مطلب جدید آقای حنیف رحیمی!
دوستان عزیز و آقای شفایی درود!
تشکر از آقای شفایی که لطف نموده حداقل بعد از مدت طولانی استراحت دوباره تصمیم به فعال نمودن وبلاگ نموده است، گر چند بعضی از دوستان نگران بودند که حتی در بخش نظرات وبلاگ هم داده بود که، نکند انفلووانزای خوکی گرفته باشد، خوب باز جای شکرش باقی است که الحمدالله سالم است و یا اینکه اگر بوده هم بحمدالله حالا که سر حال وقبراق است. آقای شفایی عزیز در مورد توت همچنان حساس است، و بلکه هم بیشتر، می بینیم که حالا حتی از سلاح های علمی و علم اقتصاد هم برای توجیه اعمال خویش کمک میگیرد، خوب حق دارد چنین کند، ایشان که وارث چنین سنت گران سنگ است، نمیتواند پا از گلیم آبایی خویش زیاد تر دراز کند. در قدیم خداوند رحمت کند " آتی ابراهیم " در موقع فصل تابستان حتی اگر پشتون > اوغو< هم که از آهنکشته عبور میکرد اول بباد نا سزا میگرفت و چند تا فحش و دشنام به " خلگ آلیم " میداد و در نزدیکی سنگ رس اش که قرار میگرفت همه سنگ های زیر درختان را بر سر مسافر راه رو " اوغونی بیچاره " میکوفت و همچنان فحش و ناسزا ها را به آدرس> خلگ آلیم< میفرستاد، خوب حالا شفایی عزیز میراث دار چنین سنت گران سنگ است، اگر پیروی نکند تابو شکستانده است و به سنت آبایی پشت پا زده است و جواب بزرگان و نیاکان را چه بدهد. ( شوخی) آقای شفایی عزیز این حرف های توت و فصول سال همه اش شوخی است، امید وارم جدی نگیرید و من که از نویشته و حساسیت شما کلی لذت بردم و خندیدم، و حتی خندیدن ناگهانی من موجب تعجب بچه هایم شد، که بعدا مجبور شدم تا توضیحات مفصل از تارخچه جوک ها و این داستان های توت را برای آنها باز گونمایم.
آقای شفایی در ابتدای سخنانش نا امیدانه اعتراف نموده که از این گونه صحبت ها چیزی عاید مردم ما نمیشود، که به نظر من جناب ایشان در بعضی موارد با قضایا علمی برخورد میکند، مثلا بقول خود ایشان در مورد> توت< در صورتیکه شخصی که تحصیل کرده در رشته اقتصاد باشد نباید با قضایای مهم چون پیش برد پروژه های کار های اجتماعی - فرهنگی و تعلیمی با چند روز صحبت بادوستان برای جلب نظر مردم برای سهیم کردن در چنین پروژه ها در وبلاگ، گاهی وبلاگ را تعطیل نموده و برای مدت نامعلوم از صحبت با همه پرهیز میکند و گاهی هم که حضور پیدا کرد با تبادل چند کلمات و آن هم که در تقابل با نظرات ایشان باشد اعلام میدارد که از این گونه صحبت ها چیزی عاید مردم ما نمیشود، این گونه برخورد نماید. ایشان بیشتر از توت باید به این گونه مسایل برخورد علمی نماید، و برای پیشبرد کارهای فرهنگی- اجتماعی اول باید اعتماد سازی شود و اعتماد سازی هم بدون پیش گام شدن در چالش ها و در سراشیبی ها و سربالایی های پر پیچ و خم که نمیتوان خیل دیگران را بدناله خود کشاند، و ازش توقع های بلند وبالا داشت، کارهای فرهنگی اجتماعی و آن هم در جامعه ما که تا هنوز در این مسیر دوران طفولیت خود را میگذرانند و هیچ گونه تجربه این کارهای جمعی و یا گروهی را ندارند، کار آسانی نخواهد بود، گاه گاهی هم که جمعی از دوستان حرکت های نموده اند و بعدا بعلت های گوناگون ادامه نیافتند و در نیمه راه بازماندند، که یکی از دلایل مهم اش برخورد نکردن علمی با قضایا بود. پول های که چند سال قبل دوستان مقیم انگلیس جمع آوری نموده فرستادند چگونه به مصرف رسید؟ شما میدانید و اگر در همان مرحله ابتدایی دوستان ما در داخل سنجیده عمل میکرد، و از این پول ها بطور حساب شده و برای پروژه خاص ازش استفاده میشد و نتایج مثبت کارها را گزارش میداد، شما هم شاید بامن هم عقیده باشید که این کار ولو از ناحیه کوچک شروع شده بود و با جو سازی های مثبت و اعتماد سازی، تشویقی بود بسیار موثر برای دیگر جوانان ما در خارج، تا بتواند سیل عظیم را به حرکت در آورده و چرخه کارهای اجتماعی را به گردش در آورد، اما متاسفانه چنین نشد، بلکه نتایج بسیار منفی به جا گذاشت، و این باور را بوجود آورد که اگر باز هم پول بفرستیم با همان سرنویشت دچار خواهیم شد، پس فایده ندارد که این راه را برویم، ناگفته نماند که در این میان شاید کسانی هم بودند که قلبا بدلایل متعددی نمی خواستند در این کارها که بقول خود شان جز پول دادن کاری دیگری نیست سهیم گردد، از جانبی هم بخاطر مصلحت های قومی و برادری و ننگ و غیرت نمی توانیست پای خود را پس بکشد، لاجرم سعی میکرد که این گونه پروژه ها به ثمر نرسد، تا تنها خودش بد نام نشود، شاید می گفت بگذار که بد نامی برای همگان یکسان باشد. حالا جناب شفایی اگر بنا براین باشد که این چرخ دوباره به چرخش در آید، باید اول اعتماد سازی شود، و اعتماد سازی هم باید از داخل منطقه و توسط قشر روشن و باسواد جامعه صورت گیرد، که هم دستی در کارها دارد و هم میتواند کارهای فرهنگی- تعلیمی را خود بدست گیرد و هم میتواند برای کارهای اجتماعی طرح های بدیل و علمی طرح نموده و ارئه نماید.
آقای شفایی در ادامه کارکرد های خود را بر روی دیگران کشیده و سوال نموده که انجمن دانشجوی ما از طرف زمستان ها کورس های آمادگی کانکور را غرض ارتقای ظرفیت دانش آموزان در منطقه دایر نموده و مواد آنرا از کابل خریداری و به چهیل باغتو برده اند، واما شما چه کرده اید؟
باید عرض گردد که جناب شفایی، تا جای که من میدانم شما فقط یک زمستان و آن هم چهار سال قبل کورس تقویتی داشتید که بعد از مدت کوتاهی بعلت نامعلوم و بقول بعضی ها بخاطر اختلافات صلیقه ای که با بعضی از افراد داخل منطقه داشتید ترک نموده و دوباره به کابل باز گشتید، و دیگر شما چه کورس های را داشته اید که کسی از آن نمیداند؟ اگر شما کورس های تقویتی داشتید پس این همه جوانان برای شامل شدن در کورس های تقویتی در کابل چرا میرود( آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم. یار در خانه وما کنج جهان میگردیم) آقای شفایی شما که اقتصاد خوانده اید باید خوب بدانید که در عصر امروزی تبلیغات یکی از موفق ترین شیوه کامیابی در رسیدن به هدف میباشد، و طرف را سریعتر به مقصد میرساند، شما که چنین کار های میکنید و قشر تحصیل کرده و روشن هم هستید و وبلاگ هم دارید چرا و به چه دلیل گذارش های مفصل و دقیق در اختیار دوستان تان قرار نمیدهید؟ شاید این هم تا پای پول در میان نباشد شما این کاررا نمیکنید آری؟ آیا برخورد علمی با قضایا چنین است که آقای شفایی مدعی اش میباشد؟ یا نه باید انجمن فرهنگی پیام حد اقل از دریچه وبلاگ پیام پیام رسانی نماید و اخبار درست و درجه اول از اوضاع منطقه و کارهای اجتماعی- فرهنگی و پروژه ها و کارکرد خود را به اطلاع دوستان شان برسانند، تا دوستان تان بدانند که شما چه کار مهمی انجام میدهید، در صورتی که اطلاع دهی نباشد پس معلوم است که دوستان فرهنگی ما چیزی ندارد که دیگران را در جریان کاری و دست آورد های خویش قرار دهند.
آقای شفایی مدعی است که انجمن دانشجوی ما با تلاش های فراوان شان مساحت بزرگ را از حبیب الله برای کتاب خانه، سالن کانفرانس و انترنت کلب گرفته اند و بر من آواره معترض است که و میگوید در چهار دیواری همان ساحه چه قدر پول پرداخته اید؟ اولا باید عرض شود که آقای شفایی عزیز لطفا شمشیر در غلاف کنید، این رسم بزرگان نیست ، دوم باید عرض گردد که جناب شفایی این منت گذاشتن حق حبیب الله است که بگوید بلی من این مساحت از زمینم را برای کتاب خانه و سالن کانفرانس و اطاق کامپیوتر بچه های شما مردم وقف نمودم، بگویید شما مردم در مقابل برای شرنوشت بچه های تان چه کرده اید؟ نه شما آقای عزیز، اول اینکه شما که این زمین را از حبیب الله نخریده اید که بگوید من به تنهایی این زمین را از حبیب الله خریده ام بگوید شما چه داده ای؟ دوم اینکه این زمین حالا که تنها متعلق به من و تو نیست که شما به من میگویید که تو چیزی نداده ای سوم اینکه این کار اجتماعی است باید تبلیغات گسترده انجام گیرد تا دوستان تان بداند که چنین کار های در شرف وقوع است و باید سهیم شد. ضمنا همه ما وشما و مردم چهیل باغتو یک تشکر نا قابل از> آتی جمعه خان< همانا حبیب الله بدهکار هستیم، بدلیل اینکه این بزرگی از اوست، در شرایط که یک قطعه زمین در چهیل باغتو حیات یک خانواده محسوب میگردد و شما شاید بهتر و بیشتر از من شاهد واقعیت های باشید که مردم برای یک وجب از زمین اش با همجوارش سال ها دعوای حقوقی داشته است، حتی برای مساحتی به اندازه جای یک خانه خون دیگری را ریخته است، و اما ایشان بدون هیچگونه چشم داشتی و بدون هیچگونه منتی قطعه ای از زمین اش را بخصوص با آن موقعیت که حالا پیدانموده است بدلیل مرکزیت و بازار شدن که میتوانست به قیمت گزاف به تجاران و مغازه داران بفروشد در اختیار مردم و فرزندان چهیل باغتو قرار داده است، که امروز ضیا جان منت اش را به ما میدهد، و شما شاید این را هم بگوید که بلی من بودم که از حبیب الله این زمین را گرفتم، در جواب باید عرض گردد که نه دوست فرهیخته، بلکه باز هم حبیب الله این زمین را به شما نداده است، بلکه به مردم و بچه های مردم چهیل باغتو داده است، اگر باور نداری این دفعه که رفتی فقط جای یک دکان از ایشان طلب کنید، اگر حتی در قیمت اش تخفیف داد که شما درست می فرمایید، اگر باز هم قبول ندارید میتوانید در سفر بعدی در چهیل باغتو از خود ایشان سوال نماید تا خاطر مبارک تان جمع گردیده و در آینده این طور منت ها را بالای مردم نگذارید.
ایشان میگوید یک پدر ماهانه 1500 افغانی معادل 30 دالر آمریکایی، هزینه تحصیل فرزندش را میدهد ( خرج یک هفته ای سیگار شما) حالا انجمن دانشجویی ما مدت 6 ماه است که از همین 1500 افغانی معاش کارمند کتاب خانه را میپردازد و شما بگویید تا حالا یک شانزده پولی از عواید 10 تاکسی تان به منظور پرداخت کارمند کتاب خانه پرداخته اید؟ نه من نپرداخته ام و باید فراموش نگردد که قبلا عرض کرده بودم تا اعتماد سازی نگردد، و مردم نداند که با دست رنج اش چه میشود، چگونه و به کدام جای مصرف میشود، مسئول و جواب دهنده کی ها هستند و پروژه های کاری شفاف ارائه نگردد و گزارش دهی منظم صورت نگیرد، فکر نکنم خیلی کثیر از بچه های خارج از کشور به این گونه پرداخت ها سهیم گردد. سال گذشته بعد از مراجعت از وطن من با عده ای از دوستان صحبت نمودم، دیدم که دوستان علاقه به دادن پول بدون سرنوشت را ندارد و از پول های که دوستان در سال های قبل فرستاده بودند تجربه ای خوشی نداشتند، لذا من نیز منتظر بودم تا زمینه اعتماد و اعتماد سازی بوجود آید و یا حداقل دوستان در صحبت را باز نماید و تا چیز های که در بین است برچیده گردد و زمینه ای کار جمعی فراهم آید.
آقای شفایی بازهم کم لطفی میکند، میگوید خواهش میکنم وعده های را که سال گذشته به من و عزت الله رضای دادی به ذهنت مرورکن. در جای دیگر می فرماید که خوب یادت است که شما به من و عزت الله رضای گفتید که در سنگماشه رفته و تجهیزات برای کتاب خانه بخرید و پول آن را من پرداخت میکنم. بگو که آن وعده شما را پشی خورد؟
آقای شفایی مثل اینکه در سیاستهای فعلی حرف را درست نگفتن رسم شده است آری؟ یا اینکه شما خدانخواسته دچار هوس پرتی و یا اینکه فراموش کاری شده اید بلی؟ اما من باید بگویم تیز میگویی دوست عزیز. من تا حالا نه هوس پرتی دارم و نه مراموش کار شده ام و دقیق به یاد دارم که با شما گفتم که در قسمت میز و چوکی کتاب خانه اول سعی کنید از موسسه شهدا بگیرید و اگر نتوانستید موسسات دیگر از جمله موسسات خارجی و انجوها را سربزنید، و در اخیر اگر هیچ نشد خداوند کریم است بگذارید من بروم با دوستان خارج که در ارتباط هستم در میان بگذارم، شاید کارهای در این قسمت بتوانیم انجام دهیم، و بعدا شما با ما در تماس شوید، اما تا همین نامه اخیر تان که ما را متهم به طرح های غیرعلمی و غیر عملی کرده بودید که دیگر خبری از شما نشنیدم. و حالا هم من به همان قولم صادقم مطمین باشید پشی نخوده، اگر هر آفتی بوده در تخریب حافظه ای شما بوده است. شما لطفا زحمت کشیده گذارش مفصل از اوضاع کتاب خانه و امکانات اش و نیاز مندی های ضروری اش را به نشر سپارید، و ضمنا تایید نماید که کتاب خانه مذکور تحت پوشش موسسه شهدا نیست، و آنها از لحاظ سیاسی هیچ گونه تداخل در امور کتاب خانه را ندارد، و کتاب خانه مستقل و آزاد و ملکیت دارایی جامعه چهیل باغتو میباشد، در آن صورت اگر کتاب خانه تا حالا میز و چوکی ندارد، شاید ماها بتوانیم کار های در این قسمت انجام دهیم، تاهم آغاز کار شده باشد و هم تشویق باشد برای دوستان دیگر.
آقای شفایی در این قسمت از صحبت هایش ما را میبرد تا در ترازوی مقایسه بگذارد و بعدش هم خودش حکم صادر نماید که بلی فقط شما مقصر هستید که چرا مهاجرت کردید و اگر مهاجرت کردید چرا به اندازه فلان ملیاردر از منطقه همجوار پول حواله نمیکنید؟ آقای شفایی می فرماید حالا میرویم روی کارکرد مهاجرین عزیز ما که بسیاری شان، ملیاردر است. دور نمیرویم یک مثال از منطقه همسایه ما یعنی بابه میاورم. یک تجارت پیشه بابه که آنهم در ایران میباشد. 6 سال است که ماهانه 800 دالرآمریکایی کرایه یک خانه را در کابل به منظور بود و باش دانشجویان بابه با بیل برق و سایر مصارف اش میپردازد. دوستان عزیز شما بفرماید این شفایی عزیز چقدر انصاف دارد. اول اینکه بقول خود ایشان که آنها ماشاالله بسیاری شان ملیاردر است، دوم اینکه تجار پیشه یعنی تاجر است، سوم اینکه شما گفته اید که بسیاری شان و این بدان معنی که اکثریت شان تاجر است، خوب در صورت که از منطقه ما و خصوصا اگر بچه های آسیای میانه و روسیه و سعودی را شامل نسازیم، پس دوستان شما در کشور های اروپایی و آسترالیا که متااسفانه هیچ کدام اش نه ملیاردر است و نه حتی یک تجار پیشه، که حتی به یقین میتوان گفت از دوستان شما در آسیای میانه و روسیه و کشور های خلیج نیز تا هنوز هیچ کدام ملیاردر نیست. دوست عزیز فرهیخته آقای درس خوانده در رشته اقتصاد در کدام عالم از تخیلات زیست می کنی؟ چگونه این بخت برگشته های غرب رفته ها را که در کار گاه های مختلف کارگری عرق جبین میریزد و با خون دل روزگار مهاجرت میگذرانند شما در ترازوی مقایسه با ملیاردر ها و تاجران مناطق دیگر قرار میدهید؟. من دراین جا بشما قول میدهم که اگر آن روز فرا رسد که یکی از دوستان مهاجر شما ملیاردر شود نه تنها کمک های نقدی بلکه حتما در کارهای بنیادی و زیربنایی جامعه از قبیل ساختن دوباره مکتب، شفاخانه، ساختن راه های مواصلاتی و غیره... اقدام نماید.
آقای ضیا خان شفایی ما را در مقایسه و خواندن پیام علی شاه جان مظفری نیز دعوت نموده است و لطف نموده برای تسهیل در خواندن برای دوستان نویشته آقای علی شاه را با خط درشت و در ضمیمه ای نویشته خویش درج نموده است. عرض اینجانب در جواب این است که این یک واقعیت است ما همه شاید این را قبول داریم که کم کاری صورت گرفته است، و این دلایل نیز هرکدام به مقداری فی صدی این کم کاری را تشکیل میدهد. بلی مقدار خود بزرگ بینی و یا همان خودخواهی که نمیتوانیم با طرح های اجتماعی و گروهی موافقت کنیم یعنی طرح ارئه شده دوسال قبل از طرف دوستان طرح غیر علمی و غیر عملی قلمداد شده و بباد فراموشی سپرده میشود، مقداری خسیسی که دقیقا از همان فقر و بد بختی های روز گار گذشته نشئت گرفته و مانع هرگونه تواضع و سخاوت مان در کار های اجتماعی میشود. مقداری هم عدم نیاز مالی و دوری از منطقه به برکت مهاجرت به خارج که خود را در معرکه نمی بینیم و به فکر دیگران هم نیستیم و خود را دیگر نیاز مند کار های اجتماعی نمی بینیم. این ها همه نقش دارد و یک چیز دیگری که علی شاه جان از قلم انداخته این است که مقداری هم بی اعتمادی، که دیگر دوستان آن اعتماد سال های قبل را نیز ندارد، و این هم دلیلش این است که در سال های گذشته بی اعتمادی بوجود آمده است که همه شما شاهد این تجربه ها هستید،که من در این جا بطور نمونه به یکی از آن کار ها یاد آوری می نمایم، به طور مثال پول های که برای خرید کامپیوتر به مصرف رسید و چند پایه کامپیوتر خریداری شده و به منطقه فرستاده شد و حالا آقای شفایی بفرماید که با این کامپیوتر ها چه شد؟ و حالا ما چند تا از این کامپیوتر ها را در اختیار داریم؟ آیا کامپیوتر ها در اختیار چه کسانی است؟ آیا بچه های مکتب که صاحبان اصلی این کامپیوترها است دست رسی به این کامپیوترها را دارد؟ آیا تا حال با وجود این کامپیوتر ها بچه های صنوف بالای مکتب چه قدر آشنایی با این پدیده ای مهم امروزی پیدا نموده اند؟ گذشته از همه صحبت ها اگر آقای شفایی این یکی را پاسخ مقنع ارائه داد شاید دیگرانش هم درست شود. مشروط بر اینکه آقای ضیا خان باید مسئولانه جواب بدهد، نگوید که من مسئولیت ندارم، و از فلانی ها بپرسید، به من که نسپرده بودید. از اینکه ما هم شما را در این قسمت مقصر نمی دانیم اما صحبت از اعتماد است که از بین رفته است و نیاز مند پیوند مجدد میباشد که باید دست به دست هم داده تلاش نمایم تا این حلقه مفقوده اعتماد را بازیابیم. امروز می بینیم که حتی زوار های ایرانی ما هم دستی در سهم گرفتن در کار های اجتماعی ندارد، در حالی که قبلا در قسمت جنراتور و کار های مسجد سهم فعالی را بر عهده داشتند، در صورتی وضیعت کارگری و در آمد پولی در ایران در تناسب به سال های قبل به مراتب بهتر شده است، ده یا پانزده سال قبل یک نفر ایران رفته بعد از پنج سال بلکه بیشتر زندگی در ایران با پول بسیار اندکی بر میگشت، و در صورتی که در این سال ها بعد از مدت یک سال کار سالم در ایران، دوستان با پول قابل توجهی برمیگردد، که از آن پول هم مخارج خانواده را تامین میکند و هم حتی دکان و یا مغازه ای برای خودش راه می اندازد. و شما دلیل این را در چه می بینید جز بی اعتمادی؟ دوستان شما در اروپا شاید فکر کند که دیگر من که در چهیل باغتو زندگی نمیکنم پس چرا پولم را به آنجا بفرستم اما دوستان ایرانی ما که هرگز چنین فکری را نمیکند از اینکه در ایران هیچ تضمینی برای ادامه زندگی در آنجا وجود ندارد، پس باید بیشتر از اروپایی ها در تلاش چنین کارهای مهم اجتماعی باشد، از اینکه سرنویشت بچه های خودش نیز در چهیل باغتو رقم خواهد خورد. این ها همه تایید بر همین گفته های بالا خواهد بود.
آقای شفایی در قسمت دیگری از صحبت هایش تعداد دانشجویان چهیل باغتو را با سایر مناطق جاغوری تطبیق داده است و فرموده که دانشجویان جاغوری رقم چشم گیری را در دانشگاه های افغانستان تشکیل میدهند، در حالی که دانشجویان چهیل باغتوی ما در کل دانشجوی جامعه جاغوری خیلی کم است. خوب آقای عزیز ما چه وقت گفتیم که تعداد دانشجویان چهیل باغتو از سایر مناطق جاغوری زیاد است؟ و حالا باید عرض کرد که دوست عزیز به همان تناسب که دانشچویان چهیل باغتو از سایر مناطق جاغوری کم تر است ساحه و تعداد شاگردان مکتب چهیل باغتو نیز از سایر مناطق جاغوری کم تر است، پس بنا براین فارغ التحصیل های چهیل باغتو نیز به همین تناسب کفایت و توانایی حداقل شش ماه درس دادن بطور مجانی در مکتب زادگاه خود را دارد. شما در جواب ما فرموده اید که محصلین 16 سال زحمت کشیده درس خوانده و به قیمت این که در اروپا نرفته است پس نباید در منطقه خود برادر کوچک خود را درس داد و خدمت به فرزندان خود نمود چه قضاوت معقولی!! هر کسی که شانزده سال درس خواند دیگر درس دادن در مستحق ترین مکتب که در زادگاه خودش است جایز نیست و یا کسر شان است. آقای عزیز اول اینکه این هم یک طرح بود برای حل مشکلات، شما میتوانید و هم دارید میکنید این طرح را هم مثل طرح قبلی بدلیل غیر عملی بودنش به باد فراموشی بسپارید، دوم اینکه ما نگفتیم که شما بعد از اتمام تحصیل با 3000 افغانی زندگی کنید، ما گفتیم بدلیل که هم مکتب از بحران بی معلمی مسلکی بخصوص در صنوف بالا رها شود و هم دوستان ما از لحاظ اخلاقی خود را مقید به خدمت احساس نمایند و هم یک سنت عالی باشد برای نسل های بعدی هر شخصی که از دانشگاه فارغ شد بطور موقت برای مدت شش ماه و در زمان که تا برای خود کار های ایده آلش را پیدا ننموده است در مکتب چهیل باغتو بطور معلم در صنوف بالا مشغول گردد، که همین طور هم متعلمین از رنج بی معلمی خلاصی یابد و هم مکتب با حفظ وقار خود در خدمت فرزندان منطقه باشد و هم چنان یک سنت باشد برای شرکت در کارهی اجتماعی- فرهنگی و این به این معنا هم نیست که من با این طرح سعی کنم خودم را از کمک در کار های اجتماعی مصئون نگهدارم، بلکه برعکس اگر از یک طرف روحیه همکاری و پیشقدمی نمایان گردد بطور حتم تاثرات خود را در همه ابعاد گذاشته و دوستان را وادار میکند که آستین را بالا زند و وارد کارو زار اجتماعی گردد.
شفایی جان در جواب نامه من هوشیارانه در بعضی مسایل اش طبق مراد و دلخواه خودش تبصره های نموده است و بعضی هایش را اصلا شاید ندیده باشد، مثلا سوالی که در رابطه به طرح قبلی نموده بودم جواب نداده است که من دوست دارم این سوال را دوباره مطرح نمایم.
اگر یک نفر در سال 2007 طرحی ارئه داد و مورد اجرا قرار نگرفت، شما لطفا بفرمایید که شما و دیگر دوستان با آن طرح چه کردید؟ آیا یایید نموده و برای به ثمر رساندن آن طرح اقدامات جدی نمودید؟ و یا اینکه ارایه دهنده طرح با وجود تلاش های خستگی ناپزیر شما پای پس کشید؟ یا اینکه طرح مذکور اصلاح طلب بود و شما ها اصلاحش نموده و دوباره ادائه دادید؟ و یا اینکه طرح به اصطلاح خود تان غیر حقیقی و غیر قابل دست رس بوده و شما رد نموده و کدام طرح جامع تر و بدیل ارئه نمودید؟ یا اینکه بقول خود تان این را پشی خورد؟؟؟؟؟
در صورت که کانون های علمی و آموزشی چهیل باغتو سخت در رکود مواجه بوده و احتمال سقوط آن هویدا است آیا عمیق فکر کرده ای که از کجا سرچشمه میگیرد؟
آیا بحران جدی که بخاطر به قدرت رسیدن بر مدیریت مکتب در جریان است با فرستادن پول از خارج حل خواهد شد؟ ویا اینکه بیشتر برای دست یابی به این پول ها طمع منصب طلبان را دو چندان نموده و زمینه نفاق و دشمنی و حتی سقوط مکتب را فراهم تر میکند؟
دوست عزیز شما حتما نویشته ها را سطحی مرور میکنید و همچنان طبق مراد خود تان از آن تعبیر و تفصیر میکنید. اگر من گفته ام که دوستان شما در اروپا نمیتواند دو تا خربوزه را زیر یک بغل بگیرد و یا خانه در خوست وکشت در لوگر داشته باشد، شما لطفا دقت میکردید که موضع سخن ما در کدام مسیر است من گفته ام بلی، اما نه به تعبیر شما که دیگر بچه های من در محیط درسی استاندارد جهانی درس میخواند و مرا با شما کاری نیست. بلکه گفته ام طرح که ما داده ایم از روی دلبستگی های عمیق است که با زادگاه خود داریم و الا شما فکر نکنید که ما در صدد جاه طلبی و خود خواهی و مقام طلبی هستیم از اینکه ما زندگی در جای دیگر میکنیم و نمتوانیم قدرت طلبی و یا جا طلبی یا مقام تراشی در چهیل باغتو داشته باشیم.
در اخیر در قسمت ایمیل که گذاشته اید دوست عزیز، اول اینکه من ایمیل از شما در یافت نکرده ام که همچنان در همین اواخر نامه قبلی ام را نتوانستم برای شما بفرستم، و مجبور شدم به آدرس آقای مظفری ارسال نمودم شاید مشکلی وجود داشته باشد، و دوم اینکه شما اگر به تاریخ ایمیل تان دقت نماید متوجه میشوید که دقیق درهمان روزهای که من در چهیل باغتو بودم شما به من ایمیل فرستاده اید در صورت که من از اول سپتامبر تا بیستم سپتامبر در وطن بودم و شما در تاریخ سیزدهم سپتامبر به من ایمیل فرستاده اید و ما وشما بعد از ایمیل تان باهم حضوری هم دیگر را دیده ایم، و من در تاریخ بیست و پنجم سپتامبر بطرف پاکستان رفتم و در هجدهم اکتوبر من دوباره به آسترالیا برگشتم اگر شما در صدد تماس بامن بوده اید که حتما بعد از آن هم که من در این جا آمده ام برایم ایمیل میکردی، حتما برای جوان کاکه ای مثل شما که در دفاتر بنیاد آغاخان کار میکنید ایمیل نمودن که خیلی باید کار ساده و آسان باشد. از اینکه در مدت دوسال یک مرتبه و آن هم در زمان که من در وطن بودم برایم ایمیل فرستاده ای جای تعجب و سوال است. بخصوص که بعد از صحبت های حضوری دیگر چرا ایمیل نفرستادی این را شاید خود تان بهتر از همه بدانی.
در اخیر آقای شفایی! شماها که دیگر دانشجو نیستید، چرا سعی میکنید در صفوف دانشجویان خود را پنهان نمایید؟ مگر شما به این قامت رعنا و به این قدرسا همان شفایی کاکه نیستید که علاوه بر سفرخرج و بیل موبایل و امکانات مجهز که از طرف موسسه بنیاد آغاخان دریافت میدارید مبلغ یک هزارو پنجصد دالر آمریکایی ماهانه حقوق هم دارید؟
مگر شما و دیگر جوانان فارغ شده ما که در سال های قبل از دانشگاه در رشته های مختلف فارغ شده اید و هر کدام الحمدلله دارای کار های خوب در یکی از موسسات و یا وزارت خانه های کشور دارید کار میکنید و باز هم تلاش دارید خود را در صف دانشجویان مخفی نماید؟ آیا این کار عادلانه خواهد بود؟ آیا شماها اگر مجموعا حقوق یک نفر کارمند کتاب خانه را پرداخت نمودید آسمان به زمین خواهد آمد؟ در این زمینه نیز صحبت ها زیاد داریم و فکر میکنم همین مقدار کافی باشد و در صورت لزوم در آینده خواهیم صحبت ها را بیشتر باز نمود. به امید دیدار
مورخه 20/جون /2009 حنیف رحیمی