ادامه تأمل بر نوشته قبلی آقای نظری

نظری در مورد ناسازگاری علم و دین نوشته که " علم زندگی انسان را از دوره «لعاب ها» و درست از وقتی به بررسی قرار داده که انسان زندگی را از تک سلولی آغاز کرده است " البته خدمت عرض کنم که تاهنوز تیوری تکامل داروین و دیگران در حد فرضیه های علمی است تاهنوز تکامل انواع  بشکل علمی ثابت نشده است مخالفان این نظریه خیلی زیاد است البته جنابعالی میداند که اوردن یک نظریه علمی که تاهنوز ثابت نه شده است و در سطح یک فرضیئه  علمیست نمی شود به عنوان یک فاکت در نظر گرفت ؟!! و ادعا کرد که من بافاکت صحبت میکنم ! برای روشن شدن  موضوع دوستان را به خواندن نظریه تعدادی از دانشمندان در مورد تکامل انواع  دعوت میکنم

<<لیکونت دی‌نوی می‌گوید: « واژه‌ی حلقه دارای اهمیت فراوانی در تاریخ پیدایش موجودات زنده است. زیرا نمی‌توان اثبات کرد که گونه‌ایی از جانداران یک حلقه‌ی واقعی از حلقه‌های زنجیره‌ی پیدایش موجودات زنده را تشکیل می‌دهد. البته چنین چیزی در برخی حالات ممکن است ولی حتمی نیست. به هر حال می‌توانیم بگوئیم گونه‌ایی سراغ نداریم که هم اینک در قید حیات باشد و بدون واسطه، گونه‌ی دیگری از موجودات را تشکیل داده و نیای آن به شمار آید لذا نمی‌توان گفت انسان از میمون پدید آمده است.»
فرید وجدی دانشمند؛ در دایره‌المعارف ماده(دور)بعد از نقل نظریه‌ی داورین بر پایه‌ی چهارگانه می‌گوید:« دانشمندان این نظریه را از سه راه نقد کرده‌اند. اول اینکه از هزاران سال قبل تا بحال هیچ گونه ارتقایی از نسلی به نسل دیگر مشاهده نشده است. دوم اینکه حلقه‌های واسطه بین نسلها اکثراً مفقود و کسی از آنها خبری ندارد. مثلا چه کسی حیوانی را دیده است که پائین‌تر از انسان و مترقی‌تر از میمون باشد؟ در بقیه‌ی انواع نیز چنین سئوالی مطرح است. و نشان می‌دهد که تسلسل پیدایش نسل‌ها از همدیگر و تحول انواع امری تخیلی و یا واقع مطابقت ندارد. سوم اینکه عمر زمین برای آن همه تغییرات و تحولات کافی نمی‌باشد.»
ورگو طبیعیدان معروف آلمانی در کتاب نوع انسانی می‌گوید:« بر من لازم است اعلام کنم که تمام ترقیاتی که در علم انتریولوژی حاصل گردیده، قرابت خیالی میان انسان و میمون را تکذیب می‌کند و کم کم آن را از درجه‌ی احتمال هم بیرون می‌برد. زیرا وقتی در حفریات عهد چهارم دقت کنیم می‌بینیم انسانهای آنوقت هم کاملاً مانند ما بوده‌اند. بلکه کله‌های آنها که در حفریات پیدا کرده‌ایم، خیلی بهتر از کله‌های ماست و چه خوب بود کله‌های ما هم به اندازه‌ی آنها دارای حجم بود. و باز اضافه می‌کند که به جرأت می‌توان گفت افراد ناقص‌الخلقه در زمان ما زیادتر از آن زمانهاست. بلکه تا بحال در حفریات عهد چهارم ناقص الخلقه دیده نشده است.»
لاریت دانشمند جمجمه‌شناس می‌گوید:« مدل کهن‌ترین بقایای انسانی همان‌هائی است که در غارهای اتجیس و مندرال بدست آمده است و یگانه فرق میان آنها و انسان کنونی همان برآمدگی خفیفی است که در اطراف چشم آنها دیده می‌شود. اکنون هزار سال از دوران این بقایا می‌گذرد و کوچکترین تحولی در آفرینش انسان رخ نداده است. هرگاه بگوئیم که انسان روزی بصورت پست‌ترین جاندار بوده و طی سالیان درازی به صورت نوع کامل کنونی گردیده است باید عمر زمین را بیش از آنچه تا کنون حدس می‌زند پیش ببریم . تادر این زمان ممتد آن موجود ضعیف بتواند مراحل تکامل خود را طی نماید.»
گرچه پس از پیدایش چند جمجمه انسان مربوط به 300 هزار سال قبل در چین، باستان‌شناسان معتقد بودند بشر نخستین در جاوه زندگی می‌کرده ولی در روز جمعه 7 ژونیه 1959 هنگامی که دکتر لوئیس لی کی و همسرش در شرق آفریقا مشغول کاوش و تحقیق بودند جمجمه‌ای پیدا کردند که مربوط به دو میلیون سال قبل بود. آنها برای اکتشاف خود، نام زینج آنتروپس را که به معنی انسان آفریقا می‌باشد انتخاب کردند. دکتر لی کی و همسرش دریافتند که زینج‌ها ابداً مثل میمون نبوده‌اند بلکه انسانی بوده‌اند با مشخصات تقریباً مثل ما. آنها ایستاده راه می‌رفتند سرشان را بالا نگه می‌داشتند، و از شکل ستون فقراتی که بعداً پیدا شده، ثابت گردید که ترکیب ساختمان بدن آنها با میمون کاملاً فرق داشته حتی سقف دهان آنها کاملاً شبیه انسان بود و سی و سه دندان به طور منظم و گرد در جای خود قرار داشت. در کاوش‌های بعدی این دو دانشمند تواستند دو استخوان ساق را پیدا کنند که نشان می‌داد زبنجها ساقهای قوی، کوتاه و بر عضله‌ای داشتند و برای زنده ماندن در مقابل حیوانات خطرناک و غول‌پیکر آنروز ابتدا از هوش و سپس از قدرت خود حداکثر استفاده را می‌بردند.

نظر جمعی دیگر از دانشمندان در مورد نظریه تکامل:
پروفسور ابراهیم حورانی دانشمند زبان‌شناسی در رساله‌ای تحت عنوان روش فلاسفه در ردنشو و ارتقا می‌گوید: «دانشمندان نه تنها نظر داورین را به اثبات نرسانده‌اند. بلکه آن را رد کرده‌اند و با ان که می‌داستند وی به مدت بیست سال در این زمینه تحقیق کرده است. بر او خرده گرفتند. از جمله‌ی این دانشمندان یکی والاس اسات که می‌گوید:(تکاملی که معلول انتخاب طبیعی باشد در مورد انسان صدق نمی‌کند و بایستی او را موجودی مستقل شناخت.)
دانشمند بعدی فیرخومی می‌گوید: (برای ما آشکار شده که میان انسان و میمون فرق اساسی وجود دارد و نمی‌توان انسان را از نسل آن یا حیوانات دیگری پنداشت.)
میفرت می‌گوید: (به هیچ وجه امکان ندارد مذهب داورین را تأیید کنیم بلکه آن را همیشه در ردیف افکاری بچه‌گانه خواهیم داشت)
هکسلی می‌گوید( طبق اداله‌ای که در دست داریم هنوز روشن نشده است که نوعی از گیاهان و حیوانات به سبب انتخاب طبیعی یا مصنوعی پدید آمده باشند.) و باز می‌گوید: (البته انسان فقط انسان است و در انسانیت خود هم یگانه و بی‌نظیر می‌باشد)
پرفسور تندل می‌گوید: (شکی نیست کسانیکه به تکامل عقیده پیدا کرده‌اند نمی‌دانند که این موضوع بر اساس یک سلسله مقدماتی استوار گشته که هنوز مورد قبول واقع نگشته بی‌گفتگو نیست که باید عقیده‌ی داروین را دگرگون ساخت.)
در این رساله پروفسور حورانی طرفداران مکتب تکامل را به سه دسته تقسیم می‌کند.
1) منکرین: خدا را انکار کرده و همه‌ی تکامل را وابسته به نیرویی نهفته، در ذات ماده نسبت می‌دهند.
2) لاادریون: خدا را به اثبات و نه نفی می‌کنند.
3) خداپرستان : الف)میمون را جد انسان پنداشته‌اند. ب) انسان را موجودی مستقل و مخلوق پروردگار می‌دانند.
استاد حورانی راجع به انتخاب طبیعی گفته است: (طبیعت تنها در موجودات تأثیر و دیگر قادر نیست معلولی را بوجود آورد می‌تواند چشمی را کور کند ولی در پدید آمدن چشم نمی‌تواند نقش داشته باشد. مکتب داروین چنین اقتضا می‌کند که انواع عالی و پست در طول هم واقع شده باشند. در حالی‌که هم در موجودات زنده‌ی فعلی و هم در نسل‌های انقراض یافته می‌بینیم که آنها در عرض نیز اجتماع کرده‌اند.)
پروفسور Dobzhansky اعتراف کرده)شکی نیست که جنبه‌های تاریخی و عوامل اصلی جریان تکامل هنوز به طور کامل معلوم نشده است. علل و عواملی که برای پیشرفت نوع بشر شمرده‌اند بسیار مبهم و تاریک است و نتایج ضعیفی از آن گرفته می‌شود.)
کلارک در کتاب گواهی فسیل برای تکامل تدریجی بشر به سال 1964 می‌گوید: (شانس پیدا شدن فسیل از اجداد واقعی و حتی نمایش دهنده‌ایی از گروه جغرافیای محلی که اجداد حقیقی ما را ثابت کند آنقدر کم است که اصولاً قابلیت و ارزش تصور هم ندارد.)
دانشمند معروف انگلیسی به نام دیوز L.M.Davies درباره‌ی کتاب اصل انواع داروین که در سال 1859 منتشر کرد می‌گوید(تنها در این کتاب بیش از 800 جمله‌ی شرطی از قبیل بیایید فرض کنیم، ممکن است حدس بزنیم و غیره وجود دارد.)
خود داروین در فصل 6 کتاب اصل انواع می‌گوید: (قبل از اینکه خواننده به این قسمت از کار من برسد مشکلات زیادی به او هجوم خواهند آورد البته بعضی از آنها به قدری جدی و موجه است که باید اعتراف کنم هم اکنون نیز به سختی می‌توانم خود دریابره‌ی آنها فکر کنم و دچار تردید نشوم.)
بیولوژیست فرانسوی ژان رستان Rostand می‌گوید( تئوری تکامل افسانه پریان برای بزرگسالان است)
گراسه P.P.Grasse عضو آکادمی علوم فرانسه می‌گوید: (هیچ بعید نیست که سرانجام، بیولوژی عنان و زبان تفسیر را در این باره به دست متافیزیک بسپارد.)
محمود بهزاد استاد علم تکامل با وجود اعتقاد به اینکه انسان میمون اشتغال پیدا کرده است در آخر کتاب داروینیسم خود خلاصه‌ی نظریات دانشمندان را در چند جمله خلاصه کرده می‌گوید:« تغییرپذیری جاندارن، چه مصنوعاً به طور طبیعی مورد اتفاق است. رده‌های جانوران چون در زمانهای بسیار قدیم صورت گرفته، متاسفانه آزمایش مستقیمی روی آنها نمی‌توانیم بکنیم و به عمل نیامده ولی دیرین‌شناسی، تشریح مقایسه‌ای و جنین‌شناسی، پیدایش آنها را از طریق تبدل تا حدی تایید می‌کند. ولی راجع به شاخه‌ها باید اقرار کرد که هیچیک از نظریات علمای طبیعی، کافی برای بیان آن نیست و این هماهنگی غیر قابل انکاری که بین موجودات وجود دارد نمی‌تواند تصادفی باشد زیرا جهش همیشه با حذف عضو همراه است، با تولید عضو هم همراه نیست. بنابراین وقتی ما برای توضیح عضو نمی‌توانیم نظری بگوییم، درباره شاخه جانوران و تبدیل آنها به یکدیگر بکلی کمیتان لنگ است.»
دکتر حلیم عطیه سوریال پزشک پایه یک زندان اسیوط (یکی از شهرهای مصر) در سال 1937 کتابی تحت عنوان ویرانی عقیده داروین و اثبات عملی آفرینش منتشر کرد:
دکتر در این کتاب به اشتباه برخی که می‌پندارند تنها رجال مذهبی منکر عقیده تکاملند، توجه خاصی داشته چون در میان دانشمندان بزرگ طبیعی، کسانی از قبیل استادویالتون Wiallcton رئیس دانشکده پزشکی و استاد جنین‌شناسی در مونپلیه فرانسه و پروفسور کاترفاژ مدیر موزه تاریخ طبیعی درپاریس این مکتب را رد کرده‌اند.
کاترفاژ می‌گوید: ( ما نمی‌دانیم چگونه انواع مختلف مارها بوجود آمدند ولی این را می‌دانیم که انها قابل تبدیل به انواع دیگر نیستند و داروین و لامارک قطعاً ناموس آفرینش را درباره‌ی آنها کشف نکرده‌اند.
دکتر سوریال اضافه می‌کند تمام این گونه عوامل حتی قادر نیستند که یک مار را به شکل دیگر درآورند. تمام تغییراتی که امکان وقوع دارد سطحی بوده و هرگز به رات اصلی حیوان و گیاه راه نبرده‌اند. همچنین در ادامه دکتر سوریال اشاره می‌کند: حلقه‌ی گمشده تنها بین انسان و حیوانات پست تراز او مفقود نگشته است و ما همچنان به دنبال چنین حلقه‌ای در بین تمام حیوانات می‌گردیم  >>  روجوع کنید به : http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=405&mode=thread&order=0&thold=0 
با توجه به نظریات دانشمندان که تعداد شان هم خیلی زیاد است نیمتوان این فرضیه علمی را بعنوان یک فاکت برای اثبات ادعای بکار برد و از ان مخالفت دین و علم را ثابت کرد ..

در اینکه بنده علم را " علم،دانش و آگاهی انسان از طبعت و قوانین آن ،جامعه ،تاریخ ،فلسفه" دانسته ام در ضمن از دادوستد مستمر علم و دین نیز صحبت کرده ام که علم چنانچه بدرد زنگی اجتماعی انسان میخورد حتما در تکامل فهم دینی انسان نیز کمک میرساند از انجای که مستحضر هستید همین فلسفه را که امروز مسلمانان برای شناخت دین و خدا بکار می برد اصلا ریشه و خاستگاه یونانی دارد اما امروز مسلمانان انراا چنان مفتخرانه بکار میگر ند(به حق هم بکار میگیرند) گو اینکه هر گز فکر نمیکنند که  این علم روزی در یونان باستان اساس گزاری شده باشد اما علم و دین در عین اینکه دو چیز متفاوت است که نباید یکی رای جای دیگری گزاشت در ضمن باهم ا رتباط همیشگی دارد چنانچه در مطلب قبلی نیز به ان اشاره کرده ام ساده ترین ارتباطش همین بکار گیری علم فلسفه در خدمت دین است که دایره این ارتباط تنها مربوط به فلسفه  نمی شود بلکه میتوان از علم تاریخ ؛جامعه شناسی ،روانشناسی ،روش شناسی ، معرفت شناسی و علوم تجربی و غیره برای شناخت دین استفاده کرد اما نباید سوال علم بیرون دینی  مانند علوم تجربی که توسط تحقیقات انسانها در طول تاریخ حاصل گردیده و یا میگردد در مقابل دین گزاشت و بار دین ر ا سنگین کرد چنانچه دوکتورد یوسف قرضاوی نیز در کتاب فقه سیاسی خودش میگوید که " فکر نکنم که هیچ مسلمانی عاقلی در سدد اسلامی کردن علوم تجربی باشد..."  

  آقای نظری در ادامه نوشته است که " اینکه نوشته اید "علم معادل بی دینی نیست" پس چیست؟ شما بعنوان محصلی که تا حدودی بیولوژی خوانده اید برای ما ثابت کنید که یک انسان میتواند هزاران سال عمر کند و هم چنان جوان و سرحال بماند. اگر از دیدگاه علم بیولوژی این مسئله را تائید کردید، علم معادل بی دینی نیست اما اگر ثابت نتوانستید، همین آگاهی انسان از علم بیولوژی یا حیات خود بخود بر زنده نبودن امام زمان و عیسی مسیح  و باقی شخصیت های غایب مذهبی صحه میگزارد و در نهایت معادل می دینی می شود."

اینکه اگر ما نتوانیم از نقطه نظرعلم بیولوژی ثبوت کنیم که مثلا عیسی مسیح زنده است  یا سوالات از این قبیل مثل اینکه ایا معادی میتواند و جود داشته باشد و یا و جود خداوند چگونه توسط علوم تجربی در آزمایشگاه و یا لابراتوار علمی ثابت میشود به این نتیجه میرسیم ؟ًٌ!

 جناب نظری  شما بهتر بود این سوالات را پیش روی علم فلسفه و یا علم کلام میگزاشتید شما حتی نمیتوانید  سوال علمی یک علم تجربی را از علم تجربی دیگر پرسیید تا چه رسد به این سوال اعتقادی یا فلسفی و کلامی را شما در برابر بیولوژی گزاشته اید !  که پرسش از مرجع بدون صلاحیت است اگر علم بیولوژی امروز جواب این سوال را در حد تجربه ندارد نمیتوان نتیجه گرفت که این سوال دینی اعتقادی در دیار دین بی جواب است اگر ما در مورد چگونگی میتابولیزم  یک موجود حیه از یک تکنیسین الکتروتخنیک سوال کنیم مسلما با علم تخصصش نیمتواند به این سوال پاسخ دهد البته وی ناچار است سراغی از زیست شناسی یا همین بیولوژی مورد علاقه شما را گرفته و به پاسخ مناسب بپردازد چیزی دیگری که قابل تذکر است اینست که اگر ما نمی توانیم جواب تعدادی از سوالات اعتقادی و معنوی را در آزمایشگاه زیست شناسی تجربه نموده و در یابیم نباید  انرا از دایره علم خارج بدانیم . من فکر میکنم که جواب دادن به سوال شما در قدم اول مستلزم جواب دادن به سوالات اساسی و فلسفی دیگر از قبیل پرداختن به و جود خداوند و ضرورت و جود خداوند و داشتن علم و قدرت مطلق او، ضروت پیامیر و بر حق بودن وی و کتابش (قران)،وجود معاد و برحق بودن انست بعدا با عبور موفقانه از این مراحل و یافتن پاسخ منطقی به این مسایل بعدا نوبت به سوال شما میرسد اگر ما جواب سوالات خود را در موارد فوق یافتیم و در مقابل بر حق بود خداوند پیامبرش و کلامش گردن نهادیم و تسلیم شدیم (که ایمان داشتن و مومن بودن در مقام عقل و عمل مستلزم تسلیم شدن در برابر خداوند رسولش و کتاب وی میباشد) بعدا به سوال شما میرسیم ابتدا باید این اعتقاد را از تظر دین اسلام برسی کرد که ما بعنوان مسلمان به حضرت مسیح به چه دید مینگریم و در مورد امام مهدی نیز چنین است اگر موضوع  را از دین گاه اکثر شیعیان برسی کنیم به یک نتیجه میرسیم یعنی شیعیان به ظهور مهدی ههراه با حضرت مسیح در رکاب وی معتقد است  و اگر از دیدگاه سنی های مسلمان به این موضوع بپردازیم در مورد ظهور مسیح موضوع خیلی زیاد شبیه است اما در مورد حضرت موعود موضوع فرق میکند .

 تا جای که من مطالعه کرده ام ظهور حضرت مهدی توسط متفکرین شیعی با احادیث  استنباط شده است نمی دانم که ایا در قران در این مورد چیزی بیان شده است من که در قران به چنین چیزی برنخورده ام؟ امیدوارم دوستان دیگر  که مطالعات بیشتر در این موضوع دا رد به ان بپردازند . چیزی که مسلم است اینست که جواب گفتن به این سوالات مسبوق به سوالات اساسی که اشاره شد میباشد چون جواب دادن به سوالات اساسی زمینه جواب مساعد به این سوالات را فراهم می سازد و برای مومن به خداوند و پیامبر وی  که تمام موجودات خلق کرده اوست و این جهان دارای قانونمندی دقیق  بدون مفهوم و هدف نمی باشد جهان کر و کور و بدون هدف را نتنها هیچ مومنی نمی پزیرد بلکه عاقلی منصفی هم نمی تواند تصور جهان بی اراده و بی هدف را نماید . دین برای حل این تناقض جواب های دارد که علم تاهنوز نتوانسته به ان برسد . لذاست که برای مومنی که به علم خداوند و کتاب و ی باور دارد  پزیرفتن عمری طولانی برای کسی که خداوند خواسته باشد کاری ممکن و اسان است از طرف دیگر شما میدانید که همین رشد در علم زیست شناسی طول عمری انسان هارا بیشتر کرده است ایا خداوند که دارای علم مطلق میباشد نیمتواند شخصی را که او خواسته باشد زندگی طولانی هدیه کنند؟! البته برای کسی که  انسان  و جهان را ساخته قدرت بی حدوحصر او می داند و به معاد و بازپرسی او معتقداست چنین کاری دشوار نخواهد بود.   خداوند که سازنده انسان و جهان است میتواند اورا عمری دراز هم بدهد چنانچه  حضرت نوح در حدود 950 سال عمر کرده است .

خوب از این گذشته اگر شما به چنین چیزی باور نکنید و انرا نفی نمایید بازهم شما  نمیتوانید از یک مورد جزئی یک نتیجه خیلی کلی را بدست دهید که دین معادل بی علمی است چون شما نمیتوانید ثابت کنید که  هزاران کشف علمی که در طول قرون کشف گردیده است مخالف دین است زیرا دین اسلام و متفکرین دینی از ان استقبال نموده است بجز تعدادی از کسانی که از سر جهل یا تعصب با ان روی خوش نشان نداده است که حساب آنها را نباید به پای دین نوشت .   

آقای نظری  در پایان نوشته است که "چون بو علی سینا ، ابن خلدون ، ابوریحان البیرونی، ذکریا رازی و غیره در سرزمین اسلامی زاده شده بودند. اسکان آنها درین سرزمین موئید دانشمند بودن مسلمانی آنها نیست. اگر اینطور است پس انشتین و مارکس نیز دانشمندان یهودی هستند"  و به دانشمند مسلمان نبودن انها به این استناد کرده که " همین شخصیت های مسلمان(اقای نظری در این قسمت از جمله شان مثلی که حرف اول جمله را فراموش کرده باشد چون دوباره به در این قسمت جمله انهارا مسلمان خوانده است) از جانب ایدئولوگهای دین همواره بجرم زندیق بودن تکفیر، شکنجه و زندانی میشدند " درست است اقای نظری که تعدادی از دانشمندان و متفکرین دینی توسط اربابان دینی یا تعدادی از قشری گران به بی دینی متهم شده است اما اثار های بجا مانده از این دانشمندان گواه بر مسلمانی انهاست ، این تکفیر ها تنها مربوط به آن زمان نبوده در عصر امروزی که  به عصرآزادی بیان معروف است هنوز دانشمندان مسلمان که اثار شان داد از مسلمانی انها میزند تعدادی از متولیان دینی یا از سر جهل یا عداوت و یا بخاطر منافع قشری و صنفی شان بجای تیز کردن شمشیر منطق و تحقیق دشنه تکفیر را به جان منفکرین دینی تیز میکنند و این گناه از اسلام نیست

اسلام در ذات خود ندارد عیبی   هر عیب که هست ازمسلمانی ماست

لذا فقط با احترام به اسانیت انسان  تحقق ازادی بیان و اندیشه است که دین جایگاه اصلی خودر را یافته و آزادی دوستان ، دانشمندان با تحقیق ، تفحص ، نقد و تضارب اندیشه ها  به جای تکفیر و خشونت  میتواند زمینه فضای ازاد و منصفانه را فراهم سازند .

آصف اکبری