تأملی بر نوشته آقای نظری (قسمت ششم)
بسمه تعالی
تأملی بر نوشته آقای نظری (قسمت ششم)
باسلام خدمت دوستان عزیز که این مطالب را پی گیری می کنند و ما را از نظرات و راهنمایی شان بهره مند می سازند . در این قسمت ، بخشی دیگری از نوشته های آقای نظری را به طور خلاصه مورد تأمل قرار می دهیم ایشان در قسمت دوم مکث شان بر جواب اینجانب نوشته اند:
(درود مجدد نثار دوستان!
میپردازم به قسمت دوم جواب آقای مظفری. ایشان در باره دیموکراسی نوشته است:
«که در لیبرال ترین دموکراسی های دنیا نیز حد و حدودهایی برای آزادی وجود دارد و آزادی مطلق درهیچ کجای دنیا معمول نبوده و معقول هم نیست.»
چنانچه مشاهده می شود جناب ایشان مقوله "دیموکراسی" را با "آزادی" خلط نموده اند. گرچه ایشان در نوشته قبلی شان فرموده بود که اگر دیموکراسی یک ایدئولوژی باشد با دین( منظورش دین اسلام است) ساز گاری ندارد اما اگر یک ساختار و قالب است، بادین سازگاری دارد. به بیان دیگر ایشان میگوید اگر دیموکراسی یک قالب است؛ خوب دین اسلام را هم داخلش می اندازد تا دیموکراتیزه شود، اما اگر ایدئولوژی است، به درد دین اسلام نمیخورد. بهتر است بندازیمش دور.
خوب اگر دیموکراسی یک قالب باشد که طالبان هم میتواند امارت اسلامی شان را داخل این دیگ بیاندازند تا جوش خورده دیموکراسی طالبانی شود. بدین ترتیب فرقه های مذهبی از جمله و لایت فقیه هم به این ظرف نیاز دارد تا شیعیزم شان را ازین چلوصاف تیر کند و بعد باوشاد کند که بلی، ما هم از خود ما دیموکراسی اسلامی داریم و نیازی به دیموکراسی غربی نداریم.)
جناب آقای نظری ! خودتان هم توجه داریدکه این جمله نقل شده از من در پاسخ پاسخ شما به آصف اکبری نوشته شده است که اگر آن را به خاطر داشته باشید سرمنشأ این خلط را پیدا می کنید ، بهتر است آن مطلب را بار دیگر مرور کنید چون بعداً هم به درد می خورد :
(آصف جان چگونه دین با دیموکراسی سر دشمنی ندارد؟ اصلاً جنابعالی از دیموکراسی چه تعریفی دارد؟ آیا جوهر دیموکراسی همان آزادی اندیشه، عقیده و بیان است یا نه؟ آیا در یک جامعه ای که در آنجا دیموکراسی حاکم باشد انسانها آزاد هستند به هر دینی که مایل باشند اعتقاد داشته باشند یا آزاد هستند اظهار بی باوری به دین بنمایند؟ البته که جواب مثبت است. خوب اگر اینطور است لابد در جمهوری اسلامی افغانستان دین با دیموکراسی همزیستی دارد درست است آصف جان؟ خیلی خوب پس غوث زلمی، قاری مشتاق احمد و پرویز کامبخش در زندان چکر رفته اند یا آب خنک خوردن؟ آیا یک مسلمان آزاد است به مسیحیت بگرود؟ اگر آزاد است پس عبدالرحمن عیسوی چرا حکم اعدام دریافت کرد؟ و ... )
آقای نظری ! اگراین حرف شما درست باشد در این جا من نیز به همان جوهر دموکراسی اشاره کرده ام که این جوهر در لیبرال ترین دموکراسی ها نیز به طور مطلق وجود ندارد شما در کجای این حرف اشکال دارید ؟! در مورد قالب بودن یا ایدئولوژی بودن دموکراسی، بنده به نظرم به قدر کافی واضح نوشته بودم اگر همه را بادقت توجه کرده باشید فکر نکنم کدام اجمالی در آن وجود داشته باشد من نوشته بودم که : اگر دموکراسی یک ساختار و قالب خالی باشد که محتوای خود را خودش تعیین نکند در این صورت می توان بین آن و دین اسلام سازگاری مشاهده نمود کما اینکه دراین صورت دموکراسی با بسیاری از اندیشه ها و ایدئولوژی های دیگر نیز سازگاری خواهد داشت ، به این بیان که اگر محتوای آن را اندیشه های دینی تشکیل دهد دموکراسی دینی و اگر اندیشه های لیبرالی و ... تشکیل دهد دموکراسی لیبرالی و... باشد ...
نقطه اشتراک همه ی این دموکراسی ها پذیرش فی الجمله ی حق مردم در حکومت و اهتمام به آراء و نظریات آن ها در سیاستگزاری ها و تصمیم های کلان ملی، است . حالا با توجه به نوشته ی قبلی ، هر نظامی که این نقطه اشتراک را داشته باشد آیا می توان بر ساختار آن نظام ها دموکراسی گفت یا نه؟ خوب بود که واضح تر می نوشتید که در کجای امارت اسلامی حق مردم فی الجمله در نظر گرفته شده است تا آن را در این دیگ بجوشانیم و در کجای نظام ولایت فقیه این حق فی الجمله در نظر گرفته نشده است تا آن را دموکراسی اسلامی ندانیم؟! و در صورتی که دموکراسی، ایدئولوژی لیبرالیسم باشد اگر آن را دور بیندازیم چه مشکلی به وجود می آید ؟ مگر تا حالا اسلام آن را دور نینداخته است که اگر بعد از این دور بیندازیم کدام مشکل به وجود می آید ؟! اگر لیبرالیسم به ایدئولوژی خود باوشاد کند و اسلام نیز به ایدئولوژی خاص خود باوشاد کند ، اشکال بر کدام باوشاد وارد است؟ چرا ؟! ضرورت نیاز دموکراسی اسلامی به دموکراسی غربی در چیست ؟
خوب است در این جا کمی مکث کنیم که اگر کسی به آزادی لیبرال دموکراسی معتقد نباشد آیا از هر نوع آزادی محروم است یا آزادی های آنها آزادی نیست ؟ خود تان نیز می دانید که استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی سه شعار اساسی انقلاب اسلامی ایران بوده است و در این میان آزادى بيان، مهمترين خصيصهى ملازم با حيات بشرى است و در این جا نمی خواهم در فضیلت آن سخن بگویم زیرا بدیهی و روشن است . مهم اثبات آن در نظام و متون اسلامی است .شما خود تان نیز قبول دارید که آزادی چارچوب لازم دارد چارچوب هر نظام را خود آن نظام تعیین می کند کسی که در یک کشور اسلامی زندگی می کند آزادی بیان و عقیده و ... او نیز در چارچوب نظام اسلامی خواهد بود ، در داخل چارچوب اسلام نه تنها «بيان» آزاد است، بلكه بعضاً بر «عالم» و «داننده»، بيان كردن واجب و یک وظیفه دینی محسوب می شود که بر ترک آن، شخص معاقب می شود.
در دموکراسی لیبرال مصادیق آزادی ممکن است چیزی باشد و در اسلام چیزی دیگری باشد ، چنانچه از مصاديق والاى آزادى «بيان» در اسلام امر به معروف و نهى از منكر است چیزی که در غرب به عنوان مداخله در امور دیگران مذموم است!! امر به مشورت و ترغيب به آن، يكى ديگر از احكام ملازم آزادى بيان و اظهار رأى و نظر افراد جامعه اسلامی است.
در روايات اسلامی ، آزادى بيان يكى از وظايف مردم در قبال بالاترین مقام حاكمیت، تحت عنوان «النصيحة لائمة المسلمين» مطرح شده است.
امير مؤمنان (ع)، در اين باره مىفرمايند: و اما حقّى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب ؛ حق من بر شما اين است كه به بيعت وفا نمائید و در حضور و غيب نسبت به من خالص و خير خواه باشيد»،(نهجالبلاغه، خطبهى 34)
مسلماً وجود آزادى بيان در جامعه، براى خيرخواهى از حاكم و مصاديق آن مانند انتقاد صحيح و سازنده همراه با شرايط آن لازم است.
مواردى نظير امر به جدال احسن اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل /125) و وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ اَلْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ(عنکبوت /46) و امر و ترغيب به گزينش بهترين كلام فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (زمر/17-18) و مواردى كه از مخالفان درخواست برهان شده قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (نمل /64) همه با بيانى روشن، به لزوم آزادى بيان در جامعهى اسلامى نظر دارد و...
خلاصه اینکه در ديدگاه دينى نیز مثل همه ی نظام های سیاسی دنیا آزادى بيان و دیگر آزادىها مقيّد است ، هر چیزی را نسبت به هرکسی نمی توان گفت به پاس حرمت نهادن به حقوق دیگران، اسلام غيبت، تهمت و دروغ و اشاعه ی فحشاء و شایعه و نا امنی روانی و... را ممنوع قرار داده است، اسلام به همان اندازه که به رأی و عقیده کسی احترام می گذارد به آراء و عقاید دیگران بیشتر احترام می گذارد و لذا گاهی جلوی ابراز عقیده ای کسی را می گیرد که موجب انحراف عقيدتى و اخلاقى دیگران می شود ، فدا شدن رأی فرد یا گروه خاص برای رأی اکثریت جامعه با دموکراسی سازگار است یا فدا شدن عقاید اکثریت برای آراء عده ای خاص ؟! ادامه نوشته ی تان را می خوانیم :
(آقای مظفری میگوید که دیموکراسی حکومت مردم بر مردم به وسیله ی نمایندگان مردم است. خیلی خوب. وقتی مردم نمایندگان شان را برای حکومت داری برگزینند، این نمایندگان مجری خواستها و مطالبات مردم باشند یا نه؟ میگوئید باشند؛ خیلی خوب عالی است. حال این مردم از ملیت ها، نژاد ها و جامعه اتنیکی تشکیل یافته و مثل رعیت های ولایت فقیه نیستند که همگی یک نواخت و مطلق بیاندیشند و صرفاً برای طول عمر خامنه ای دعا کنند و بس.
بر علاوه ای از هویت رنگ ، پوست و نژاد، این مردم دارای عقاید مختلفی هستند. بعضی های شان شیعه اند، بعضی های شان سنی هستند، جمعی مسیحی و یهودی و بعضی های شان بت پرست و عده ای نیز آتئیست و خدا نا شناس هستند. شما که نمیتوانید کسانی را که مثل شما نمی اندیشند، مثل خلخالی تیر باران کنید و باتیر باران کردن که مشکل از بین نمی رود.)
جواب کوتاه من این است که هر کشوری حتماً دارای قانون اساسی است و نمایندگان مردم خواست های مردم را در همان چهارچوب مطالبه می کنند و فراتر از چهارچوب قانون در مدینه فاضله ی شما نیز وجود ندارد. خیلی تعجب است که در نوشته های شما مطالبی عنوان شده است که از یک فرد بی سواد کم اطلاع نیز بعید است مثل یک نواخت دانستن مردم ایران در پیروی از ولایت فقیه و انحصار دو راه بین اندیشیدن مثل آنها یا تیرباران شدن !! در حالیکه خود تان می دانید و سالها از نزدیک شاهد بوده اید که در بین مردم ایران مسیحی، یهودی،سنی ، شیعه ، اقوام مختلف درکنار هم با آداب و سنت و دین و آئین خود زندگی می کنند و هیچکدام با هم مشکلی نداشته اند تا با تیرباران مشکل شان حل شده باشند در این باره بعداً نیز اشاره خواهم کرد فعلاً به همین اشاره کوتاه اکتفا می کنم. ادامه نوشته ای شما :
(لذا اگر این حکومت و دولت پا برجا و و دوامدار بماند و نمایندگان مردم نیز بدون دغدغه در امر دولت داری مشغول باشند، چه قانونی را باید وضع کند؟ بدیهی است که قانونی باید به تصویب برسد که همه مردم به آن قناعت کند. حال این قانون چی قانونی باید باشد که وضع شود؟ قانون دیموکراتیک. قانون دیموکراتیک یعنی چی؟ یعنی اینکه دین و مذهب و عقاید همه مردم محترم و قابل ارج و مقدس اما باید در حکومت داری ازین عقاید دینی استفاده نشود. اگر استفاده شد، ممکن نیست درین قانون عقاید همه گنجانده شود. و اگر گنجانده شود، مثل قانون سیاسی افغانستان که تازه از دو مذهب تشکیل شده، یک قانون ناقص و خر تو خری خواهد بود. بناً درینجا است که بشر برای رفاء و آسایش خود قانون دیموکراتیک را وضع کرده و دین را از سیاست جدا ساخته است. درست بر اساس این بینش است که این نوع حکومت را دیموکراسی می نامند. لذا دیموکراسی در کشور هائیکه حاکمیت دارد، قالب و ظرفی است که ساختار دولت داری را در درونش جا داده اما در کشور هائیکه دیموکراسی حاکمیت پیدا نکرده، یک ایدئولوژی یا شیوه و روش رسیدن به آن نوع حکومت داری محسوب میگردد.)
شما در هیچ کجای دنیا نمی توانید قانونی به تصویب برسانید که همه مردم به آن قناعت کند. در همان قانون دموکراتیک مورد نظر شما نیز وقتی حزب حاکم ولو با 51 فیصد حکومت را در اختیار می گیرد قانونی را به تصویب می رساند که 49 فیصد دیگر مردم از آن قانون ممکن است رضایت نداشته باشد آیا قانون چنین کشوری دموکراتیک هست یا نه ؟ اگر نیست پس چه هست ؟ اگر هر قانونی با خواست اکثریت نسبی مردم قانون دموکراتیک است طبق همین قانون اگر یک کشوری براساس خواست اکثریت مردم خود، قانون و احکام دینی خود را به عنوان قانون خود انتخاب کردند از قانون دموکراتیک دیگران چه کم دارد؟! فقط به خاطر این که این قانون دینی است ولو در صد بالای مردم آن را بخواهند باید مردود شمرد ؟! در کجای دموکراسی شرط شده است که در همه جا رای و خواست اکثریت خوب است جز در مورد خواست زندگی براساس دستورات دینی مردم ؟! اگر رأی اکثریت در همه چیز مقتضای دموکراسی است این مورد را نیز باید شامل شود این یکی از آزمون هایی است که متاسفانه مدعیان دموکراسی تا هنوز در جاهای مختلف از الجزایر گرفته تا فلسطین و ترکیه و... امتحان خوب پس نداده اند و رأی اکثریت مردم به احزاب اسلام گرایان را به رسمیت نشناخته اند و آن را ناقص و خر تو خری دانسته اند و نسبت به قانون اساسی افغانستان اعتراض کرده اند که چرا خواست لااقل 98 فیصد مردم را در نظر گرفته و آن را فدای دو فی صد غیر مسلمان و بی دین نکرده اند . این هم یک نوع قانون دموکراتیک است که اکثریت 98 در صدی باید تابع اقلیت کمتر از دو درصدی شوند و گرنه ناقص و خرتوخری خواهد شد این طور نیست ؟!! ادامه نوشته ی شما:
(اینکه میگوئید اگر دیموکراسی ایدئولوژی باشد با دین سازگاری ندارد درست میفرمائید و درسترش را ما میگوئیم که دیموکراسی در افغانستان به هیچ نحوه با دین نه تنها سازگاری ندارد؛بلکه با هم تضاد دارند. بر اساس این ملحوضات است که ما میگوئیم دین محترم، مقدس و مورد احترام؛ اما جایش در منبر و مسجد باشد تا مومنان از شب تا صبح در آنجا عبادت کند و کاری به حکومت داری نداشته باشند که اگر به مشکلات و موانع ایجاد گردید، فتوا صادر نموده و کشتار خود شان را توجیه شرعی کند.)
اگر دموکراسی به عنوان ایدئولوژی لیبرالیسم با دین سازگار نباشد، چرا از دموکراسی ساختاری آن در افغانستان استفاده نتوانیم ؟ چه تضادی بین دین اسلام و دموکراسی در افغانستان وجود دارد؟! اگر همین مردم افغانستان رأی بدهند که دین محترم و مقدس و مورد احترام از منبر و مسجد بیرون آمده در سرنوشت و زندگی شان دخالت داشته باشد و اکثریت قریب به اتفاق شان بخواهند دین شان به حکومت کار داشته باشد آیا این دموکراسی هست یا نه ؟! اگر این خواست اکثریت مردم افغانستان مطابق با قانون دموکراتیک نباشد چه خواست مشترکی بالاتر از آن را می توان در بین اقوام و مذاهب مختلف افغانستان پیدا کرد که مطابق با قانون دموکراتیک مورد نظر شما باشد؟!
جالب است که شما حکومت داری را در کشور مسلمان نشینی مثل افغانستان به گونه ای تصور می کنید که گویا حاکمان شان از یک کره یا عالم دیگر آمده و اصلاً بین آنها و بین خواست مردم افغانستان هیچگونه هماهنگی وجود ندارد ، مثل اینکه مسلمانی آنها با مسلمانی مردم افغانستان فرق داشته باشد که اگر بخواهند قانون دینی خود شان را به نام دین بر مردم افغانستان پیاده نمایند مردم افغانستان آن را خلاف دین خود دانسته و یک مرتبه سر به شورش بزنند و آن زمان حاکمان فتوا صادر نموده و کشتار خود را توجیه شرعی کنند. در حالیکه فرض بر این است که حاکمان مسلمان افغانستان از خود همین مردم است و طبق خواست مشروع همین مردم انتخاب و عمل می کنند در این صورت نیازی به صدور فتوا و امثال آن نیز پیدا نخواهد شد.
بلی ، انحراف از اصول اساسی دینی و استبداد و دیکتاتوری همانطور که در قالب و عنوان نظام دینی ممکن است صورت بگیرد در قالب دموکراسی و هر قالب دیگر نیز ممکن است انجام شود بحث سر این گونه موارد نیست بحث بر سر واقعیت ها است که اگر کسی واقعاً به احکام اسلامی پابند باشد و به حقوق متناسب فرق ومذاهب مختلف اسلامی پابند باشد و رابطه حاکمان و مردم رابطه محترمانه و متقابل باشد چرا پای صدور فتوا و کشتار و... به وجود بیاید!!
ادامه نوشته ی شمارا مطالعه می کنیم :
(حال نوبت میرسد به اینکه چرا مظفری عزیز دیموکراسی را با آزادی قاطی کرده است. وقتی از آزادی بحث شود، دیموکراسی در کنار آن مورد تجزیه قرار نمیگیرد. دیموکراسی بیشتر بار سیاسی دارد اما آزادی، عرصه های مختلفی را در بر میگیرد. ممکن است در یک کشور آزادی باشد اما دیموکراسی نباشد. مثل امارات متحده عربی. و ممکن هم است که در بعضی از کشور ها از نوع دیموکراسی اسلامی ! (به اصطلاح خود شان) وجود داشته باشد اما از آزادی و عمدتاً آزادی های مدنی در آنجا خبری نباشد، مثل جمهوری اسلامی ایران. لذا بگفته خود تان، هر مقوله باید در جایش مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد که اگر قاطی شد، نهُ پُشت آدم نیز نمیتواند آن را از هم تفکیک کند!)
بین این نوشته خود با نوشته ی قبلی تان که در ابتدای این قسمت نیز مطرح شد مقایسه کنید که کدام درست است !! قبلاً اشاره کرده ام که اگر محدودیت های در آزادی های کشورهای اسلامی از جمله ایران وجود دارد به شکل دیگرش در مهد لیبرال دموکراسی غرب نیز وجود دارد بیش از این توضیح لازم نیست خود شما نیز آن را قبول دارید بنابراین از این محدودیت ها نمی توان مطلق دموکراسی را نفی کرد اگر این کار صورت بگیرد یک دموکراسی از یک جهت و دموکراسی دیگر از جهت دیگر نفی می شود . زیرا تمامى نظامهاى مدعى آزادى و دموكراسى، براى آزادى حد و مرزى قایل اند مثلاً توهين به مقدسات و يا نشر اكاذيب و توطئه براى براندازى ، ترويج فساد در هر کجا ممنوع و خلاف قانون است.منتهی هر نظامى با توجه به مبانى فكرى و اجتماعى خود، تعريفى از مقدسات و فساد و... دارد مثلاً در مورد تعریف فساد در كشورهاى غربى نوعاً استفاده ابزارى از زن و تصاوير مختلف آن و نيز اشاعه مبتذلترين روشهاى ارضاى غريزه جنسى، منعى ندارد چون در بينش آنان، فساد تعريف ديگرى دارد که البته در همین جهت نیز بعضی از آزادی هارا برای کشورهای خود شان محدود نموده و فساد می دانند ولی برای کشورهای دیگر هدیه می کنند !! مثلاً شنیده ام بسیاری از برنامه های تلویزیون های ماهواره ی و پایگاه های انترنیتی مخصوص سیکس را در کشورهای خود شان ممنوع کرده و آن را ترویج فساد و قابل پی گرد قانونی می داند ولی پخش آن را برای کشورهای عمدتاً آسیایی و افریقایی تشویق و ترویج آزادی معرفی می کنند!!
ولى در بينش اسلام، «فساد» با مبانى ناشی از وحى ، تعريف شده است و بر اين اساس هيچ كس مجاز به ترويج فساد نيست ، زيرا رفتن جامعه به سوی فساد راحت تر از رفتن به سوی صلاح است باید راههاى گسترش فساد را بست تا جلوی صلاح مردم گرفته نشود مخصوصاً که اصلاح عقاید ، اخلاق ، آداب و... مردم اصلی ترین هدف دین و نظام های دینی است چگونه می توان قبول کرد که اسلام مهم ترین هدف خود را فدای ترویج فساد تحت عنوان آزادی بیان و...نماید؟!
ادامه نوشته ای تان این مطلب را تا حدودی روشن ساخته است :
(صحیح است که آزادی مطلق درهیچ کجای دنیا معمول نبوده و معقول هم نیست، اما صحیحترش این است که جایگاه این آزادی ها بشکل روشن و بسیار بسیار شفاف توضیح داده شود. مثلاً در اتریش دیموکراسی هست ولی آزادی ایکه از مفهوم دیموکراسی استنتاج شود یا عده ای این آزادی را به دیموکراسی تعمیم دهد و دست به هرکاری بزند، وجود ندارد. مثلاً ما برای اخراج اجباری مهاجرین افغانستانی از ایران؛ دست به تظاهرات زدیم و این حق ما بوده و هست اما ما در صورتی این حق را داریم که از پلیس مجوز بگیریم و آزاد نیستیم از هر سرکی که خوش ما بیاید راهپیمایی کنیم. چرا که این روش شکلی از انارشیزم و هرج ومرج را دامن خواهد زد. بازهم با استفاده از فضای دیموکراسی، دولت به هیج وجه نمیتواند به ما اجازه ندهد. و اگر چنین اجازه ای به ما داده نشود، دیگر این دیموکراسی نیست.)
اگر جایگاه آزادی ها بسیار بسیار شفاف شود بعضی از محدودیت ها را بخاطر جلوگیری از آنارشیزم قبول دارید اما می گوئید با همه ایجاد محدودیت در تظاهرات بالاخره باز یک نوع آزادی تظاهرات باید داده شود وگرنه دموکراسی ، دموکراسی نیست سوالی که در این جا مطرح می شود این است که آیا کدام موردی را سراغ ندارید که دولت اتریش به هیچ وجه در آن مورد به شما اجازه تظاهرات ندهد، مثلاً کدام اصلی از اصول قانون اساسی یا بعضی از مسایل مهم دیگر در آن جا سراغ ندارید که تظاهرات برخلاف آنها را به هیچ وجه به شما و مردم خود اجازه ندهد؟! آیا می توانید بر علیه قانون اساسی آن کشور و یا بر علیه موجودیت آن نظام یا بر علیه بودن یک کشوری به نام اتریش تظاهرات ولو خیلی محدود انجام دهید؟!
آیا می توانید به مقامات ملّی و سیاسی ، هتّاكى و فحّاشى نمائید ؟ آیا در همان کشور می توانید به بهانه آزادی اسرار نظامی و سیاسی و امنیتی کشور را افشاء و اسرار خصوصی افراد را انتشار دهید ؟ آیا می توانید در قالب محدود اخبار نادرست را پخش و در جهت ایجاد اختلال در امنیت فکری جامعه شايعه پراكنى کنید؟! آیا کدام كشورى دیگری وجود دارد كه با دادن آزادى بى حد و حصر، اركان حكومت، منافع و مصالح نظام، و حيثيت كشور خود را بر باد دهد؟! اگر جواب مثبت باشد ما هم می پذیریم که به به !! واقعاً آنجا دموکراسی است ولی فکر می کنم که چنین کشوری در این کره زمین مصداق خارجی ندارد ، اگر جواب این پرسش ها منفی باشد که فکر کنم همین طور هست اگر همین کار را در کشور اسلامی در مورد اسلام و بعضی از اصول مسلّم آن انجام دهند کجای این کار با دموکراسی تنافی دارد ؟! اگر تنافی دارد در هر کشور از جمله در اتریش هم باید تنافی داشته باشد و اگر در آنجا تنافی ندارد در یک کشور اسلامی نیز نباید تنافی داشته باشد. حالا بیائیم اصل لب و لباب گپ تان را بشنویم:
(کُـل گپ بر این مسئله میچرخد که شما یکی از ارکان سه گانه دیموکراسی را که همان آزادی اندیشه، عقیده و بیان است، می پوشانید و تعریف ناقص و دست و پا شکسته از دیموکراسی پیش کش می نمائید. چرا چنین میکنید؟ دلیلش این است که با پشتوانه آن، میخواهید چنین توجیه کنید که در ایران نیز حکومت مردم بر مردم به وسیله ی نمایندگان مردم است و این خود دیموکراسی بوده تمام شد ورفت، بر محمد و آل محمد صلوات!
با پشتوانه این استدلال است که شما آزادی احزاب سیاسی، آزادی عقاید دینی و غیر دینی و آزادی اندیشه و بیان را کاه گل کرده بر روی شان گل ماله میکشید.)
راجع به همین کل گپ تان عرض می کنم که آزادی بیان وآزادی اندیشه و عقیده در هر نظامی کم و بیش وجود دارد ممکن است جهت آزادی در هر نظامی کمی فرق داشته باشد ، در یک نظام لائیک ممکن است افراد نسبت به هر نوع ابراز عقیده در مورد دین و مخصوصاً مذمت و محکومیت و رد و طرد آن از آزادی کامل برخوردار باشد ولی در مورد نقد و رد اصول لائیسیته و سکولاریزم با محدودیت مواجه باشد ، مثلاً فکر نکنم که امریکا به بن لادن اجازه دهد که اصول لیبرال دموکراسی را به نقد بکشد و بر علیه آن هر کاری ا زدستش بر آمد انجام دهد .
در یک نظام اسلامی و دینی ممکن است عکس این قضیه صادق باشد که هر کسی نسبت به رد و نقد لائیسم و سکولاریزم و بی دینی کاملاً آزاد باشد ولی در نقد ورد اصول دینی با محدودیت مواجه باشد ، به همان ترتیب که آن یکی این یکی را متهم به نداشتن آزادی بیان و عقیده می کند این یکی نیز آن یکی را متهم به نداشتن آزادی در عقیده و بیان متهم می کند. اگر از این یکی دموکراسی است از آن یکی نیز باید دموکراسی باشد اگر نیست از هیچ کدام نباشد این طوری گل ماله کنیم خوب نیست ؟! در مورد آزادی احزاب و آزادی اظهار عقیده و آزادی اندیشه می توانید خود با واقعیت های داخل ایران آشنا شوید نه آنگونه که مخالفین خارج نشین می گویند و از ایران ترسیم می کنند!!
خداعاقبت همه را ختم به خیر گرداند . آمین
ادامه دارد