جوابیه ای بر جواب نامه آقای حنیف رحیمی!
مسرورم که چند سطر نوشته ای احساساتی من که حکم یک دادگاه نظامی را داشت؛ با وصف این صفت منفی اش آقای حنیف رحیمی را که برای مدت خیلی دراز، رد پایش در هیچ جاه دیده نمیشد؛ بران واداشت تا از خود عکس العمل در قالب یک نامه نشان دهد!
آقای رحیمی در آغاز نوشته اش دست به دعا شده و از خدا خواسته است که مردم چهل باغتو را از اثرات جانبی این فصل سال که عنقریب به پخته شدن" توت" است؛ نجات بخشد!!؟؟
بنظر من این بینش آقای رحیمی ناشی از احساسات درونی اش بوده و فاقد اصول علمی میباشد. برای رد این ادعایش، من به یک اصل علمی اقتصادی مراجعه کرده و ثبوت مینمایم که توت اثرات روانی بیشتر بر آقای رحیمی داشته، نه بالای من!
اقتصاد علم است که موضوع آنرا "کمیابی" تشکیل داده و ازینرو هر کالای اقتصادی که کمیاب باشد، دارای ارزش اقتصادی بلند بوده و از ضریب کشش بلند برخور دار میباشد. روی این اصل علمی اگر ما "توت" را به عنوان یک کالای اقتصادی در نظر بگیریم؛ وفورت آن در آهنکشته موجب تقلیل ارزش آن شده و لذا نزد ما از اهمیت اقتصادی برخوردار نیست. کمبود آن در گاندو، وسوسه ها را خلق کرده و موجب تغیر در سلوک، رفتار اجتماعی، شخصی و ابراز عکس العمل آقای رحیمی میگردد. میترسم اگر روزی شود که آقای رحیمی توت خوردن برود؛ قونغوس را در عوض توت نخورد؟! به این هدف که " سوره سوری شی بیگر که پیدی شی ده جایه".
آقای رحیمی شما گفته اید که: ( توکار زمین را نکو ساختی که پنجه در آسمان هم بینداختی ). من میدانم که که ازین گفتگو ها چیزی عاید مردم و اجتماع ما نمیگردد؛ زیرا تجربه برای ما به ثبوت رسانده و از جهت دیگر بقول شما ما نمیتوانیم دو خربوزه را بصورت همزمان زیر بغل بگیریم و یا اینکه هزینه فرصتی را متحمل نشده و کشت خوست را قربانی خانه لوگر و یا بر عکس نماییم.
شما از من پرسیده اید که کدام کار ها را دانشجویان انجام داده است؟؟؟ و نیز گفته اید که من همه کاسه و کوزه را فقط بر سر دو نفر نا توان و ضعیف که در تبعید (؟؟؟!!!) بسر میبرند، انداخته ام. به منظور پاسخ دادن به سوال شما؛ من فعالیت های منطقه ای دانشجویان و مهاجرین خود مانرا در مقایسه با دانشجویان و مهاجرین سایر منطقه جاغوری به مقایسه گرفته و در نتیجه خواهیم دید که کدام ما کار نکرده ایم؟؟
1- جمعیت دانشجویان جاغوری رقم چشمگیر را در دانشگاه های افغانستان تشکیل میدهد. در حالیکه درصدی سهم دانشجویان چهل باغتوی ما در کُل جامعه دانشجوی جاغوری خیلی کم است.
2- در حالیکه جمعیت مهاجرین چهل باغتوی پشی در سطح جاغوری رقم چشم گیر است!
حالا بیا و مقایسه کن شما چه کرده اید و ما چه کردیم؟!
- انجمن دانشجوی ما از طرف زمستان ها کورس های آماده گی کانکور را غرض ارتقای ظرفیت دانش آموزان در منطقه دایر نموده و مواد آنرا از کابل خریداری و به چهل باغتو برده اند! لطفاً شما بفرمایید که در تمویل مالی آن شما چقدر سهم گرفته اید؟
- انجمن دانشجوی ما با تلاش های فراوان شان مساحت بزرگ را در بهترین موقعیت از حبیب الله برای کتابخانه، صالون کنفرانس و انترنیت کلب گرفته اند. در حالیکه صرفاً دو اتاق و یک دهلیز آن به کمک مالی شهدا ساخته شده که خودت سال گذشته با چشمان مبارک خود دیدی. خوشبختانه من هم بودم و جزییات پلان کاری خویش را برای شما تشریح نمودم. شما از محل آن فلم بر داری کردید و گفتید که من این فلم ها را به بچه ها در سایر نقاط جهان میفرستم. لطفاً بفرمایید که: آیا آن فلم ها را برای بچه ها فرستادید؟ مهربانی کرده بگویید که شما صرفاً در چهار دیواری همان ساحه که تثبت کننده یکی از ملکیت دارایی اجتماعی ما میباشد؛ چه قدر سهم گرفته اید؟ و یا اگر ما تصمیم به چهار دیواری آن بگیریم، شما چه قدر سهم میگیرید؟
- یک پدر ماهانه حد متوسط 1500 افغانی معادل 30 دالر امریکای، هزینه تحصیل فرزندش را میدهد. (خرج یک هفته ای سیگار شما و یا کرایه یک سره بین میلبورن و یک شهر دیگر.) حالا انجمن دانشجوی ما مدت 6 ماه است که از همین 1500 افغانی هزینه تحصیلش، معاش کارمند کتابخانه را که ماهانه مبلغ 3000 افغانی میشود؛ میپردازد. من این مسئله بار بار در وبلاگ انعکاس دادم. شما بفرمایید که آیا شما یک شانزده پولی از عواید 10 تاکسی تان، بمنظور پرداخت کارمند کتابخانه پرداخته اید؟
- خوب یادت است که شما به من و عزت الله رضای گفتید که شما در سنگماشه رفته و تجهیزات برای کتابخانه بخرید و پول آنرا من پرداخت میکنم. بگو که آن وعده شما را پشی خورد؟
حرف ها درین مورد زیاد است. حالا میروم روی کارکرد مهاجرین عزیز ما که بیسیاری شان، ملیاردر است. دور نمیروم یک مثال از منطقه همسایه ما یعنی بابه میاورم. یک تجارت پیشه بابه که آنهم در ایران میباشد. 6 سال است که ماهانه 800 دالر امریکای کرایه یک خانه را در کابل به منظور بود و باش دانشجویان بابه همراه با بیل برق و سایر مصارف اش میپردازد. در حالیکه دو تن از دختران ما به اسم حیات بیگم و ضیاه گل از اول بهار تا حالا خوابگاه ندارند و در کنج هوتل همراه با پدران شان زندگی میکنند. بفرمایید دوستان شما درین باره چه کرده اید؟؟؟؟؟ . این در حالیست که دانشجویان بابه، هیچ پلان برای توسعه فرهنگی و تعلیمی منطقه ای شان ندارند.
مقایسه را در همین جا با یک پاراگراف از پیام طولانی و مهم علی شا جان که در پیام دانی وبلاگ آیینه گذاشته بود. اختتام میبخشم و امیدوارم که ما عقده ای برخورد نکرده بلکه خود را کمی تکان بدهیم. این شما و این پیام علی شاه " …در ابتدا حدود دو سال پیش که من ازین وبلاگ دیدن میکردم واقعآ احساس غرور میکردم و با مباهات همیشه همراهی دوستان دیگر که از مناطق دیگر افغانیستان و همشهری من بودن میگفتم که ما چنین برنامه داریم و خدمت به اقوام و ابادی مدرسه و ساختن کتاب خانه همه افراد منطقه که ساکن اوروپا هستند مبلغ نا چیز راماهانه جمع اوری کرده و به منطقه ارسال کرده تا افراد مورید اعتماد انرا هزینه ساخت و ساز و ابادانی و یا بهبودی مدارس و کتابخانه نمایند ولی متاسفانه طرح مایان در نطفه خفه و نتیجه ان شد که انها یعنی اقوام دیگر ازین ایده که بچه های چهل باغتو پدید اورینده ویا بوجود اورینده ان بود الگو گرفته و انرا بطوری عملی اجرا کردند و کمتر از یکسال مقدار 15000 یورو جمع اوری کرده اند که تعدادی انها خیلی کمتر از بچه های چهل باغتو میباشد تعدادی کل افراد در اوروپا 120 نفر اند .
حالا سوال بنده از همه باز دید کننده گان وبلاگ این است که اشتباه کار مایان در کجا و عدم توانای مایان را برای تحقق این امر در چی میبینید ؟
ایا ما و افراد جامعه مان دچار خود بزرگ بینی هستیم و نمیتوانیم با طرحهای اجتماعی و گروهی موافقت کنیم .و یا نه ما خسیس هستیم فقرو بدبختی روزهای سخت گزشته مانع هرگونه بزل و بخشیش ما میشود.
و یا اینکه عدم نیازی مالی ما که ببرکت مهاجرت به اروپا ما به ان دست یافته ایم باعث میشود که ما دیگر نیاز مند کارهای اجتماعی و گروهی نیستیم
وگرنه ما در گزشته ازین گونه کارها کرده ایم مثلآ بلند گوها و جنراتور که مایان در کل مساجید چهل باغتو داریم ببرکت زوار های ایرانی ماست .”
آقای رحیمی شما از من پرسیده اید که دانشجویان هیچگاه برای شما زنگ و یا کدام ایمیل نفرستاده است. پیش ازینکه من ایمیلم را درینجا بگذارم. خواهش میکنم وعده های را که سال گذشته به من و عزت الله رضای دادی، به ذهنت مرور کن. یادت هست که تا شام تاریک در خانه ات بودم و شما ایمیل آدرس تانرا برایم دادید که به شما ایمیل بفرستم. من به همان ایمیل آدرس شما بار ها ایمیل فرستادم که درینجا یک نمونه آنرا کاپی گرفتم و خدمت شما و دوستان میگذارم. نه تنها ایمیل به شما فرستادم بلکه به آقای نادر نظری و سایر دوستان هم فرستادم. ایمیل من به زبان دوم تان نوشته شده است که امیدوارم مورد استفاده شما و دوستان قرار گیرد:
From: Zia Shafaie [mailto:zia_shafaie@yahoo.com]
Sent: Saturday, June 13, 2009 6:09 PM
To: ضیا شفایی
Subject: Fw: Salam aqaie Rahimi
----- Forwarded Message ----
From: Zia Shafaie
To: sobhdam2006@yahoo.com.au
Sent: Saturday, September 13, 2008 8:36:11 AM
Subject: Salam aqaie Rahimi
Mr. Rahimi,
Salam to you,
How are you and how are your nice family members? I am writing you from Faiz Abad capital of Badakhshan.
I want to work here as Branch manager for time being. I spoke with all members of Paiam cultural association regarding you and your willingness about working with us.
Actually all friends appreciated you and we will, well come you and other friends who are interested to work with us.
Also we spoke with Abdur Rawouf Nawid and he promised that he will stand with us. Any way, we are searching for many sources to find financial support for implementing of our plan.
If you have more queries, please let me know and I will put you in picture about all the things.
I always appreciate you to keep in touch.
With warm regard,
Mohammad Zia Shafaie
چیزی که علاوه نمایم اینست که من بار ها پیامم را از طریق حیات الله، خواهر زاده ات فرستادم.
من وقت کافی ندارم که همه موضوعات با جزییات بنویسم. ولی در اخیر نوشته میخواهم مخالفت خویش را با این نظر شما ابراز نمایم که شما گفته اید که ما نمیتوانیم دو خربوزه را زیر بغل بگیریم. شاید هدفت این باشد که من حالا بهترین زندگی دارم و بچه هایم میتوانند به سویه استندرد جهانی درس بخوانند و به من چه که یک بچه دهقان که علاقه به مطالعه کردن دارد؛ ولی دسترسی به منابع مطالعاتی ندارد. اگر قرار اینطور باشد. ما جمع که از دانشگاه فارغ شدیم، حالا مصروف کار در ادارات داخلی و خارجی هستیم. عواید ماهانه ما میتواند مکفی تمام هزینه های مصارفاتی و تحصیلی اعضای فامیل های ما گردد و میتوان آنها را در کابل انتقال داد. و اینکه در چهل باغتو چه میگذرد به ما چه؟
و نیز شما گفته اید که یک محصل بخواطریکه مکتب را از منطقه شروع کرده، مردم حق دارد که همان محصل بعد از فراغت از دانشگاه در منطقه خدمت کند. به عنوان یک اقتصاد خوانده من مخالف این نظر هم بوده و اصولاٌ آنرا غیر عادلانه و بدور از انصاف میبینم. به دلیل اینکه دانشجوی که درس خوانده، هزینه فرصتی رفتن به استرالیا، اروپا و یا کانادا را از دست داده . او اگر درس نمیخواند میتوانست که خوش خوش در جاده های سیدنی، اوسلو، لندن و یا وین چکر میگشت. و به این دلیل که در خارج زندگی میکند، مثل شما ادعا میکرد که من دو خربوزه را همزمان زیر بغل گرفته نمیتوانم (توجیه برای فرار از مسئولیت های اجتماعی؟!!!). حالا که او درس خوانده؛ عادلانه نیست که بعد از 16 سال تحمل سختی ها و مشقت ها برود چهل باغتو و با 3000 افغانی زندگی خود و فامیل اش را به پیش ببرد. آیا بنظرت 3000 افغانی جبران کننده اون همه هزینه های او در طی 16 سال است؟ یقیناً جواب منفی است. آه بلی! در صورتی میتواند برود که جوان پولدار و کاکه ای مثل شما که صاحب کمپنی تکسی رانی هست. برایش ماهانه 400 دالر بفرستد تا او با اعصاب آرام مصدر خدمت به جامعه گردد.
در اخیر اگر شما احتمالاً از نوشته من آزرده خواطر شده باشید. معذرت میخواهم و چیز های که من مینویسم در حالت خیلی نورمال و بدور از اثرات اقلیمی و فصلی میباشد. کدام عقده از کسی در دل ندارم که در مخالف به او بنویسم بلکه این نوشته را مسئولیت اجتماعی ام میدانم که باید بنویسم
پیروز و همیش سربلند باشید.
ضیا شفایی