به نام خداوند بخشنده مهربان

تأملی بر نوشته آقای نظری (قسمت هشتم)

سلام دوستان و برادران عزیز!

ادامه تأملات خویش را بر نوشته های آقای نظری ، با اندکی تأخیر به خاطر مسافرت نوروزی و خراب شدن کامپوترم  پی می گیرم ایشان در ادامه نوشته های خود ، اظهار داشته اند :

(آقای مظفری بعضی اوقات سخنانی نظق میکند که انگار یا خود در عالم برزخ زندگی میکند و یا اینکه فکر میکند دیگران در آنجا اسکان دارند. ببنید:

«اما در این که اختناق دینی جلوی جرئت طرح جدایی دین را از دولت گرفته باشد ادعایی است که در قدم نخست باید صحت نظریه جدایی دین آن هم دین اسلام نه مسیحیت از دولت و سیاست به اثبات برسد و در قدم بعد اظهار نکردن چنین نظریه مستند به اختناق دینی باشد».

اگر اینجانب به این بخش از جملات ایشان پاسخ دهم، هم به خوانندگان توهین کرده ام و هم به خود. چرا که توضیح دادن به این ادعای آقای مظفری، به این معنا است که ما نه از موجودیت جمهوری اسلامی ایران خبر داریم که هزاران نفر  را بخاطر خواست ایجاد یک دولت دیموکراتیک قتل عام کرد و نه هم از امارت اسلامی و نه از حکومت فعلی جمهوری اسلامی در افغانستان. تو گویی که اقای مظفری هیچ نمیداند که از تدویر لویه جرگه ها گرفته تا تدوین قانون اساسی و قانون احزاب و کاندید انتخابات و ده ها نشست و اسناد پیرامون آن که حتا جناح های داخل رژیم نیز در چانه زنی یک حکومت دیموکراتیک با فندیمنتالیست ها در گیر بوده و هستند.

این پدید ها از نظر آقای مظفری آنقدر اهمیت ندارد که حتی صحت نظریه جدایی دین از دولت را ثابت نمیتواند. خدا یا! این یکی بحث آنقدر ابتدایی است که اینجانب حیف میدانم پرستیژ وبلاگ پیام را که تا حدودی به یک طایفه متعلق است، پائین بیاورم که  گفته شود فلان مردم  تا این حد در عالم بی خبری روز گار میگذراند. مجبورم در همینجا خپ خود گرفته استاپ کنم. به امید اینکه در قسمت بعدی بحث با اتوریته ای را بشکافم.)

در مورد ویژگیها وچگونگی سخنان عالم برزخ بنده خیلی چیز نمی دانم خوب بود شما کمی آن را توضیح داده و بعد آن را بر نوشته های من یا نوشته های مرا بر آن  تطبیق می دادید! اما جمله ای که از من نقل کرده اید ، من آن جمله را در پاسخ به این ادعای شما نوشته بودم که شما برای آصف اکبری نوشته بودید (اگر دیموکراسی در جامعه دینی اسلامی سر همزیستی دارد، شما و دیگر محصلین چرا مجبورید اعتقادات تان را مهار و سانسور کنید تا زمینه تکفیر تان مهیا نشوند؟ آیا در میان انجمن تان یک فرد دیموکرات هم پیدا نمیشود که خواهان جدایی دین از دولت باشد؟ چرا پیدا میشود اما فضای اختناق دینی مسلط است و کسی جرئت طرح آن را ندارد. پس کی گفته دین با دیموکراسی همزیستی دارد؟)

من در پاسخ نوشته بودم که عدم اظهار شاید به خاطر اعتقاد نداشتن به این دیدگاه باشد و به درستی نظریه جدایی دین از دولت عقیده نداشته باشند لذا در قدم اول باید وجود چنین دیدگاهی در بین محصلین اثبات شود و سپس درستی آن به اثبات برسد ، و سپس بررسی شود که اگر کسی این عقیده ی خود را اظهار کند جو اختناق دینی در مقابل آن چه واکنشی از خود نشان خواهد داد. آیا بررسی این گونه موضوعات و اثبات آن ها مربوط به عالم برزخ می شود و در این عالم قابل طرح نیست؟!

آیا پاسخ به این حرف واقعاً از توضیح واضحات هم بدتر است تا توهین به خوانندگان محترم تلقی شود؟!

آقای نظری شما از موجودیت جمهوری اسلامی ایران خبر دارید که وقتی در 22بهمن 57 پیروز شد بعد از دو ماه و بیست روز در 12 فروردین 58 طی رفراندومی، 98 در صد شرکت کنندگان به جمهوری اسلامی رأی مثبت داده اند آیا در طی این دو ماه هزاران نفر طرفدار ایجاد دولت دیموکراتیک قتل عام شده بودند که در روز رفراندوم دو در صد را هم تشکیل نداده اند؟!

ثانیاً اگر به ادعای خود دقت کنید متوجه می شوید که این ادعا در مورد اختناق دینی در شرایط فعلی افغانستان بوده است و مثال آوردن تان از ایران و دوران طالبان هیچ کدامی از ادعای شما را اثبات نمی تواند.

ثالثاً پدیده های دیگری که در مورد دولت فعلی افغانستان بیان نموده اید از چند حال خارج نیستند، یا در همه این موارد وحدت نظر وجود داشته یا اختلاف نظر بوده است در صورتی که اختلاف نظر بوده باشد یا اختلاف در موارد جزئی بوده است یا در موارد کلّی و اساسی، در صورت اختلاف در موارد اساسی مثل حذف دین  یا جدایی دین از دولت، طرفداران این نظریه یا در اکثریت بوده یا در اقلیت، در صورتی که در اقلیت بوده باشند نظر شان به دلیل رأی اکثریت ممکن است پذیرفته نشده باشد و برای خود آنها نیز کدام مشکلی به خاطر داشتن چنین نظر و دیدگاه به وجود نیامده باشد ، آمده است؟! و در صورتی که آنها در  اکثریت بوده باشند این افراد احتمالاً که تا هنوز قتل عام نشده باشند و هنوز زنده باشند و با وجود چنین اکثریتی چگونه حکم کرده اید که یک محصل جرئت نداشته باشد  از ترس جو اختناق دینی و متهم شدن به تکفیر عقیده خود در مسایلی مثل مورد جدایی دین از دولت را اظهار کند ؟! آیا چانه زنی جناح های داخل رژیم با بنیادگرایان! در مسائل اساسی و بنیادین نشانه جوّ اختناق دینی است یا نشانه ی آزادی و دموکراسی ؟!

آیا بر فرض که این چانه زنی ها بر سر جدایی دین از دولت و حتی بالاتر از آن بوده باشد ، آیا خود این مسئله ادعای دیگر شما، مبنی بر وجود اختناق دینی در کشور را رد نمی کند؟! در جوّ اختناق آلود مورد نظر شما که حتی یک محصل نتواند عقیده اش را در مورد جدایی دین از سیاست بیان کند چگونه افراد و گروه های شناسنامه دار به صورت رسمی و علنی ، دعوای شان را مطرح و برای به کرسی نشاندن آن حتی چانه زنی می کنند و هیچ طوری هم نمی شود؟!

آقای نظری این مباحث آن قدر هم ابتدایی نیست که طرح و اثبات آن پرستیژ یک وبلاگ را پائین بیاورد، مخصوصاً که وبلاگ پیام ولو متعلق به بعضی از محصلین مردم ما است اما نظریات که در آن مطرح می شود نظریات افراد و اشخاص است و هیچ حرفی به نمایندگی از یک طایفه در آن مطرح نمی شود تا شما نگران آبروی آن طایفه باشید.

بنابراین بهتر بود که با توجه به محل بحث به جای خپ گرفتن و استاپ کردن، به صورت مستدل ادعاهایی مطرح شده را نقد و ادعاهای خود را اثبات می نمودید نه اینکه بحث مربوط به یک قضیه و مورد خاص را به جاهای دیگر بکشانید. ادامه نوشته ی شما  در بخش سوم را با هم می خوانیم :

(مکثی بر جواب آقای مظفری- قسمت سوم

جناب حاج مظفری نوشته است: «آیا جوهر دین فقط اعتقادات است و کاری به بینش سیاسی ، اجتماعی و اقدامات عملی انسان ها ندارد یا مارکسیزم فقط بینش سیاسی اجتماعی بدون هر گونه پشتوانه ی اعتقادی است ؟! نه دین فقط اعتقادات است و نه مارکسیزم فقط اقدامات سیاسی اجتماعی بدون پشتوانه اعتقادی و ایدئولوژیکی است».

از نظر من دین، وسیله و ابزار ستم گری از جانب طبقات حاکمه بوده و تا جائیکه تاریخ بیاد دارد؛ دین و مذهب یا در خدمت طبقات ستمگر بوده و یا خود سوار بر ماشین قدرت دولتی، استثمار و ستمگری را تقویت و تکمیل کرده اند.

اگر تاریخ خلفا، حکما، امیران و امیرالمومنین های اسلام را چه در جهان و چه در افغانستان به برسی بگیریم، دین همیشه این نقش را داشته است که خوشبختانه جناب مظفری نیز درین زمینه با من فوافق است. خوب وقتی تا اینجا هر دوی ما معتقدیم که دین وسیله سرکوب و یا ابزار سوه استفاده حاکمیان قرار گرفته است، پس چه باید کرد که چنین نشود؟ شما تاکی میخواهید این سناریو تکرار شود؟ تاکی میخواهید جوهر دین بینش سیاسی باشد؟ فکر نمی کنید دین با اتخاذ بینش سیاسی، کم کم اعتقادات مردم را  ازش گرفته  و نسبت به دین بدبین کند؟ که تا حدودی نیز بد بین کرده است. دین سیاسی شده اسلام نه تنها گروها و اقشار مختلفی را از خود دور کرده بلکه اکثریت توده های مذهبی را نیز خشمگین ساخته است. قسمیکه این توده ها صرفاً از نظر عقیدتی به دین پا بند هستند و اصلاً هیچ علاقه و دلبستگی به بینش سیاسی دین ندارند.)

در این که دین وسیله و ابزار ستم گری از جانب طبقات حاکمه بوده است نظری است که در جای خودش مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است و من در این جا فقط خلاصه عرض می کنم که اگر تاریخ را ورق بزنیم ، دین حقیقی بیش از آنکه در خدمت طبقات ستمگر بوده باشد در مقابل طبقات ستمگر بوده وجوهره ی آن را مبارزه با ستم و بی عدالتی تشکیل داده و می دهد تاریخ مبارزات پیامبران الهی در مقابل نمرودها، فرعون ها ابوجهل ها و... و تاریخ پیشوایان دینی در طول تاریخ گویای این حقیقت است و محتوای درونی دین حق نیز چنین اقتضایی را دارد چه اینکه یکی از اصول اساسی آن ، استقرار عدالت است و عدالت جز مبارزه با بی عدالتی و ستمگری و ستمگران استقرار پیدا نمی کند .

بلی ، در هر کجا که نغمه هایی جدایی دین از دولت و امثال آن  سرداده شده و برخی از احکام دین مورد توجه قرار گرفته و به تمام محتوای دین عمل نشده است، در آن صورت بدیهی است حاکمان مستبد و ستمکار که از هر وسیله ای برای به دست آوردن قدرت و ابقای آن ابا ندارند با استفاده از جهل مردم هرکاری که از دست شان بر بیاید انجام داده و در آن صورت از دین نیز  به دلیل معزولیت از مقام وجایگاه اصلیش کاری ساخته نبوده و نیست.

بحث دقیق علمی و منطقی اقتضا دارد که برای اثبات ادعای شما باید آموزه های دینی را مورد توجه قرار دهیم که آیا چیزی در دین وجود دارد که چنین اقتضایی در آن وجود داشته باشد یا نه ، اگر ثابت شود که ابزار ستمگران شدن در جوهر و ذات دین وجود نداشته و ندارد، از این جا معلوم خواهد شد که چنین چیزی وارداتی از بیرون بوده و بر دین تحمیل شده است و در این صورت بیش از آنکه به اصل دین ایراد وارد باشد ، اشکال بر سوء استفاده کنندگان از آن وارد است چه اینکه شما هیچ چیزی را نمی توانید در جهان پیدا کنید که سوء استفاده از آن صورت نگرفته و یا صورت نگیرد. و راه حل این گونه سوء استفاده ها پاک کردن صورت مسئله و حذف اصل مسئله از ریشه نیست بلکه راه حل این مورد ، مانند هر مورد دیگر در بستن راه نفوذ سوء استفاده چی ها است.

اما این که این سناریو تا کی می خواهد تکرار شود؟ این سوال در همه جا و همه چیز جاری است مگر امروز از دموکراسی ، آزادی ، حقوق بشر، حقوق زن و علم و علمگرایی و... سوء استفاده نمی شود؟! آیا تاریخ گذشته و موجود دولت های پیشرفته امروزی تحت همین عناوین یا شبیه آن مملوّ از تجاوز، کشتار، استعمار، استثمار، سلطه ، اشغال و جرم و جنایت نبوده و نیست ؟! آیا مصلحین و دلسوزان جامعه بشری خواستار حذف این چیزها ازریشه هستند یا خواهان جلوگیری از سوء استفاده از آنها ؟! تا هر زمان که ظلم و ستم و سوء استفاده وجود داشته باشد  و حق و حقیقت سر جایش قرار نگیرد ، بدیهی است که این سناریو نیز قابل تکرار خواهد بود.

اما این که مردم با سیاسی شدن دین، اعتقادات شان متضرر شده و به دین بدبین شود ، یکی از دیدگاه هایی دلسوزانه نسبت به دین است که برای دخالت نکردن دین به امور سیاسی بیان می شود در این دیدگاه ، دین امر مقدس و پاک تلقی می شود که نباید دامن خود را به امور دنیوی آلوده سازد زیرا تجربه نشان داده است که هر گاه شخص یا گروهی در امور اجتماعی وحکومتی دخالت کرده از شأن و مقام ومحبوبیت وی کاسته شده حتی به دنبال آن بدبینی و انزجار به وجود آمده است، در این جا نیز خوب است که امور دنیوی به دست طالبان و مشتاقان دنیا گذاشته شده و دین ،هم چنان مقدس و دوست داشتنی و ارزشمند باقی بماند!!

در مورد نوشته ی شما نیز عرض می شود که ممکن است به دلایلی بدبینی هایی وجود داشته باشد ، مهم بررسی آن دلایل است، در صورت بررسی دقیق به این نتیجه خواهیم رسید که این بدبینی ها ریشه در جهل و نادانی مردم از حقیقت دین و به دنبال آن پدید آمدن سوء استفاده ها از دین و در نتیجه بد عمل کردن یا عمل نکردن مدعیان دین داری به دین است، و شاید هیچ موردی را نتوان پیدا کرد که این ناراحتی و بدبینی ریشه در اصل آموزه های حقیقی دین داشته باشد.

بسیار روشن است که وقتی کسی از اصل و حقیقت دین اطلاع کافی نداشته باشد تصوّرش از دین چیزی بیش از عملکرد شاهان و سلاطین وامیران و تفنگ سالاران و... غیره نخواهد بود و اگر کسی دین را از طریق رفتار چنین افراد بشناسد من صد در صد به آن ها حق می دهم که نه تنها باید به دین بدبین شوند بلکه علیه چنین دینی باید بشورند و چنین دین را از صحنه زندگی بردارند در این صورت من نیز جزء آنها خواهم بود.

ولی همانطور که بارها اشاره کرده ام ما نباید معیار قضاوت و داوری خود را تصورات و برداشت های نادرست افراد نا آگاه یا کم اطلاع قرار دهیم بلکه باید محل بحث را مشخص و معین سازیم که دنبال چه هستیم ؛ ما دنبال دین راستین هستیم  دینی که از طرف خدایی آمده است که عالم مطلق است و هیچگونه جهل ، نسیان ، عیب و نقص و غرض ورزی در او راه ندارد و دینی که  از اراده چنین خدایی سرچشمه گرفته باشد به طور قطع از اول تا آخرش از هر گونه نقص و عیب مبرّا خواهد بود و چنین چیزی می تواند از عهده ی ورود و دخالت در همه ی شئون انسان برآید و این مسئولیت را با سربلندی و سرافرازی تمام به انجام برساند.

 ما معتقدیم که دین راستین نه ابزار ستمگران است و نه آموزه هایش به گونه ای است که موجب بدبینی مردم شود بلکه بر عکس معتقدیم که دین همواره در برابر ستمگران بوده و تعلیماتش نیز مطابق با فطرت بشری است. مشکلات پدید آمده منشأ در جهل و نادانی مردم داشته است که اولاً دین را با رفتار افراد می سنجند و ثانیاً هر چیزی را از هر کسی به نام دین ، دین پنداشته و از آموزه های حقیقی دین به دور مانده اند و بدینوسیله راه هر گونه سوء استفاده از دین برای سوء استفاده کنندگان نیز باز شده است و امروز راه حل در بیداری و آگاهی بیش از پیش مردم است تا هر کسی هر چیزی را به نام دین به خورد آن ها ندهد و با این کار راه نفوذ هر گونه سوء استفاده کننده مسدود شود.

اگر مردم با حقوق و وظایف شان در قبال دولت و حکومت آشنا شوند و آن را اعمال نمایند مطمئنّاً نه قدرت دست افراد مستبد و نا اهل و نا آشنا به مبانی دینی می افتد و نه با نظارت مستدام و مستمر شان اجازه سوء استفاده از قدرت به آنها داده می شود و تنها در آن صورت است که با انجام وظایف و تکالیف حاکمان که در رأس آنها خدمت به مردم است طبعاً رضایت و خشنودی مردم نیز حاصل خواهد شد. در غیر این صورت تا زمانی که مردم از حقوق خود آگاهی نداشته باشند و آن ها را از زمامداران تقاضا نکنند و دولتمردان به عیش و نوش و خورد و برد خود مشغول باشند طبیعی است که موجبات نارضایتی آنها بیشتر فراهم خواهد شد.  

ادامه دارد...