابطه یی انسان باآنرادرست بشناسد واز طبیعت درست وبه موقع استفاده کند .

18.          دربرابرمسائل فرهنگی ،سیاسی،اجتماعی واقتصادی.... جامعه وکشورش حساس ومعقولانه عمل کند ،رابطه خودوکشورشانرا باجامعه جهانی بشناسد وبه همان اندازهء خودشان برای سایر مردم حق زندگی قایل باشند بپذیرند ومتعقد باشند که هیچ کسی درهیچ شرایطی حق ندارد به زندگی دیگران لطمه بزند[1]

فلهذا باید خاطرنشان ساخت که تعلیم وتربیه کارمتخصصان به تنهائی نیست بلکه کارهمه مردم است تعلیم وتربیت پردامنه ترین مشارکت وعزم  راسخ همه بخشهای ذی نفع راایجاب میکند ،واین محصول پیکار عظیمی است که به پیروزی نخواهد انجامید مگرهنکامیکه به آن همچون یک مسله بنگریم که به خودمان [2]

بهترین نگرشهارا انتخاب کنیم .

به عقیده من فرآیند انتخاب نگرش درست مثل انتخاب یک شیرنی ازمیان دوشیرنی است ،اما آنچه این انتخاب را دشوار میکند نگرش های منفی گذشته است که برای غلبه برآنها وجایکزینی نگرشهای مثبت به تصمیم گیری قاطعانه وواقع بینانه نیازاست به یاد داشته باشید که اگر چه هدف انتخاب یگی ازدونگرش مثبت یامنفی است معهذانگرش منفی هم %50  این انتخاب است[3] .

انسان ضرورت دارد که دستگاه ذهنی خودش رابگونه که مناسب شأنش باشد باز سازی ودرهرلحظهء از زندگی ازفعالیت ها وعملکردهای که درخانواده واجتماع دارد ارزیابی از آنها داشته باشد ،موارد منفی وناسالم که رشد شخصیت ورسیدن اورابه حد کمال درمعرض خطروتهدیدقرارمیدهد ،همواره درجستجوی اصلاح آنها برآمده وهوشیارانه عکس العمل نشان  دهد وموانع هارا که سدراهش است دورنماید .ولی انسانهای متعصب ومنفی نگر همواره زیرغبارها وتاریکی های تعصب ،جهل وافکارمنفی باف خودش غرق است چون تعصب وجهل از جمله اعمال منفی ذهن است لذا انسانراهمواره به اجرای کاری وادارمیسازد بناً نتیجه اش نیز منفی است ومهلک ،یعنی روح انسان ومعنویت اوراازبین میبرد ،درواقع انسانرا تبدیل به یک حیوان میکند که ازلحاظ بیولوژیکی ، خون دررگ هایش جریان دارد می خورد ،می نوشد ومی خوابد وبس  ،واقعاًهم نزد چنین انسانها دشنام دادن وبیهوده گفتن کاری آسان است .

به هرحال وقتی تجربیات وحوادث گذشت بتواند تصویری درذهن مابسازند که رفتارها ی مارا تحت شعاع خودقراردهند تصاویر ذهنی آینده هم می توانند چنین تاثیری ازخود برجای بگذارند ،بنابراین بطورمداوم آرزوهاواهدا ف آینده خودرادرذهن خودبه تصویر بکشید تااین تصاویربه تدریج درذهن شما درونی شده وضمیر ناهشیارشما آماده ارایه پاسخهای مثبت گردد.

واین روش سازنده است همیشه برای تصویر کشیدن ذهنی اهداف جدید ،افکار جدید و((خود))جدید آماده با شید ودرعین حال باید با کارآیی این روش ایمان دا شته وبا اعتماد به نفس کامل عمل کنید ،ایمان دا شته باشید که می توانید به اهداف موردنظرخود دست پیداکنید وخواهید کرد .افکارخودرا به شکل عادت دهید که همیشه وباآغوش باز پذیرای باورهای مثبت وسازنده باشد وهمیشه بگویم که ((من))زندگی باسعادت را دوست دارم وانرا انتخاب کرده ام وتمام تلاش هایم رابه کارمی گیرم وبه آن می رسم ومواظب این امرنیزباشیم که به عقیده "هایدن سارجنت "(واقعیت آ شکاراین است که نوع تفکر مابرچگونگی برخورد ما بازندگی تاثیرمی گذارد  ، نگرش منفی در پاسخ به یک محرک ، انسانرا از تلاش وتقلا برای حل آن بی نیاز می سازد وتمسک به روش دیرینه وکسالت بار واکنشهای منفی برای اوبسیار آسانتر است). لذا برای رسیدن به هدف مورد نظرطرزتفکر ما اثرگذاراست بناًبمنظور نیل به اهداف عاقلانه عمل باید کرد نه جاهلانه وحیوان گونه و درآخر بعنوان نتیجه گیری از انچه که گفته آمدیم من معتقدهستم که برای رسیدن به یک (انسان کامل)وانسانگونه زیستن حد اقل باید از زندانهای سه گانه ذیل رهایی یافته وبه آن (انسان کامل)برسیم .

1-    حیوانیت

2-    شیطانیت

3-    انانیت

گروه حیوان صفت :

انسانهای که غرق درخواست ها  وآرزو های جنسی  ومادی خود بوده بزرگترین هدف شان پرستش خودشان ودیدگاه شان ازحد خودبینی ومنفی بافی وتخریب کاری فراتر نمی رود رفتار وعملکرد هایشان نیز حیوانگونه است آنچه که باخواست های خودش سازگاری دارد ولوهرچقدرناسالم هم باشد انجام میدهد میگوید ومی نویسد. بمنظور رسیدن به خواهشات غیر انسانی وغیر اخلاقی اش از هرنوع ابزار ووسیله که شود استفاده میکند ،باورهاوارزشها دینی وفرهنگی ، شرافت وکرامت انسانی برایشان بی مفهوم است وهمیشه آنها زیرپا میکند واز عقل ومنطق شان نیز کاری ساخته نیست چون عقل وشعورچنین انسانها همانطوریکه قبلاً عرض شد زیر غبار وجهالت های تعصب وخود بینی های شان غرق شده وقدرت نجات پیدا کردن شان هم دشوار است .

(1)انسانهای نوشیطان صفت :

ضرر وزیان رساندن توطعه ودسیسه کاری ساخته کاری غیر اخلاقی علیه سایر انسانها بزرگترین فعالیت ها یشان را تشکیل میدهد .جنا یت وخیانت کردن ها قتل وعام کردنها ......بخش مهم زندگی شانرا تشکیل میدهد یعنی نمرود وفرعون گونه زندگی کردن نه بیش ازآن .

والذین ینفقون عهد الله من بعد میثاقه ویقطعون ما امرالله به ان یوصل ویفسدون فی الرض لواشک لهم اللعنه ولهم سؤدالدار"سوره رعدآیه 25"

انسان شیطان صفت وحیوان صفت هر دواز لحاظ روحی ومعنوی مریض است .

حضرت علی"ع"گفته است ((الا وان من البلا الفاقه ))ازجمله بلاها فقراست(والله من الفاقه مرض البدن)ازفقربدترمریضی بدن است ((واشد من مرض البدن مرض القلب)ازبیماری تن بدتر،بیماری دل وقلب است دراینجا دیده میشود کسانیکه ارلحاظ روحی ومعنوی مریض هستند ازجمله بدترین مریض ها محسوب می شود مریضی قلب "تعصب،خودخواهی وخودمحوری، تحقیروتوهین دیگران ،کینه ،حسادت وتخریب کاری ..."باانکه من شخصاً کوچکتر از ان هستم یعنی ازلحاظ فکری وذهنی ضعیف تراز آن هستم که چنین سخنان "امام علی "ع"راتحلیل کنم ولی باید معتقد باشیم همانطوری که انسان بامشکلات مثل فقرهمواره وبصورت مداوام مبارزه میکند وبشکلی ازاشکال آنرا حل میکند وهم چنان مریضی های تن هم بخصوص درعصر مدرن امروزی مریضی هایکه بسیار خطرناک ومربوط تن هست میشود مبارزه کرد وانرا حل کرد ولی ازبین بردن مریضی روحی وقلبی (ازلحاظ معنی)کاری دشوار است .دشنام دادن وتوهین کردن بی مسولیت زندگی کردن برای چنین اشخاص"مریض" کاری نهایت آسان است واگر همین گروه به قدرت برسد مانند فرعون وهزاران حاکمان هستند که دعوای خدا یی هم می کنند ومیگویند که مرگ وزندگی به دست شان است وفرعونگونه انسانهارا بدم تیغ میکشند .اگر همین کشورخودمان افغانستان رابعنوان مثال تصورکنیم ازحاکمان مثل دوره های قبل از عبدالرحمن وشخص خودش تادوره های طالبان وجنگ ها ی دا خلی جنایت هاوخیانت های واضح شان برای همه اشکار است ،تشکیل دادن گورها وقبرهای دسته جمعی کشتاروقتل وعام های دسته جمعی را که مرتکب شدند به همگان واضح وروشن است ،این هاهم نمونه از انسان نما ها بودند باگذشت زمان دیده میشود که درگوشه وکنار افغانستان قبرهای دسته جمعی که متشکل ازهزاران هموطن مسلمان ماهستند کشف می شود ،تنها درشهر کا بل به استثنای سایر ولایات بیش از شصت هزارهموطن مابنام های مختلف چون سمت ،قبیله ،مذهب ،لسان ....کشته شدند به هزا رها انسان مهاجر معلول ومعیوب شدند .این جنایت کاران وخائنان ملی درمقدس ترین مکان اسلامی درخانه خداوند دربرابر خداوند وقرآن سوگند یاد کردند که ازاین پس درافغانستان خونریزی وجنایت نمی کنند اما برعکس دوباره دریای خون را در شهر کابل جاری ساختند و این همه جنایات را مرتکب شدند وحالاهم ریش هایشان تا به شکم شان می رسد ازاحادیث پیامبروآیات قرآن سخن میگویند وخوشانرا رهبران مجاهدین واسلام معرفی میکنند این هاهم نوع از انسان هستند که ذره از حیاء دروجودشان نیست در قرآن آمده است که (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً)دردل وروح شان مریضی است ازلحاظ معنوی مریض اند (سوره بقره آیه 15)

ولی برعکس انسانهای انسان صفت ،نه خودمحورند نه خودپرست ونه جنایت کار انسانهای اند که،مسیروهدف زندگی شان مشخص است ،مسولیت های اجتماعی ،دینی، فرهنگی،سیاسی وانسانی شانرا درک میکنند ،ارزشهای انسانی را تشخیص میکنند ،می پذیرند ودرزندگی خویش تطبیق میکنند وعضومفید وسالم جامعه اند نه حسودونه معتصب... اند، ازلحاظ معنوی وروحی دردنیای (اشرف ترین مخلوقات)زندگی میکنند نه دردنیای حیوانات .

البته نباید فراموش کرد که به عقیده اکثر ازعلمای اسلام خصوصاً دومسئله مهم ازمقایسه انسان صفتان وحیوان صفتا ن به نظر می رسد.[4]

1-     چهارپایان وظائف خویش را بدرستی انجام میدهند ،همه حیوانات طبق ارا ده خداواند "ج"درخدمت انسان تابع ورام هستند ،ازشیر،پوست ،پشم ،نیرو ،توان جسمانی وبلاخره ازگوشت وشحم آنها استفاده بعمل می آید وانسانی که اززمره همین گروه حساب می شوند وظائف ایمانی وجدانی خودرا انجام نداده وسهل انگا ری کرده اند .

2-     آنچه قوه ونیروی فکربه انسان هاداده شده به حیوانات داده نشده است نه پیامبری به انها فرستاده شده ونه کتابی ،بلکه تنها موجود دارای همه این نعمت ها انسان است ، پس اگر این نعمت ها را درراه درست آن مصرف نکند ووظیفه اخلاقی وانسانی اش را ایفا نکند بدون شک نظربه همین دودلیل پس تر از حیوان است .

زندگی وبرخورد منطقی داشته باشید :

هیچ چیزی بخودی خــــــود ،خوب باید نسبت ،خوبی وبدی زائیــده تفکــــر ما ست (البرت الیس) روانشناس ا مریکائی معتقد است که همه باید باواکنش های ناگهانی وغیرمنطقی که نتیجه با ور های ما هستند به جدال ومبا رزه برخیزیم ،وقتی تصویر ذهنی ضیعفی ازخویشتن دا شته باشیم به احتمال بسیار زیاد این واکنشها کوهی ازملامت وسرزنش را برسرخودما خالی خواهد کرد .رفتار ها وواکنش های غیر منطقی ،تاحدی مشابه به رفتار کودکی است که بخاطر امتناع مادرش از خرید بستنی ،پاها یش را به زمین می کوبد وفروشگاه را روی سرش می گذارد [5].

مشکل کودک این است که  از لحاظ ذهنی وفکری وجسمی درسطحی نیست که خودش مسولیت بستنی خریدن رابدوش بگیرد ولی یک انسان که سالها وقت گرانبها یش را صرف تعلیم وتربیه نموده وارد دانشگاه هم شده به باورمن برای چنین انسانها بزرگترین عیب است که مسولیت ها یش را بعنوان انسان تحصیل کرده درک نکند ونه پذیرد ،تنها وظیفه ومسولیت خود راتوهین ودشنام دادن به دیگران تصورکند ونامش را بگذارد گذشته نگری ،به باور من معنی آن اینست که چنین اشخا ص خودشانرااز لحاظ اخلاقی وجدانی وانسانگونه زیست کردن معاف می کنند فقط به سرزنش مضریت وتخریب کاری می پردازد ،اما حقیقت اینست که چنین عملکرد هاچیزی جزخودفریبی آشکار وفرارازا خلاق ومسولیت نیست ."تمام مصیبت ها عیبجوی ها ،نق زدن ها وحسادتهای ماصرفاً بخاطرآن است که سعی درسرزنش دیگران داریم" "کارلرا جرز"

راه حل

"تمام هوش وفراست وتجربه خودرا برای اداره زندگی خود بکاربگیرید وتمام محبتی راکه انتظارمی کشیدید صرف مهربان بودن کنید"((ابی هندی دوتوویل)) 

و 

ا جازه ندهید که محرومیتهای شما ،مانع استفاده از نعمتهای شما شوند "

نوع واکنش انسان نسبت به تجربیات ورخدادهای روزمره زندگی متاثرازنوع نگاه اوبه خویشتن است (هایدن سارجنت)

تسلیم انتقادات منفی نشوید:

درینجا به مطالعه از سخنان دانشمند عالیقدر هایدن سارجنت می پردازیم .

((جهان مملواز کسانی است که می خواهند به نوعی به انسان ضربه بزنند،درمقابل هررؤیا پردازد باید دست کم ده عیبجو وجود داشته باشد ،اما اگربزرگان چون ادیسن ، کریستف کلمب ، گالیله ودیگر پیشگامان بزرگ ، به این انتقا دها گوش کرده بودند ،ما الان کجابودیم ؟ لابد درغارهایمان نشته بودیم وبه ناف هایمان فکرمی کردیم !

آیا هیچ وقت دیده اید که مجسمه ای ازیک عیب ی منتقدبرپا شده با شد ؟ من مجسمه بسیار ازپیش گامان بزرگ را دیده ام ومجسمه کسانی را که زندگی خودرا سخاوتمندانه وقف جامعه خود کرده اند یادرزمان جنگ درراه پاسدا ری ازمیهن خود جان فدا کرده اند من مجسمه دانشمندان ،مخترعان وحتی مجسمه یک حیوان را دیده ام اما هرگز مجسمه ای ازیک عیب جوی منتقدندیده ام .

توماس ادیسن ضبط صوت ،لوکو موتیوبرقی ،میکروفون ،روشی برای ساخت ساختمانهای بتونی،وسیله ای برای تولید صفحات فلزی ،جبعه علایم تلگراف والبته لامپ برق رااخترع کرد ،اما جالب است بدا نید که اعضای خانواده اوسعی کردند بخاطر وسواس اختراعات جدید اورا به یک آسایشگاه روانی بستری کنند ،استقامت وپشتکارادیسون زبانزدهمه است )).  

سخن اخیر:

 انسان نمیتواند بدون خطر ، به میل دل خود رفتار کند برای کسب مؤفقیت در زندگی باید از قوانین ثابت که نظام علمی آنرا ایجاب کند پیروی نمود."الکسس کارل"   

                                                                    لیاقت علی فروتن

 انسانیت دانسانوحینی غــــواره

اوزه هم گیره لری به عقل پوک

                                      تاته دالی 

برادر عزیز (  تیزبین )

سلام برشما امید وارم در آینده عادلانه قضاوت نمائید از ادرس وبلاگ که نوشته کرده بودید من قبلاً در اختیار نداشتم ، در آینده از ان استفاده خواهم کرد، ولی درمورد "خودکشی" من از منابع ذیل استفاده کرده بودم شما هم میتوانید انها را مطالعه نمائید .

1.    استنکل ، کتاب "خودکشی" ترجمه: حمید صاحب ، انتشارات کیهان چاپ سوم 1369.

2.    دبیلو،جمیز ، کتاب(روانشناسی رشد) ، ترجمه: حمزه گنجی چاپ پنجم 1376

3.    روز نهان، دیودال، کتاب اسیب شناسی روانی ، ترجمه: سید یحیی سیدمحمدی جلد دوم 1985.

4.    کشوری ، احمدی (خودکشی اساسی نواجوانان) .

5.    پیپر مورون (خودکشی) ترجمه: مازیار تهران انتشارات رسام 1366

6.www. aftab.ir   

7. www.rawanshenasi.de

8. www.pasokhgoo.ir/fa/node/427



[1] غلام حظرت تنها

[2] محمدطاهر طاهر

[3] هایدن سارجنت (زندگی کنیم یا زنده بمانیم) ترجمه وحید افضلی راد ص 60

[4] پوهیالی محمد اخترصیغانی (خصوصیات کلی اسلام)

[5] البرت الیس (کتاب زندگی کنیم یا زنده بمانیم ) مولف هایدن سارجنت