مکثی بر مقاله «روشنفکران نیروی معنوی جامعه»
مطلب که در پیش رو دارید نقدیست از آقای نادر نظری بر مقاله زیر عنوان " روشنفکران نیروی معنوی جامعه" از اقای هادی باهنر که چندی پیش دراین ویلاگ نشر گردیده بود بنده بادریافت مقاله ایشان به نشران پرداخته ام دوستان اگر نقد و نظر در مورد دارد این شما و این تقد و نظر آقای نظری
مدیریت ویلاگ
مکثی بر مقاله «روشنفکران نیروی معنوی جامعه»
دوستان گرامی مدیر مسئول «انجمن فرهنگی پیام» و باقی اعضا و خوانندگان وبلاگ «پیام» درود بر شما!
اینجانب بعد از درج مقاله «روشنفکران نیروی معنوی جامعه» که توسط دانشجوی سال سوم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل آقای هادی با هنر نوشته شده است، میخواستم تبصره کوتاهی را بنویسم که عده ای از دوستان با این مسئله مخالفت کردند و میگفتند که چون هادی جان اول نویسندگی اش است اگر مورد تشویق دربست قرار نگیرد، ممکن است بقول کریم سروش دلش از نوشتن سیاه شود.
من هم این تبصره را به تاخیر انداختم تا پروسه تشویقی اش را سپری نماید.
اکنون اینجانب نیز بغرض تشویق و در عین حال تحریک و تهییج ایشان پیرامون مقاله اش چیز های قلمی کردم که آرزو مندم زمینه یک مطالعه سیستماتیک را برایش مساعد کند.
از نظر من تشویق دربست و بدون کدام نقد و تبصره؛ نویسنده را کنجکاو و شکاک ببار نمی آورد. زیرا قادر نخواهد شد معایب نوشته اش را بفهمد و اصلاح کند. کسیکه مقاله می نویسد علاقه به نویسندگی دارد و هیچ چیزی قادر نیست به درجه نقد او را وادارد تا خوب بنویسد و پیرامون نوشته اش مطالعه داشته باشد.
دیدگاه و طرز تفکرهادی جان پیرامون روشنفکران یک دیدگاه منحصر به فرد خودش نیست بلکه این دید گاه در میان اقشاری از جامعه در باره روشنفکران جا باز کرده است . بدیهی است که به برسی گرفتن افکار ایشان در باره روشنفکران، به چالش گرفتن این افکار در جامعه نیز هست و ازین بابت پرداختن به این گرایش و دیدگاه فکری؛ ضروری است.
قابل یاد آوری است که تبصره نوشته ایشان خدا نخواسته نه جنبه مخالفت یا کمرنگ جلوه دادن نظرات او است و نه بغرض اینکه ایشان از نویسندگی دل سیاه و دلسرد شود اقدام گردیده است. چون نوشته هادی جان بنا به یک نیت خوب و آرمان گرایی عالی برشته تحریر در آمده است، اینجانب علاقه گرفتم تا این جوان محصل ما را سر نخی بدهم تا به مطالعه بیشتر کشانده شود.
من چند جمله و پاراگراف از نقطه نظرات شان را با رنگ سیاه نشانی نموده تبصره خودم را با رنگ آبی نوشته ام.
هادی جان نظراتش را پیرامون شناخت از روشنفکران چنین آغاز می نماید:
« روشنفکران را میتوان به عنوان نیروی معنوی جامعه در نظر گرفت وامید وار روند تازه در راه انکشاف وپیشرفت جامعه در عرصه های مختلف قلمداد کرد» .
دوست عزیز روشنفکران هم مثل باقی اقشار جامعه به طبقات تقسیم شده و به هیچ وجه خارج ازین مناسبات و موقعیت اجتماعی؛ یا در چهار چوب ماورای طبقاتی تعریف نمیگردد تا نیروی معنوی برای کل جامعه محسوب گردد، لذا راه انکشاف و پیشرفت که آنها خواهان شان است نیز راه های متفاوتی را بنا به طرز دید و نگرش جهان بینی و منافع شان ارایه میدهند.
هادی ادامه میدهد:
«روشنفکران با رسالت پاک که در جامعه دارد بدون هیچ چشمداشتی از مردم یا گروهی تمویل کننده همچون پیامبران بی مزد پیام خالصانه شان را که ناشی از آگاهی نسبت به وضعیت جامعه وکشور شان می باشد , رسالت خویش را در راه بهبود وضعیت فکری وبینیش اجتماعی شان انجام میدهد و بزرگ ترين رسالت ايماني و انساني شان درانجام چنين مسوليتي آگاهي دادن به افراد جامعه است تا در پرتو آن هرفرد ازجامعه در روندي كه حركت ميكند آگاهي داشته باشد ودر انجام كاري نقش خود را به عنوان يك انسان تعيين نمايند..»
اول اینکه نه تنها روشنفکران بلکه هیچ پیامبری نیز بدون مزد کار نکرده است. شما میدانید که بعضی از پیامبران همینکه در اوج قدرت رسید صاحب آرگاه و بار گاه شد و زنان و کنیزان فراوانی در اختیار گرفت. تازه زندگی شان در آن دنیا نیز بیمه شد. پس روشنفکران نیز نمیتواند بدون مزد بشکل داو طلبانه خود را بیگاری نماید و هیچ توقعی نیز ازین پیام رسانی خالصانه شان نداشته باشد. حال این مزد یا نقدینه باشد یا ارزش معنوی داشته باشد؛ بهر حال مزد محسوب میگردد و بدون مزد یا توقع پیرامون هدف و آرمان معینی که دارند؛ کسی حاضر نیست چوب بالای چوب بگذارد.
دوم اینکه رسالت «انسانی« و «ایمانی» واژه ها و مقولات متضادی هستند که با هم سازگاری ندارند. مقوله ایمانی بر ایمان تمرکز دارد و شما میدانید که ایمان نیز جهت مخالف آگاهی است. آگاهی با اسلوب شک و تردید بجلو میرود، در حالیکه ایمان، بر ایمان تکیه دارد و مخالف شک و دو دلی است. بقول آخند غلام محمد: المذبذبین اشداً من الکفر. هر عالمی تئوری ها و فرمول های علمی را با اسلوب شکــٌیات دنبال کرده و بجلو سوق و تکامل داده است. در حالیکه در مفهوم ایمان اگر شک باشد؛ دیگر او ایمان نیست.
و اما مقوله انسانی. وقتی میگوئیم انسانی، به این معنی است که برای ما انسان اولویت و ارجحیت دارد. انسان ارجحیت دارد یعنی چه؟ یعنی اینکه ما انسان را بدرو از رنگ، پوست، لسان، و مذهب شان به رسمیت می شناسیم. یعنی هویت انسانی او برای ما در صدر این ارزش ها قرار دارد. لذا برای انسانگرا ها (اومانیست ها) خود انسان مهم است نه مذهب و دیدگاه و جهان بینی او. پس وقتی این مقوله ها را بنا به تعریفی که برایش کرده اند مورد شناخت و قضاوت قرار دهیم، نمیتوانیم آن را مترادف قطب متضادش معنی نمائیم. اگر کسی بگوید این یک مسئله انسانی است، مشخص میگردد که این تعریف خارج از محدوده های دینی- مذهبی،عقیدتی و فکری است. اما اگر کسی بگوید این یک مسئله ایمانی است، باز هم مشخص میگردد که این موضوع مربوط به عقاید و طرز تفکر عقیدتی دینی – مذهبی اوست.
اشکال دیگر اینکه قرار دادن روشنفکر با پیامبر این است که اولی نقطه نظراتش را با درک از وضعیت اجتماع موجود از زبان خودش بیان مینماید در حالیکه پیامبر چنین نیست. پیامبر حرف هایش را بنام کسی که پیام آور است و از طرف یک نیروی مافوق الطبیعه یا خدا بیان میدارد. اولی معتقد است که حرف ها و سخنان او بر بنیاد درک، شناخت وآگاهی او از جامعه است در حالیکه دومی کاری به جامعه و شناخت و آگاهی ندارد و معتقد است که او فرستاده خدا است و فقط سخنان او را باز گو میکند و کاری به این ندارد که پیام شان حاوی مطالب علمی و منطقی است یا نه. روی همرفته تشابهات روشنفکر با پیامبر نیز تا حدودی خیلی زیادی مخالف همدیگر است.
نظرات ایشان را دنبال میکنیم:
«...ونيز نباید نقش روشنفکران را در یک جامعه با نقش یک کاسب ویا حرفه پیش خلط کرد ویکی گرفت زيرا ميان اين دو هم در عرصه عمل و نظر فرق بسياراست».
راستش را اگر بخواهید روشنفکران بزرگترین نقش کسبه کاری را در یک جامعه بازی میکنند وبه هیچ وجه کدام امتیاز خاصی یا کدام پاک نفسی خاصی از جامعه ندارند. روشنفکران «افغان ملیتی» در زمان حاکمیت طالبی برای طالبان کار و توجیه سازی میکردند. روشنفکران جمعیتی ها برای توجیه حکومت ربانی کار میکردند و متعاقب آن دست به قهرمان سازی ملی مسعود زدند. روشنفکران شئونیزم ملی ملیت پشتون، چه در گذشته و چه در حال برای بقا و حاکمیت پشتون ها در کشور تقلا می نمایند. روشنفکران ناسیونالیزم کور و ارتجاعی ملیت های غیر پشتون در صدد احیای حاکمیت غیر پشتونیستی در وجود مرتجعترین نیروی ناسیونالیزم کشور هستند. روشنفکرانی که در جستجوی کرسی و جا و مقام برای خود شان هستند، زیر چتر گروهای ارتجاعی و نیروهای اشغالگر خزیده اند. بنا بر این روشنفکران بیش از تمامی اقشار معامله گرند و نباید بصورت عام به آنها ایمان مطلق داشت.
البته روشنفکران ملی و مردمی و انقلابی هم هستند که علیه تمامی مستبدینی که موجب ویرانی کشور و بربادی مردم ما شده اند؛ میرزمند اما هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها در یک مقطع مشخص زمانی و مکانی نقش کسبه کار ها را بازی نکنند.
بهر حال نظرات هادی را تعقیب میکنیم:
«روشنفكر در زندگي عملي هيچگاهي خويشتن را در تمايز از اقشار پا يين جامعه قرار نمي دهند زيرا وي بر اساس مسؤليت انساني همه انسان ها را برابر ميداند و هر گونه امتياز جوي را مغير اين اصل و مسؤليت ميداند ، وي "ون پیامبری که با برده گان برروی خاک می نشست و غذا تناول می کرد وبا دهقان عملاٌ تخم می پاشید ولی در همان حال در معراج آسمان ها با خدا در گفتگو بود و با وی معاشقه می کرد و در همان حال به فکر روشنائی ، بینش وآگاهی مردم که در جاده های ظلمت گام برمیداشت ومغرورانه سخن می گفت و آگاهانه قضاوت می کرد "خويش را هماهنگ ميسازد.»
درک وبیش شما از روشنفکر یک آرمان گرایی محض است. کدام روشنفکر در کجا چنین کرده است؟ دید گاه شما یک آرمان بسیارعالی است اما مشروط بر اینکه ما در زندگی عملی و اجتماعی ازین روشنفکرانی داشته باشیم و بعنوان سمبل و نماد عرضه داریم. اگر ما بعنوان نمونه ازین روشنفکرانی نداشته باشیم، مسلم است که یک تعریف و برداشت ذهنی از موضوع داریم و در دنیای عملی برای خود مان اسطوره و سوژه ذهنی از روشنفکر می سازیم.
اینکه پیامبر در معراج آسمان ها با خدا در گفتگو بود و با وی معاشقه می کرد را از نظر علم امروزی چگونه توجیه میتوانید؟ منظور شما از آسمان و معراج چیست؟ اگر منظور شما از آسمان همین فضای لایتناهی است که زمین ما تا خورشید سیصد هزار سال نوری فاصله دارد که تا آنجا چیزی بنام معراج وجود ندارد؛ اما اگر منظور شما بالا تر از خورشید است که خدا و معراج در پشت هفتمین سقف آن قراردارند، مطمئن باشید که چنین سقف های وجود ندارند. از سقف پوشتول دار و غودگیل شده آن می گذریم اما شما لطف نموده روشن سازید که پیامبر از کدام نوع فضا پیما استفاده کرده تا این همه فاصله را در ظرف مدتی طی کرده که هنوز بستره اش سرد نشده بود؟ صرفاً سرعت آن فضا پیما موسوم به براق را به هر کیلو متر در ساعت مشخص کنید باقی اش را ما دربست قبول میکنیم.
شما در دانشگاه با فزیک، ریاضی و جغرافیا سر و کار دارید و می باید با استفاده ازین علم داستان فوق را توضیح دهید؛ نه با درک انسانهای بدوی.
هادی جان گرامی خوانندگان را چنین هدایت میکند:
«روشنفکر نیز با در نظر داشت وضعیت فکری جامعه با اندیشه های تا باننده برجهل وشرک وتعصب می شورد وصادقانه بر دورغ های راست نما وترفندهای ناسزاعصیان می کند .»
هادی جان با هنر عزیز واقعاً هنر کرده ای!
یکی از جنبه های بسیار شاخص و برجستگی هنر تان این است که معتقدید روشنفکران برجهل وشرک وتعصب میشورند. شوریدن روشنفکران بر جهل و تعصب درست؛ اما بر شرک چرا؟ و چرا روشنفکران علیه شرک یا مشرکین بشورند؟ مشرک در مفهوم و ادبیات کهن به کسی گفته میشد که شریکی برای خدا قرار دهد. زیرا در آن مقطع زمانی جنگ و مبارزه واحد پرستی یا یکتا ستایی علیه چند خدایی و رب النوع پرستی اوج گرفته بود که بعداً شرک یا مشرک معنای وسیعی پیدا کرد که اکنون به ماتریالیست ها، آتئیست ها، اگنوستیست ها و باقی دید گاه های فلسفی بکار برده می شود. از موضوع دور نرویم. چرا باید روشنفکران علیه این دید گاه های فکری فلسفی عده ای از انسانها بشورند؟ فرض بر اینکه اگر چنین کنند آنها (روشنفکران) میتوانند از روشنگری نمایندگی کنند؟ به بیان دیگر اینکه این روشنفکران وقتی مخالف جهل و تعصب باشند میتوانند با شوریدن یا مبارزه علیه مشرکین، خود شان را از تعصب و جهالت پاک و بری معرفی کنند؟
باز هم فرض را بر این می گیریم که اگر روشنفکران علیه مشترکین یا کفر و الحاد مبارزه کنند شما نام آنها را روشنفکر می گذارید؟ اگر چنین کسانی روشنفکر هستند پس فرق میان بنیاد گرایان مذهبی با این نوع روشنفکران چیست؟ مُحصٌل «با هنر» ما؛ وقتی روشنفکران را چنین وظیفه و ماموریت میدهد پس مشکل آزادی عقیده و بیان چه میشود؟ وقتی روشنفکران علیه مشرکین یا بی دینان بتازند پس جهان لائیسته، دموکرات و آزادی بیان و اندیشه ای که ساخته اند را خود شان ویران میکنند و حقوق انسانی را که یکی از آن آزادی عقیده است، خود روشنفکران با نر گاو های علی بابا میسه قلبه میکنند؟!
هادی جان اگر کمی پیرامون مقاله شان مطالعه میکرد، میدانیست که آزادی عقیده، اندیشه و بیان محصول مبارزه همین مشرکین، ملحدین، از راه بر گشته ها و حتی الچه مذهبی هاست. همین ها بودند که قشری را بنام روشنفکر در سطح جهانی به ثمر رساندند و عصری را بنان عصر روشنگری در صفحات تاریخ جامعه انسانی باز کردند و ورق ورق میکنند. لذا شرک کــُشی یکی از وظایف محصلین نیستند بلکه این وظیفه مقدس را عالمان دینی و ملاهای بنیاد گرا ها بعهده دارند!
این موضوع را برایت بسیار صریح مطرح میکنم که اگر شما مُشرک کـُش هستید یا از تاختن بر این قشر خوشنود میشوید، جای تان دانشگاه نیست. زیرا متاسفانه و یا خوشبختانه افکار این مشرکین و ملحدین در دانشگاه ها نیز تدریس گردیده و اکثر تئوری ها و فرمول های علمی کشف آنهاست. شما که میخواهد دانش بیاموزید نمیتوانید با تئوری نسبت انشتین یا تئوری تکامل داروین به جنگ مشترکین بروید؛ زیرا یکی از صفات این دانشمندان مشرک یا ملحد بودن شان است. اما برای اینکه به آرزوهایت دست یابید؛ میتوانید تغییر رشته داده سه پارچه تان را از دانشگاه کابل گرفته خود را در مدرسه های دیو بندی طالبان یا در همانجا در مدرسه دینی آیت الله محسنی یا محقق کابلی معرفی کنید. زیرا آن مراکز مکان های مناسبی برای مشرک کشی محسوب گردیده شما را باعلم آن مسلح میگرداند.
جالب اینکه محصل ما بر عکس رسالت و خصلت معارف دیده گی اش که قاعدتاً باید بر علم تاریخ متکی باشد، بر ظنیات، پنداشت ها، گمانه زنی ها و حدسیات تکیه میکند. توجه کنید:
«روشنفکر بر بردگانی که در نقاب آزادی اقناع ورزیده اند نیز می شورد وبا نور و روشنی اش نقاب های دورغینی را برمی دارد تا اصل چهره نمایان شود» .
خدا ما را ازین کوه خاکریز بخیر پائین کند!
درکجای تاریخ مبارزات برده داری یا مشابه آن و در کل در تاریخ جامعه بشری چنین سراغ دارید که بردگان بر بردگی خویش قانع بوده و آن را بنام آزادی بشناسند اما تنها این روشنفکران بردگی آنها را درک کرده باشند و مسیح وار به نجات آنها آمده باشند؟
از تاریخ مبارزات برده داری گرفته تا تاریخ مبارزات دهقانی و کارگری، این خود برده ها، دهقانان و کارگران بودند و هستند که علیه مناسبات ستم و استثمار گرانه رزمیده و هم اکنون نیز میرزمند. خیلی از روشنفکران بورژوایی نظام کاپیتالیستی اکنون بر چهره کریه این نظام استثمار گر نقاب دروغین آزادی ایده آلی زده و نظام حاکم را توجیه میکنند.
وقتی برده ها، دهقانان و کارگران نتوانند ستم یا آزادی های دروغین را درک کنند؛ روشنفکران دیگر چه کاره هستند؟ سر پیاز اند یا ته پیاز؟ هادی جان باید بداند که بزرگترین انقلابات تاریخی و بزرگترین تغییر و تحول در اندیشه جامعه را خود کسانی انجام دادند که تحت ستم بودند نه کسانی که از دور نظاره کرده اند. شما در کجای این جهان پهن آور دیده یا شنیده اید که فلان انقلاب را تنها روشنفکران درک کرده و به انجام رسانیده اند؟
آنچه با هنر جان از مقوله روشنفکر درک و تعریفی دارد قابل قدر است. کاش ما درین جهان ازین نوع روشنفکران که آرمان ایده آلی هادی جان را تشکیل میدهد داشته باشیم، اما چه کنیم که ما با واقعیت های عینی سر و کار داریم و زندگی میکنیم نه با آرمان های ذهنی و تخیلی. ما از نظر عملی درین جهان چنین روشنفکران را ندیده و نه شنیده ایم که چنین نقشی را بدوش داشته باشند.
آنچه را در دنیای عینی داریم این است که روشنفکران هم مثل باقی طبقات و اقشار جامعه دارای منافع مشخص سیاسی- اقتصادی هستند و بنا به منافع خاص فردی و قشری شان هم در آگاهی دادن مردم و هم در تغییر نظام غیر عادلانه نقش بازی کرده اند اما نقش شان فرعی و بطئی بوده نه اساسی و تعیین کننده. نقش اساسی را در هر انقلاب یا قیام های اجتماعی نیروی مولده جامعه بازی کرده و بازی میکند.
همانطور که در جامعه گروه ها و طبقات مختلف در امر تولید و مناسبات آن نقش مترقی یا ارتجاعی دارند، در مورد روشنفکران نیز چنین صدق میکند. ما در جامعه روشنفکران ارتجاعی و روشنفکران انقلابی داریم. روشنفکران انقلابی منافع شان در وجود طبقات مترقی یعنی طبقات زحمتکش و نان آور جامعه نهفته است و در خدمت این طبقات قرار دارند. در حالیکه روشنفکران ارتجاعی منافع شان در وجود طبقات استثمار گر و ستم پیشه گره خورده و در خدمت آنها هستند. مثلاً سپنتا هم روشنفکر است، بشر دوست هم. با وجودیکه سپنتا ابتدا برای توده های زحمتکش میرزمید و بعنوان یک روشنفکر مترقی برآمد کرد اما اکنون در خدمت نیروهای اشغالگر قرار دارد و برای امریکایی ها و شرکا کار میکند. بشر دوست در عین حالیکه بعنوان یک روشنفکر لیبرال مطرح است اما از منافع مردم تهی دست و زحمتکش دفاع میکند.
چون زحمتکشان جامعه خواهان تغییر و دگرگونی بنیادین نظام غیر عادلانه به نفع خود شان هستند، روشنفکران انقلابی حامی و پشتیبان آنهاست که میتوانند ستم موجود را بشکل شایسته توضیح و ارایه دهند. اما حمایت و پشتیبانی آنها از طبقات زحمتکش یک امر حتمی و مطلق نیست. بعضی ازین روشنفکران مترقی و انقلابی ممکن است در جریان مبارزه با طبقه حاکم معامله کند و به ضد نیروهای زحمتکش جامعه با ایستند. بنا بر این ما باید در ادبیات سیاسی مان از مفهوم روشنفکر یک درک درست و مشخصی داشته باشیم و نباید این مقوله را در سطح عامش تعریف نموده از آن یک مفهوم کلی ، مطلق وعام بسازیم.
آرمان گرایی خوب است اما ما باید پایه های عینی و مادی آن را در جامعه ببینیم و بعداً پیرامون آن قهرمان سازی کنیم. اگر واقعیت های تاریخی را بررسی کنیم این قهرمان سازی هرگز در وجود روشنفکران متبارز نگردیده اما در وجود توده های زحمتکش جامعه و مردم بقول شما مثل آیینه صورت واقعی خویش را در مقابل آن درک کرده و هم چنان درک میکند.
آدرس وبلاگ: www.azadiandeshe.blogfa.com
ایمل: rooshbin@yahoo.com