مکثی بر جواب آقای مظفری- قسمت اول

با سلام خدمت همه دوستان و آقای مظفری!

اجازه بدهید بدون مقدمه چینی به چند مورد از نظرات تان بطور اختصار اشاره کنم.

تحلیل و تجزیه رو حانیون در عام و آقای مظفری در خاص بیشتر برذهنیات تکیه دارد تا بر واقعیت های عینی مادی. مثلاً ایشان میگوید: «باید توجه داشته باشیم که دین دار را به کسی می گوئیم که به دستورات دینیش پای بند باشد همانطور که مارکسیست را نیز به کسی می گوئیم که به اصول مارکسیزم معتقد و پای بند باشد چنین فردی که هم پای بند دین باشد و هم پای بند مارکسیزم  هم اصول هر دو را قبول داشته باشد و هم در عمل به لوازم هر دو ملتزم باشد و بین هر دو جمع نماید اگر پیدا توانستید آدرسش را به ما هم بدهید.»

ما به این نمی اندیشیم که آقای مظفری 80 در صد از خلق شوروی سابق را که به ادیان مختلفی اعتقاد داشتند و مارکسیزم را نیز پذیرفته بودند، بعنوان انسان های دینی قبول دارد یا نه اما واقعیت این است که آنها هم اصول مارکسیزم را پذیرفته بودند و هم اعتقادات دینی شان را داشتد. البته آنها نیز مکلف نبودند که دین را از منظر دیدگاه آقای مظفری ببینند و مجبور بوده باشند تا از مسواک زدن گرفته تا آداب غذا خوری و حکومت داری را از رهبران دینی شان پیروی کنند. بر علاوه آنها، مسلمانان اوغوری چین نیز هم کمونیست بودند و هم مسلمان. حتا در همان کشوری که شما اسکان دارید، مجاهدین خلق نیز در ابتدا هم مارکسیست بودند و هم مسلمان هستند. در کشور های اروپایی و از جمله در فرانسه و ایتالیا که احزاب کمونیست ها چندین دهه در قدرت دولتی شریک بودند، بیشتراعضای شان انسان دین دار بودند. اینکه شما آنها را پا بند به اصول دین شان نمیدانید، مشکل شماست. بناً من از یک واقعیتی بحث میکنم که در جامعه وجود دارد اما شما چیزی را استدلال میکنید که در تصورات تان جولان میکند. توجه کنید:

«استالین یا هر مستالین وقتی تصمیم به نابودی فیزیکی مخالفین خود بگیرد و دوست نداشته باشد که یک لحظه سر در بدن شان باشد، چه داعی بر ثبت و بایگانی اسامی و اسناد آنها در آرشیف خود دارد؟».

آقای مظفری شما از استدلال قبلی من در باره استالین برداشت نادرست کرده اید. منظور من این نبود که کسیکه کشتار کنند، خود آمار و ارقام در آرشیفش بجا بگزارد. آمار و ارقام کشتار را وارثین آنها و مردم جمع آوری نموده در نهاد هایی که بدین منظور تاسیس کرده اند به ثبت میرساند. مثلاً کشتار خلخالی را که بگفته خود خلخالی بدستور امام صورت گرفته بود، جمهوری اسلامی تهیه و ترتیب نداد بلکه این ارقام را خود مردم و نهاد های خیریه حقوقی جمع آوری کرده است که از سال 1359 تا سال 1367 همین امام را حل شما تعداد 7327 نفر را بقتل رسانیده است. اینکه این آدم را بر حق و بی حق کشته باشد، من کاری به آن ندارم و به ارزیابی های ذهنی و حدسیات هم متوصل نمیشوم. لیست این مقتولین در آرشیف نهاد های حقوقی بین الملی موجوجود است که اگر خواسته باشید با استناد برایت مینویسم.

نتیجه اینکه من در نوشته قبلی  نگفته بودم که چون لیست این افراد وجود ندارد، پس استالین نیز آدم نکشته است. منظورم این بود که نسبت دادن اینکه استالین ملیونها نفر را کشته باشد، حکم غلو آمیز و بدور از منطق است.

در مورد کشتار خلق و پرچم از جاغوری گرفته تا خوست، این ارقام چه در میان مردم و چه در آرشیف نهاد های حقوقی و از جمله در سر میز دفتر حقوق بشر افغانستان موجود است که جنابعالی نباید درین باب تشویش داشته باشید.

آقای مظفری شما از یک مقوله بسیار ساده و بسیط ،یک مفهوم بسیار مغلق و پیچیده می سازید و قسمی آن را تقیسم تقیسم می نمائید که انگار مشغول تجزیه اتم هستید. بطور مثال همه روحانیون شیعی درین باب معتقدید که امامان داراي علم غيب بودند. شما همچنان اعتقاد دارید که اين علم بر علي مكشوف گرديد و بر بقيه امامان نيز وراثتي منتقل گرديد که تمامی چهارده معصوم ازین علم مستفیض بودند. بگذریم از اینکه این ادعا در واقع یک ادعایی است که مخالف مبانی تحلیلی قرآن قرار دارد و آن را شدیداً رد کرده است.(مراجعه شود به آیه های سوره اسري 93-92-91-90، فرقان 8-7 ، حجر 7-6 انبيا 5-3 و 8-7 يونس آيه 20) اما وقتی تحلیل انسان بر بنیاد این علم لدونی بچرخد که در نهایت به ضرر شما تمام شود، از زیر بار شانه خالی کرده بصورت ضمنی میفرمائید که نخیر «استدلال درست نیست که اگر امام حسین (ع) می دانسته است مثلاً در آینده برده داری لغو  می شود». به این ترتیب هم به نعل میزنید و هم به میخ. خوب اگر امام حسین علم لدونی داشته پس چه چیزی را میدانسته و چه چیزی را نمیدانسته؟ لابد شهید شدنش را در کربلا و به اسیر گرفتن خانواده اش میدانسته اما ستم بر برده ها را نمیدانسته!

نوشته اید که:«اما در مورد اینکه حجاب ، زنان را در چهاردیواری میخکوب کرده باشد و از معاشرت با مردان باز داشته باشد حرفی است که با هیچ مستند تاریخی و قرائن عقلی سازگاری ندارد».

آقای مظفری ممکن است از نظر شما کدام قرائن و مستند تاریخی وجود نداشته باشد اما ما حاکمیت اسلام را در سر زمین خود پیامبر که خود شان را وارث و خادم دین رسول الله میدانند، مورد بررسی قرار میدهیم. اول اینکه در اسلام ازدواج رسمی با چهار زن شرعاً مجاز است و برای صیغه و کنیز گیری هیچ محدودیتی وجود ندارد. یک مرد مسلمان اگر اقتصادش اجازه دهد میتواند تا هر چه دلش بخواهد زنان صیغه ای در اختیار داشته باشند و میتوانند هزاران کنیز را خدمت کار گرفته و حتی بدیگران هدیه کند. در عربستان، کویت، امارات متحده عربی، عمان و بحرین، شیخ های عربی کنیزانی که از باقی ممالک مسلمان خریداری کرده اند، به همدیگر شان سوغات میدهند. فکر نکنم که شما درین باب شک داشته باشید که این کشور ها زنان شان را در خانه های شان میخکوب نکرده اند.

شما در نوشته قبلی تان فرموده بودید که دشمنان اسلام بخاطر جلوگیری از عیاشی شان، با اسلام مخالفت میکردند. خوب سوال اینجاست که مگر اسلام مخالف عیاشی است؟  اگر هست پس چرا چهار زنه، صیغه کردن بدون محدودیت و کنیز گیری را شرعی کرده است؟ مگر روحانیون شیعه نمیگویند که حضرت علی یک شب نیز بدون صیغه نخوابیده و امام حسین چند صد زن صیغه ای داشته بود؟ مگر در جمهوری اسلامی ایران دفاتر رسمی ازدواج موقت یعنی صیغه وجود ندارد که از برکت پادوان شان میخواهد این عیاشی اسلامی و به بیان بهتر فاحشه گری شرعی را در قانون اساسی افغانستان رسمیت بدهد و بعداً شعبه آن را در چهیل باغتوی پشی نیز باز نماید!

آیا مگر این مسایل دروغ و اتهام است؟ آیا اگر این فاحشه گری شرعی یعنی صیغه در قانون اساسی افغانستان برسمیت شناخته شود، دفاتر آن در هزارجات افتتاح نخواهد شد؟ و آیا این خود شیوه ای از عیاشی شرعی نیست و مگر عیاشی شاخ و دم دارد؟ اینکه اسلام زنا را با زن شوهر دار حرام دانسته، آیا کدام مذهب و کیش های غیر مذهبی را سراغ دارید که آنرا حلال و مجاز دانسته باشد؟

آیا میخکوب شدن زنان افغانستان و هزاره جات ریشه در مناسبات فرهنگی و تاریخی خود این مردم دارد یا عوامل بیرونی تحمیل شدن شریعت اسلامی در میان زنان بوده است؟ حتا صد سال قبل حجاب اسلامی در میان زنان نهادینه نشده بود و پدربزگان ما بیاد دارند که زنان محل در اکثر اوقات بدون کدام رو سری بکار مشغول بودند. در یک سفری که با پدر آقای مظفری از ایران بسمت افغانستان داشتم، بیاد دارم که پدر آقای مظفری میگفت که در دوران جوانی اش با دختران محل یکجا آب بازی میکرده اند که ازین خاطره لذت بخش اش، تبسم زیبا و معنا داری بر لبانش نقش می بست. آقای مظفری ما به این پدیده ها مینامیم، مستندات و قرائن تاریخی و شما حق دارید که بقول مهاجر شوخک ما، فیل را قیل معرفی کنید.

در رابطه با اینکه گفته اید:«اگر خط سیاسی ایدئولوژیکی مارکسیزم را با خط سیاسی یا بگو خط ایدئولوژیکی دینی  مثل دو خط قطار در کنار هم قرار دهیم این دو خط تا کجا به طور موازی پیش خواهد رفت تا یک نفر بتواند یک پای خود را روی یک خط و پای دیگرش را روی خط دیگر قرار داده و بدون این که در این مسیر قَیَک شود تا آخر هر دو را پیموده بتواند ؟!»

آقای مظفری مشکل شما در این است که اعتقاد یا ایدئولوژی شیعی ولایت فقیه را بر تمامی افراد دین دار تعمیم میدهید. در خط فکری ولایت فقیه حکم میکند که یک شیعه باید از تمام عرصه های زندگی، از آداب خوابیدن گرفته تا جامه پوشیدن و حکومت داری از رهبر دینی شان پیروی کنند. این خط فکری آنقدر علیل و ناتوان است که نه تنها مذاهب غیر شیعی آن را نپذیرفته و قبول ندارند بلکه شیعه های غیر پیرو ولایت فقیه نیز به آن مخالف هستند. حتی آقای طالقانی و خویی نیز شیعه را بعنوان یک مذهبی می شناختند که نباید در سیاست بازی دولتی خود شان را چرکین کند. خیلی از شیعه ها نیز وجود دارند که معتقد هستند که فرایض دینی شان را بجا می آورند اما حاضر نیستند در مسایل سیاسی از آخند ها پیروی کنند. بگذریم از اینکه شیعه های اخباری و اسماعیلی اصلاً مجتهد را قبول ندارند.

اگر به قرائن تاریخی و مستندات ما توجه کنید، خدمت عرض کنم که تا قبل از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، نه تنها پایه های تئوریک ولایت فقیه در میان شیعه وجود نداشت بلکه شیعه بودن مستلزم قدرت گیری به سیاست نیز نبود. لذا پایه های تئوریک شیعه در سیاست،توسط امام خمینی فرموله شد که «دیانت ما عین سیاست ماست». بنابراین ولایت فقیه اعتقادات شیعه را از سیر تا پیاز احتوا کرد. یعنی از مسایل عقیدتی و آداب سخن گفتن و نشستن گرفته تا سیاسی – ایدئولوژک. از دنیا گرفته تا آخرت در انحصار و انقیاد خود قرار داد.

هدف از تحلیل فوق این است که انسانها تفکر آزاد دارند ولو اینکه مذهبی هم باشند. آنها دوست دارند بلحاظ عقیدتی ذهنیت شان را به باور های دینی که برای شان نفع داشته باشند بپذیرند. مثلاً بوجود خدا و زنده شدن بعد از مرگ و به بهشت رفتن ایمان داشته باشند اما استعمار و مظالم مستبدین  دینی و مذهبی را نپذیرند و مارکسیزم را  بعنوان حلاج این مشکلات قبول کنند. این ها مسایل نیستند که ما اگر پذیرفتیم واقعیت داشته باشد اما اگر نپذیرفتیم واقعیت نداشته باشد. واقعیت خارج از چهار چوب فکری ما و مستقل از ذهن ماست.

شما اگر افکار شریعتی را خوانده باشید، میدانید که شریعتی مکتب توحیدی شان را از سوسیالیزم گرفته است اما از نظر عقیدتی شیعه است. لذا لزومی ندارد تا کسی بصورت مکمل و در بست خط سیاسی- ایدئولوژیک عقیدتی یک مکتب را بپذیرد تا از نظر شما آدم با دین محسوب شود.

ما تعدادی را می شناسم که هم مارکسیست هستند و هم نماز میخوانند. اینکه شما این شیوه را نپذیرفته و میگوئید که با دین سر سازگاری ندارد، من چکار کنم خوب هستند دیگه!

اینکه گفته اید جوهر مارکسیزم چیست، باید عرض کنم که جوهر مارکسیزم عبارت است از مبارزه طبقاتی تا ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر برابری انسانها. جمع شدن حول مبارزه طبقاتی، هیچ ربطی به دین ندارد. طبقاتی که تحت ستم و استثمار هستند؛ علیرغم گرایشات متفاوتی که به ادیان و مذاهب شان دارند، میتوانند زیر درفش مارکسیزم گرد آمده در صدد ریشه کن کردن مناسبات ستم گرایانه شوند. اینکه شما پدیده های اجتماعی را صرفاً با عقل و منطق مجرد خود تان مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهید و کاری بوجود خارجی آن ندارید، برداشتی است که برای جهان بینی شما قابل توجیه است. شما نسبت دادن کشتار ملیونها نفر توسط استالین را که به نفع خط فکری تان است تائید میکنید اما هلوکاست را که احمدی نژاد انکار کرده است، نیز قبول ندارید.

من اسناد و مدارک معتبری دارم که شش ملیون یهودی توسط نازی ها به قتل رسیده اند اما چون مرکز ثقل تحلیل آقای مظفری بر ظن و گمانه زنی میچرخد و اصلاً بقول خودش فاقد مسنتدات تاریخی است، ضرور نمی بینم روی آن درنگ کنم. از جمله ایشان درباره عدم آزادی های مذهبی چنین حدس میزند:

« برای اثبات این ادعا خوب است به آزادی های مذهبی داده شده توسط استالین و دنباله های آن درجماهیر شوروی سابق نگاه کرد تا صحت و سقم این ادعا روشن شود. درمدت هفتاد سال نه تنها اجازه ی کاری برای مذهب داده نشد بلکه تنها مراکز دینی باقی مانده از گذشته نظیر مساجد ومکاتب در جمهوری های مسلمان نشین نیز به سینما و تحویل خانه وامثال آن تبدیل شد که پس از گورباچیف بعد از هفتاد سال صدای اذان بار دیگر در آنها طنین انداز شده و بعضی از آنها هنوز با همان تغییر کاربری خود باقی مانده است. نظام که با مظاهر مذهب این گونه بر خورد کند معلوم است که با افراد مذهبی چگونه برخورد خواهد کرد.»

اول اینکه استالین تا سال 1956 زمان امور را در دست داشت. اگر آقای مظفری تاریخ شوروی را نخوانده است؛ لااقل در مباحثات قبلی این نکته را نباید فراموش کرده باشد که من بار ها نوشته ام که خط سیاسی خروشچف با استالین 180 درجه از هم  تفاوت دارند. من هم میگویم که از زمان خروشچف تا گورباچف نه تنها تبعیض مذهبی بلکه تبعیضات نژادی، ملتی وجود داشت.

 باز هم جای شکرش باقیست که آقای مظفری فقط بعد از سقوط شوروی فهمیده که در آنجا آزادی های مذهبی وجود نداشته است. یعنی اگر شوروی سقوط نکرده بود، احتمالاً ایشان تا حال هم از آنجا اطلاعاتی دریافت نمی کرد!

اینجانب به ایشان توصیه می نمایم که آثار استالین را در رابطه با مسئله ملیت ها و آزادی های مذهبی بخوانند و از آن آدرس با ما بحث کند نه اینکه اطلاعات شان را از معاشرت با دوستان جمع آوری نماید. حتی در رسانه های بورژوایی نیز چیزی در باره تفتیش مذهبی توسط استالین وجود ندارد.

وقتی من استدلال میکنم؛ شواهد تاریخی می آورم؛ از شما نیز توقع دارم چنین کنید؛ نه اینکه از آوازه سرچوک با مسئله برخورد نموده استدلال کنید که احتمالاً استالین در عدم حضور سفیر امریکا نیز آدم کشته است.

شما اگر از استدلال امپریالیست ها در مورد کشتار توسط استالین با خبر میبودید، میدانستید که تحلیل اینجانب درست قلب ادعای آنها را هدف قرار داده است، زیرا آنها «داد گاه مسکو» را اوج کشتار توسط استالین میدانند. وقتی من ماهیت و روح این داد گاه ها را به بحث میگیرم؛ شما باز گمان میزنید که ممکن است استالین خارج از داد گاه هم آدم کشته باشد.

آقای مظفری، اگر امپریالیست ها مثل شما بدون کدام توجیه و تفسیر استدلال میکرد که استالین ملیونها نفر را قتل عام کرده است، ممکن بود هیچ اهمیتی پیدا نمیکرد. زیرا ادعای قابل توجیه نیز نبود، اما آنها ادعاهای شان را تحت پوشش داد گاه های مسکو مطرح میکند که شما از آن هیچ خبر ندارید و بخاطر این بی خبری باز توجیه ای را براه می اندازید که عذر بد تر از گناه است. آقای مظفری بین خود ما باشد و باید این موضوع را در هیچ جای دیگر مطرح نکنی که استالین چند ملیون نفر نازی ها را کشته است. طرح این موضوع صدمه ء بسیار جدی و خدشه نا پذیر بر شخصیت روحانی شماست. چرا که من تا حال هیچ روحانی را نمی شناسم که با فاشیزم و تجاوز گری هم نوا باشد. حتی امپریالیست ها نیز جرئت طرح این موضوع را نکرده است. اگر کسی استدلال کند که استالین فاشیزم هتلری را کشتار کرده است، اولاً مبین نا آگاهی وی از تاریخ  جنگ دوم جهانی است،دوماً کسی است که هیچ انگیزه ملی و ضد تجاوز گری ندارد.

اینکه کتاب درسی بچه ها گنجایش لیست چند هزار نفر را ندارد، درست است اما درست این بود که شما هدف اساسی مطلب را درک میکردید. منظور من این نبود که جای گنجایش این لیست در کتاب های درسی است بلکه چنین آماری در اتحاد شوروی سابق و جمهوری های آزاد شده از آن وجود ندارند. وقتی آمار چند هزار نفری ای وجود نداشته باشد، چگونه بر اساس آن به قضاوت نشست که استالین چند ملیون نفر را کشته است.

شما اگر حس انسان دوستی و جرئت  طرح آن را دارید، دور نه بلکه در همانجا آقای خلخالی را محکوم کنید که چرا بیش از هفت هزار نفر را بدون محاکمه کشتار کرده است. اگر چنین کردید ما نیز میگوئیم که واقعاً یک روحانی نیز  وجدان بیدار دارد که دلش به حال انسانها میتپد.

نادر نظری 1 مارچ 2009

ادامه دارد.