مکثی بر جواب آقای مظفری- قسمت سوم

جناب حاج مظفری نوشته است: «آیا جوهر دین فقط اعتقادات است و کاری به بینش سیاسی ، اجتماعی و اقدامات عملی انسان ها ندارد یا مارکسیزم فقط بینش سیاسی اجتماعی بدون هر گونه پشتوانه ی اعتقادی است ؟! نه دین فقط اعتقادات است و نه مارکسیزم فقط اقدامات سیاسی اجتماعی بدون پشتوانه اعتقادی و ایدئولوژیکی است».

از نظر من دین، وسیله و ابزار ستم گری از جانب طبقات حاکمه بوده و تا جائیکه تاریخ بیاد دارد؛ دین و مذهب یا در خدمت طبقات ستمگر بوده و یا خود سوار بر ماشین قدرت دولتی، استثمار و ستمگری را تقویت و تکمیل کرده اند.

اگر تاریخ خلفا، حکما، امیران و امیرالمومنین های اسلام را چه در جهان و چه در افغانستان به برسی بگیریم، دین همیشه این نقش را داشته است که خوشبختانه جناب مظفری نیز درین زمینه با من فوافق است. خوب وقتی تا اینجا هر دوی ما معتقدیم که دین وسیله سرکوب و یا ابزار سوه استفاده حاکمیان قرار گرفته است، پس چه باید کرد که چنین نشود؟ شما تاکی میخواهید این سناریو تکرار شود؟ تاکی میخواهید جوهر دین بینش سیاسی باشد؟ فکر نمی کنید دین با اتخاذ بینش سیاسی، کم کم اعتقادات مردم را  ازش گرفته  و نسبت به دین بدبین کند؟ که تا حدودی نیز بد بین کرده است. دین سیاسی شده اسلام نه تنها گروها و اقشار مختلفی را از خود دور کرده بلکه اکثریت توده های مذهبی را نیز خشمگین ساخته است. قسمیکه این توده ها صرفاً از نظر عقیدتی به دین پا بند هستند و اصلاً هیچ علاقه و دلبستگی به بینش سیاسی دین ندارند.

 بر میگردیم به اینکه شما معتقدید که دین باید تمام امورات زندگی جامعه انسانی؛ از سیاسی- اجتماعی گرفته تا اعتقادات اشخاص را احتوا کند. وقتی دین سازماندهی این عرصه را در دست بگیرد که گرفته است، از نظر عملی آیا ممکن است به مصلحت تمام مردم ختم شود؟ از نظر من نه. چرا؟ برای اینکه ممکن است در یک کشور ادیان و مذاهب گونه گونی وجود داشته باشند. مثلاً در افغانستان بیش از  9 مذهب تنها متعلق به دین اسلام وجود دارند. علاوتاً مسیحی ها، و حتی یهودی ها ادیان های غیر قانونی و اهل هنود قانونی اما بدون حقوق مذهبی در کشور موجودند. افغانستان در زیر سایه دین اسلام اگر بهشت برین هم شود، حد اکثر دو مذهب در آنجا رسمیت می یابد و باقی مذاهب باید ازین دو مذهب اطاعت کند. مثلاً اگر یک زن و مرد اهل هنود با هم دیگر شان پیار غیر مشروع کند، مطابق به قانون شرعی مذاهب حاکمه باید سنگسار شوند. حال اگر یکی ازین مجرم مسیحی و دیگری مثلاً بودیست باشد نیز باید طبق قانون دین رسمی محاکمه شود و هکذا!

به این ترتیب یک قانون هرج و مرج که نشانه ای از بی حقوقی مذاهب و ادیان غیر رسمی است، در کشور مسلط خواهد گردید، تا که تا حدودی شده است. تازه در محاکمات قضایی آن هم از فقه جعفری استفاده خواهد گردید و هم از فقه حنفی که در اکثر  موارد این دو با هم تضاد دارند.

اگر شما جوهر دین را فقط اعتقادات معرفی کنید، در واقع دین را بازسازی و مرئمت می نمائید اما اگر آن را بیش از بیش سیاسیزه کنید، بسمت باطلاق به جلو سوق میدهید. این موضوع از جانب من یک تحلیل منفی بازی از دین اسلام نیست بلکه یک واقعیت و تجربه تاریخی است.

مسیحیت نیز تا زنانیکه قدرت سیاسی را در اختیار داشت، نه تنها اهرم دولت داری را در دست داشت بلکه مثل ولایت فقیه تمام امورات زندگی  مردم را در انحصار گرفته بود. مثلاً اگر کسی عبادت میکرد، اول باید رضایت پاپ را میگرفت تا از وی در نزد خدا شفاعت میکرد بعداً به اصطلاح؛ الله هو میکرد که در نتیجه مسیحیت به یک دین استبدادی تبدیل شد و مورد نفرت مردم قرار گرفت. حال که مسیحیت از قدرت به زیر کشیده شده و به کلیسا ها رجوع کرده است، دوباره آبرو تازه نموده و یک دین صلح دوست و انسانی معرفی میگردد.

بهر حال ممکن است نظرات من در باره دین اسلام در شرایط فعلی یک نظر مخالف دین باشد اما باور کنید که در نهایت به خیر دین اسلام تمام خواهد شد. چرا که از سقوط به سرنوشت مسیحیت جلو گیری میشود.

در باره مارکسیزم باید عرض کنم که مارکسیزم بینش سیاسی ایدئولوژیک است و همین بینش سیاسی ایدئولوژیک باور ها و اعتقادات مارکسیستها را تشکیل میدهد. درست است که پایه فلسفی مارکسیزم ماتریالیزم است و اگر کسی یک مارکسیست پخته از آب در آید طبیعی است که ماتریالیست خواهد شد اما ماتریالیست بودن در تشکلات سیاسی مارکسیست ها شرط گرویدن به آن نیست. شرط گرویدن یا شرط عضویت در حزب مارکسیستی، ضد اسثثمار بودن و ضد نظام های ارتجاعی بودن است. به بیان بهتر کسی میتواند در تشکلات مارکسیستی عضویت پیدا کند که به برابری انسانها و به ایجاد یک جامعه غیر ستمگری و غیر طبقاتی اعتقاد داشته باشد. در حالیکه در دین اسلام ممکن نیست کسی هم یک مسلمان باشد و هم یک مسیحی یا یهودی یا یک ماتریالیست.

گرچه مطلب و موضوعات مورد اختلاف چه در زمینه اعتقادات دینی و چه در زمینه سیاسی اجتماعی در نوشته های آقای مظفری زیاد است اما اینک صبر میکنیم تا جناب مظفری نوشته های بعدی شان را درج کند و ما مطالعه میکنیم. تا زمانیکه مطالب نقد ایشان تمام نشود، اینجانب مطلب نمی نویسم.

پیروز باشید دوستان

نادر نظری  4 مارچ