درنگی بر نوشته های آقای مظفری- دور سوم- قسمت اول

با سلام بر همه خوانندگان گرامی!

پس از نشر نوشته های آقای مظفری در وبلاگ "پیام" و "عاشق آئییه"، اینجانب بر آن شدم تا به پاره ای از نظرات ایشان درنگ کنم. گرچه نقد یا پرداختن به تفسیر نوشته های آقای مظفری بصورت همه جانبه بخاطر کمبود وقت ممکن نیست. از مباحثی که بصورت مناظره یک و یا دو بار پیرامون آن بحث صورت گرفته، صرفنظر می نمایم، چرا که ممکن است تکرار یا باز پرداخت به آن برای خوانندگان خسته کن و تکراری تلقی شود.

درین نوشته به بعضی از نظرات آقای مظفری که از منظر اینجانب تا حالا به آن نپرداخته ام، درنگ می شود.ابتدا به چند نمونه تامٌل ایشان که در قبال نوشته آقای آصف اکبری برشته تحریر در آمده است؛ میپردازم:

 یک درک مبهم و مغشوش کننده از مفاهیم "مادی" و "معنوی"

 روحانیون ما مقوله های مادی و معنوی را قسمی مورد تحلیل و بررسی میگیرند که گاهی مجموع دست آورد جامعه بشری را بنام امور مادی برچسپ زده و سعی می نمایند چنین تظاهر کنند که آنها این  دست آورد را ایده آل ندانسته و به پدیده های معنوی ارزش و اهمیت میدهند. لذا تظاهر و ایکت های صوفیانه و تارک الدنیا را در می آورند تا پدیده های مادی را  بچشم حقارت  ببینند. به فرماشات آقای مظفری توجه کنید:

«در حالیکه حکومت های دیگر در نهایت تمام تلاش خود را بر ایجاد امنیت و رفاه مادی و زندگی دنیوی معطوف می سازد و کاری به امور معنوی و اخلاق و.. ندارد».

 من نمیدانم که آقای مظفری چه چیزی را درین دنیا مادی میداند و چه چیزی را معنوی، وقتی ادعا دارد کل تلاش حکومت ها بر ایجاد امور مادی میچرخد، پس این حکومت ها هیچ محصول معنوی ندارند! تازه از نظر مظفری امنیت و رفاه نیز پدیده های مادی هستند. به بیان دیگر، کل هم و غم حکومتها را دغدغه مادی تشکیل میدهند. اگر نهاد ها و زارتخانه ها بخشی از بودجه سالانه شان را در امر ایجاد دانشگاه ها، مراکز تحقیقات علمی در عرصه های مختلف برای شناخت، تغییر و کنترول طبیعت و جامعه انسانی اختصاص میدهند، همه جُز ای از مادیات هستند که کاری به امور معنوی ندارند. طبق این استدلال و بخش بندی جناب مظفری، فعالیت این حکومتها در قسمت تبلیغ و ترویج به امور دینی- مذهبی نیز، مربوط به مادیات است که ربطی به معنویات ندارد.

به این ترتیب نه تنها ایجاد مراکز علمی، تحقیقاتی در غرب جُزای از مادیات است، بلکه فعالیت سازمانها و نهاد های دینی- مذهبی مسیحی ها و یهودی ها که 70 در صد پایه های تئوریک اسلام را نیز در بردارد، به بخش بندی مادیات تعلق دارند! تازه جمعیت مسلمانان و باورهای مذهبی و کار و بار آنها پیرامون دین شان از نظر آقای مظفری هیچ بوده و در مسیر مادی روان هستند. برای اینکه این مسلمانان تحت سلطه حکومت دنیوی مادی گرا ها قرار دارند.

از نظر آقای مظفری هر چیزیکه مربوط به این دنیا باشد مادی است و تنها ایده ها و انگیزه ها برای آخرت میتواند پدیده های معنوی باشد. طبق این استدلال ایشان، چنین سوال پیش می آید که پس "جمهوری اسلامی ایران" نیز کدام دست آورد معنوی ندارد. زیرا تمام تلاشش بر محور زندگی دنیوی دور میخورد. مگر شما به صراحت نگفته اید که تلاش بر زندگی دنیوی کاری به امور معنوی و اخلاق ندارد؟

ما اگر چنین توصیه و اندرز ها را از صوفیان، عارفان، تارک الدنیا ها و ریاضت کشان بشنویم، ممکن است تا حدودی منطقی بدانیم اما از کسانیکه بر اریکه خلافت و قدرت دولتی تکیه زده برای رفاه و عیش و نوش شان از هیچ توش و توانی دریغ نمی کنند، چنین نصیحت ها را نپذیرفته و آن را یک ترفند و فریبی بیش نمیدانیم.

اعمال قدرت حاکمان جمهوری اسلامی ایران را بر مادیات همه دیده اند که نیازی به بحث نیست. صرف نظر از اینکه آنها گرایش بر مادیات دنیوی را  تحقیر مینمایند، از نظر عملی بیشتر بر مادیات علاقه دارند تا بر معنویات.

جالب اینکه روحانیون همیشه از دورانهای گذشته سمبول و قهرمان سازی می نمایند. چرا که در خلق این الگو سازی دست باز دارند و هرطوریکه دل شان بخواهند، میتوانند حقیقت های تاریخی را جعل و تحریف کنند. بعنوان مثال آقای مظفری نوشته است که امام علی  «ارزش کل حکومت را به اندازه آب بینی بز یا کفش کهنه و پینه پینه ی خود ندانسته است.»

ما میگوئیم که پراتیک معیار حقیقت است نه ادعا. امام علی ای که در راه اسلام شمشیر زده است، در وقت تقسیم غنایم سهم بسزایی داشت، برای جانشینی پیامبر با ابوبکر و عمر تا توانیست مجادله کرد، برای بیت المال ساختن جایداد های به غنیمت گرفته شده از جمله باغ فدک با عمر و ابابکر دعوا و مرافعه براه انداخت. برای قدرت یا خلافت گیری با معاویه و شرکایش جنگید. صاحب کنیز و غلام بود، صاحب آرگاه و بارگاه بود. تا زمانیکه به قتل نرسیده بود، از مزه خلافت دست بردار نبود و غیره و غیره.

 خوب وقتی این شخصیت مذهبی از نظر عملی دارای چنین صفات و جاه و مقامی بوده است، دیگر چه معنا دارد که بگوید ارزش کل حکومت را به اندازه آب بینی بز یا کفش کهنه و پینه پینه ی خود ندانسته است؟ بیشک این ادعا وقتی میتوانیست مصداق پیدا کند که این امام به تمام این ارزش ها پشت پا میزد.

ولی آقای مظفری؛ ارزش کل حکومت را از نظر امام علی قطعاً مردود ندانسته و برای مشروع دانستن آن یک پسوند دیگری را تجویز کرده و آن اینکه: «مگر این که در ضمن آن بتواند حقی را به حق دار برساند و یا جلوی ظلم ظالمی را بگیرد.»

آقای مظفری آیا از میان حکمای مسلمین کسی را سراغ دارید که حاکمیتش را بر حق جلوه نداده و مدعی نبوده باشد که پاسدار ارزش های حق بر حقداری نیست؟ یقیناً که چنین شخصی نبوده و تمامی این شخصیت های مذهبی چنین ادعایی داشته اند که برای ایجاد عدالت و ریشه کن کردن ظلم در جامعه، حکومت داری کرده اند.

حال که چنین ادعاهای فراوانی وجود دارند، پس معیار تشخیص چیست؟ مسلم است که معیار تشخیص و قضاوت عمل انسان است نه ادعا ها.

حال ببینیم این معنویات چی هست که آقای مظفری عاشق آن است؟

از نظر آقای مظفری نه تنها ایجاد امنیت و رفاه معنویات محسوب نمیگردد بلکه تمامی تلاش و کوشش انسان در امر رشد، توسعه و ترقی علم و معارف نیز بخاطر دنیوی بودنش معنویات شده نمیتواند. پس معنویات مورد علاقه ایشان چیست؟ معنویات مورد پسند مظفری چنین است. توجه کنید:

«اما آزادگى، برتر از آزادى است و نـوعـى حـريـّت انـسـانـى و رهـايى انسان از قيد وبندهاى ذلّت آور وحقارت بار معنوی است . تعلّقات و پـاى بـنـديـهاى انسان به دنيا، ثروت ، اقوام ، مقام ، فرزند و... در مسير آزادى روح او، مانع ايـجـاد مـى كـند.»

ایشان در ادامه نتیجه گیری کرده است:

«آيا هيچ آزاده اى نيست كه اين نيمخورده (دنيا) را براى اهلش واگذارد؟
يقيناً بهاى وجود شما چيزى جز بهشت نيست ، پس خود را جز به بهشت نفروشيد».

خوانندگان توجه دارند که برداشت و قضاوت آقای مظفری از معنویات، چیزی همان مادیات نیست که بدون شک تقلای ایشان در باره استدلال از معنویات، یک کوشش بی ثمر و نا فرجام می باشد. بد تر از همه اینکه معنویات طبق مراد ایشان خود فروشی برای بهشت تلقی میگردد.

کاش آقای مظفری قادر باشد عشق ورزی را از حافظ بیاموزد تا مجبور نمیشد معنویات را در بدل فروش خود شان برای بهشت رفتن لیلام کند. حافظ میگوید:

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

 

ولی آقای مظفری از قول امام علی میگوید که پس خود را جز به بهشت نفروشيد. سوالی که از آقای مظفری باید پرسیده شود این است که آیا آرزوی به بهشت رفتن خود یک انگیزه ای مادی نیست؟

میگویند در بهشت جوی های شیر و عسل جاریست، آیا شیر و عسل پدیده های مادی است یا معنوی؟ میگویند در بهشت تاک های انگور و میوه های وافر وجود دارند، آیا میوه پدیده های مادی است یا معنوی؟ میگویند در بهشت برای مردان مومن علاوه بر زن های دنیوی شان، حُرهای همیشه باکره موجودند، آیا حُرها که وسیله رفع قوه شهوانی مرد های مومن هستند، یکی از غریزه های جنسی مادی است یا معنوی؟ و اصلاً همیشه باکره بودن حُرها، در مقابل همیشه باکره نبودن زنان دنیوی، یکی از کمبودات انگیزه های مردان برای ارضای امیال نفسانی مادی است یا کدام دلایل معنوی دیگری دارد؟

در کل آنچه آقای مظفری بنام معنویات ازش دم میزند چیزی جز رسیدن به مادیات است، یا برای رسیدن به معنویات؟ و آیا در شکل و محتوای این معنویات، جز اختلاف زمانی و مکانی چیزی دیگری مشاهده میگردد؟ میگویند در بهشت هم شراب وجود دارد و هم عیش و نوش. شراب شان همان آبجو های اسلامی است و عیش اش همان کام گرفتن از حُرها! آیا مگر خود همین حُرها دلالت بر اشتراکی بودن عیاشی بشکل جمعی نیست؟ یک حُر ممکن است با هزاران مرد مومن همخوابه شود و آیا این خود دلالت بر این نمیکند که تک همسری برای مرد های این دنیا، نوعی قیودات برای آنها بجا گذاشته که در عوض آن این خلاء را در بهشت جبران کرده و بقول مطهری، آرزوی فضای کمونیزم جنسی در بهشت بسر می پرورانند. حال موجودیت حرهای بهشتی نوعی کمبود احساس جنسی مادی تلقی میگردد یا کدام دلیل و برهان معنوی دارد؟

آقای مظفری استدلال کرده است که زنان بصورت طبیعی خواهان تک همسری اند ولی مردان بصورت طبیعی خواهان چند همسری یا کثیر الهمسری هستند؟!

آیا آقای مظفری نمیداند که زنان در یک مقطع تاریخی که هزاران سال بطول انجامید هژمونی جمیع الهمسری را گذراند که تاریخ آن دوران را زن سالاری یا مادر شاهی میداند؟ درین دوره زن سالاری، فرزندان از جانب مادران شان شناسایی میشدند نه از پدران شان. یقیناً که ایشان ازین نوع تاریخ ها چیزی نمیداند. چرا که اینگونه تاریخ ها را بدعت میداند. آخر این تاریخ را کمونیست ها نساخته است بلکه محققیق و دانشمندان ساخته اند که در آنزمان مارکسیست هیچ ظهور نکرده بود. خوب از بحث دور نرویم که انگیزه کام گیری از زنان دنیوی و حُرها برای مردان مومن یک پدیده مادی است یا معنوی؟

من که هیچ موردی از وعده های بهشتی را نشنیده ام که معنوی تلقی گردد. مثلاً نشنیده ام که مردان و زنان مومن در بهشت به تحقیق و مطالعه و کشفیات حقیقت مشغول باشند و ده ها آثار هنری، زیبایی و معرفت معنوی خلق کند. بر عکس آنچه دیده و خوانده ام، وعده های بهشتی همه پیدده های مادی هستند که درین دنیا مردان مومن بخاطر حسرت نرسیدن و محرومیت به آن پدیده ها، آرزوی رسیدن آنها را در دل می پرورانند.

آقای مظفری در قسمت دیگری از قضاوت شان پیرامون دین اسلام نوشته است:

«دینی می تواند خاتم ادیان باشد که اولاً از تحریف شدن کاملاً محفوظ باشد زیرا يكى از مهم ‏ترين علل تجدّد نبوت، تحريف اديان پيشين از سوى پيروان آن بود، به گونه‏اى كه دستيابى به آن دين ناب، از طريق عادى براى انسان غير ممكن مى‏نمود. لذا دين خاتم بايد از ساز و كارى بهره ‏مند باشد كه آن را از تحريف حفظ كند. »

آقای مظفری اگر راستش را بخواهید، دین اسلام اگر از باقی ادیان دیگر بیشتر تحریف نشده باشد، کمتر که به هیچ وجه نشده است. چنانچه بیش از 13 مذهب رسمی در دین اسلام وجود دارند که بعضی از فرقه های مربوط به این دین از بیست شاخه تجاوز میکند. اگر تنها مذهب شیعه را مورد بررسی قرار دهیم، بسیاری از احکام این مجتهد با مجتهد دیگر همخوانی ندارند که اولاً تقسیم بندی های مذهبی در یک دین خود مبین تحریف آن است و ثانیاً چون تحریفات در دین اسلام یک امر رایج شده است، روز بروز تعبیر های متفاوتی از دین اسلام توسط ایدئولوگهایش ادامه دارد.

اگر از تحریفات شعبات مذهبی و فرقه های دین اسلام بگذریم و تنها به کتاب اساسی آن یعنی قرآن، گزری اندازیم، این کتاب مقدس مسلمانان نیز از دست برد استفاده جویان مصئون نمانده است. بطور مثال پس از رحلت پیامبر و اختلافات میان پیروان او، چند نوع قرآن در عرصه کار و بار سیاست عرض وجود کرد. قرآن ابو موسی اشعری، قرآن ابی ابن کعب،قرآن عبدالله ابن مسعود و قرآن ابن اسود .تمامی اين قرآن ها در بسياری موارد با يکديگر اختلافاتی داشتند.

 پس از اینکه عثمان در دوره خلافتش دست به جمع آوری قرآن زد، قرآن ها ديگر سوازنده شد و داشتن هر قرآن ديگری در آن زمان جرم محسوب می شد.

بعد از  تدوین قرآن جدید،تغییراتی نیز در سوره ها و آیات ایجاد گردید. بطور مثال به روايت ابن نديم دوازده سوره كه عبارتند از: سوره‏هاى عنكبوت، لقمان، دخان، ذاريات، طور، قمر، تحريم، سئل سائل، مزمل، مدثر، بلد و عصردر قرآن ابی ابن کعب وجود نداشته است البته در کتاب الاتقان از هفت سوره ديگر ياد می شود که در قرآن های امروزی وجود نداشته اما دو سوره در قرآن ابی ابن کعب وجود داشته که در قرآن های امروزی وجود ندارد آن دو سوره «خلع‏» و «حفد»هستند که به ترتيب سوره های 90 و 92 در اين قرآن می باشند.

یکی از قرآنی که  در زمامداری خلیفه سوم از سوختاندن مصئون ماند و جزای از ممنوعه قرار گرفت، فعلاً در موزیم دوشنبه پایتخت تاجکستان قرار دارد. این قرآن آنقدر از نظر تاریخی ارزش داشت که لنین از ترس سرقت آن«،آنرا در موزیم مسکو نگهداری میکرد که بعداً بنا به درخواست مسلمانان آنجا دوباره به تاجکستان بازگردانده شد. (امید است مظفری گرامی طی سفری به تاجکستان این قرآن را زیارت کند).

 نظرات عمر، عایشه، عبدالله فرزند عمر، ابوموسی اشعری، ابي ابن کعب، مالک ابن انس وخیلی از مورخین از جمله محيى‏الدين ابن عربى (متوفاى 638)، صاحب كتاب‏«فتوحات همگی بر این است که قرآن تحریف شده است.

کتاب «الفرقان‏»،توسط نويسنده مصری بنام ،محمد محمد عبد اللطيف معروف به ابن الخطيب،از علماى‏معروف مصر،نوشته شده است.

نويسنده اين كتاب معتقد است علاوه بر تغييرات و تحريفاتى كه پيش از عثمان‏ در قرآن رخ داده است پس از آن نيز، به دست‏ حجاج در دوازده جاى قرآن تغييرات ‏اساسى رخ داد و بر خلاف آن چه در زمان عثمان بوده، ثبت‏شده است. مثلامى‏گويد: در قصه نوح در سوره شعراء من المخرجين بود، و در قصه لوط من‏المرجومين ولى حجاج آن را تغيير داد و من المرجومين را در قصه نوح آورد و من‏المخرجين را در قصه لوط كه اكنون بر همين منوال است.

آقای مظفری این تحقیقات را کمونیست ها انجام نداده اند تا بخاطر بدعت بودن آن از مطالعه محروم کنید. این روایات در متون آثار اسلامی وجود دارند و منبع آن صحيح بخارى-صحيح مسلم -تفسير ابن كثير هستند.

بنا بر این وقتی یگانه کتاب مقدس مسلمانان چنین سرنوشتی را در پیش داشته است، آقای مظفری چرا ادعا دارد که دین اسلام یگانه دینی است که تحریف نشده است!

اگر جناب مظفری مینوشت که دین اسلام نسبت به ادیان دیگر کمتر تحریف شده است، آنگاه من سراغ مسیحیت و یهودیت را میگرفتم و تحقیق میکردم که تا چه حد این واقعیت دارد. حال که جناب مظفری چنین ادعا دارد که دین اسلام از تحریف مصئون مانده است، آدم به شک می افتد و فکر میکند جناب مظفری حتی منابع اسلامی را نیز درین مورد یا مرور نکرده و  یا صرفاً ایمان تعبد اندیشی بخورد مقلدین شیعی میدهد. بناً اینجانب به ایشان توصیه می نمایم که مصالح علیای مذهب شیعه مصلحت نمیداند تا یک حکم قاطع به مسئولیت خود پیرامون موضوع صادر کنید

ادامه دارد

نادر نظری 15 مارچ 2009