یک چشم دید عینی و جستجوی راه حل ها از همه دوستان!
باتشکر از آقای شفائی از ارسال مطلب کوتا و در عید حال جالب و بحث بر انگیز
امیدوارم تمامم دوستان در این مورد نظرات خود را در مورد موضوع مورد نظرو پیامد های ان در جامعه ما بطور روشن مطرح نمایند تا ما به نتایج برسیم و همچنان راه حل های در مورد بیرون رفت از این نوع مصارف و ریشه های ان پیدانموده و یاا حیانا دلیل این همه مصارف را از دید گا مدافعین ان بشنویم تا همه ما به ریشه کار های که انجام میدهیم پی ببریم
حال مطلب و سوالات آقای شفائی را در اینجا بخوانید
مدیریت ویلاگ
یک چشم دید عینی و جستجوی راه حل ها از همه دوستان!
درود برهمه!
دوستان عزیز اخیراً بخواطر تفریح، زیارت فامیل و دوستان، سفر یک هفته ای داشتم به چهل باغتوی پشی. ضمن دید و بازدید از دوستان، در کل اوضاع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردم را خیلی آشفته دیدم. بناً بران شدم که چشم دید خودم را برای دوستان نوشته و راه حل های را ازان ها جستجو شوم. به عنوان نمونه درینجا صرف به یک مسئله پرداخته، در صورت که دوستان علاقمند باشند، درآینده مسایل دیگر را نیز مطرح خواهم کرد.
راستش هر سفر که من از کابل به چهل باغتو میکنم، به محض رسیدن در سنگماشه (هوتل علیجان نورک) و شنیدن بحث ها، نظرات و عملکرد های مردم ما اندرباب خیلی از مسایل، احساس عجیب و غریبی برایم رخ میدهد. به عنوان مثال در سفر اخیر، وقتی در سنگماشه رسیدم، در داخل هوتل علیجان دیدم که همه برادران تغلوغ چوچ و پوچ جمع اند و منتظر اند که دو جناب عالی از لندن میایند. مسافرین محترم که از لندن میامدند پسر باباعلی قریه دار و برادر محب توغلوغ بودند. چون مرحوم بابا علی قریه دار فوت شده بودند، مردم توغلوغ با هزینه کلان و با کش و فش پسر بابا علی قریه دار را به خانه اش بردن تا فاتحه پدرش را بگیرند و برادر محب توغلوغ را برای نه (9) روز دیگر در سنگماشه منتظر نشاندند تا فاتحه پسر باباعلی قریه دار ختم شوند. در برگشت به طرف کابل دیدم که باز همان مردم، با کرایه کردن موتر های زیاد، دوباره به سنگماشه میامدند تا موتر برادر محب را گل پوش کرده و به خانه اش ببرند.
در جریان نه (9) روز که در قریه خودم (آهنکشته) بودم، اتفاقا سه مسافر دیگر از لندن و ناروی به خانه های شان میامدند، میدیدم که هر روز مردم آهنکشته حتی نوبت آب را مانده و با هزینه های زیاد در سنگماشه به مانده نباشی مسافر میرفتند.
بحث اینجاست که آیا جوانان ما با تحمل 90% خطر جانی، بخواطر بهبود وضعیت اقتصادی فامیل شان به خارج میروند و یا میخواهند که بعد از آمدن از خارج از طرف مردم با طمطراق زیاد استقبال شوند؟ آیا جوانان مسافر ما ازین استقبال شدن های مذخرف لذت میبرند و یا بستر فرهنگی حاکم در جامعه ما اقتضا چنین کار ها را میکند؟
بنظر دوستان این کار خوب است؟ و اگر نیست راه حل چست؟ پی آمد چنین تشریفات بالاخره چه خواهد بود؟ منتظر نظرات تان هستم!
به آروزی کامیابی همه.
ضیا شفایی- کابل