کتابخانه چهل باغتوی پشی، در معرض استفاده علاقمندان قرار گرفت!

خواننده گان محترم  وبلاگ سلام برشما!

ما نسلی هستیم که نمیدانم دقیق بگویم که نسبت به نسل های گذشته، بد بخت هستیم و یا خوش بخت؟! فکر میکنم در برزخ بین این دو حالت قرار داریم؛  بد بخت از جهت هستیم  که ما جایگزین نسل میباشیم که دارای گذشته تاریک بردگی، جوالی گری، گرسنگی،  بیسوادی مطلق و محروم از حقوق انسانی و بشری خویش بودند و برای ما کاری کرده نتوانستند؛ قطعاً وضعیت آنها سرنوشت ما را رقم زده اند. بصورت نسبی خوشبخت بخواطر هستیم که سیر تاریخ ما را در شرایط قرار داده که  نمیشود مثل آنها زیست. به این اساس ما تفاوت کمی با گذشته گان و نیاکان خویش پیدا نمودیم، تفاوت کم به این مفهوم که گرسنگی بصورت همیش دامنگیر ما بوده و حقوق انسانی و مدنی ما تا هنوز نقض میشود، بهر حالش ما به یک دست آورد عمده ای دست یافته ایم که همانا درک نسبی ما از ماحول و از همه مهمتر اهمیت آموزش پرورش و نقش آن در جامعه  و بها دادن به کتاب و کتاب خواندن میباشد!

از تفصیلات مقدمه که بگذرم، اگر خواطرات دوران دانش آموزی خود و هم دوره هایم را با شما شریک نمایم، شاید برای بعضی از شما جالب باشند. زمانی که ما در مکتب ابتداییه چهل باغتوی (ابتدای دهه هفتاد خورشیدی که دران وقت مکتب ما متوسطه و لیسه نبود) عزیز درس میخواندیم، مادران ما از بوجی دستکول درست میکردند و ما کتابهای خود را با یک توته  نان خشک  دران گذاشته و با یک بوتل دوغ مسیر های پر خم و پیچ را با چپلق های کهنه و لباس های پاره پاره به قصد مکتب رفتن طی میکردیم!   

با تداوم تکراری  این کار خوشبختانه تا صنف هفت و هشت رسیده و درک نسبی از اهمیت علم پیدا کرده و علاقمند مطالعه کردن شدیم. یادم هست دران زمان بچه های که یک و یا دو صنف از ما بلند بودند، از کتابهای داکتر شریعتی حرف میزدند و تقریباً مطالعه کتابهای مذکور داشت کم کم مد میشد. با وجود که ما از کتابهای شریعتی بوی هم نمیبردیم  ولی درجستجوی آثار او و دیگر کتابهای مورد علاقه ای خویش  خانه  به خانه  شده  و پس ازینکه  کتاب  نمیافتیم، شام  نا امیدانه  بطرف  خانه  بر  میگشتیم!!!

آری دوستان! آن شرایط بد را که ما سپری کرده و سختی هایش را با پست و خون خویش لمس کردیم؛ خواطرات  تلخش  را هرگز از یاد نخواهیم برد. بصورت کلی اگر نتوانیم، ما بصورت فردی آخرین تلاش خود را خواهیم نمود  تا  فرزندان  ما، مثل  ما  در بدر نباشند!

 حال آمدم روی اصل مطلب! ما که سختی دیده بودیم و به این هدف که دیگر تاریخ نباید تکرار گردد و نسل بعدی ما نباید هم سرنوشت ما باشند، با ورود به دانشگاه ساختن یک کتابخانه مجهز را از نیازهای فکری جامعه خویش تلقی نموده و اعمار آنرا در منطقه در صدر اولویت های کاری خویش قرار داده و برای تحقق آن در سال 2003 میلادی دست به ساختن یک انجمن فرهنگی- منطقه ای بنام "پیـــــــــــــــــــــــام" زدیم. کسانیکه درین راستا موظف شده  بود تا پشت این کار ها بگردند، نیاز به مصرف داشتند، با وجود که پدران ما در طول یک سمستر تحصیلی حد متوسط 4 الی 5 هزار افغانی هزینه تحصیلی ما را میپرداختند، ما هر جمعه نفر 5 افغانی به مسئول مالی خویش میپرداختیم تا کسانیکه فعالیت بیشتری میکنند ازان منبع پولی استفاده کرده و مبلغ اضافی را کتاب خریداری کرده و در منطقه میفرستادیم.

به برکت آن فعالیت های مستمر، بالاخره ما موفق به ساختن کتابخانه در منطقه خویش شدیم  که همین حالا همه روزه از ساعت 11 الی 4 بعد از ظهر در خدمت علاقمندان قرار دارند. معاش مسئول کتابخانه ماهانه 3000 افغانی  معادل 60 دالر آمریکای میباشد که متاسفانه تا هنوز منبع تمویل کننده آن برای ما نیز معلوم نیست که از کدام منبع ما، ماهانه 3000 افغانی به مسئول کتابخانه بپردازیم. موسسه شهدا که یکی از تمویل کننده های خوب کتابخانه میباشد از پرداخت  معاش به کارمند کتابخانه  معذرت خواسته است.

بنظر من این کتابخانه مثل مکتب و کلنیک ما، از سرمایه بزرگ اجتماعی ما و مربوط همه ما میباشند و فرد فرد ما چه در داخل و چه در خارج میباشیم، در حفظ، نگهداری و رونق بیشتری آن مسئول هستیم و مطمئنم پرداخت معاش مسئول کتابخانه هیچ،  بلکه ما کار های کلان تری را برای مردم خویش کرده میتوانیم.

پلان بعدی ما ساختن یک صالون مجهز برای کانفرانس و یک اتاق کلان دیگر برای  کمپیوتر، سی دی های آموزشی و اگر امکانش بود تهیه انترنیت میباشند. 

تطبیق کردن این پلان، سرمایه بر بوده و ما از برادران و دوستان خویش، خصوصاً آنهای که در خارج زندگی میکنند، توقع کمک های مالی داریم. ما به شما وعده میدهیم که در مقابل هر یک افغانی شما بصورت شفاف پاسخ ده میباشیم. ما به شما تعهد میکنیم که  سلیقه تک تک شما را مد نظر گرفته و کتابهای مورد علاقه شما را خریداری نماییم. هر دوست ما که بخواهند برای ترقی چهل باغتوی عزیز کمک مالی کنند، برای شفافیت کار و به منظور راپور دهی دقیق از  مصرف پول  و سهولت در انتقال پول ما تصمیم داریم که اول یک حساب بانکی برای کمک های عزیزان خویش بسازیم و در عین زمان برای راپور دهی و شفافیت کاری خویش یک آدرس انترنیتی یا یاهو گروپ ساخته و دران گروپ ایمیل آدرس همه دوستان خویش را درج کرده، اگر مثلاً یک کتاب و یا میز خریداری مینماییم، کاغذ خرید آن کتاب و میز را با قمت تمام شد شان، اسکن کرده  و به ایمیل آدرس های فرد فرد تان میفرستیم.

آقای حنیف رحیمی عزیز  مقیم در استرلیا، اگر سری به وبلاگ میزنید، شما در تابستان گذشته از کتابخانه و ساحه باقی مانده برای ساختن صالون کنفرانس و کمپیوتر،  فلم برداری نمودید و من که خوشبختانه دران جا بودم پلان های بعدی خویش را برای شما مفصل تشریح نمودم، لطف کرده یک نسخه ازان را برای سایر دوستان در اروپا بفرستید تا عزیزان ما معلومات دقیق از کتابخانه و پلان های بعدی ما پیدا نمایند.

منتظر عکس العمل ها، راهکار ها و پیشنهاد های سازنده  دوستان بوده، کامیابی و علاقمندی همه را درین راستا آرزومندم!

ضیا شفایی

December 29, 2008