بسمه تعالی

تأملی بر نوشته های آقای نظری (قسمت دوم )

باسلام خدمت دوستان عزیز بخش نخست تأمل را مطالعه نموده اید در این قسمت به بخشی دیگری از نوشته آقای نظری توجه و سپس تأملات خویش را پیرامون آن تقدیم می نمایم ، ایشان در ادامه نوشته ی خود ، مطلبی را از نوشته ای قبلی من ، نقل نموده و سپس در نقد آن نوشته اند :

(«استالین یا هر مستالین وقتی تصمیم به نابودی فیزیکی مخالفین خود بگیرد و دوست نداشته باشد که یک لحظه سر در بدن شان باشد، چه داعی بر ثبت و بایگانی اسامی و اسناد آنها در آرشیف خود دارد؟».

آقای مظفری شما از استدلال قبلی من در باره استالین برداشت نادرست کرده اید. منظور من این نبود که کسیکه کشتار کنند، خود آمار و ارقام در آرشیفش بجا بگزارد. آمار و ارقام کشتار را وارثین آنها و مردم جمع آوری نموده در نهاد هایی که بدین منظور تاسیس کرده اند به ثبت میرساند. مثلاً کشتار خلخالی را که بگفته خود خلخالی بدستور امام صورت گرفته بود، جمهوری اسلامی تهیه و ترتیب نداد بلکه این ارقام را خود مردم و نهاد های خیریه حقوقی جمع آوری کرده است که از سال 1359 تا سال 1367 همین امام را حل شما تعداد 7327 نفر را بقتل رسانیده است. اینکه این آدم را بر حق و بی حق کشته باشد، من کاری به آن ندارم و به ارزیابی های ذهنی و حدسیات هم متوصل نمیشوم. لیست این مقتولین در آرشیف نهاد های حقوقی بین الملی موجوجود است که اگر خواسته باشید با استناد برایت مینویسم.

نتیجه اینکه من در نوشته قبلی  نگفته بودم که چون لیست این افراد وجود ندارد، پس استالین نیز آدم نکشته است. منظورم این بود که نسبت دادن اینکه استالین ملیونها نفر را کشته باشد، حکم غلو آمیز و بدور از منطق است.)

در پاسخ عرض می شود اگر در مورد ثبت آمار کشتار استالین برداشت نادرست کرده باشم بیشتر ناشی از ابهام عبارت خود شما بوده است که شما در ابتدا نوشته بودید که  ( ادعا؛ در واقع استدلال و مدرک نیز میخواهد. آیا هیچ میدانید که در آرشیف شوروی تا هنوز آماری در باره میزان قتل توسط استالین وجود ندارد. حتی خروشچف نیز که یگانه دشمن استالین بود، نتوانسته ارقامی را در باره کشتار استالین ارایه کند.) از این عبارت صراحتاً فهمیده نمی شود که منظور شما فقط ارائه آمار توسط مخالفین بوده است ، حالا که منظور تان را بیان نموده اید که منظور ثبت آمار توسط مخالفین استالین بوده است، طبق این بیان مسئله را به بررسی می گیریم که آیا مخالفین شان این آمار را در اختیار دارند یانه ؟ البته من دقیقاً نمی دانم و تحقیق نکرده ام و برای خود دانستن دقیق آن را خیلی ضروری هم نمی دانم اما فرض می گیریم که مخالفین استالین آماری دقیق در اختیار داشته باشند و بخواهند آن را ارائه نمایند شما خود تان  قبول دارید که یکی از مخالفین استالین ، امپریالیسم است و در مورد آن در نوشته ی قبلی تان داوری نموده و هر گونه ادعا یا دلایل آن ها را پروپاگند و تبلیغات امپریالیسم و ارتجاع دانسته بودید ،حالا اگر کسی از مخالفین لیستی ارائه دهد باز طبق نوشته ی قبلی شما او پاسخ خود را گرفته است که این لیست چون در آرشیف خود شوروی نیست و تبلیغات دشمن است اعتبار ندارد ؟!  

همانطور که در مورد ایران باقطع نظر از لیست و فیلم اعدام شدگان که در جمهوری اسلامی وجود دارد، آنها نیز ممکن است همین جواب را بدهند که ارقام مبالغه آمیز کشتار خلخالی ، خارج از آرشیف های ما ، ساخته و پرداخته استکبار و مزدوران شان است و صحت ندارد و یا بگویند که حتی کشته شدن هفت هزار نفر به گفته ی مخالفین انقلاب اسلامی ایران در هر انقلاب که دگرگونی اساسی در آن رخ می دهد ، یک امر عادی و معمولی هر انقلاب است ، ممکن است آن عدد را نسبت به دیگر انقلاب ها از جمله انقلاب اکتبر شوروی خیلی ناچیز و ناشی از مهربانی و عطوفت شان نسبت به مخالفین شان بداند و استدلال کند که انقلاب اسلامی ایران نیز از مشکلات و خطرات انقلاب اکتبر بری نبوده است همان امپریالیست ها از جمله امریکا و ضد امپریالیست ها مثل شوروی سابق!! مثل یک دشمن هر کاری که از دستش بر آمده بر علیه آن انجام داده است و مثل آن مورد تهاجم دشمنان خارجی یعنی عراق و حامیانش قرار گرفته است ، مثل آن با ستون پنجم دشمن خود مواجه بوده است و بالاتر و بیشتر از سران انقلاب کمونیستی ، سران انقلاب اسلامی از رئیس جمهور و نخست وزیر گرفته تا رئیس قوه قضائیه و نمایندگان مجلس و و زراء دولت و شخصیت های علمی وسیاسی و مردم عادی آن ترور شده اند ، جنگ های داخلی و تجزیه طلبانه در اطراف و اکناف آن فراوان صورت گرفته است ، نقشه کودتاهایی کشف شده است مورد حمله مستقیم نیروهای امریکا قرار گرفته است و... اما در عین حال شما هم قبول دارید که آمارکشتار مخالفین شان به میلیون نمی رسد. در مورد استالین چرا قبول نکنیم که شاید یک مقدار بیش از حد لازم کشتار کرده باشد ؟! درست است که هر دو طرف برای کارشان همیشه توجیه کرده و می کنند و بنده اطلاعی از اسناد و مدارک شان ندارم ولی در هر دو مورد خود را موظف می دانم که به عنوان یک منصف و شخص بی طرف واقعیت ها را بدون غلو و مبالغه قبول کنم اگر شما برای کشتار استالین دلیل می تراشید مطمئین باشید که جمهوری اسلامی نیز دلیل تراشیده و آن را ارائه می دهد . اما از آن چه سودی و از این چه ضرری متوجه یک محقق بی طرف است ؟! ما باید واقعیت ها را در نظر بگیریم به گونه ای ادعا نکنیم که حاکی از واقعیت نباشد ، چون در این باره در جای دیگر نیز اشاره کرده اید در این جا به همین مقدار اکتفا نموده  در ذیل همان مطلب نیز نکات دیگری را مطرح خواهم کرد. در ادامه این سوال را بررسی می کنیم که :

آیا ائمه اطهار از علم غیب بهره مند بوده اند یانه ؟

پاسخ آقای نظری به این سوال منفی و پاسخ بنده مثبت است ابتدا نوشته آقای نظری را می خوانیم :

 (آقای مظفری شما از یک مقوله بسیار ساده و بسیط ،یک مفهوم بسیار مغلق و پیچیده می سازید و قسمی آن را تقیسم تقیسم می نمائید که انگار مشغول تجزیه اتم هستید. بطور مثال همه روحانیون شیعی درین باب معتقدید که امامان داراي علم غيب بودند. شما همچنان اعتقاد دارید که اين علم بر علي مكشوف گرديد و بر بقيه امامان نيز وراثتي منتقل گرديد که تمامی چهارده معصوم ازین علم مستفیض بودند. بگذریم از اینکه این ادعا در واقع یک ادعایی است که مخالف مبانی تحلیلی قرآن قرار دارد و آن را شدیداً رد کرده است.(مراجعه شود به آیه های سوره اسري 93-92-91-90، فرقان 8-7 ، حجر 7-6 انبيا 5-3 و 8-7 يونس آيه 20) اما وقتی تحلیل انسان بر بنیاد این علم لدونی بچرخد که در نهایت به ضرر شما تمام شود، از زیر بار شانه خالی کرده بصورت ضمنی میفرمائید که نخیر «استدلال درست نیست که اگر امام حسین (ع) می دانسته است مثلاً در آینده برده داری لغو  می شود». به این ترتیب هم به نعل میزنید و هم به میخ. خوب اگر امام حسین علم لدونی داشته پس چه چیزی را میدانسته و چه چیزی را نمیدانسته؟ لابد شهید شدنش را در کربلا و به اسیر گرفتن خانواده اش میدانسته اما ستم بر برده ها را نمیدانسته!)

 در مورد علم غیب امامان درست است که همه یا اکثر قریب به اتفاق روحانیون شیعی به آن معتقد اند و این مسئله در جای خودش مورد بحث کافی قرار گرفته و اثبات شده است و اگر طبق نوشته شما مثل تجزیه اتم نباشد مطمئنّاً مثل کندن و بردن میخ نیزه اسب سوار نیز نیست که با سرعت تمام بتواند آن را در سر رَوی خود کنده و با خود ببرد !! زیرا همین کار نیز خیلی مهارت لازم دارد و هر کس در سری رَوی خود آن را انجام داده نمی تواند در مورد درک علم غیب پیشوایان دینی نیز کسی که سرسری از کنار آن عبور کند مطمئنّاً حقیقت آن را درک نمی تواند لذا خیال می کند که داشتن علم غیب یک چیزی است که اگر به کسی نشان داده شد نسل اندر نسل به بچه ها و نواسه ها و کوسه ها و... وی نیز می رسد در حالی که در حقیقت چنین نیست کسی که علم غیب پیامبر (ص) و به تبع آن علم غیب امامان و جانشینان آن حضرت را قبول دارد معتقد است که :

اولاً علم غیب پیامبر (ص) وامامان (ع) مثل هر نعمت دیگر آنها نظیر معجزه ، کرامت و... از خود شان نبوده و نعمت خدادادی است که خداوند در هر مورد که صلاح بداند به آنها عنایت می نماید از این جهت وقتی به آیات که شما به آن ها اشاره نموده اید مثل آیات  90 تا 93 سوره اسراء و هم چنین آیه 7 و 8 سوره فرقان و 6و7 سوره حجر مراجعه می کنیم می بینیم که در این آیات خواسته ها و توقعات بیجای کفار مبنی بر بشر نبودن رسول یا انسان فوق العاده بودن از نظر مال و منال و امکانات زندگی نظیر داشتن خانه و باغ آن چنانی و تشریفات محیّر العقول در زندگی و... مطرح شده است که هیچ منافاتی با داشتن علم غیب رسول خدا(ص) نداشته بلکه آن را تأیید نیز می نماید زیرا خداوند در آن آیات توقعات بیجای کفار را مطرح و رد می کند و پیامبرش را مثل دیگر انسان ها معرفی می کند که او از جنس خود شما است ، می خورد ، می خوابد، ازدواج می کند و در بازار راه می رود و مثل شما نیازها و غرایز بشری دارد و... منتهی در اثر ارتباط مخصوص با خداوند پیام حق را نیز به بشر می رساند ، آیا این مسئله با داشتن علم غیب آن حضرت منافات دارد که نوشته اید این ادعا مخالف مبانی تحلیلی قران قرار داشته و قرآن شدیداً آن را رد می کند؟!

 آیا علم غیب داشتن، انسان را از انسان بودن خارج می کندکه اگر در این آیات اثبات شود که جنس او از جنس انسان است نتیجه بگیریم که پس علم غیب ندارد ؟!  

همین طور آیات 3تا 5 سوره انبیاء ادعای کفار را مطرح می کند که آنها پیامبر(ص) را  بشر ساحر و سخنان حضرت را خواب آشفته تعبیر می کردند و سپس خداوند این پندار را رد می کند که او نه ساحر است و نه سخنانش خواب آشفته است بلکه او انسانی است که از جانب خداوند بر او وحی می شود و آیه 7و8 این سوره نیز انسان بودن تمام پیامبران را مطرح می کند که بنا نیست خداوند برای انسان ها پیامبری از جنس فرشته ها یا جن و ... قرار دهد تا هیچ کسی حرف آن را نفهمد وکسی نتواند آنها را الگوی عملی خویش قرار دهد و... پس این آیات هیچ ربطی به نفی علم غیب از حضرت رسول ندارد.

تنها در آیه 20 سوره یونس در پاسخ به بهانه کفار مبنی بر اینکه چرا معجزه ای از پروردگارش بر او نازل نمی شود ؟ می فرماید : بگو : غیب (ومعجزات )  تنها برای خدا (و به فرمان او) است.  شما در انتظار باشید ، من هم در انتظارم ! (شما در انتظار معجزات بهانه جویانه باشید و من هم در انتظار مجازات شما!) .

 این آیه می فرماید که غیب ، معجزه و وحی اولاً و بالذات مخصوص خداوند است و از هر کدام شان به هر که بخواهد عنایت می کند که رسول خدا(ص) از کسانی است که هم وحی و هم علم غیب و هم خیلی چیزهایی دیگر را از خداوند دریافت نموده بود و ائمه (ع) به عنوان جانشینان و کسانی که مأموریت رهبری انسان ها را برعهده دارند نیز از کسانی است که این علم غیب را از خداوند متعال دریافت می نمایند و هیچ چیزی حتی وجود شان را مستقلاً از خود شان ندارند چه رسد به علم غیب شان. با این نگاه که هیچ چیزی هستی و کمالات خود را از خود ندارد و خداوند مستقیماً یا باواسطه  به او عنایت می کند ، کجای این آیات که شما اشاره کرده اید  علم غیب داشتن پیامبر را شدیداً رد می کند؟!

البته غیر از آیاتی که شما به آن اشاره کرده اید آیاتی دیگری وجود دارد که اگر به آنها اشاره می کردید  به مقصود شما نزدیک تر بودند و آن آیات انعام/59، اعراف /188، نمل /65، جن /26و27 استند که در آنها علم غیب را مخصوص خداوند دانسته و از جمله در سوره جنّ آیات 26و 27 می فرماید «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول»

خداوند عالم غيب است و از اين علم غيب خود بكسى اطلاع نمى‏دهد مگر به آن فرستادگانيكه مورد رضاى او واقع شوند، توضیح این که  این افراد کسانی اند که از تمام جهات از نقطه نظر فعل و صفت، از نقطه نظر ملكات و عقائد، و از نقطه نظر صفات نفسي و روحي مورد رضاى حضرت حق تعالی قرار می گيرند، كسانيكه به نهایت مرحله بندگی دست یافته ، از خودپسندى و خودبينى در جميع مراحل بيرون آمده، خداپسند و خدابين شده‏اند. تا انسان باين سر منزل نرسد مورد پسند و رضای مطلق پروردگار واقع نخواهد شد و اين همان مرتبه مخلصين است، در اينصورت خداوند پرده وحجاب قلبى آنها را بكنار زده و از علم غيب خود باو مى‏فهماند، و از آنچه از دستبرد تمام افراد جن و انس و ملك خارج است او را آگاه و مطلع مى‏گرداند.

و معنای آیات دیگر نیز همین است که اصل نعمت علم غیب از آنِ خداوند است و انبیاء و اولیاء الهی آن را  از خداوند دریافت می کنند و در هر موردی که اذن الهی باشد به کار می برند . چنانچه در آیه 44 آل عمران خداوند در مورد پیامبراکرم (ص) می فرماید «ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک ...» آن از خبرهای غیبی است که به تو وحی نمودیم و در آیه 49 آل عمران از قول حضرت عیسی نقل می کند که « و انبئکم بماتأکلون و ما تدّخرون فی بیوتکم ...»؛ به شما خبر می دهم که در خانه های تان چه می خورید و چه می اندوزید.

آز آنجائیکه علم داشتن آنها به غیب ، از طرف خداوند به آنها عنایت می شود ، آنها مأمورند که علم شان را در موارد مأذون از جانب الهی به کار ببرند و به همین جهت آنها از علم غیب شان در مسائل عادى فردى و امور اجتماعى به ندرت استفاده نموده و بیشتر موظف به استفاده از علم عادى شان بوده‏اند و همواره در اين گونه مسائل از راه های معمولى تحقيق و كسب آگاهى نموده و بر اساس نتایج  آن عمل مى‏كرده اند. سرّ اين مسأله نيز روشن است است كه آنان الگوى بشريتند و اگر در مسير زندگى و حركت‏هاى اجتماعى راهى غير از اين بپويند ديگر جنبه اسوه بودن شان از بین  می رود و جهانيان به بهانه آن كه آنان با علم لدنى عمل مى‏كرده‏اند از حركت‏هاى سازنده‏انقلابى و اصلاحى آنان باز خواهند ايستاد.

بنابراین علم آنها به غیب به گونه ای است که اگر بخواهند از طریق غیبی بدانند خداوند علم آن را در اختیار شان خواهد گذاشت و به گفته ای بعضی از علما این علم به غیب علم به چیزهایی محتوم و قطعی است که حتماً واقع خواهد شد و کسی مطابق علم خود نمی تواند آن را تغییر دهد . مانند كسى كه از عمارت بسيار بلندى پرتاب گردد این شخص در بين راه مى‏داند كه به سرعت به زمين اصابت خواهد كرد. اين گونه آگاهى چيزى نيست كه با آن بتوان تغييرى ايجاد نمود و سرنوشت چيزى را تغيير داد تا شما بگوئید که خوب های شان را می گیرید و خراب های شان را قبول نمی کنید!! در مورد امام حسین (ع) ما معتقدیم که نه تنها امام حسین شهادت خود را می دانسته است بلکه پیامبراکرم(ص) و امام علی(ع)  و فاطمه زهرا (س) و امام حسن(ع) و کسانی دیگر نیز آن را می دانسته اند و از آن خبر داده اند که از هر کدام شان مطالبی در این زمینه در تاریخ ثبت شده است، و همین طور امام حسین (ع) اسارت خانواده اش را هم می دانسته و آن را برای تکمیل رسالت بیداری جهان اسلام از جمله ابلاغ پیام قیام عاشورا به شهر و دیار و مراکز قدرت مثل دارالخلافه کوفه و پایتخت و قصر یزید در شام و رسوا سازی دشمن و زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا  و معرفی آنها و اهداف شان ضروری می دانسته است و کارها به همان ترتیبی که می دانسته است به پیش رفته است ، و همانطور که اشاره شد آنها این علم شان را در مواردی که خداوند اجازه بدهد به کار می گیرند و در امور شخصی و اجتماعی به ندرت از آن استفاده مى‏كنند. زيرا آنان هم جنبه الگويى داشته و بايد جامعه را به راه هاى عادى كسب دانش هدايت کنند و دانشمندان و دانش پژوهان را از طرق مختلف مورد تشويق قرار دهند و هم تربیت شده خداوند و راضی به رضای حق اند هر چه را خداوند برای شان بخواهند از جمله شهادت در راه خدا که بزرگترین سعادت برای انسان است آنها نیز آن را به جان ودل خریده و آن را می پذیرند. اما در مورد این که آنها چه می دانسته اند باید به تاریخ زندگی و بیان کرامات و اطلاع دادن شان از خبرهای غیبی مراجعه کرد تا به جزئیات آن نیز پی برد ودر این جا نمی توان همه مطالب را نقل کرد.

نکته ی که در نوشته ی شما اشاره شده است که ما معتقدیم که علم غیب بر علی (ع) مکشوف گردیده و دیگر امامان وراثتی آن را دریافت کرده اند ، نادرستی آن از نوشته های قبلی معلوم می شود زیرا در علم غیب مانند شایستگی امامت هر یکی از امامان ، شایستگی فردی هر یکی از امامان مطرح بوده و چیزی با قطع نظر از صلاحیت شخصی به عنوان وراثتی صرف برای آنها قایل نیستیم . پس حرف ما این است که علم آنها به غیب ، از خود شان نبوده و موهبت خداوندی است و در نحوه استفاده از آن نیز تابع دستور و مشیت خداوند است و به هر مقدار که خداوند به آنها اجازه دهد از آن استفاده می کنند چه به نفع ما باشد و چه نباشد.

ادامه دارد.