بسمه تعالی

تأملی بر نوشته های آقای نظری (بخش نخست )

باسلام خدمت آقای نظری و دوستان محترم!

مقدمه :

در ابتدا از آقای نظری تشکر می کنم که وقت گذاشته و نوشته مرا نقد نموده اند امیدوارم دوستان دیگر نیز این مباحث را مباحث دو نفره ندانسته در جریان مباحث نظر موافق ، مخالف ، بی طرف ، توضیح ، سوال ، نقد و پیشنهاد ولو کوتاه و مختصر خود را بنویسند و از اظهار نظر و ابراز دغدغه های درونی شان نترسند و از طرفداری از یا مخالفت با یکی از ما نیز هراس به خود راه ندهند زیرا خود ما وقتی محترمانه صریح ترین انتقادات و رک ترین نظرات خود را با هم مطرح نموده و همدیگر را به باد نقد و انتقاد و تأمل و مکث قرار می دهیم و اختلاف نظر را با دشمنی و عداوت شخصی یا عقده گشایی یکی نمی گیریم مطمئین باشید تا زمان که مخالفت و موافقت مخالفین و موافقین نیز منطقی ، معقول، مستدل و با حفظ حرمت قلم و بیان و شخصیت اشخاص باشد و سر از فحش و هتاکی و بی حرمتی به شخص و اشخاص در نیاورد ، با طرفداران و مخالفان خود نیز همین معامله محترمانه را نموده و از هر نوع نظر دوستان استقبال و استفاده خواهیم کرد ، زیرا بدیهی است در این فرصت کوتاه نوشته های ما، نظرات نهایی نبوده  و  هر کدام جای نقد و بررسی بیشتر دارد چه بسا چیزهایی به ذهن شما برسد که به ذهن ما نرسیده یا در لحظه نوشتن غایب از ذهن ما بوده است و حواس ما متوجه آن نشده و نبوده است لذا با تذکرات شما مطالب پخته تر و کامل تر می شود .

ثانیاً در ابتدا تصمیم داشتم که تأملات خود را به طور خلاصه نوشته و در کامنت هر بخشی از مکث های آقای نظری ، بگذارم تا فاصله ای زیادی بین این نوشته ها به وجود نیاید اما با کمی نوشته متوجه شدم که مطالب به گونه ای است که با نوشته های کوتاه ممکن است حق مطلب ادا نشود و لذا در عمل این نوشتار طولانی گردیده و اینک پس از اتمام تأملات بنده بر نوشته آقای اکبری ، بخش دیگری از تأملات و توضیحات خودم را بر نوشته ی آقای نظری خدمت ایشان  و دوستان دیگر با اندک تأخیر تقدیم می نمایم  امیدوارم همانگونه که ایشان مطالب شان را رُک و پوست کنده بیان کرده اند من هم بتوانم منظورم را صریح  و روشن بیان نمایم و اگر در جایی ابهامی وجود داشته باشد با تذکر دوستان اصلاح گردیده و توضیح لازم ارائه خواهد شد .

 آیا یک دین دار واقعی می تواند همزمان مارکسیست واقعی نیز باشد ؟

در این بخش اختلاف نظر ما در پاسخ به سوال فوق بررسی می شود جواب آقای نظری به این سوال مثبت و جواب من منفی است باید ببینیم که کدام درست است ایشان در ابتدا نوشته اند :

 (با سلام خدمت همه دوستان و آقای مظفری!

اجازه بدهید بدون مقدمه چینی به چند مورد از نظرات تان بطور اختصار اشاره کنم.

تحلیل و تجزیه رو حانیون در عام و آقای مظفری در خاص بیشتر برذهنیات تکیه دارد تا بر واقعیت های عینی مادی. مثلاً ایشان میگوید: «باید توجه داشته باشیم که دین دار را به کسی می گوئیم که به دستورات دینیش پای بند باشد همانطور که مارکسیست را نیز به کسی می گوئیم که به اصول مارکسیزم معتقد و پای بند باشد چنین فردی که هم پای بند دین باشد و هم پای بند مارکسیزم  هم اصول هر دو را قبول داشته باشد و هم در عمل به لوازم هر دو ملتزم باشد و بین هر دو جمع نماید اگر پیدا توانستید آدرسش را به ما هم بدهید.»

ما به این نمی اندیشیم که آقای مظفری 80 در صد از خلق شوروی سابق را که به ادیان مختلفی اعتقاد داشتند و مارکسیزم را نیز پذیرفته بودند، بعنوان انسان های دینی قبول دارد یا نه اما واقعیت این است که آنها هم اصول مارکسیزم را پذیرفته بودند و هم اعتقادات دینی شان را داشتد. البته آنها نیز مکلف نبودند که دین را از منظر دیدگاه آقای مظفری ببینند و مجبور بوده باشند تا از مسواک زدن گرفته تا آداب غذا خوری و حکومت داری را از رهبران دینی شان پیروی کنند. بر علاوه آنها، مسلمانان اوغوری چین نیز هم کمونیست بودند و هم مسلمان. حتا در همان کشوری که شما اسکان دارید، مجاهدین خلق نیز در ابتدا هم مارکسیست بودند و هم مسلمان هستند. در کشور های اروپایی و از جمله در فرانسه و ایتالیا که احزاب کمونیست ها چندین دهه در قدرت دولتی شریک بودند، بیشتراعضای شان انسان دین دار بودند. اینکه شما آنها را پا بند به اصول دین شان نمیدانید، مشکل شماست. بناً من از یک واقعیتی بحث میکنم که در جامعه وجود دارد اما شما چیزی را استدلال میکنید که در تصورات تان جولان میکند.)

من هم متقابلاً خدمت آقای نظری عرض سلام دارم .

در این که آیا تجزیه و تحلیل روحانیون و از جمله حقیر بر ذهنیات مبتنی است یا بر واقعیت های عینی ، قبل از داوری در این مورد ، خوب است نظرات خود را به داوری خوانندگان و دیگر بینندگان محترم واگذار کنیم تا آنها قضاوت کنند که چگونه 80 در صد مردم شوروی هم مارکسیست بوده اند و هم دین دار؟!

در نوشته قبلی اشاره کرده بودم که بین هر آئین باطل و دین حق و بین مکاتب گوناگون بشری ممکن است چیزهایی مشترکی وجود داشته باشد ، ممکن است هم در دین و مذهب چیزهایی از خرافات ، عادات و آداب و سنت های باطل مردم راه پیدا کند و هم در باطل ممکن است چیزهایی از حق وجود داشته باشد، نزاع ما بر سر عمل 80 در صد یا صد در صد خلق شوروی و امثال آنها به مشترکات نیست ، زیرا در این گونه موارد مشکل به وجود نیامده و همه می توانند به مشترکات به یک نوع عمل کنند، بحث بر سر عمل به موارد متفاوت ، متضاد و متناقض مذاهب و مکاتب است که در چنین موارد یک نفر چگونه می تواند بین آنها جمع نماید ، مثلاً سوال می کنیم که 80 در صد خلق شوروی سابق بین این دو اصل اساسی که خدا وجود دارد و باید آن را پرستش کرد (نظر دین) و خدا وجود ندارد تا آن را پرستش کرد (نظرمارکس) زیرا مارکسیزم بر ماتریالیسم مبتنی بوده و موجودات ماوراء ماده را قبول ندارد، حالا در این مورد این هشتاد در صد خلق شوروی نظر دین را قبول داشتند یا نظر مارکس را ؟! در مقام اعتقاد و باور مگر ممکن است کسی به دو چیز کاملاً متضاد، معتقد باشد تا از نظر اعتقادی هم مارکسیست باشد و هم دین دار؟ در مقام عمل به این اعتقادات طبق کدام عقیده ی خود عمل می کرده اند ؟!

آیا بقیه اختلافات اصولی  دین و مارکسیسم نظیر نبوت، معاد، انسان شناسی ، نحوه کیهان شناسی و... از قبیل مسایلی نظیر مسواک زدن و آداب غذاخوری است که هر کس بتواند بین انواع مسواک زدن ها و رقم رقم خوردن ها جمع کند؟! یک نفر مارکسیست که از دین ، خدا ، پیغمبر ، امام  و قیامت و... را قبول نداشته باشد ، چیزی دیگری از دین باقی می ماند که به آنها عمل نماید تا طبق آن واقعیتی که شما اشاره کرده اید آن شخص هم مارکسیست محسوب شود و هم دین دار؟! کسی که این اصول دین را قبول نداشته باشد به چه اصلی دیگری از دین  معتقد و پابند است تا کسی که مثل من با آنها مشکل ندارد آنها را مسلمان بداند ؟!

 در این واقعیت که شما از ان سخن گفته اید و 80 در صد مردم شوروی سابق را مسلمان یا دین دار مارکسیست دانسته اید و نوشته اید (اما واقعیت این است که آنها هم اصول مارکسیزم را پذیرفته بودند و هم اعتقادات دینی شان را داشتد. ) من هر قسم که تاوبالا می کنم حقیقتش درست نمی توانم ، پیش خود می گویم شاید آنها نوبتی یا روزآلوس عمل  کرده باشند یک روز به اصولی از مارکسیزم که مخالف دین بوده و روزی دیگر به اعتقاداتی که مخالف اصول مارکسیزم بوده عمل کرده اند !!

 یا شاید در دل نظرمارکس را قبول داشته و منکر خدا بوده اند ولی در ظاهر به خاطر دل یک عده دیگر آن را عبادت کرده اند یا بر عکس خدا را دردل عبادت می کرده اند و در ظاهر به خاطر استبداد حاکمیت منکر آن می شده اند و... !! اگر مشکل آنها تنها عبادت یا ترک عبادت ظاهری خدا بود، ممکن است راه حلّی برای آن پیدا کرد اما به نظر می رسد مشکل بیش از اینها باشد، زیرا چه بخواهیم چه نخواهیم هم دین و هم مارکسیزم دستورات لازم الاجرایی برای پیروان خود دارد که ممکن است در مقام عمل در جاهایی با هم تضاد پیدا کند، در این گونه موارد مسلمان مارکسیست به گفته کدام یک باید عمل کند تا مسلمان مارکسیست باقی بماند ؟!

شما گرچند ادعا کرده اید که : (من از یک واقعیتی بحث میکنم که در جامعه وجود دارد اما شما چیزی را استدلال میکنید که در تصورات تان جولان میکند) آیا قبل از ایراد اتهام به من مبنی بر استدلال بر طبق تصورات ذهنی ، فکر نمی کنید که تصورات خود تان از دین و مسلمانی، تصور کاملاً ذهنی و غیر منطبق بر واقعیت است؟! شما دین اسلام را چیز کش دار و تقریباً بی در و پیکر تصور نموده اید که با هر مکتبی حتی با مکاتب که اختلافات اساسی و اصولی با آن دارند ، قابل جمع است ، در حالی که واقعیت آنگونه نیست که شما تصوّر نموده اید، ممکن است مسیحیت به دلیل نداشتن برنامه های عملی زیاد و محدود بودن به چند توصیه اخلاقی و خواندن چند ورد و دعا در هفته یک روز ، در مقام عمل قابل جمع با بسیاری از مکاتب و آئین های دیگر باشد، اما فکر نکنم که اسلام با داشتن اصول ، فروع ، احکام و مقررات فردی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی، نظامی ، فرهنگی ، اخلاقی و... قابل جمع با مکاتب کاملاً یا اکثراً مخالف خود باشد، و فکر نکنم که یک مسلمان هم به این اصول و احکام ومقررات و... پابند باشد و هم پابند نباشد.

ممکن است تصور شما از دینداری ادای نماز و دعا در منزل یا حداکثر در مسجد باشد که این کار با خیلی از چیزهایی دیگر قابل جمع است ، اما حقیقت دین داری فراتر از این ها است ، انسان دین دار وقتی مسير تكاملى خويش را در پرتو خداشناسی و عبادت و بندگی و انجام دستورات ایجابی و سلبی او می داند ، در مقام عمل تمام سعى و كوشش براین است كه به هدف اصلى از آفرينش خود و به بالاترين كمال اختیاری یعنی تقرب به خداوند متعال دست یابد، برای  رسيدن به این هدف ، مثل هر هدف دیگر راه و راهنما لازم دارد، او دستورات دین را به عنوان راه و رهبران دینی را به عنوان راهنما انتخاب و در این مسیر تمام توجه خود را معطوف انجام دستورات آن ها می سازد و با شناخت و اطمینان به درستی این راه و راهنمایی راهنمایان، علاقه شديدى به آن پيدا نموده و از توجّه به غیر آن به شدّت دل زده شده و پرهیز می کند ، زیرا هر خواست متضاد با خواست دین خود را در جهت خلاف نزدیکی و رسیدن به خداوند متعال دانسته و توجه به آنها را مساوی با محرومیت ودور شدن از مقصد اصلی خود می داند که هیچ عاقلی چنین عملی را آگاهانه انجام نمی دهد .

بنابراین دین از نگاه یک مسلمان دین دار راهی است که باید پیموده شود تا او را به مقصد برساند  و پیمایش این راه دارای قوانین و مقررات خاص خود است هم مقررات ايجابى دارد که باید به مورد اجرا گذاشته شود ، مثل ادای رسالت های فردی و اجتماعی خود نسبت به خدا ، خود و دیگران که در قالب عبادت در اشکال مختلف، تزکیه و پاک سازی روح از اخلاق پست و مزین شدن به اخلاق نیکو ، انفاق ، ايثار ، تفکر درباره آيات الهى و هدف آفرينش ، یادآوری نعمت‏ها و احسان‏هاى بى‏پايان الهی، توجه به سفر طولانى در پیش رو  و كم بودن فرصت ، دقت به کمبود وقت و نيروی در اختیار برای تهیه خرچی ، مشاهده ی كثرت موانع و بى ارزشی اهداف دنيوى ، اندیشه در مورد محدود و مخلوط بودن تمام لذات دنیوی با ده ها رنج و گرفتاری، مطالعه و تدبر در آیات و روايات و خواندن و شنیدن مواعظ و كلمات حكمت‏آموز و آشنایی با دستورات اخلاقى و فقهی و ...

 این راه علاوه بر داشتن مقررات ایجابی، مقررات سلبی نیز دارد که انسان دین دار و رهرو  راه در طی مسیر باید از آنها اجتناب واحتراز نماید نظیر هر نوع خودپرستی ، شهوت پرستی،گرایش به ارزشهای کاذب و ضد دینی و... و از همه مهمتر این که انسان مسلمان ضمن رعایت مقررات ایجابی و سلبی درست مثل راننده ای که ضمن رعایت مقررات رانندگی همواره رسیدن به هدف اصلی را مد نظر دارد،  او نیز همواره هدف نهایی یعنی رسیدن به خداوند را در خاطر خود زنده نگه داشته و همه کارهای خود را در راستای همان هدف جهت می دهد و از هر چیزی که او را از این هدف باز دارد یا در حرکت وی کندی و توقف ایجاد نماید نظیر زياده روى در التذاذات مادى و اُنس گرفتن به لذّتهاى حيوانى و اشتغال قواى حسّى و خيالى به ويژه چشم و گوش به ديدن مناظر شهوانی  و شنيدن سخنان و صداهای باطل و غیر مفید، به شدّت اجتناب می نماید و بدون آمادگی قبلی به لغزشگاه‏هاى فكرى  و بحث درباره ی شبهات نزدیک نمی شود و در صورت مواجهه در صدد یافتن پاسخ برآمده اجازه نمی دهد که سوال لاینحلّی برایش باقی بماند و ازهر گونه افراط و تفریط در هر زمینه ی اجتناب می کند و چیزهایی دیگری نیز وجود دارد که از ذکر آن صرف نظر می کنم زیرا به همین مقدار هم نگران هستم که آقای نظری ما را متهم به جولان زدن در تصورات خود نماید ولی چاره چیست ؟

ممکن است ایشان این ها را خیال بافی و تصورات ذهنی بداند اما من تک تک این ها را در متون دینی یافته و برای اثبات هر کدام حاضرم چندین و چند دلیل دینی ارائه نمایم ، حالا دوستان دیگر چگونه قضاوت خواهند کرد مربوط به خود و انصاف شان است که ادعای بنده جولان زدن در تصورات ذهنی و به دور از واقعیت های عینی است یا ادعای آقای نظری با این دین  داری مطابقت نداشته و ناشی از تصورات ذهنی خود ایشان از دین داری است .

آنچه دین از یک انسان دین دار می خواهد این است که دین را به عنوان تنها راه رسیدن به کمال حقیقی انسان در نظر گرفته و رفتن به هر راه مغایر با دین را مغایر با کمال حقیقی خود بداند، اگر کسی برای رسیدن به مقصدی ، مقداری از مسیر را درست بپیماید و سپس جهت  180 درجه یا 90 درجه یا کمتر و بیشتر خلاف آن را در پیش بگیرد  و  مدتی آن را پیموده دو باره به مسیر اصلیش بر گردد و برای بار دیگر از آن صرف نظر نموده راه دیگری را انتخاب نماید و بالاخره تمام عمر خود را در این مسیر در حال رفت و  برگشت سپری نماید، بدیهی است که بالاخره به مقصد نرسیده و در نیمه راه عمرش تمام خواهد شد.

درست مثل ماشینی که برای رسیدن به مقصد خود تیل و بنزین کافی داشته باشد اما راننده به جای حرکت مستقیم به سوی مقصد در وسط راه کمی راه رفته و دو باره بر گردد و یا در مسیر راه از جاده منحرف شده و سمت راست و چپ به سمت هر منظره و ده و آبادی و ... برود و مدتی در هر کدام به گشت و گزار بپردازد معلوم است که این موتر بالاخره تیلش تمام شده و بالاخره به مقصد نخواهد رسید ، با این حساب چگونه ممکن است که کسی کمال حقیقی خود را هم در دین و هم در ضد دین بیابد کمی این را بپیماید و کمی دیگری را !!

البته اگر تصوری صحیحی از دین نداشته باشیم جمع بین آن و چیزهای مختلف کاملاً قابل تصور است و چنین تصوری از قدیم نیز مطرح بوده است مثلاً در یک برهه ای از فعالیت های حضرت محمد (ص) در مکّه ، یکی از راهکارهای کفار قریش برای سازش با حضرت محمد(ص) این پیشنهاد بود که که یک سال همه دست از پرستش بت ها برداشته خدای یگانه را بپرستند و سال بعد همه مسلمانان از جمله خود محمد(ص) دست از خدای یگانه برداشته و بت ها را بپرستند و پشتوانه این پیشنهاد استدلال جالب و ظاهراً عقل پسندی بود و آن این که ما نمی دانیم در واقع کدام یکی از این دو راه یا دو قرائت از دین درست است با عملی کردن این راهکار خود عملی انجام می دهیم که هر کدام از این دو راه در واقع درست باشد ، هر دو گروه ما لااقل نصف عمر خود را در آن راه خرچ کرده باشیم و به نصفی از کمال و مقصد خود رسیده باشیم !! اما این راهکار به دستور خداوند مورد پذیرش حضرت رسول اعظم (ص) قرار نگرفت و سوره کافرون در این زمینه نازل شد که « قل یا ایهاالکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم و لاانتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولِیَ دین».

 از این دستور دینی نتیجه می گیریم که اسلام یک حد اقلّی دارد که شخص دین دار باید به آن ملتزم باشد تا بتواند دین دار محسوب شده و او را به مقصد برساند ، هیچ عاقلی نمی تواند  تصور نماید که اگر موتری با مجموع چهار تایر و دیگر ابزار و وسایل خود انسان را به مقصد رسانده می تواند ، نصف آن مثلاً دو تایر آن بدون دو تایر دیگر نیز انسان را به نصف مقصد رسانده می تواند !! زیرا هر چیزی که یک جزء اساسی آن  کم باشد ولو نود و نه جزء دیگر آن کامل باشد ، تا جزء مفقوده تکمیل و اصلاح نگردد آن چیز کارایی نداشته و انسان را به هدفش رسانده نمی تواند به همین ترتیب کسی که رکنی از ارکان اسلام را قبول نداشته باشد ولو بقیه ارکان آن را نیز قبول داشته باشد، دین داری او ، او را به مقصد نهایی آن رسانده نمی تواند .

ممکن است نظر آقای نظری از دینداری این باشد که انسان اگر دلش خواست مدتی دستورات دینی را رعایت کند و اگر دلش نخواست مدتی دستورات مارکس را عمل نماید و یا هر چیزی را که از دین خوشش آمد آن را از دین خوش کند و هر چیزی را که از جای دیگر خوشش آمد آن را از جای دیگر بردارد، به هر مقدار که به دین عمل کرد دیندار و به هر مقدار که به نظریه مارکس عمل کرد مارکسیست باشد، در واقع اگر این نظر و استدلال درست باشد باید گفت که این گونه افراد از مارکسیست دو آتشه و دیندار صد در صد نیز بهتر اند ، زیرا اینها هم از مزایای دین برخوردار اند و هم از مزایای مارکسیسم !! اینها چون که صد دارند نود در پیش شان است !!  

اما باحساب که در بالا انجام دادیم این دین و دین داری با معنای واقعی دین و دین داری متفاوت بوده بهتر است آن را دین داری نه بلکه دلداری معنی کنیم تا هر کسی که بر طبق خواسته ها و پسند دلش عمل کند به دلداریش لطمه نخورده و هم چنان دلدار باقی بماند !! و گرنه همانطور که اشاره شد، دین به معنای مصطلح یک چهارچوب ضروری و قطعی برای خود دارد که به هر کسی نمی توان دین دار واقعی اطلاق نمود و به هر حال در این زمینه صحبت فراوان است اگر لازم بود توضیح بیشتر هم داده خواهد شد و در ضمن مباحث آینده ناگزیر به معرفی بعضی از ابعاد دین خواهیم پرداخت شاید آن جا نیز این مسئله به خوبی تبیین گردد .

ادامه دارد.

مظفری