جوابیه آقای حنیف رحیمی
بخت شی گشت ازی یاغی، قاری لیللاه.
خداوندا با لطف و کرمت هر ساله ما و مردم چهیل باغتو را در این فصل از سال در پناه عصمت خود حفظ فرما. از آقای شفایی گلایه نیست، مقصر این فصل از سال است که آقای شفایی عزیز را این همه بر آشفته می بینید، ور نه آقای شفایی عزیز ما همان شفایی سابق است، آرام، متین، ژرف نگر، واقعیت بین و از همه مهم تر باسواد و روشنفکر متخصص اقتصاد، با تحلیل های بسیار عمیق، مثبت و پویا. دوستان عزیز در این فصل سال شما میدانید که، فصل توت است، عزیزان ما از مناطق نسبتا گرم سیر چهیل باغتو حال و هوای دیگری دارد، برای شان حق دهید تند خویی کند، مطمئن باشید بعد از مدت کوتاهی با شما از در آشتی و برادری سخن خواهد گفت، امید وارم شما بدل نگیرید بعدا جبران خواهند کرد. آقای شفایی عزیز، گرچند من بر حسب اتفاق از وبلاگ وزین پیام دیدن نمودم و بعلت تعطیل بودن بسیار طولانی وبلاگ، ما و بلکه اکثریت دوستان براین باور رسیده بودند که، عزیزان ما در انجمن پیام شاید دیگر مایل به ادامه فعالیت های فرهنگی در وبلاگ نباشند، به همین علت من حالا به قلمی نمودن این چند جمله نا قابل اقدام می نمایم و من نمیدانم از بر آشفته گی جناب شفایی چند مدت میگذرد، و اما این را به یقین میدانم که شاید خیلی دیر نباشد چونکه احتمالا در همین ایام در مناطق گرم سیر جاغوری توت ها مرغکی میشود و حساسیت ها را بر می انگیزد. گرچند جواب مفصل آقای شفایی را جناب آقای مظفری لطف نموده و فرستاده است، اما بدلیل اینکه گلایه های آقای شفایی در واقع از مجموعه دوستان نا خلف از کشور های اروپایی و آسترالیایی است، که طرح ها و پلان های غیر حقیقی و غیر قابل دسترس را غرض بهبودی و توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خصوصا تعلیمی مردم نیاز مند و دور افتاده ما اریه نموده اند. که هدف ایشان از پلان های غیر حقیقی و غیر قابل دسترس، خیال بافی های ساده لوحانه و بدون در نظر داشت زمینه های تحقق آن بوده. طرح چند صفحه ای یکی از دوستان (در واقع اینجانب) که در زمستان سال 2007 در وبلاگ آیینه نشر شده را ماده وار به خواطر دارد. شعر های وطن دوستانه عزیز دیگر ( احتمالا احمد مطهری) هر لحظه ورد زبانش شده و حتی در شاخه ابراهیم خوانی و بی دانه نیز زمزمه میکند. حرف های سیاسی ایدیولوژیک را صرفا بصورت شفاهی و نوشتاری بدون انجام کار های عملی آن خیلی شنیده است . دوست عزیز آقای شفایی ( توکار زمین را نکو ساختی که پنجه در آسمان هم بینداختی ) شما بعنوان یک فرد تحصیل یافته در رشته اقتصاد و همچنان یک شخصیت فرهنگی مطرح و یکی از کار گذاران مهم یک انجمن مقتدر فرهنگی از شما بعید است چنین قضاوت نمایید، و بعد از گذشت چند سال از تاسیس انجمن فرهنگی اجتماعی تان، حالا با چند سطر نوشته احساساتی که بیشتر شبیه به حکم یک دادگاه نظامی می ماند، همه کاسه و کوزه را بر سر فقط دو نفر ناتوان و ضعیف که در تبعید به سر می برد و هیچ گونه دست رسی به شما ندارد تا به عرض جناب عالی برساند که پای الاغ خود تان بیشتر از همه می لنگد و چرا ما ضعیفان را محکوم می نمایی، و کسی که در تبعید بسر می برد و یا مهاجر میباشد به این معنی است که در کشور، وطن، زادگاه و در بین مردم خود وجود فیزیکی ندارد. و نمیتواند به جز ارائه طرح ها و پلان های برای توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تعلیمی مردم نیاز مند خود کاری کند. به عقیده اینجانب همین که دوستان مهاجر تان بادر نظر داشت همه مشکلات که در دیار غربت دارند، با روبرو شدن در یک جامعه کاملا متفاوت از هر لحاظ ، از لحاظ فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، لسانی، مذهبی ... که باید با همه این گونه مسایل و مشکلات ناخواسته دست و پنجه نرم کند، وطن، زادگاه و مردم خود را نیز بیاد دارد، و با برداشت از کارهای فرهنگی اجتماعی مثبت کشور دوم خود سعی دارد طرح های ولو غیر حقیقی و غیر قابل دست رس را غرض بهبودی و توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خصوصا تعلیمی برای کشور اول و زادگاه و فرزندان وطن خود اریه میدهند، به یقین میتوان گفت که کاری است شایسته و قابل تقدیر و تشویق، که از روی دل بستگی های عمیق است که با زادگاه خود دارد. که باید از طرف نهاد های مردمی و انجمن های اجتماعی، فرهنگی منطقه مورد تشویق و تایید قرار گیرد، تا این رابطه ها مستحکم تر و پایدار تر گردد، و با بوجود آمدن این گونه روابط ها و تعامل ها سعی گردد تا داد و ستد های فرهنگی بین دوستان مهاجر و بخصوص نسل آینده شان و زادگاه و وطن اصلی برقرار گردیده و از راه کار های علمی و عملی کشور های پیشرفته جهان جهت توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی تعلیمی وطن اصلی استفاده مثبت نموده، و همچنان برای حفظ و حراست از فرهنگ ملی خود در بین فرزندان و نسل جدید دوستان مهاجر در وطن دوم شان راه کارهای علمی و عملی باید ارائه گردیده و در ذهن و افکار آنان باید تزریق گردد، ودر غیر این صورت بزود ترین فرصت آفت بی هویتی دامن گیر کتله بزرگ از نسل نوین دوستان مهاجر ما در خارج از کشور خواهد شد، که آن وقت شاید خیلی دیر باشد تا این زخم ناسور را درمان نماییم، که به گفته معروف بعد از دم سهراب نوش دارو چه بکار آید. گرچند صحبت در این زمینه فراوان است و من نمی خواهم از مقصود دور شوم و دنباله این بحث را میگذارم برای بعد. شفایی عزیز خواطر مبارک تان جمع باشد که هیچ گونه منفعت طلبی، خود خواهی، جاه طلبی و قدرت طلبی در بین نخواهد بود، از اینکه آنها یکه مهاجرت نموده اند دیگر نمی توانند دو تا هندوانه را زیر یک بغل داشته باشند، یا بقول معروف (خانه در خوست و کشت در لوگر) داشته باشند. ضمنا گرچند خطای مرتکب شده باشند هم که تعداد شان به دو سه و یا چند نفر میرسد و شما نباید همه دوستان مقیم کشور های اروپایی و آسترالیا را به این جرم نا کرده یعنی ارئه دهنده طرح ها و پلان های غیر عملی و غیر قابل دست رس متهم نمایید. همان طور که قبلا عرض کرده بودم ( از یک سوار گرد نمی خیزد) و یا اینکه ( از یک گل بهار نمیشود) یک نفر اگر در سال 2007 طرحی اریه داد و مورد اجرا قرار نگرفت، شما لطفا بفرمایید که شما و دیگر دوستان اعم از خارج و داخل با آن طرح چه کردید؟ آیا یایید نموده و برای به ثمر رساندن آن طرح اقدامات جدی نمودید؟ و یا اینکه ارایه دهنده طرح با وجود تلاش های خستگی ناپزیر شما پای پس کشید؟ یا اینکه طرح مذکور اصلاح طلب بود و شما ها اصلاحش نموده و دوباره ادائه دادید؟ و یا اینکه طرح به اصطلاح خود تان غیر حقیقی و غیر قابل دست رس بوده و شما رد نموده و کدام طرح جامع تر و بدیل اریه نمودید؟ و یا اینکه ادعا نموده ای که غرض تمویل نمودن وجوه مالی این کار ها (کدام کارها؟؟؟) وادار به زنگ زدن و ایمیل نمودن به دوستان که طرح توسعه اجتماعی- فرهنگی را میدادند نموده اید، بیایید آقای شفایی این قدر هم دیگر بعنوان یک شخصیت فرهنگی و روشن فکر، به شخصیت آقای شفایی که ما قبلا از او یک چهره ای پیش خود مجسم کرده بودیم و میشناختیم توهین نکنید، شما بفرمایید که کدام وقت و چه موقعی شما به من زنگ زدید؟ که من عصبی تبعیدی پاک فراموش کرده ام . یا اینکه لطفا یک بار دیگر ایمیل مبارک تان را چک نمایید که کدام وقت و به چه تاریخی شما به من ایمیل فرستاده اید؟ و لطفا برای به اثبات رساندن فراموش کاری من آن ایمیل تان را با تاریخش در وبلاگ مبارک تان بگذارید تا هم دوستان بداند که من فراموش کارم و هم مرا وادار نماید تا از جناب شفایی عذر خواهی نموده و در صدد جبران نمودن قول های گذشته ام برآیم. آقای عزیز شما نمی توانید کار های نا کرده خودتان را به گردن دیگران بیندازید. و گذشته از آن دوستان شما که در خارج است چه گونه میتواند بدون حضور فیزیکی در منطقه کار فرهنگی اجتماعی چهیل باغتو را سامان دهند؟ مگر پیش برد کار فرهنگی نیاز به نیروی موجود فرهنگی ندارد؟ مگر کانون های علمی و آموزشی چهیل باغتو که سخت به رکود موجه بوده و احتمال سقوط آنها حتمی به نظر میرسد، آیا عمیق فکر کرده ای که از کجا سرچشمه میگیرد؟ بی پرده باید گفت. قرار اخبار که از منطقه میرسد در چند سال اخیر مکتب چهیل باغتو سخت دچار بحران میباشد، و برای به قدرت رسیدن به منصب مدیریت مکتب چه جفاهای که در حق اطفال معصوم آن خطه که نمیشود. چانه زنی ها و صف بندی های زهر آگین که با روح و روان اداره چون تعلیم و تربیه همخوانی ندارد بکارگرفته میشود . آیا حل این گونه مسایل در توان افراد خارج از کشور است؟ مکتب چهیل باغتو از بی معلمی رنج میبرد آیا افراد که در همان مکتب درس خوانده و به دانشکاه های کشور راه یافته و امروز یک سر و گردن از دیگران خود را بالاتر میگیرد وظیفه ندارد بپاس ادای دین که در گردن دارد حد اقل برای یک سال بعد از فراغت از دانشگاه در زادگاه خویش و در مکتب که نویشتن و خواندن را آموخته، و راهی بسوی ترقی و سعادت را برایش گشوده است، نسل جدید خود را، برادر کوچک خودش را و یا فرزند دلبند خویش را تدریس نموده هم آنهارا به سوی ترقی و سعادت رهنمون گردد، و هم مکتب را از بحران عمیق که خطر سقوط اش روز بروز بیش تر میکردد را نجات بخشد؟ آیا در صورت نبود معلمین مسلکی انجمن فرهنگی پیام ما تا حال چاره ای اندیشیده، و طرح های روی دست دارد که ما خبر نداریم؟؟ آیا در صورت نبود معلم مسلکی بخصوص برای متعلمین صنوف یازده و دوازده انجمن فرهنگی پیام کورس های تقویتی و یا کورس های آمادگی کانکور گذاشته است که برادران کوچک تر از خودش در امتحان باز نماند؟؟ آیا انجمن فرهنگی پیام اقدام به نشر کدام نشریه فرهنگی اجتماعی و یا حتی خبر رسانی تا متعلمین و علاقه مندان به کار های فرهنگی را از بین جامعه جذب نموده، و به فرهنگ خواندن و نویشتن علاقه مند نمایند کرده اند ؟؟. دوستان عزیز این گونه کارها که از توان دوستان مقیم خارج ساخته نیست، و همچنان اینگونه کار ها که آنچنان به منبع پولی خارج وابسته نیست، این کار ها نیروی فرهنگی فعال، مسئولیت پزیر و با احساس میخواهد تا مادیات. اگر هم مقدار کمی هزینه داشته باشد شما اقدام نمایید حد اقل کار ها باید در چوکات اجرایی قرار بگیرد، و دوستان شما در خارج هم ببیند و یقین بوجود آید که بلی دوستان فرهنگی ما، چشم و چراغ جامعه ما و گل های سرسبد ما دیگر عملا وارد کار و زار فرهنگی اجتماعی شده است، و برای نجات از سقوط مکتب وارد عمل گردیده است، و برای به ثمر رساندن نو نهالان دیگر که در واقع برادران و خواهران کوچک تر خودشان است کورس های تقویتی گذاشته است، و جامعه آهسته آهسته بسوی مدنی شدن گام های ولو ابتدایی خویش را برمیدارد، و اعتماد و اعتبار بوجود می آید، و در آن صورت آن تصورات واهی که از گذشته ها در ذهن بعضی ها پدید آمده بود کمرنگ شده و فضای اعتماد و خود باوری بوجود خواهد آمد، و در ان وقت شاید برای پیشگام شدن در کار های خیریه اجتماعی و فرهنگی دوستان باهم رقابت نموده و تلاش نمایند، تا از همدیگر پیشی بگیرند و آن روز دور نخواهد بود انشاالله. مگر همین حالا برای کمک حقوق معلمین خارج از منطقه خود مردم انداز ندارد؟ این پول هم غیر مستقیم از جیب دوستان شما از خارج از کشور پرداخت میگردد. من نمیدانم بعضی از دوستان در ظاهر روشن ما بی جهت با عقده سخن میگوید، که از ایشان بعید به نظر می آید مثلا جوان با احساس و صاحب نظر در امور سیاسی و فوق العاده فعال در امور فرهنگی وبا تجارب خاص در امور اجتماعی آقای محمد کریم سروش، آقای سروش در یکی از کامنت های جالب و مفید اش که شاید منظورش همین غرب رفته ها باشد، مورد سرزنش قرارداده میفرماید. امیدوارم زادگاه خویش را فراموش نکرده در مورد انکشاف فرزندان جامعه چهیل باغتو کمی احساس مسئولیت نمایند نه اینکه شکم خویش گرفته به دروازه خارجی تک تک کنند. سروش عزیز شما میدانید که این ناخلف ها که دروازه خارجی را تکتک میکنند خطا میکنند، متاسفانه پاک آبروی شما را بردند، واما امیدوارم اول تر از همه همانجا در پهلویت، شما هم که الحمدلله پایتخت نشین هستی، از همان خدازده کرزی انتقاد نمایید، بلکه ادب شود و دیگر هر روز به دروازه های مختلف کس و ناکس دستک نزند، از آمریکا گرفته تا دهلیز همه کشور های اروپایی، از ایران گرفته تا همه شیخ نشین های خلیج، و از شرق یعنی روسیه گرفته تا کشور های آسیای میانه و از جنوب شرق آسیا گرفته تا شرق میانه ، پاک در همه جای ابروی شما را برد، فقط مانده چند تا سیا های باد خورده که خدا نکند پای این حرام زاده آنجا هم دراز شود، که باور کن دیگر در جهان آبروی برای شما باقی نخواهند ماند. شما که او را مهار کردی بعد مطمین باشید این بچه های خودی دیگر آدم میشود. سروش عزیز کمی بخود زحمت داده فکر کنید که علت مهاجرت دوستان شما چه بوده است، بعدا خواهی فهمید که از روی ناچاری و دست تنگی بوده است، که تا این همه زحمت ها و مشقت ها، تحقیرها و توهین ها، اذیت ها و آزار ها و دوری از وطن و زادگاه و از همه مهم تر فامیل و فرزندان خود را متحمل شده است، تا به جای برسد که لقمه نانی برای فامیل خود و یا مخارج تعلیم و تربیت فرزندان خود فراهم نمایند، و یا اینکه جای بیابند امن تر و مطمئن تر از زادگاهش بری ادامه حیات و زندگی باشد. و اینها همه اش دستک زدن به دروازه بیگانه است، حتی این کشور بیگانه پاکستان باشد و یا این کشور بیگانه ایران باشد بیگانه بیگانه است فرق هم ندارد درکدام سمت تان قرار داشته باشد. این تکتک نمودن از سال هاست که جز سنت دیرینه مردم کشور ما شده است. مگر سازمان حمایت از کودکان افغانستان که جناب سروش بوجود آورده است جز همین برنامه نیست؟؟ مگر شما از انجو ها و موسسات خارجی درخواست استمداد و مدد خواهی و طلب کمک نمیکنید؟؟ این را شما چه تعبیر میکنید، دوستان شما در خارج حداقل کار میکند، زحمت میکشند و از زور بازو و عرق جبین خویش امرار معاش میکند، اما شما جنابان که دست توسل و آن هم در خانه خود بسوی اجانب دراز میکنید. به امید آن روزی که هم افغانستان و هم مردم افغانستان از آزادی، استقلال، امنیت کامل برخوردار گردیده و زندگی آبرومند و سرفرازی را در کنار سایر ملل جهان را آغاز نماید. و حالا هم دوستان عزیز شمشیرهای تان را در غلاف کنید، این رسم دوستی نیست، گناه های کرده مان کم است که شما گناه های نا کرده را نیز و یا اینکه گناه های کبیره و صغیره خود را نیز به گردن ما می اندازید. اگر امروز چنین کنید فردا در روز محشر چه خواهید کرد و آنگاه باید همه را جواب دهید. باغ تمام میشود و اما باغ بان می ماند و یا زمستان میرود و سیاهی ذغال بر روی دیوار ها می ماند، توت از آهنکشته و آسیاب خانه میرود اما شفایی و سروش جان همچنان میدرخشند. والسلام علیکم و رحمت الله . حنیف رحیمی