مکث بر نوشته های جدید آقای مظفری!

علاقمندان و خوانندگان وبلاگ سلام!

گفتگوی من با جناب مظفری از زمانی آغاز شد که من یک گزارش مختصر به ارتباط محفل مذهبی اسماعلیه ها با رهبر مذهبی شان زیر عنوان «سوال چند با خوانندگان وبلاگ» در همین وبلاگ نشر کردم. این مطلب سومی من است که در زمینه تبادل نظر با آقای مظفری نشر میگردد. دوستان ما اگر مطالب را از اول دنبال نکرده باشند، خوب است بخواطر پش نیامدن سؤتفاهم، مطالب من را در همین وبلاگ و مطالب آقای مظفری را (اینجا) دنبال نمایند تا نتیجه گیری خوب  از مباحث گرفته، سوالات مرتبط مطرح کرده و قضاوت عادلانه نمایند!

ضمن قدر دانی از آقای مظفری بخواطر حوصله مندی شان به ادامه مباحثات، راستش نوشته های مفصل و بلند جناب ایشان، آدم را بیاد ملا امام مسجد میاندازد «نگویید کدام ملا و کدام مسجد؟! :)) » که در یک روز عاشورا روضه تمام هفتاد و دو تن شهیدان کربلا را پی هم میخواندند! هدف اینکه من خیلی دیر منتظر ماندم تا نوشته های جناب مظفری ختم گردند. درین نوشته ای مختصر من کوشش میکنم که عکس العمل ها و انتقادات خوانندگان محترم را پیرامون موضوعات مطرح شده قبلی به شدت مراعات کرده، از زبان خودم حرف زده، و از نام و مشخصات کسی چیزی ننویسم.

خصوصاً اینبار کوشش میکنم بخواطر اینکه با اصطلاحات بازی نکنم تا نوشته ام گنگ به نظر نرسد، دیدگاه هایم را به ارتباط نوشته های آقای مظفری که طی سه قسمت بصورت مسلسل در وبلاگ آیینه به نشر رسید، شماره وار قرار ذیل مینویسم:

1)      به ارتباط این سوال آقای مظفری که در رابطه به کثرت گرای مطرح کرده است" ...اگر ما مثلاً روشن بودن بودن روز را درست دانستيم يكي ديگر ادعا كند كه نه خير روز تاريك است ما بايد با اين ديدگاه چگونه معامله كنيم تا به آن احترام گذاشته باشيم مگر احترام گذاشتن غير از درست دانستن و قبول كردن آن است ؟".  بنظر من احترام که به این فرد شود، اینست که بگذار این فرد چنین بیاندیشد و بدون احساس ترس و وحشت از طرف کدام شخص و یا کدام جناح، آزادانه این ادعای خود را مطرح کند، گیروم این ادعای شان نادرست باشد! زیرا اگر ادعای نادرست وجود نداشته باشد، تشخیص حقیقت و درست بودن مشکل خواهد بود. سوال که متقابلاً متوجه مظفری صاحب میگردد اینست که بنظر ایشان با این چنین شخص باید چگونه برخورد گردد؟! آیا چنین فرد که ادعا دارد شب روشن است نه روز، به اشد مجازات باید محکمه گردد یا اینکه به عنوان یک انسان حق دارد چنین ادعا کنند؟؟

2)     در رابطه به نظریه آقای مظفری که گفته بود مراجع عالی قدر تقلید و متخصصان علوم دینی ما لطف کرده بقول خود شان جهت رفع هزاران مشکلات مبتلابه ای فردی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی افراد که تخصص دینی ندارند؛ راه حل های را از دل قران کریم بیرون کشیده و در قالب توضیح المسایل به مردم عرضه میکنند.  خوب دقت کنید که چگونه متخصصان دین و مذهب با پشتبانی از دین  عرصه را برای متخصصان رشته های علوم محدود کرده و همه چیز ها را در انحصار خود شان در می آورند! اول اینکه به عنوان متخصصان دین، حوزه دین و مذهب در دست شان بوده و از طرف دیگر با استفاده از تفسیر های قران در قالب توضیح المسایل، تبدیل به جامعه شناسان، سیاست گذاران، فعالان عرصه فرهنگ و در نهایت اقتصاددانان کلان میشوند که به ارتباط قرضه های رهنی، مسایل بانکی و .... که تحلیلش به اندازه مغلق است که امروز متخصصین این رشته علمی که عمر خویش را وفق دانستن آن کرده اند، از پیدا کردن راه حل ها برای درک بهتر روابط بین متغیر های اقتصادی عاجزند؛ ولی متخصصان دینی ما راه حل در قالب توضیح المسایل پیدا میکنند!! واقعاً اگر احکام عملی ما در رابطه با تمام نهادهای ذکر شده موجود (فرهنگ، سیاست، اجتماع و اقتصاد) نظر به ادعای آقای مظفری در قالب این کتاب تحلیل گردند، الحق که نام چنین کتابی را باید جامع الکمالات گذاشت.

3)     جناب مظفری!  من می پذیرم که به عنوان یک دانشجوی افغانستانی محروم از همه امکانات تحصیلی بوده و داشته های فکری ام در بٌعد مسایل دینی و مذهبی مثل سایر عرصه ها ضعیف است و به مطالعه شدید درین عرصه ها نیاز احساس میکنم. اما به عنوان یک فرد چندین سال درس خوانده، اینقدر تشخیص کرده میتوانم که توضیح المسایل به هیچ عنوان قادر به پاسخ گوی احکام عملی ما در زمینه مسایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه بوده نمیتواند )هدفم طرد کردن توضیح المسایل نیست بلکه اشاره به مغلق بودن عرصه های ذکر شده است). زیرا اگر قادر میبود ما حالا انسان های به لحاظ  سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، متفکر تری میبودیم در حالیکه از فقر اندیشه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به شدت رنج میبریم.

4)     خوب است به ارتباط  یکی از احکام عملی فردی ما مثلاً طهارت و راه حل آن در توضیح المسایل، یک خواطره عملی و جالب خودم را بنویسم تا اینکه من آقای مظفری و خوانندگان عزیز خوب ببینیم که توضیح المسایل یکی از هزاران مشکلات مبتلابه ما را که طهارت میباشد، چگونه حل مینماید؟! سه زمستان پیش استاد انگلیسی بودم در مکتب چهل باغتوی پشی! یکی از چشمه های بسیار خٌرد را در قول اولاد، کٌلاب زده و عادتاً هر روز از آب گرم آن غرض نوشیدن استفاده میکردم. اتفاقا یکی از روز ها با سه تن از دوستانم از خانه بطرف مکتب از نزدیک همان چشمه عبور میکردم که دیدم یکی از روحانیون بسیار بزرگ که مدرس مدرسه قابجوی پشی بوده و سالها از شهریه حوزه قٌم هم استفاده برده اند، آب جاری قول را بخواطر سردی اش گذاشته و دارد بالای همان چشمه طهارت میکند! خدایش اعصابم خراب شد و آن حالت را تحمل کرده نتوانستم، اول فکر کردم که شاید آدم عادی باشد، خیلی مودبانه ازش پرسیدم که جناب عالی مردم درین کٌلاب، آب مینوشد و شما بالای آن طهارت میکنید، آیا از نظر اخلاقی این کار صحیح است؟ دیدم که جناب عالی با لهجه ایرانی لغات های قولومبه سولومبه ای عربی را استفاده کرد و گفت که این آب جاری بوده و از نظر مکتب امام جعفر صادق اشکال برای نوشیدن ندارد! من اصرار کردم که از نظر طب امروز حرف شما برای من قابل قبول نیست  زیرا این آبی است که اگر یک آدم خوب تشنه ازان بنوشد، کاملاً کٌل آب ختم میگردد. وی که همیش بالای مردم حکم رانده، دستانش توسط مردم بوسیده شده بود و شاید در طول عمرش برای اولین بار با چنین عکس العمل مواجه شده بود، با عصایش که در دست داشت بطرفم حمله کرد و گفت که شما کافر شده اید که طب امام جعفر صادق را قبول نکرده و از طب امروزی حرف میزنید!! دوستان عزیز این یک نمونه ای از مشکلات به اصطلاح آقای مظفری مبتلابه فردی-اخلاقی ما است، قضاوت را به شما میگذارم که فکر کنید که 999 مشکل دیگر فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی ما با این منطق چگونه حل خواهد شد؟! و نیز اگر استدلال کردن ما به سلیقه روحانیون ما نخورد. آن استدلال و طرز فکر کردن چگونه مردود است؟! در حالیکه آقای مظفری در نوشته خویش چندین آیات و حدیث در باب اهمیت فکر کردن آورده است؟

5)       فرهنگ بودم، بودم به یک عرفی بین طبقه روحانیون تبدیل شده و آنها همیش از غنامندی دینی و مذهبی لاف میزنند بدون اینکه حتی در مقطع زمان کوچک موثریت آنرا برای مردم نشان داده باشند! سوال اساسی که متوجه این عالی جنابان میگردند اینست که: با وجودیکه این همه تاکید روی تفکر کردن و خرد ورزی در قران کریم و نصایح رهبران ما شده اند! چرا سالها طبقه روحانی، مردم  ما را محروم از تفکر کردن نگاه داشتند؟! آیا تفکر کردن صرف همین است که در باره شیوه غسل جنابت، ثواب روی خوانی قران، ثواب پنج وقت هر شبانه روز نماز خواندن و ... اند، که در باره اش فکر کنیم؟ یا اینکه آگاهی کافی داشتن به ارتباط مکتب های مهم دنیا و نقش آنها در سرنوشت بشریت اند؟؟ اگر تفکر دومی را هم در بر داشته باشد، پس بفرمایید که کسانیکه به شیوه های دومی میاندیشید و میاندیشند، شیوه تفکر شان از دیدگاه  طبقه ای شما مردود نبوده و نیستند؟؟

6)      آقای مظفری! در اخیر اندرباب قسمت اول نوشته ات یک چیزی علاوه نمایم اینکه عصر که ما دران زندگی میکنیم، عصر انترنیت است. بناً وقتی برای کسی مرجع برای مطالعه کردن میدهیم، بهتر است که آدرس سایت ها را برایش نشان دهیم تا ازان استفاده نمایند تا کتاب. به عنوان مثال شما برای من گفته اید که جهت اطلاعات بیشتر در زمینه دین، به کتاب بحارالانوار و الحیاه مراجعه کنم. ازان جاییکه فطرت فرصت شغلی من حکم میکند که در یک ماه، پانزده روز در کابل و پانزده روز دیگرش در شمال و یا غرب کشور باشم؛ برایم مشکل خواهد بود که کتابهای مورد نظر شما را با خود به هر جا غرض مطالعه کردن حمل نمایم.

 

حال در باره قسمت دوم نوشته آقای مظفری توجه خوانندگان را جلب میکنم: اگر خوانندگان عزیز، قسمت دوم نوشته آقای مظفری را دقیق خوانده باشند؛ لٌب و لعاب تفکرش دران تبلور یافته است! راستش این قسمت نوشته آقای مظفری در مرحله اول یک سگنال و یا یک تهدید برای من بوده و از طرف دیگر به بهترین وجه دو چهره آقای مظفری را به عنوان یک ماستر علوم اجتماعی و یا یک ملای بنیاد گرا به نمایش میگذارد که آیا ایشان از آدرس یک جامعه شناس به مسایل نگاه میکند یا یک آخند؟! نوشته شان به عنوان یک آخند نشان میدهد که جناب عالی از قضاوت های ارزشی- مذهبی، در مقابل من استفاده کرده و نوشته هایم را نوع تهمت های دروغین بستن به مجتهدین فردوس نصیب یا کلید داران بهشت تلقی کرده و مرا یکی از قاصران گهنکار دانسته که مستحق گناه کبیره میباشم!! فکر میکنم که بحث در مرحله خیلی حساس قرار گرفته است و همان پش بینی که در مرحله اول در مورد آقای مظفری میکردم که روحانیون در صدور حکم مطلق دست باز دارند، نشانه های تحقق اش به وضاحت دیده میشود.  با وصف این حالت درین باب، دلایل زیر را مینویسم:

1)     مظفری صاحب! شما درین قسمت از بحث خود زیاد روی اثبات کردن سکونت پدری مجتهدان، نه خود شان تکیه کرده اید.  یکی از خصوصیات عمده رهبری چه رهبری سیاسی باشد و چه رهبری دینی-مذهبی اینست که رهبر در بین مردم بوده و از تمام مشکلات مردم اطلاعات کافی داشته و مطابق به مشکلات آنها راه حل های برای شان پیدا نمایند. با اتکاه به این اصل اگر من باز هم برایت ثبوت کنم که فلانی آقای مجتهد ایرانی بوده و شما ثبوت کنید نه آن جناب اهل نجف و یا افغانی است، بنظرم کدام بٌرد و یا باخت متوجه من نبوده و برای شما نیز یک پشتبانه تئوریک برای حقانیت و منطقی بودن دلایل شما و تبرئه و مثبت جلوه دادن کارکرد های آنها نخواهد بود. محور بحث ما مردم ما میباشد که کدام کارهای سرنوشت ساز و مثبتی را مراجع تقلید برای شان انجام داده اند که نقش مهم در سرنوشت شان بازی کرده باشند. لطفاً کار کرد مهم این جنابان را شماره وار برای خوانندگان بنویس! برای ما مهم نیست که آقای خویی نجفی است یا قمی، بلکه کارکرد شان برای ما مهم است، اگر داشته باشد!

2)     اندرباب این تشبه و سوال شما "... شما اول ادعا كرده بوديد كه اينها مال مستمندان را مي خورند در نوشته بعدي خود دليل آورده ايد كه مگر مال امام به دستور اينها و زير نظر آنها به مصرف نمي رسد ، خود تان بگوئيد آيا اين جواب براي آن ادعا به نظر تان درست و قناعت بخش است؟ آيا طبق اين استدلال شما مي توان گفت كه جناب رئيس جمهور تمام بودجه و مال مردم افغانستان را مي خورد بعد دليل بياوريم كه تمام بودجه افغانستان زير نظر ايشان خرج مي شود ؟!!". جواب من مثبت است که بلی، به دلیل اینکه سیاست اقتصادی نادرست آقای کرزی، در عوض توسعه یافتن اقتصاد کشور، ملت را بدهکار بانک جهانی و سایر نهاد های مالی بین المللی نموده اند که پرداخت قرضه های هنگفت آقای کرزی را ملت نسل اندر نسل پرداخته نخواهد توانست، ازینرو میتوان گفت که آقای کرزی با اتخاذ سیاست غیر معقول اقتصادی، مال مردم را میخورد و مجتهدین ما نیز جز اینکه از ما چیزی بگیرند، هیج گاه سیاست را تعقیب نکرده که برای ما چیزی بدهند!

3)     جناب مظفری ما و شما کوشش کنیم که خود بجای برسیم در صورتیکه در مسیر حرکت خود بسوی تعالی نیاز به یک مدل یا نمونه ای داشته باشیم، ایران یک نمونه خوب برای ما بوده نمیتواند، زیرا ایران کشور است که فساد اخلاقی زیر حجاب سختگیرانه اسلامی دران بیداد میکند، اقلیت های مذهبی محروم از آزادی های سیاسی- مذهبی شان بوده و از نظر روحی سخت رنج میبرند. خلاصه اینکه در کشور ایران نظام تکتاتوری – آخندی مسلط است که به اصطلاح مردم ما هیچ کس از بینی خود بلند حرف زده نمیتواند. اگر حرف بزند به سرنوشت اکبر گنجی و یا اگر نام دقیقش را اشتباه نکنم، خانم کاظمی فعال حقوق بشر دچار خواهد شد! گناهکار تلقی کردن من بخواطر نوشتن یک عبارت کوتاه در باره مجتهدین از طرف شما، دال بران است زیرا نظام فکری شما نیز درهمان فضا تشکل یافته است.

4)     سوال مهم که مطرح میگردد اینست که آقای مظفری! نوشته قسمت دوم شما، اهمیت نوشته قسمت اول تانرا را زیر سوال نمیبرد؟ زیرا در قسمت اول شما به جایگاه والای تفکر و تعقل در دین اسلام اشاره کرده بودید! آیا با گناهکار تلقی کردن من در نوشته دوم، شما عملاً جلو تفکر من را سد نکرده اید؟

5)     بنظر من خوف داشتن از چیزی، باعث عقب ماندگی فکری ما میگردد. پیشنهاد من به شما اینست که بخواطر نوشتن متون کوتاه که بیشتر جنبه گفتگو و تبادل نظر را دارند، کسی را گنهکار تقلی نکنید!! کاری نکن که اشخاص مثل من که تازه دست به نوشته زده است، از ترس پیامد های گناه، چوچه بگیل شده و دست از نوشته بر دارند!! بگذار به پنداشت خودت، با نقد های دروغین از مجتهدین و کم دانشی من از مسایل دینی-مذهبی و برعکس حقانیت تلقی کردن این نقد ها از دیدگاه خودم، زمینه دین پژوهی من بیشتر شود تا اینکه با گناه تلقی کردن نوشته ها، وجدان مذهبی من تحریک شده و وادار به خاموشی گردم!!

 

در رابطه به قسمت سوم نوشته ای آقای مظفری و سوالات وی نظرات و پاسخ من قرار ذیل اند:

1)     حناب مظفری! اینکه شما گفته اید که: حرف های مطرح شده مجمع طلاب را دران محفل مردم به وجه خوب دانسته، ولی نمیدانید که چقدر تاثیر گذار واقع شده. تاکید من هم بر همین نکته است که لاف زنی های ما باید بربنیاد پیامد های کاری ما باشند نه بر اساس حدس و گمان که خود ما داریم.

2)     برای اینکه پاسخ سوال شما را اندرباب مفید نبودن جلسه شما برای دانش آموزان سطوح بالا، معلمین مکتب و دانشجویان واضح کرده بتوانم که بر بنیاد چه معیار من ادعا کرده ام که جلسه شما برای این تیپ آدم ها خیلی مفید نبوده اند؛ دست به یک مثال اقتصادی-تجارتی زده و بعد آنرا در سطح اجتماع بسط  داده  و بالمقابل یک سوال را متوجه خود تان میسازم و جوابش را از خود تان بپرسید که آیا شما همان معیار را در نظر گرفته اید یا خیر؟ در دنیای تجارت و اقتصاد مدرن امروز، وقتی یک بنگاه تولیدی میخواهد دست به تولیدات کالاها بزند، قبل از آغاز تولید، این شرکت مشتریان مورد هدف اش (target Group) را بر اساس سطح درآمد، سن و سال، جنسیت و .... تعین کرده و مطابق آن دست به تولیدات با کیفیت متفاوت و یا مطابق بودجه خود شان، یکی از گروپ های مورد نظرش را انتخاب کرده و بعد تولیداتش را شروع میکند. میتوان ازین روش در سطح اجتماع نیز استفاده کرد. زیرا در هر اجتماع انسانهای متفاوت با بینیش های فکری متفاوت وجود دارند؛  بناً سخن رانان و یا اشخاص اصلاح طلب باید، مخاطب شانرا دقیقاً مد نظر بگیرند و باید قبل از قبل بدانند که با کدام تیپ افراد هم کلام اند و کدام حرف را باید برای آنها مطرح کرد؟؟ نمیشود که حرف های کلیشه ای را در هر جا زد زیرا با حرف های کلیشه صرفاً میشود مردم بیسواد را سرگرم کرد، لیکن با سوادان را نه!! حال سوال اینست که شما تیم همان سخن ها را بر بنیاد چه معیار برای همان قشر که من در باره اش میگویم، انتخاب کرده و دست به ایراد سخن رانی به عنوان راه بیرون رفت آنها از چالش های که در فرا راه شان قرار دارند، انتخاب نمودید؟ آیا شما مخاطبان تانرا از همه اقشار دقیقاً در نظر گرفتید که مطابق بینش آنها حرف میزدید؟ یا اینکه شما صرفاً یک معیار دارید و آن اینکه محیط ما ایجاب سخن های علمی، سیاسی و اقتصادی را نمیکند و ازینرو همه مخاطبان را، به اصطلاح عامیانه روی یک سندو تب میکنید؟

3)     شما گفته اید که شایعات در مقابل شما مبنی بر عدم راه اندازی جلسه شما، وجود داشته اند و این حرف را شما به رویت اسناد میزنید. خوب است که آن نامه را نشر کنید که ما بدانیم که آنها که ها هستند؟

4)     اینکه گفته اید، شما معتقد به تنوع بحث ها میباشید که هرکس باید از منظر تخصص شان بدون کدام موانع و برچسپ زنی ها، بحث های برای مردم داشته باشند، نکته با ارزش و قابل قدر است. سوال اینست که آیا شما تعهد میکنید در صورتیکه حرف های تخصصی آنها به تیپ شما نخورد، کافر و یا گنهکار بودنش را اعلان نمیکنید؟

5)      شما دو اشاره به مسایل اقتصادی نیز نموده اید. یکی آن نقش قمت را در رهنمای افزایش و یا کاهش تقاضا برای مصرف بیشتر تیل و دیگر اینکه گفته اید که من از کم شدن موتر سواری بخواطر کم شدن عواید خارجی مردم خوشحال شده ام!! اتفاقاً قضیه بر عکس است. این را میپذیرم که قمت، چراغ رهنمای تقاضا برای مصرف کالاها میباشد که این یک اصل اقتصادی است! لیکین محدودیت منابع یا اگر ساده تر بگویم کمبود پول در جامعه نقش مهم تر از قمت بازی میکند.  رفاه اقتصادی در یک اجتماع بستگی به میزان مصرف آن دارد و به این ترتیب هیچ وقت خوشحال نمیشوم که در اثر کمبود درآمد های خارجی مردم، رفاه اقتصادی شان از بین برود.

6)     بحث کردن در مورد شرایط اقتصادی و سیاسی جهانی به مفهوم  معتقد بودن به سازوکار یا میکانیزم خود کار آن مثل باور های میتافیزیکی مذهبی های قرون وسطا نمیباشد، که خیلی ساده لوحانه تحولات در عرصه های مختلف در اجتماع خود را منوط به آن بدانم، بلکه نظر من اینست که ما در شرایط فعلی به هیچ عنوان تافته جدا بافته از تحولات جهانی بوده نمیتوانیم و بناً وقتش است که ما هم در مورد آن بحث های در جامعه خویش داشته باشیم.

7)     در اخیر به این نظر شما موافق ام که از یک گل بهار نمیشود و باید گلهای متنوع وجود داشته باشند. به شرطیکه فرهنگ تحمل تنوع وجود داشته باشد و خصوصاً گلهای که همیش حرف اول را زده اند، ارزش به گل های دیگر بدهند و مثل آقای محقق ادعا نگردد که صدها دانشجو، وزنه آقای مظفری را نمیوردارند!!

به آرزوی موفقیت هر چه بیشتر شما و رعایت اعتدال و نسبی گرای در مباحثات آینده

ضیا شفایی

zia_shafaie@yahoo.com

January 22, 2009