بسمه تعالی

تأملی بر نوشته جدید آقای نظری !

جناب آقای نظری و دوستان عزیز سلام !

آقای نظری ! باقطع نظر از اختلاف دیدگاه ها و طرز فکری که بین ما وجود دارد در این مجال کوتاه به بعضی از ملاحظات کوتاه خودم پیرامون نوشته ای جدید شما برای آقای آصف اکبری اشاره می نمایم و ملاحظات تفصیلی را به وقت دیگر موکول می نمایم.

در مورد نسبت دین و دموکراسی توضیحی مختصری در وبلاگ آیینه داده ام در این جا به آن نمی پردازم .

اما در مورد آزادی استحضار دارید که در لیبرال ترین دموکراسی های دنیا نیز حد و حدودهایی برای آزادی وجود دارد و آزادی مطلق درهیچ کجای دنیا معمول نبوده و معقول هم نیست هیچ نظام و سیستمی بدون خطوط قرمز وجود ندارد ممکن است در هر نظامی خطوط قرمز شان فرق کند مثلاً در اسلام ممکن است ارزشهای دینی خط قرمز باشد در غرب ممکن است چیزی شبیه هولوکاست ، اصول قانون اساسی و منافع جمع ومانند آن خط قرمز باشد و طبیعی است که هر نظام به هر متجاوز به خطوط قرمز شان مجازات هایی را در نظر می گیرند و از این جهت اگر شما به نمونه هایی در افغانستان اشاره کرده اید وبا آن خواسته اید دموکراسی را در افغانستان مخالف دین معرفی نمائید در غرب و شرق و هر جایی دیگر نیز چنین نمونه هایی را ولو در زمینه های دیگر می توان یافت و فکر نمی کنم که با یافتن این نمونه ها در هر جامعه ای ، فاتحه ی دموکراسی حتی در لیبرال ترین دموکراسی ها  نیز  خوانده شود .

اما در این که اختناق دینی جلوی جرئت طرح جدایی دین را از دولت گرفته باشد ادعایی است که در قدم نخست باید صحت نظریه جدایی دین آن هم دین اسلام نه مسیحیت از دولت و سیاست به اثبات برسد و در قدم بعد اظهار نکردن چنین نظریه مستند به اختناق دینی باشد در حالیکه هر دو بدون دلیل و اثبات مسلّم گرفته شده و راه سوم که صحت دخالت دین اسلام در سیاست و تأیید آن توسط محصلین باشد باطل فرض شده است و از این طریق ناسازگاری دین و دموکراسی به اثبات رسیده است !! در حالی که شما در نوشته ی قبلی تان چیزهایی را از امام حسین (ع) به عنوان یک رهبر دینی و مذهبی توقع داشته اید که عین سیاست و حکومت است نظیر لغو برده داری و اجرای عدالت و رفع تبعیض و... ممکن است محصلین و هر فرد دین دار دیگر همین توقع را امروز نیز از دین داشته باشد و دوست داشته باشد که دین شان برای مسایل سیاسی و حکومتی نیز برنامه و دستور داشته باشد و دین به امور فردی فقط منحصر نباشد ، چنین اعتقادی با کدام ویژگی محصل بودن در تعارض است ؟!

علم لدنی داشتن امام حسین (ع) و دیگر معصومین (ع) یک بحث و بحث مأمور بودن از استفاده از آن در هر کاری بحث دیگری است ، هیچ اشکال و بُعد عقلی و منطقی  ندارد که آنها علم لدنی داشته باشند و از آن در تمام لحظات و همه ی امور زندگی  استفاده نکنند و با مردم از راه و رسم معمولی بهره ببرند و این استدلال درست نیست که اگر امام حسین (ع) می دانسته است مثلاً در آینده برده داری لغو  می شود چرا افتخار آن را به نام خود ثبت نکرده است برای اینکه اگر این استدلال را درست بدانیم باید در قدم نخست این اشکال را متوجه خداوند نمائیم که تو که می دانستی این بشر با این ویژگیهایش چموش است و اگر قدرت به دستش بیاید نظیر هتلر و استالین و بوش و... میلیون ها نفر را به قتل می رسانند چرا اجازه دادی که به قدرت برسند ؟ اصلا اجازه دادی به دنیا بیایند؟ همانگونه که خداوند متعال تنها و تنها براساس علم خود عمل نمی کند بلکه انسان را در انتخاب و نحوه عمل در زندگیش مختار و آزاد می گذارد تا هر کسی آزادانه مسیر خود را انتخاب و در زندگی مجبور نباشند بندگان مخصوص الهی نیز ولو از علم لدنی و هر کمال دیگر  برخوردار باشند آنها را از خداوند دانسته و تنها بر طبق اراده  و خواست الهی استفاده می کنند و اگر روزی بر خلاف اراده الهی مصرف کنند به مجرد کوچکترین تخلف از آن نعمات وفیوضات محروم خواهند شد .

در مورد بهتر بودن وضعیت زنان قبل از اسلام استناد به یک نفر مثل حضرت خدیجه بهتر بودن آنها را در کل اثبات نمی کند درست است حضرت خدیجه سرمایه ای در اختیار داشته است اما اینکه ایشان به صورت مستقیم به امر تجارت پرداخته باشد محل بحث است ، شاید از اینکه  ایشان با استخدام مردان از آنها کار می گرفته  است بتوان خلاف نظر شما را نتیجه گرفت در عین حال که یک نمونه گویایی وضعیت مطلق زنان شده نمی تواند.

اما در مورد اینکه حجاب ، زنان را در چهاردیواری میخکوب کرده باشد و از معاشرت با مردان باز داشته باشد حرفی است که با هیچ مستند تاریخی و قرائن عقلی سازگاری ندارد زیرا بعد از حجاب نیز زنان در بسیاری از امور دخالت داشته و حتی در بسیاری از مسایل سیاسی و نظامی نظیر مشارکت در بیعت و جنگ ها و امثال آنها حضور داشته اند که نمونه های تاریخی فراوانی را برای آن می توان یافت و اگر هیچ مستند تاریخی هم نداشته باشد به طبیعت و اقتضائات خود حکم حجاب وقتی نگاه کنیم باز این ادعای شما را رد می کند زیرا لزوم رعایت حجاب و حتی رعایت احکام محرم و نامحرم در ان حد محدودیت ایجاد نمی کند که زن نتواند از چاردیواری خانه خود خارج شود و برای زن ایجاد محدودیت کند چیزی که امروز به خوبی آن را مشاهده می کنیم . البته حساب تعصبات و غیرت بی جا و آداب و رسوم هر قوم و قبیله که علیه زنان اعمال شده و می شود حساب شان از دین جدا است.

در مورد این که ممکن است کسی بی دین باشد اما بی خدا نباشد و یا بی دین و بی خدا باشد یا بادین و باخدا باشد جای تردیدی نیست و در این عالم هر نوع انسان می توان یافت اما در این بخش از نوشته ای شما  خلط مباحث فراوانی صورت گرفته است که به بعضی از آنها اشاره می شود از یک طرف دین و مذهب چیز پرستیدنی توصیف شده است و گفته شده است که (مارکسیزم کدام دین و مذهبی نیست تا کسی آن را بجای کدام دین و مذهب بپرستد. مارکسیزم یک خط سیاسی ایدئولوژیک است)  در حالی که خود دین و مذهب نیز پرستیدنی نبوده بلکه به تعبیر شما یک خط و سیر ایدئولوژیک است که انسان را به پیروی از محتوا و دستورات خود دعوت می نماید و البته یکی از دستورات آن پرستش معبود قابل پرستشی مثل خداوند متعال است و بقیه دستوراتش نیز گردن نهادن به دستورات خداوند متعال است که اگر عمل به آنها را نیز پرستش محسوب نمائیم باز پرستش خداوند مطرح است نه پرستش دین و مذهب.

از طرف دیگر بین دین دار و مارکسیست جمع شده است که (ممکن است کسی مارکسیست باشد اما در عین حال دین هم داشته باشد) در حالی که اگر خط سیاسی ایدئولوژیکی مارکسیزم را با خط سیاسی یا بگو خط ایدئولوژیکی دینی  مثل دو خط قطار در کنار هم قرار دهیم این دو خط تا کجا به طور موازی پیش خواهد رفت تا یک نفر بتواند یک پای خود را روی یک خط و پای دیگرش را روی خط دیگر قرار داده و بدون این که در این مسیر قَیَک شود تا آخر هر دو را پیموده بتواند ؟! باید توجه داشته باشیم که دین دار را به کسی می گوئیم که به دستورات دینیش پای بند باشد همانطور که مارکسیست را نیز به کسی می گوئیم که به اصول مارکسیزم معتقد و پای بند باشد چنین فردی که هم پای بند دین باشد و هم پای بند مارکسیزم  هم اصول هر دو را قبول داشته باشد و هم در عمل به لوازم هر دو ملتزم باشد و بین هر دو جمع نماید اگر پیدا توانستید آدرسش را به ما هم بدهید.

بلی ، ممکن است کسی در ادعا هم دین دار و هم مارکسیست باشد ولی در عمل به هیچ کدام ملتزم نباشد اینگونه افراد ممکن است پیدا شود و حتی بالاتر از آن ممکن است افرادی با افکار جهان شمولی ادعای پیروی از  هر گروه و فرقه ای موجود در جهان را داشته باشد و به لوازم ادعای خود هیچ فکر نکرده باشد و به آن پای بند نیز نباشد، بحث ما روی این گونه افراد نیست بحث روی افراد واقعاً دین دار و واقعاً مارکسیست است که چنین افراد چگونه اصل ماتریالیستی و نفی هر گونه موجود غیر مادی مارکسیستی را با اعتقاد به موجود غیر مادی مثل خداوند و عالم ماوراء طبیعت مثل عالم مثال و عالم مجردات و عالم آخرت و... جمع می کنند؟ آنها چگونه از طرفی طبق نظر مارکس ، مذهب را افیون توده ها و از طرفی طبق نظر رهبران دینی مذهب را تنها راه نجات و سعادت بشر می دانند؟ جوهر مارکسیزم و جوهر دین چیست که نوشته اید با این که مارکسیزم بر ماتریالیزم مبتنی بوده و در عین حال که مارکس دین را افیون توده ها دانسته است باز هم جوهر مارکسیزم را بی دینی تشکیل نمی دهد ؟!

آیا جوهر دین فقط اعتقادات است و کاری به بینش سیاسی ، اجتماعی و اقدامات عملی انسان ها ندارد یا مارکسیزم فقط بینش سیاسی اجتماعی بدون هر گونه پشتوانه ی اعتقادی است ؟! نه دین فقط اعتقادات است و نه مارکسیزم فقط اقدامات سیاسی اجتماعی بدون پشتوانه اعتقادی و ایدئولوژیکی است .  اگر هر دو دارای ایدئولوژی مشخص و خط مشی عملی مشخص است در کجای آن دو می توان وجه جمعی را مشاهده نمود تا یک نفر بتواند به هر دوی آنها پای بند باشد؟! اگر منظور شما بعضی از ویژگی های مارکسیزم باشد که آنها ممکن است به شکل دیگرش در دین هم وجود داشته باشد نظیر مبارزه با تبعیض ، بی عدالتی و مبارزه علیه ظلم و ظالم و مستکبر و... وجود این گونه چیزها دلیل جمع بین دین داری و مارکسیزم شده نمی تواند زیرا با این حساب بین هر حق و باطلی می توان جمع کرد زیرا هیچ باطل و ناحق خالص و صد در صد در جهان وجود ندارد که ذره ای از حق در خود نداشته باشد و گرنه هیچ عاقلی به سراغ آن نرفته همه راه حق را در پیش می گرفتند اما اینکه مبارزه حق و باطل همیشه بوده و خواهد بود نشانه این است که هر باطلی ذره ای از حق را به همراه دارد که بتواند با آن دل اهل خود را شاد و راضی نگه دارد و دیگران را نیز به خاطر آن ذره حق به سوی خود جلب کند ، وجود ذره ای حق در باطل نشانه ی وجه جمع بین حق و باطل در تمام جهات شده نمی تواند.

بناءاً همانطور که نوشته اید که قرار دادن مارکسیزم در پهلوی دین و یا الحاد ارزیابی علمی ای نیست، عرض بنده این است که یکی دانستن مارکسیزم و دین نیز به هیچ وجه ارزیابی علمی نیست.

اگر بخواهم درمسایلی خارج از دین نیز نظر بدهم  و نظر مدیر جنرال موتور را تائید و اثبات نمایم . در مورد کشتار یا عدم کشتار استالین به چند چیز استدلال شده است یکی این که اگر کشتار استالین را تاریخ شوروی کمتر دیده بود شوروی ها در جنگ با فاشیزم از سر وجان از استالین اطاعت نکرده و شوروی شکست می خورد!

آقای نظری توجه دارید که در هر نظام حتی در مستبدترین نوع آن ، عده ای سر و جان نثار هستند که به دلایل ایدئولوژیک، منافع مادی ، سیاسی ، صنفی و... تا پای جان می ایستند و از رژیم حمایت نموده و با دشمنانش هم می جنگند. بحث بر سر اطاعت این گروه نیست بحث بر سر مخالفین سیاسی و غیر طرفدار رژیم است که بر سر آنها چه آمده و آنها چه وضع داشته اند و کشتاری هم اگر صورت گرفته است نسبت به این قشر بوده است .

اما این که چرا ضدیت با کمونیزم در عصر فعلی مُد روز شده است در حالی که کمونیزم به عنوان ایدئولوژی رهایی طبقات ستم شونده و خلق های جهان در قلوب میلیونها توده زحمتکش جا دارد ! مد روز شدنش بیشتر به عملکردی است که نمونه اش را در مورد خلق و پرچم در کشور خود ما مشاهده کردیم که همین دو گروه نیز با همین شعار رهایی طبقات ستم شونده و خلق افغانستان و با نام خلق کاری کردند که هنوز پرخیچل شان بر سر مردم ما می بارد . ممکن است در جوامع دیگر با قدرت نیافتن کمونیست ها و امتحان پس ندادن آنها، این شعار  با همین تقدس و جذابیت خود باقی مانده باشد ، ولی هر جا قدرت به دست شان آمده است به خوبی نشان داده اند که بین ادعا و عمل شان تفاوت هایی فراوانی مشاهده می شود .

در این که تبلیغات در جهت دهی افکار نقش اساسی دارد جای تردیدی نیست اما در این که از نبود اسناد کشتار استالین در آرشیف شوروی سابق نتیجه گرفته اید که پس کشتاری صورت نگرفته است این استدلال نیز علمی و دقیق  به نظر نمی رسد . استالین یا هر مستالین وقتی تصمیم به نابودی فیزیکی مخالفین خود بگیرد و دوست نداشته باشد که یک لحظه سر در بدن شان باشد، چه داعی بر ثبت و بایگانی اسامی و اسناد آنها در آرشیف خود دارد؟ مگر این که از آن به عنوان حربه های تبلیغاتی و ایجاد انگیزه و یا ترس و رعب در مردم نگه داری کنند که در مورد کشتار آلمانی ها این کار را کرده است در غیر این صورت کسی که دست به کشتار بزند این هشیاری را هم باید داشته باشد که هیچ سندی را بر علیه خود باقی نگذارد تا هیچ مخالفی مانند خروشچف و امثال آن علیه او استفاده نتواند. همانگونه که تاریخ بازیچه کودکان نیست، تاریخ سازی بزرگان نیز بی حساب و کتاب نیست!

اگر این حرف را باور نمی کنید مجبوریم بیائیم روی چیزی که پیش چشم خود ما گذشته است با قطع نظر از هر جا و هر کار دیگر شما بیش از من شهادت و کشتار عده ای از علماء، روشنفکران، اربابان و... جاغوری را توسط کمونیست های کودتاچی خلق و پرچم به خاطر دارید آیا با قطع نظر از حافظه ی ما و مردم ما کدام اسناد و مدارک ازمحاکمه یا کشتار آنها در آرشیف آنها سراغ دارید ؟!

اما در این که امپریالیزم به جای نشر آمار کشتار میلیونها نفر توسط استالین ، در کتاب درسی بچه ها چرا به نشر اسامی افراد نمی پردازد؟ بنده بدون این که از امپریالیزم دفاع کنم خیال می کنم که این کار بیشتر به خاطر عملی نبودن آن است  زیرا اگر بخواهند همین پیشنهاد را عمل نمایند ، کتاب درسی بچه ها گنجایش لیست چند هزار نفر را خواهد داشت؟ حساب سر انگشتی می کنیم معمولاً کتاب درسی از 300 صفحه بیشتر نیست اگر بدون هر گونه مقدمه در هر صفحه لیست 20 نفر هم را بیاورند در کل این کتاب تنها 6000 هزار نفر لیست خواهند شد در حالی که  ادعای امپریالیزم به گفته شما میلیون ها نفر است اگر قرار باشد این میلیون ها نفر را لیست کنند حجم این کتاب درسی چه قدر خواهد شد؟

آقای نظری با ذکر مثال شان به روندی مختصری از تاریخ مبارزات آشتی ناپذیر بلشویک ها و باندهای مسلح کولاک هاو... اشاره کرده اند که در نتیجه هر دو بر علیه همدیگر از هر وسیله ی ممکن استفاده کرده اند تا این که یک طرف به دلیل آشتی ناپذیری خود بالاخره سر به نیست شده و طرف دیگر سر قدرت باقی مانده است و کسانی که ادعای کشتار استالین را دارند نیز بیش از این نمی گویند، آنها هم می گویند که استالین مخالفین خود  را سر به نیست کرده است هیچ کس ادعا ندارد که استالین نامردی کرده و طرفداران خود را نیز سر به نیست کرده است!

اما در این که ادعا کرده اید که استالین حتی یک نفر را بخاطر داشتن اعتقاد به مذهب و یا اعتقاد نداشتن به کمونیزم به قتل نرساند درست است زیرا به زدن چنین اتهامی ضرورت نداشت، ضدیت با خلق یا ستون پنجم دشمن بودن ، ارتجاع یا ضد حاکمیت و امثال آن برای کشتن شان کافی  بوده است  دیگر نیازی به اتهامات دیگر نبوده است.

 برای اثبات این ادعا خوب است به آزادی های مذهبی داده شده توسط استالین و دنباله های آن درجماهیر شوروی سابق نگاه کرد تا صحت و سقم این ادعا روشن شود. درمدت هفتاد سال نه تنها اجازه ی کاری برای مذهب داده نشد بلکه تنها مراکز دینی باقی مانده از گذشته نظیر مساجد ومکاتب در جمهوری های مسلمان نشین نیز به سینما و تحویل خانه وامثال آن تبدیل شد که پس از گورباچیف بعد از هفتاد سال صدای اذان بار دیگر در آنها طنین انداز شده و بعضی از آنها هنوز با همان تغییر کاربری خود باقی مانده است. نظام که با مظاهر مذهب این گونه بر خورد کند معلوم است که با افراد مذهبی چگونه برخورد خواهد کرد.

وجالب است که آقای نظری با اعتماد به نفسی که دارد خیلی مطمئین ادعاهایی را مطرح می کند نظیر این که حتی یک نفر بخاطر مذهب به قتل نرسیده است و حتی یک نفر  بدون حضور سفیران و ژورنالیست ها محاکمه نشده است و احتمالاً درهزاران دادگاهی که تشکیل شده است در همه سفیران از جمله سفیر امریکا حاضر بوده است و ... چیزی که خود کمی بعد آن را رد نموده و گفته است که کشوری که 21 میلیون نفر کشته بدهد باید چند میلیونی را بکشد تا خود را نجات دهد!!

آقای نظری از طرفی گزارش رسانه های امپریالیستی و ارتجاعی در مورد کشتار استالین را پروپاگند دانسته آنها را رد می کند ولی همین پروپاگند های صهیونیست ها را در مورد کشتار یهودیان توسط هیتلر می پذیرد و براساس آن از آقای اکبری می خواهد که چرا درکنار استالین از هیتلر نیز یاد نمی کنید؟! ما منکر جنایات هیتلر نیستیم ولی عرض می کنیم که خوب است آقای نظری همانطور که به گزارش رسانه های امپریالیستی در مورد کشتار استالین اعتماد ندارد به کشتار یهودیان توسط هیتلر نیز اعتماد نداشته باشد و برای اثبات هولوکاست مورد ادعایی صهیونیست ها مقاله ننویسد زیرا هدف آنها از این تبلیغات را نیز به خوبی می داند که چه اهدافی را به خاطر آن دنبال می کنند و به چه دلیل تحقیق در مورد آن را به صورت یک تابو در آورده و هر اظهار کننده در مورد آن را به مجازات و کیفر می رسانند !! اگر کسی کوره های آدم سوزی هیتلر را باور کند ممکن است کسی دیگر کشتار بی حساب و کتاب استالین را نیز باور کند مخصوصاً با دست پرتوان که ایشان داشته است که شما نیز به آن اشاره کرده اید !!

در مورد تعارض یا هماهنگی علم و دین مقاله ای برای جایی دیگر نوشته ام که بعد از چاپ آن ، آن را در اختیار دوستان نیز قرار خواهم داد در آن به  موارد که شما نام برده اید نیز تا حدودی اشاره شده و نظر دین اسلام در مورد علم مشخص شده  است فعلاً به خاطر طولانی شدن این نوشته از بحث در این مورد صرف نظر می کنم.

اما در مورد این که دانشمندان مسلمان را فقط به خاطر محل اسکان شان مسلمان دانسته اید باز یکی دیگر از آن قضاوت هایی شما است که گویا هیچ اثری از آنها در مورد اسلام و دین و خدا و... وجود ندارد و تنها به خاطر که در کشور اسلامی زاده شده و بزرگ شده اند مسلمان گفته می شوند در حالی که هر کسی از طریق آثار و نوشته ها و موضع گیری ها و باورهای شان مورد قضاوت قرار می گیرد نه محل سکونت شان. درست است که بعضی از افراد به خاطر دیدگاه های خاص خود بعضی از دیدگاه های افراد دیگر را خارج از چارچوب اسلام دانسته و آنها را به کفر و ارتداد نیز محکوم کرده است ولی مطمئین باشید که نه دیدگاه یک فرد، دیدگاه مطلق دین است و نه هر فردی که فردی دیگر را محکوم کرده است به خاطر تمام دیدگاه های شان بوده است، مثلاً غزالی از بین تمام دیدگاه های فلاسفه 20 مسأله را نقد و به خاطر سه مسئله آنها کفر فلاسفه و مخصوصاً بوعلی سینا را نتیجه گرفته است و این مسئله دلیل نمی شود که پس دانشمندان همه کافر بوده اند و تنها به خاطر مناسبات مسلط فرهنگی دربار خود را مسلمان می گرفته اند .

به نظر می رسد که حجم نوشته ی بنده نیز از حد استاندارد خارج شده است هر چند مطالب گفتنی باقی مانده است ولی به همین مقدار اکتفا نموده  و همه را به خداوند مهربان می سپارم .

  مظفری