روشنفکران نیروی معنوی جامعه
مطلب را که در پیش روی شما قرار دارد توسط دوست ما اقای هادی با هنر ارسال شده که توجه دوستان را به خاندن ان معطوف میداریم.
مدیریت ویلاگ
روشنفکران نیروی معنوی جامعه
روشنفکران را میتوان به عنوان نیروی معنوی جامعه در نظر گرفت وامید وار روند تازه در راه انکشاف وپیشرفت جامعه در عرصه های مختلف قلمداد کرد .
روشنفکران با رسالت پاک که در جامعه دارد بدون هیچ چشمداشتی از مردم یا گروهی تمویل کننده همچون پیامبران بی مزد پیام خالصانه شان را که ناشی از آگاهی نسبت به وضعیت جامعه وکشور شان می باشد , رسالت خویش را در راه بهبود وضعیت فکری وبینیش اجتماعی شان انجام میدهد و بزرگ ترين رسالت ايماني و انساني شان درانجام چنين مسوليتي
آگاهي دادن به افراد جامعه است تا در پرتو آن هرفرد ازجامعه در روندي كه حركت ميكند
آگاهي داشته باشد ودر انجام كاري نقش خود را به عنوان يك انسان تعيين نمايند ودر اين راه
نه چون دنباله رو كور بلك همچون يك انسان آگاه و انتخاب گر عمل نمايد واين عمل روشنفكري كه بجاي جهت دادن ا فراد به يك سير خاص به روشني ازهان و آگاهي ا فراد مي پردازد نقطه برجسته و امتياز روشنفكريست و همين مورد وي را در كنار پيامبران ازجهت اجرايي رسالت قرين ميسازد زيرا هدف روشنفكر وپيامبر در اينجا اگاهي دادن و روشني انداختن بدون كدام چشم داشتي مي باشد.
ونيز نباید نقش روشنفکران را در یک جامعه با نقش یک کاسب ویا حرفه پیش خلط کرد ویکی گرفت زيرا ميان اين دو هم در عرصه عمل و نظر فرق بسياراست.
روشنفکر یک نیروی معنوی است، که اجتماع که رو به فرسوده گی می رود ویا ارتجاعی چشم ودل انها را بر واقعیت ها می بندد . دری را می گشاید وبه مردم واجتماع خویش دید ،حرکت و یک امید تازه می بخشد.
هم چنان روشنفکران از هیچ گرو وقشر خاصی نسیت بلکه از هر قشری دردمند و خود آگاهی است که بتواند بدون امتیاز طلبی ویا مزدی کاری را انجام میدهد وجامعه را که از دیدن واقعیت ها چشم بر بسته وحقیقت را فراموش کرده باز با آگاهی ها ونور افشانی های خویش دوباره به آنها بنمایاند
اهداف و آرمان هاي يك روشنفكر مثل كوهي بزرگ و مقاوم نمايان است و چشم گوش ویرا هیچ ترفند ی ، منظره وصاعقه غیر از مسئولیت انسانی بودن و روشنفکر بودن جلب نميکند و با اميدي كه به اهداف و آرمانهاي انساني دارد هيچ ترديدي از نوع شكست ويا ترس بخود راه نمي دهد .
وي آزاد و آسوده خاطر از همه چیز درست انسانی که پیامبران در صدد ساختن شان بود وفیلسوفان وعارفان نقش شان را در تاریخ بیان می کرد و همچنان وي در عين حال داراي معنويتي است متفاوت از معنويت انتزاعي كساني كه در گوشه ها و دور از اجتماع براي خويش در نظر مي گيرند ، دارند چنانچه معنویت روشنفکر نه به معنی جدا سازی روشنفکر و قرار دادنش در قله های ستیخ که هیچ کس به او نرسد و یا پشت ابر های درهم پوشیده که هیچ کس اورا نبیند ونه چون آوای كه هیچ کس غیر از خیال در عالم خواب اوای او را نشنود بلکه معنویت که با همه در همه سطح ، از هر قشر و گروه جامعه چنان پیوستگی و همدردی وهمدلی را نشان دهد که گویا هیچ گاهی از همدیگر جدا نبوده ودر
زنده گی پیوند نا گسستنی با آنها دارد.
روشنفكر در زندگي عملي هيچگاهي خويشتن را در تمايز از اقشار پا يين جامعه قرار نمي دهند زيرا وي بر اساس مسؤليت انساني همه انسان ها را برابر ميداند و هر گونه امتياز جوي را مغير اين اصل و مسؤليت ميداند ، وي "ون پیامبری که با برده گان برروی خاک می نشست و غذا تناول می کرد وبا دهقان عملاٌ تخم می پاشید ولی در همان حال در معراج آسمان ها با خدا در گفتگو بود و با وی معاشقه می کرد و در همان حال به فکر روشنائی ، بینش وآگاهی مردم که در جاده های ظلمت گام برمیداشت ومغرورانه سخن می گفت و آگاهانه قضاوت می کرد "خويش را هماهنگ ميسازد.
روشنفکر نیز با در نظر داشت وضعیت فکری جامعه با اندیشه های تا باننده برجهل وشرک وتعصب می شورد وصادقانه بر دورغ های راست نما وترفندهای ناسزاعصیان می کند . و راز قدرتمند ان قداره بند ها كه لحظه در جستجوی بند ساختن برای انسان ها با سه نیرو زور ،زر و تزویر به قول شریعتی برای تضعیف ساختن انسان ها و استسمار وی به اشکال جدید وکهنه می پردازد انسان های در بند رفته را آگاه می سازد تا دیگر با آگاهی وبینش که دارد دربند اینها اسیر نشود و فريب اينها را نخورد
باز پنهان و آزاردهنده تر از بندی های نمایان با غل وزنجیر است برایش آزادی تعریف نماید .
بندگی وبردگی را آزادی
بردگی که ازآزادی سود می جوید
ودر نقاب آزادی
چون بادارشهری دارد
ازبرده فروشی
وعجب شلوغی وفروشی
برده ها هردم برای فروختن وبردگی کردن آماده می شود
بالباس های ازحریر با رنگ هایی از بوقلمون
با نگاه های چو ن شکوفه
به خریدار می نگرد
عجب بردگی زیر نام آزادی
روشنفکر بر این آزادی می شورد وچهره دروغین اش را با فروغی از نور و آگاهی نما یاند ، تا برد گان به آزادی که نقابی است بر برد گی قناعت نورزند و چهره آزادی را در اصل آزادی جستجو کند ،نه در بردگی با نقاب آزادی که چیزی جز فریب و ترفندی نسیت.
و روشنفکر بر بردگانی که در نقاب آزادی اقناع ورزیده اند نیز می شورد وبا نور و روشنی اش نقاب های دورغینی را برمی دارد تا اصل چهره نمایان شود . نقش روشنفکر دریک جامعه نور افشاندن است تا هر کس واقعیت را طوری که هست بیند وآینه ایست تاهر کس صورت واقعی خویش را در مقابل آن درک کند و معنویتي است که تحقق یابد و رسالتی است که انجام پزیرد ودعوتی است به آزادی و شناختن نقاب های که به اشکال گوناگون توسط صاحبان قدرت بر انداخته می شود ونوریست که همواره تابانده شود تا منتظران فرصت از تاریکی برای شکستن قفلی برای چپاول وغارت دست نیابند.
روشنفكر چون شمع ایستاده، تاريكي هاي جهل را با نور خويش روشن نموده وهمچنان روشن است تا آني تاريكي غالب نشود و دزدان و راهزنان از اين تاريكي استفاده نكند و نور افشاني ميكند تاهست، این رسالت اوست بدون هیچ امتیاز وپاداش و رسالت روشنفكر نيز
آگاهي دادن به مردم است تا هر كس در روشني از آگاهي جهت خويش را تعيين نمايند.
محمد هادی" با هنر"دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل