پاسخ به کریم سروش پیرامون مسوده اساسنامه

انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی

با سلام خدمت کریم سروش عزیز و سایر دوستان!

اینجانب ابتدا از دوستان خواسته بودم تا جواب نظرات و پیشنهادات شما را بنویسند اما بعداً فکر کردم که دوستان  شاید وقت کافی نداشته باشد و از جهتی به نوشته کریم جان هم ارج و اهمیت گذاشته شود، خودم چند نکته ای خدمت تایپ کردم.

ابتدا اجازه میخواهم بحث دفاع از دولت و یا تعرض به دولت را کنار بگذاریم. چرا که اینجانب فعلاً بعنوان یک عضو انجمن سخن میگویم. چنانچه میدانید، ترکیب تشکیلاتی انجمن شامل افراد مختلف و دیدگاه ها و طرز تفکر مختلف می باشند. اینجانب به خود اجازه نمیدهم دیدگاه سیاسی ام را در قالب انجمن بیان دارم. شما و سایر دوستان میدانید که دولت حاکم در افغانستان از نظر اینجانب چه نوع دولتی است.

اینجانب تنها درین مورد از سروش جان یک توضیح میخواهم که اگر ممکن است ایشان روشنی بیاندازد که وزارت معارف افغانستان در چه زمینه ای از معارف چهل باغتوی پشی حمایت کرده است و وی از کجا میداند که امکانات داده شده به مکتب چهل باغتوی پشی؛ از نظر کمی تا اندازه ای است که این امکانات به باقی مکاتب ولسوالی ها داده نشده است؟ خوب اگر چنین امکاناتی که به مکتب چهل باغتو داده شده اما برای مکاتب باقی ولسوالی ها داده نشده است، خود دلیلی بر فساد اداری و پارتی بازی در زمینه تعلیم و تربیه دولت موجود نیست؟

اینکه چنین امکاناتی برای مکتب های دیگر داده نشده و اینکه میزان معاش یک معلم  در  چهل باتو  با معاش یک معلم در کابل تفاوت ندارد، دلیلش این است که نباید تمام کم و کاستی ها را به گردن دولت افغانستان انداخت؟

آقای سروش مستدل ساخته است که «استخدام یک مدیر مکتب که بر اساس دخالت های منطقه ای صورت میگیرد و گرداننده اصلی معارف می باشد و یک معلم که صنف پنج را ناخوانده بحساب سهم داشتن در مکتب استخدام میشود».

جناب سروش اگر موضوع را دقیق بررسی نماید عامل همین چالش ها نیز همین دولت بی کفایت است. دولت اگر مدیریت داشته باشد اجازه نخواهد داد مدیر یک مرکز علمی را ارباب های منطقوی تعیین و انتخاب نماید. مگر در زمانیکه ما در آن مکتب میخواندیم؛ معلمین و مدیر مکتب به مشوره فلان شیخ و ارباب بودند یا از جانب مرکز منصوب و اعزام میگردید؟ وقتی اتوریته سانترالیزم دولتی وجود نداشته باشد، این یک امر طبیعی است که خیلی ها میخواهند درین نهاد جایگاه و پایگاه داشته باشند. لذا هم گناه اصلی استخدام معلیمن و مدیران از جانب متنفذین محلی بدوش دولت است و هم عدم دست رسی کافی برای امکانات تعلیمی بدوش دولت می باشد. بناً دفاع شما از دولت بی کفایت و ناکاره قابل قبول و موجه نیست.

بررسی تضاد ها و بقول شما چالش ها و علل مشکلات ونا بسامانی مکتب چهل باغتوی پشی نه و ظیفه ماست و نه گنجاندن این مسایل در اساسنامه مناسب بنظر می رسد. چنانچه توجه کرده اید، ما دوستان اروپایی و استرالیایی به مسایل فوق دخالت نخواهیم کرد. انجمن یک نهاد خیریه است و بعنوان یک نهاد خیریه باقی خواهد ماند. این وظیفه شماست که نه تنها بقول خودت کالبد شکافی کنید، بلکه مسایل را لابراتوار کرده از دستگاه کاربن 14 نیز بگذرانید تا خوب مورد تجزیه و تصفیه قرار بگیرد!

آقای سروش شما میدانید که اساسنامه انجمن حمایت... کدام دائرة المعارف یا کدام مواد درسی نیست تا در آن موضوع سیاسی، اقتصادی، علمی، تحقیقی و اجتماعی از زاویه های متفاوتی مورد تجزیه و تحقیق قرار بگیرد و مضمون و محتوای آن در بخش و قسمت های معین گنجانده شود. اساسنامه یک سند قرار دادی است که در میان دوستان مُخٌیر ما برای مدت زمان مشخص کار برد دارد. لذا این سند را نباید بمثابه یک اساسنامه سازمان و حزب سیاسی، یا قانون اساسی یک کشور تلقی کرد که هیچ عیب و نقصی نداشته باشد.

ما به این مطلب اعتراف داریم که اساسنامه موجود به هیچ وجه جامع و تکمیل نیست. برای همین موضوع نیز آن را در معرض انتقاد ها و پیشنهاد های دوستان قرار داده ایم. ولی این را نیز میدانیم که اساسنامه مذکور، چه از نظر سطح و سویه ادبی و نوشتاری، و چه از نظر تحلیل و تجزیه مسایل سیاسی و اجتماعی، در جایگاه قرار ندارد که بتوان با دانش کم و آگاهی سیاسی مقدماتی آن را نقد و بررسی کرد. نقد این سند به آگاهی سیاسی و دانش

نسبتاً بالاتری ضرورت دارد که نباید آن را ابتدایی و سطحی گرفت.

در ماده 3- اساسنامه انجمن آمده است که این نهاد یک تشکل خیریه است و به هیچ وجه در امور مکتب، کتابخانه ها و تضاد های اجتماعی و قبیلوی ایکه در چهل باغتوی پشی در جریان است، نظارت یا دخالت نخواهد کرد. لذا عدم دخالت در امور مکتب و منطقه، یکی از اهداف انجمن است که به صراحت تاکید شده است، نه اینکه این موضوع؛ بدنه اجرایی انجمن را تشکیل بدهد.

اگر سروش جان نظر اجمالی به اساسنامه نمی انداخت و آن را خوبتر مرور میکرد، متوجه میشد که انجمن در منطقه اصلاً بدنه تشکیلات اجرایی ندارد. یعنی مُجری پروژه صادره در مکتب، رابط آن است و رابط مستقل از ساختار تشکیلاتی انجمن قرار دارد. وقتی انجمن تشکُل رابط را به رسمیت بشناسد، نمیتواند برایش قانون اجرایی تعیین نماید. به بیان ساده تر، ممکن است رابط انجمن حمایت از معارف، انجمن فرهنگی پیام باشد. بناً انجمن پیام یک تشکل مستقل است و ما نمیتوانیم برایش تکلیف تعیین کنیم.

همچنان کریم جان نوشته است که نویسنده اساسنامه در ماده 2- اهداف خویش را با آرزومندی فرق نکرده است. باید عرض کنم که انجمن ما آرزو دارد تا به اهدافش نایل آید. اهداف انجمن در واقع با آرزو و امیدواری تحقق خواهد بخشید. همانطوریکه زندگی انسان بر پایه امید و آرزومندی دوام و قوام می یابد، رشد، ترقی و شکوهمندی هر تشکل و نهاد، بلحاظ ذهنی؛ به سمت هدف با نیات امید و آرزو مندی به پیش می رود. لذا هدف و آرزو مندی دو روی یک سکه است که فکر نمیکنیم این دو واژه با هم در تضاد و تناقص باشد.

در مورد نظارت کننده مستقل که اشاره کرده اید، گرچه در اساسنامه از آن بنام  رابط یاد شده است. با این وجود می پذیریم که در قسمت مذکور موضوع بصورت روشن و شفاف مطرح نشده است که این قسمت از نظر تان را در اساسنامه خواهیم گنجاند و از بابت یاد آوری درین مورد حساس از شما تشکر میکنیم.

در قسمت واژه عنصر نوشته اید: «در این ماده کلمه عنصر در بخش اجرایی یک نظام بجای فرد استفاده نمیشود بلکه در بخش فزیکی اجسام  و یا ماده استفاده میشود.»

اول اینکه کلمه مورد نظر شما «فیزیکی» است و نه «فزیکی». دوم اینکه طبق تعریف شما، بخش اجرایی یک نظام لابد نمای فیزیکی ندارد! یعنی خارج از توصیف فیزیکی بسر می برد!؟

از نظر ما، فیزیک در واقع تمام پدیده‌های طبیعی قابل مشاهده را تعریف و توصیف می نماید که نظام اجرایی را نیز در بر می گیرد و تشکیلات هم در چهار چوب این تعریف می گنجد. ولی از نظر سروش جان، بخش اجرایی یک نظام؛ در برابر قطب مخالف فیزیکی اجسام قرار دارد! دلیلش چیست؟ دلیلش را آقای سروش چنین نوشته است: «کلمه عنصر در بخش اجرایی یک نظام بجای فرد استفاده نمیشود بلکه در بخش فزیکی اجسام  و یا ماده استفاده میشود».

بر اساس تعریف کریم جان بخش اجرایی یک نظام و افراد آن، خارج از بخش فیزیکی اجسام و ماده قرار دارد! یعنی بخش اجرایی و افراد آن مادی نیست. وقتی بخش اجرایی و افراد آن نظام نه فیزیکی باشد و نه اجسام و ماده، پس چیست؟  بدیهی است که روح است. وقتی یک شی و جسم مادی نباشد، حتماً روحی است. درین میان طبق تعریف سروش جان، بخش اجرایی یک نظام و افراد آن نه اجسام است و نه مادی!

هر خواننده ای که این جمله سروش را بخواند، چنین می فهمد که بخش اجرایی یک نظام و افراد آن، به بخش فیزیکی تعلق نمی گیرد بلکه مربوط به بخش غیر فیزیکی، یا مربوط به بخش احساس ها و ایده ها یا ارواح می شود!

دوم اینکه اگر درین قسمت  می نوشتید که به چه لحاظ لغت عنصر در بخش اجرایی یک نظام استفاده نمی شود، ما بصورت مشخص به همان قسمت از نظر شما می پرداختیم. حال بصورت قیاسی منظور شما را مورد بررسی میگیریم که شاید منظور شما از نظر ادبیات نوشتاری باشد. بهر حال سروش عزیز، همانطوریکه واژه «عنصر» را از نظر علمی اشتباه توضیح داده اید، از نظر ادبیات گفتاری و نوشتاری نیز کاملاً در اشتباه  هستید. یقیناً در زبان گفتاری بار ها از کسانی شنیده اید که فلان کس یک عنصر پلید و فاسد است. همینطور فلان کس یک عنصر خائین و مزدور است. یا مثلاً فلان کس یک عنصر وطن دوست و انقلابی است.

مثلاً سروش جان  اگر روز نامه ای از نام خودش را در کابل ورق ورق کند، می بیند که روزنامه  «سروش ملت» در 28 جوزا 1388 نوشته است که دولت امریکا باید به جای افزایش نیروهایش در افغانستان به "مشکلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی" این کشور توجه کند. و  به "عنصر" نظامی در تامین امنیت در این کشور زیاد متکی نباشد.

هم چنان ژنرال داتان معاون فرمانده ناتو در افغانستان گفت که فقط سربازان بیشتر نمی تواند مشکل را حل کند. هرچند این امر "عنصر" کلیدی قلمداد می شود. با آمدن ۲۱ هزار سرباز جدید و هلیکوپتر های بیشتر مساله چگونگی به کار گیری این نیروها هم مورد توجه است تا ما بتوانیم نیروها را در مناطق مختلف به راحتی جهت دهیم.

همینطور اگر آقای سروش سخنرانی های احمدی نژاد را درین اواخر دنبال کرده باشد، وی در یک برنامه رادیویی، "اعتقاد به لطف و عنایت الهی، مدیریت امام زمان (عج) بر همه امور و ظرفیت و توانمندی بی نظیر ملت ایران" را سه "عنصر" مهم اعتقادی خود خواند!

بلاخره سروش جان این کلمه چه در زبان گفتاری و  چه در نوشتاری خیلی رایج است. شما کلمات را بشکل مجرد معنا نکنید بلکه آن را در مفهوم ها جستجو کنید. خیلی از عناصر طبیعی در عین حالیکه بقول شما در بخش فزیکی اجسام  و یا ماده استفاده میشود اما در مورد هایی کلمات وصفی است که حالت های فعل را توصیف میکند. مثلاً آب، نمک، طلا و غیره در عین حالیکه  عناصر طبیعی است اما در مواردی هم صفت تلقی میگردد. مثلاً چشمان سروش جان آبی و موهای او طلایی است، اما دستانش نمک ندارد!

یا اینکه او یک مرد آهنین و پولادین است. اگر ملتفت شوید، وقتی خواننده با این جملات روبرو می شود، معنای عنصری این کلمات را در ذهنش مجسم نمیکند بلکه از آن مفهوم صفت می گیرد.

در مورد عضویت در انجمن حمایت از معارف ... جناب سروش نوشته است:

«...فرد 14 ساله ، یک کودک حساب میشود و کودک نیاز به حمایت دارد و وقت خدمت کردن برای آنها نیست زیرا به او باید خدمت شود تا او انکشاف وترقی نماید نه اینکه یک کودک را قبل از رشد اساسی شان به خدمت گزاری وادار نمایم.»

اگر قرار باشد واژه انکشاف را برای افراد بکار ببریم، معنایش این است که کودک را باید «لوچ و عریان» کنیم. زیرا واژه انکشاف به نهاد ها، تشکیلات و دولت کاربرد دارد نه به افراد. درست است که ازین جمله مفهوم گرفته می شود که منظور سروش جان چیست، ولی این بدین معنی هم نیست که واژه ها را نابجا، نامرتب و نا متداول بکار ببریم. یقیناً هم در زبان گفتاری و هم در زبان ادبیات و نوشتاری چنین چیزی استفاده نشده است که انکشاف برای انسان استفاده شود. برای افراد و از جمله کودک واژه های رشد یا نشوه و نمو استفاده می شود.

بهر حال خدمت سروش جان عرض شود که بقول مارکسیستها، انسان باید اشیا و پدید های اجتماعی را آنطوریکه هست مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. وقتی در دنیای عملی زندگی نوجوانان ما در سنین چهارده سالگی کار،  زحمت و تب و تلاش برای بهبودی خود و خانواده شان باشد، چرا ما در جهان ذهنی خود مان را در پشت یک رشته مقوله های حقوقی پنهان سازیم؟ در جهان عینی آیا نوجوانان چهارده ساله ما کودک است که نیاز به سرپرستی یا خدمت شدن دارد یا اینکه آنها در خدمت بهبودی شرایط زندگی  خود و خانواده های شان تلاش دارند؟

فکر نمیکنم این موضوع نیازی به باز کردن بحث باشد که خیلی از نوجونان چهارده ساله ما بعنوان یک فرد مستقل از عهده خیلی کار ها بر آمده می توانند. شاعر ما می سراید:

آن روز که هفت ساله بودی

چون گل به چمن حواله بودی

و اکنون که به چارده رسيدی

چون سرو بر اوج قد کشيدی

غافل منشين نه وقت بازی است

وقت هنر است و سر فرازی است

جايی که بزرگ بايدت بود

فرزندی من نداردت سود

چون شير به خود سپه شکن باش

فرزند خصال خويشتن باش

دولت طلبی سبب نگهدار

با خلق خدا ، ادب نگهدار

در جدول اين خط قياسی

می کوش به خويشتن شناسی

وقتی کودک چارده شاله از عهده خیلی امور بر آمده بتواند، چرا توان خدمت به خلق را در وجود یک تشکل خیریه نداشته باشد؟

ازین گذشته مگر انجمن ما از کودک چارده ساله خدمت عسکری یا نفر خدمت می خواهد یا اینکه در امر سهم گیری کار های خیریه، زمینه تشویق و حس مردم دوستی را در ذهن آنها نور پاشی می نماید؟

فکر نمی کنیم سروش جان نداند که تعداد قابل ملاحظه ای از نوجوانان چهارده ساله در اروپا و استرالیا اسکان یافته اند که نه تنها کودک نیستند، بلکه خانواده های شان را اعاشه و اباته می نمایند. وقتی کریم جان این نوجوانان کمتر از 18 ساله را از عضویت در انجمن و پرداخت حق العضویت معاف میدارد، صفوف اعضای انجمن ما را نستباً لغوه و متلاشی می نماید. زیرا در اروپا بچه های 20 و 24 ساله نیز خود را زیر سن معرفی نموده است. طبق این محاسبه آنها موظف به پرداخت حق العضویت نیستند.

بناً سروش جان نیز اشیا و پدید های اجتماعی را نه تنها آنطوریکه که هست، بلکه در حال تغییر، تحول و تکامل مورد تجزیه قرار دهد. شما بعنوان مدافع حقوق کودک، مسئولیت دارید مدافع حقوق کودکان باشید و آنها را تا سنین 18 سالگی کودک بخوانید اما اگر موضوع را با عینک دیالکتیکی ببنید، این کودکان در  جهان اول کودک ولی در  جهان سوم مردان آبدیده هستند.

بچه های اروپایی در سنین  14 و 16 سالگی واقعاً کودک هستند اما بچه های جهان سومی درین سنین بار مسئولیت خود و خانواده های شان را بدوش می کشند. حال اگر ما ادعا کنیم که بچه ها حق دارد تا سنین 18 سالگی با آنها مثل یک کودک برخورد شده به آنها خدمت شود، واقعیت اجتماعی که چیز دیگر است. لذا ما قبل از اینکه در چهار چوب حقوقی زندگی کنیم، در جهان عینی زندگی میکنیم. و  دفاع نمودن مقوله های حقوق که سر نوشت کودکان را تغییر نمی دهد.

اگر محیط پرورشی و موقعیت طبقاتی به کودک اجازه بدهد، آنها دوست دارند تا سنین 22 سالگی هم در جهان بازی گوشی بسر ببرند اما اگر این شرایط به آنها چنین اجازه ندهد، مجبورند در سنین 10 سالگی دنبال نان و حاصل بروند. پس مشخص است که مقوله های حقوقی فاقد پایگاه مادی و شرایط زندگی کودکان است که ارزشش به یک پاو تلخوی ملکک هم نمی ارزد.

نادر نظری 2 آگست 2009