تداوم گفتگو با حنیف رحیمی!

 رحیمی گرامی درود بر شما!

خوشحالم که گفتگو ها منجر به فعالیت نسبی هردوی ما شد. مدت را که من فعالیت نداشتم دو دلیل داشت و مجبورم برایت قرار ذیل بنویسم:

1.      سه الی چهار ماه است که کمپوتر در خانه ندارم و از جهت دیگر پالیسی جدید اداره منجر به عدم دسترسی ام به انترنیت؛ غیر از کارهای رسمی -  دفتری شده است.

2.      اتفاقاً در همین سه الی چهار ماه که دسترسی به انترنیت و کمپوتر ندارم. نامزاد هم شده ام  و راستش روز پنجشنه و جمعه را حساب میکنم که چه وقت خانه خُسر بروم.  خودت این پروسه را طی کردی و از چون و چرایش خوب میدانی.

این دو مشکل منجر شد که من نتوانم در پویای وبلاگ سهم کوچک داشته باشم. متقابلاً  سوال مطرح میگردد که شما چرا بیش از یک سال کاملاً راکد بوده و تا اینکه من یک پاراگراف زیر عنوان " تند در شعار- کند در عمل" ننوشتم ؛ شما حتی یک پیام هم نگذاشتید؟

       به اساس پیام های خصوصی دوستان؛ مزاق های شخصی ما به طبع بعضی دوستان بد خورده بودند و بناً من ترجیح میدهم که دیگر از مزاق های شخصی در سطح وبلاگ ها،  بصورت همیش پرهیز کنم.

در مورد اعتماد سازی و موجودیت شفافیت در پیشبرد کارها با شما موافقم  و ما باید کاری کنیم که منجر به جلب اعتماد و  توجه دوستان گردد. اما اینکه عملاً دوستان خارج نشین بخواطری کمک نکرده اند که دوستان داخلی نتوانسته اعتماد آنها را جلب کنند. بنظرم اگر 40% حقیقت داشته 60% باقی مانده آن توجیه از طرف دوستان خارجی برای پوشش کار های انجام نداده شده شان میباشد. از دیدگاه من اگر دوستان واقعاً علاقمند بکار کردن و خدمت نمودن به مردم خویش اند. حد اقل در یک فضای کاملاً بی اعتمادی، به افراد که مدعی اند که در داخل منطقه کار میکنند، به اصطلاح عامیه تای جوری داده و بعداً نظاره گر صحنه باشند و ببینند که آیا دوستان داخلی شان کار میکنند و یا اینکه از کمک های آنها سو استفاده مینمایند؟ اگر دوستان ما از عدم باز دهی کمک های مالی شان میترسند و فکر میکنند که اگر پول های خویش را به دسترس این طبقه مردم  بدهیم؛ نشود که فردا گم گردد. این را هم دوستان ما بیاد داشته باشند که بازدهی یک کار بدون قبول خطر هیچگاه بدست نمیاید. پیشنهاد من به کل دوستان اینست که لطف کرده تا 10 سال دیگر منتظر ننشینند تا کسی و یا کسانی با کارکرد های خویش  اعتماد آنها را جلب کنند. همین حالا خطر 50 دالر را بپذیرند و عملاً ما را امتحان کنند که ما کار کرده میتوانیم یا خیر؟ در صورتیکه ما راه های استفاده مبالغ کمک شده شانرا با ثبوت و سند، اسکن کرده و به ایمیل های شان نفرستادیم؛ هر خاک که دل شان میخواهند بر سر و صورت ما بیاندازند و در آینده درصورتیکه هریک از اعضای ما در کدام وبلاگ لاف بزنند و یا کدام نظر برای بهبودی منطقه ای شان بدهند؛ از جاغه شان گرفته و او را دروغ گو خطاب کنند.

   اینکه شما گفته اید که در طی چندین زمستان گذشته کورس در منطقه وجود نداشته است! در جواب خدمت عرض گردد اینکه از همان سال که شما ازان یاد کرده اید تا هنوز هر زمستان انجمن کورس دایر کرده و کتابهای آماده گی کانکور را در اختیار داو طلبان کانکور قرار داده است. اگر شما نمیپذیرید، از دانشجوی که امسال دانشجوی سال اول است و سال گذشته متعلم صنف 12 بود؛ بپرسید که آیا زمستان گذشته کتابهای آماده گی کانکور و کورس های آموزشی در منطقه فعال نبود؟ آیا کتابخانه آراسته با منابع موجود مطالعاتی اش روزانه بصورت 4 ساعت به روی شما باز نبود؟ اینکه ما گزارش نداده ایم؛ شاید امکانات نبوده و یا ما به این فکر بودیم که عمل ما را مردم میبیند و نیازی به گزارش و گزارش دهی نیست. با آنهم ما عدم گزارش دهی را یکی از نقایص کار خویش دانسته و ازین ببعد دوستان را در جریان خواهیم گذاشت. و نیز شما گفته اید که اگر در منطقه کورس وجود دارد، پس چرا دانش آموزان ما غرض درس خواندن در کابل میرود؟ بنظر من آن عده دوستان که توانای مالی کورس خواندن در کابل را دارند و کورس ها را در یک مرکز آموزشی خوبتر تعقیب میکنند؛ این عمل شان در نفس خویش کار خیلی خوب بوده  و دلیل برای عدم موجودیت کورس ها در داخل منطقه شده نمیتوانند. به عنوان مثال اگر من توانای مالی ماستری خواندن را در دانشگاه هاروارد داشته باشم. صد در صد باید به این کار خویش مبادرت ورزم  و این کار دلیل برای دوستان ما شده نمیتواند که آنها بگویند دانشگاهای در داخل افغانستان و کدام کشور دیگر وجود ندارند که مثلاً فلان شخص در هاروارد و یا آکسفورد درس میخواند.

  آقای رحیمی شما گفته اید که من منت زمین وقت شده حبیب الله را بروی شما کشیده ام. اول اینکه در بین نوشته شما دو سه جای کلمه " من" بجای "ما" از پیشت خلط شده است. دوم اینکه من گفته ام حبیب الله از آدرس انجمن ما این زمین را وقف ملکیت اجتماعی کلی ما قرار داده است که در ذات خویش دست آورد خوب است برای انجمن ما. درینجا من همین متن خودت را بهانه گرفته و سوال چندی را متوجه شما میکنم. عالی جناب شما در متن بالای اینقدر از اعتماد و اعتماد سازی بحث کرده اید؛ و نیز از اهمیت زمین به عنوان دارایی مهم غیر منقول حرف به میان آورده اید. سوال اینست که چطور پدر جمعه خان روی ما به اصطلاح اربابان "زوستو" اعتماد کرده که جوانان خارج نشین ما نمیکنند؟ آیا بنظرت تشریح این پاراگراف نقض کننده پاراگراف بالای که دران از اعتماد و اعتماد سازی بحث کرده اید، نمیباشد؟ با جرات برایت میگویم که من هیچ کاره نیستم که به کسی منت بدهم ولی صریحاً حرف های شما را تایید میکنم که زمین وقف شده توسط حبیب الله دارایی اجتماعی مردم ما میباشد که انجمن درامر بدست آوردن آن نقش بازی کرده است.

       این جمله شما برایم خیلی جالب است که گفته اید " و ضمنا تایید نماید که کتاب خانه مذکور تحت پوشش موسسه شهدا نیست، و آنها از لحاظ سیاسی هیچ گونه تداخل در امور کتاب خانه را ندارد، و کتاب خانه مستقل و آزاد و ملکیت دارایی جامعه چهیل باغتو میباشد، در آن صورت اگر کتاب خانه تا حالا میز و چوکی ندارد، شاید ماها بتوانیم کار های در این قسمت انجام دهیم، تاهم آغاز کار شده باشد و هم تشویق باشد برای دوستان دیگر.". آقای رحیمی عزیز! من برای شما و دوستان دیگر ذریعه این نوشته واضح به عرض میرسانم اینکه انجمن ما وابسته به هیچ نهاد و یا ارگان نیست و ما در صدد ارتباط سازی با هیچ ارگان و نهاد هم نیستیم. اگر موسسه شهدا در امر ساختن کتابخانه با ما همکاری نموده؛ علاقمندی روف نوید به عنوان ریس شهدا و یک عضو یا یک فرد از مردم ما دران نقش داشته و در ارتباط با شیوه پیشبرد و مدیریت آن نه تنها مداخله سیاسی ندارد بلکه هیچ پیشنهاد هم مطرح نکرده است. موسسه شهدا صرفاً ساختمان کتابخانه را ساخته است. در حالیکه در رابطه به اکمال نمودن و پرداخت نمودن مزد کارمند آن از همان ابتدا برای ما جواب منفی گفته بود و یک شانزده پولی هم همکاری نکرده است. برای معلومات بیشتر شما خدمت عرض کنم اینکه در طی فعالیت کتابخانه از آغاز فعالیت تا حالا انجمن ما کارمند کتابخانه را از دست خویش انتخاب کرده و از صندوق مالی انجمن معاش برایش پرداخته است.  درین راستا نه شهدا به ما کمک شده و نه هیچ یک از افراد خارج انجمن.  به ارتباط تعلق سیاسی داشتن یک نکته را توجه باشید اینکه انجمن ما یک انجمن محلی- منطقه ای است نه سازمان و یا نهاد سیاسی. انگیزه گردهم آیی ما صرفاٌ کمک به مردم ما بوده در حالیکه بعید است کل ما دارای اندیشه سیاسی واحد باشیم و از مرجع واحد دستور العمل خویش را بگیریم.

       فکر کنم بقیه نوشته های آقای رحیمی اشاره به کم کاری های دو طرف ما بوده که کل ما اعتراف داریم که دوستان چه خارجی و چه  داخلی ما کم کاری های قابل ملاحظه ای داشته ایم. امیدوارم همه ما به تعالی و بهبودی چهل باغتوی عزیز بدور از گرایش های فردی و جمعی خویش اندیشیده، و اگر خواهان همکاری هستیم آنرا بدون ملاحظه ای فردی و شرط بندی ها به دست رس افراد مسئول قرار دهیم و وقتیکه عملاً کمک های خویش را سرازیر کردیم بعداً از افراد مسئول خواستار گزارش دهی شفاف باشیم.

در قسمت سوال که از من پرسیده اید که: آیا عکس العمل شما در قبال طرح مطرح شده سال 2007 چه بوده است؟ خدمت عرض کنم و همانطور در نوشته ای قبلی ام عرض کردم اینکه کل طرح های دوستان ما بدون در نظرداشت اقدام های عملی برای تحقق آن،  در ذات خویش طرح های خیلی عالی و ارزشمند بودند. اما ازانجاییکه مالکان طرح در راستای تحقق آن هیچگونه فعالیت عملی نکردند، آن طرح ها هیچ تفاوت با یک پلان نوشته شده در داخل کدام کتاب برنامه ریزی، ندارند. طرح ها برای ما جالب و عالی بودند و ما نیاز به تجدید نظر و یا رد آن احساس نکردیم.  صرفاً ما مدت زیاد دلخوش و منتظر تحقق نسبی آن بوده و تا حد توان خویش برای زمینه سازی آن طرح ها، کار های خرد و ریز هم انجام دادیم.   

آقای رحیمی! در قسمت مشکلات داشتن مکتب و کانون های علمی فرهنگی ما مقصر هستیم و می پذیریم که ما کم کار کرده ایم. و دلیلش هم شاید روابط استادی شاگردی یا فامیلی ما با استادان مکتب، دوری ما از منطقه و مکتب و یا عدم دسترسی به امکانات بوده باشد. بهر حالش درین زمینه اگر دوستان خارجی با ما باشند، برایت قول میدهم در رخصتی های تابستان، کاری قابل ملاحظه در زمینه مکتب و کانون های علمی- فرهنگی انجام خواهیم داد.

       در باب فرستادن ایمیل برایت بگویم که بلی من آن ایمیل را سال گذشته در ماه سیپتامبر بعد ازینکه مطمئن شدم که شما در کویته رسیدید، برایت فرستادم که به احتمال زیاد آنوقت شما در کویته بودید. به تعقیب آن ایمیل فکر کنم یک بار دیگر هم ایمیل برایت فرستادم و جواب نشنیدم.  در ضمن من در پای هر نوشته ام در طول زمستان ایمیل آدرسم را مینویشتم، شما هم هیچ ارتباط با من نگرفتید. من یک خاصیت بد دارم که از شله گی زیاد خوشم نمیاید. وقتی از شما من هیچ جواب، پیشنهاد و یا احوال نشنیدم به این فکر شدم که شما دیگر علاقه ای به کار کردن ندارید و بعداً دیگر متمایل به ایمیل فرستادن نشدم.

آقای رحیمی شما در اخیر نوشته ات از من پرسیده اید که: من کوشش میکنم که خود را در لباس مقدس دانشجوی مخفی کنم و هیچ کاری انجام ندهم. خدمت عرض کنم اینکه نه تنها من بلکه دوستان دیگر که از دانشگاه فارغ شده، سهم آنها در امر کمک به کتابخانه و و دیگر کار ها اضافه تر از دانشجویان برحال بوده است. به عنوان مثال در هر ماه دانشجوی بر حال ما 50 افغانی و فارغ تحصیلان که مصروف کار میباشند، مبلغ 250 افغانی به کمیسیون مالی انجمن میپردازیم. بر علاوه 250 افغانی تا حال یکماه معاش کارمند کتابخانه را که 3000 افغانی میشود، انجنیر آصف و دوماه معاش آنرا شخص خودم پرداخته  و بااین کار خویش کدام گزارش هم نوشته نکرده ایم. حال سوال اینست که ما بیش ازین چه کار کنیم تا توجه و اعتماد شما دوستان را جلب کنیم؟ آقای رحیمی اگر دوستان خارجی درین زمینه با ما همکاری نکنند، مطمئناً به تنهای ما قادر به ادامه این کار نخواهیم بود. اگر دوستان همکاری نکنند، ما مجبور خواهیم شد که کتابخانه را به  یک مرکز انتفاعی تبدیل کنیم تا ازین درک مصارف آنرا پوشش کنیم. در صورتیکه مردم علاقه نگرفت، اجباراً خاک چادر خود را تکان داده و راه به راه شویم.

شاد و خرم باشید.

ضیا شفایی

zia.shafaie@fmfb.com.af

مورخه 7 سرطان 1388/ 28 جون 2009