تداوم تبادل نظر با آقای مظفری!

با سلام خدمت آقای مظفری و سایر علاقمندان وبلاگ پیام!

ضمن قدر دانی از جناب ایشان برای ادامه تبادل نظر؛ از تاخیر این نوشته معذرت میخواهم چون به رخصتی عید در وطن رفته بودم. از دوستان دیگر نیز خواهشمندم که صرفاً نظاره گر نبوده بلکه در گفتگو ها و مباحثات سهم بگیرند. جناب آقای مظفری! قبل از وارد شدن به اصل مطلب میخواهم خواطرات دوران خوردی، زمانی که دانش آموز صنف هفتم و پایین تر ازان بودم را با شما و خواننده گان در میان بگذارم. طوریکه شما میدانید که قریه آهنکشته نسبت به سایر قریه ها در چهل باغتوی پشی دارای ملا و نیمچه ملای زیاد میباشد! دران وقت هر روزکه من از زیر دیوار ملا عوض گیرو بخواطر رفتن به مکتب میگذشتم، ایشان بصورت متداوم هر روز صدا میکرد که او بچه!!! مکتب نرو ورنه شعله ای و یا کافر میشوی!! همینطور مکتب رسمی دولتی تقریباً برای دیگر روحانیون ناخوشایند بود. در نوشته قبلی از ترس اینکه تاپه شعله ای بودن و یا کدام برچسپ دیگر نخورم از شما خواهش نمودم تا از فرهنگ مدارا و تسامح در مقابل نظرات من اگر به سلیقه شما نخورد، استفاده نموده و در صدور حکم مطلق، نسبی گرا باشید. گر چند روحانیون نو ما با روحانیون سابقه تفاوت فاحش دارند، در هر حال مار گزیده از ریسمان دراز میترسد! فلهذا دران نوشته هدفم از اشاره به کثرت گرایی صرفاً اشاره به احترام گذاشتن به دیدگاه های انسانها بود که معتقد به ادیان ها، مذاهب و ایدیولوژِی های مختلف  میباشند؛ نه بر حق بودن همه ادیان ها و مذاهب. فکر میکنم تکثر گرای به مفهوم احترام قایل شدن به اندیشه های انسانی بوده نه به تعبیر شما برحق بودن تمام اندیشه ها، ادیان و مذاهب؛ زیرا تفاوت زیاد بین احترام گذاشتن و اثبات حق و باطل وجود دارند.

اندرباب جلسه آغاخان، عرض کنم اینکه من مدعی این نیستم که تمام دستورات مذهبی اسماعلیه ها صرفاً همان بحث یک جلسه آنروز میباشند،  طبعاً دستورات دیگری مذهبی از قبل هم وجود داشته اند، اما اهمیت بحث درین است که آغا خان با برگذاری چنین محافل مذهبی و پرداختن به مسایل عمده روز، حرف های مهم و سرنوشت ساز را برای پیروانش به ارمغان دارد ولی محفل مذهبی ما از حرف های تکراری به شدت رنج میبرند. بناٌ من این سوال را مطرح کردم که " آیا در محافل مذهبی ما غیر از فضیلت نماز جمعه، لباس پوشیدن و .... ، از مسایل عمده ذکر شده بالا هیچ سخن به میان میایند؟ گیروم اگر اشاره مختصر هم  شوند، از دریچه غیر مذهبی(علمی) خواهند بود؟ ".

 اجرا شدن سخنرانی آغا خان بصورت  فرمان امام توسط اسماعلیه ها و مقایسه آن با توضیح المسایل که از دیدگاه شما یک مقاییسه ناسازگار است؛ به نظر من ناسازگاریش درین است که هر سخنرانی نو آغاخان در برگرنده حرف های نو بوده و مژده تعالی، ترقی و توسعه اقتصادی  را برای پیروانش میدهد. در حالیکه اگر یکی از مجتهدین ما یک نگاه نو به مسایل دینی- مذهبی و اجتماعی بیاندازد، اثرات نسوار کشیدن و نقش آن در باطل کردن روزه  را به بحث خواهد گرفت. فرمان آغا خان پیروانش را به تفکر کردن وامیدارد، در حالیکه رساله مجتهدین ما به عنوان یک مرجع تقلید، مردم را ترغیب به تقلید از مجتهدین نموده و به عنوان یک کتاب جامع الکمالات مدعی به پاسخگوی تمام مشکلات ما در همه ابعاد زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده، که به این ترتیب کارای فکری ما را از بین برده و از ما صرفاً انسانهای مقلدی میسازند که حتی قادر به حل مسایل خیلی عادی روز مره خویش نبوده و برای حل هر مشکل دینی و روز مره خود بدون صرف منطق و فکر به رساله آنها مراجعه نماییم!

اما در مورد این ادعای شما "...من فقط به اجمال در مقابل ادعاي شما اشاره مي كنم كه نه آنها مال مستمندان را مي خورند و نه فقط ايراني و ساكن قم و تهران هستند و نه بي اطلاع از شرايط زندگي مردم ما هستند و نه خود شان در دهات هاي افغانستان رساله مي فرستند و نه مردم ما مطابق فرمان آنها از آنها تقليد مي كنند...." من نمیدانم که شما چطور چنین ادعا میکنید. آیا آقای خامنه ای، منتظری، سیستانی و آغای خویی افغانستانی هستند؟ آیا آنها هیچ آگاهی و یا هیچگاه کدام سفر به هزارجات داشته اند تا از وضعیت محیطی، اجتماعی و اقتصادی مردم ما آگاهی دقیق داشته باشند؟ آیا در ماه رمضان مردم ما یک روز پیش و یا یک روز بعد بخواطر تقلید داشتن از خمینی و یا خویی عید نمیکنند؟ آیا رساله این مجتهدین در هر خانه ما وجود ندارند؟ آیا مال امام ما بدستور این آقایون جمع آوری و هر جای که ایشان بخواهند به مصرف نمیرسند؟ خیلی جالب است که شما در صدد تبریه این کار ها بوده و اشاره من به واقعیت ها را به ادعای نادرست تشبه نموده اید.

  سخن رانی آغا خان در مورد مسایل اقتصادی و علمی بنظر شما عادی بنظر میرسند که دران هیچ جای تعجب وجود ندارند. پس چرا روحانیون ما به عادی شدن این مسایل در جامعه ما نمیپردازند؟ آیا یادت نیست که  در یکی از جمع شدهای عمومی  که  مردم چهل باغتو دران گرد هم آمده بودند و دران گرد هم آیی عمومی معلم غلام حسن زنگی به عنوان اعلان سر در مقدمه خویش از روحانیون خواهستند که مردم از شنیدن سخنان تکراری دیگر مشبوع شده و از آنها خواستند که دران روز مردم مارا حرفهای نو علمی بشنوانند.  آیا دران محفل یکی از روحانی سرشناس ما از روی غضب در مقابل معلم غلام حسن نگفتند که " علم که دران خدا شناسی نباشند، آن علم دیگر علم نیست!!" و یا سخن رانی روز دوازدهم محرم توسط یونس اکبری را نمیگفتند که حالا بچه قادر نورگ در عوض شهادت امام حسین از جغرافیه برای مردم حرف میزند؟!

شما این ادعا را کرده اید " مذهب شيعه مذهبي نيست كه من سنگ نمايندگي آن را به سينه بزنم بلكه مذهبي است كه اصول و مباني خاص خودش را دارد و خود را مترقي ترين و معقول ترين مذهب در تمام ابعاد اعتقادي ، كلامي ، فلسفي و سياسي و... مي داند كه براي همه ي مذاهب و اديان ومكاتب ديگر و جهان امروز حرفي براي گفتن دارد و براي اثبات حقانيت و برتري خود باهركس و گروه و كشوري حاضر به گفتگو و مناظره است و درعمل رشد و شكوفائيش در جهان ، موجب نگراني مخالفين آن گرديده است كه براي جلوگيري آن رسماً در كنكره و غير كنكره  بودجه هاي چندين ميليوني را رسماً و چندين ميلياردي را به صورت غير رسمي هزينه مي كنند و تبليغات گسترده اي را راه مي اندازند كه خود شما نيز شاهد آن هستيد ". اگر تشیع افغانستان را در نظر بگیریم که ما هستیم؛ پیرو مذهب شیعه و سخت مذهبی متعصب هم میباشیم، درین صورت ما با استفاده از آموزه های این مذهب، حرف برای گفتن نداریم واز شکوفای هم که قرن ها فاصله داریم چه رسد که در جهان مطرح باشیم! زیرا مذهب مطرح را در وجود پیروان مطرح میتوان جستجو کرد. اگر هدفت ایران باشد، بودجه کردن میلیونی دنیای غرب صرف بخواطر هراس از دست رسی ایران به غنی سازی یورانیم بوده، نه باز داشتن مذهب شیعه از شکوفای و تعالی. شما لطف نموده در مورد این شکوفای چند سطری بنویسید تا ما و خوانندگان بدانیم که شما از کدام شکوفای حرف میزنید؟!

حالا آمدم روی قسمت دوم مطلب شما که دران از موثریت جلسات دایر شده توسط مجمع علما و طلاب جاغوری پشتبانی نموده و به کارای آن اشاره نموده و نو شته من را غیر منصفانه تلقی نموده و ادعا کرده اید که به بنظر شما و اکثریت از اشتراک کننده گان آن جلسه مفید و موثر بوده است. سوال اینست که آیا شما از کجا دانستید که مردم از دایر شدن آن جلسات ارضای خواطر پیدا کرده و رای مثبت داده اند؟ آیا شما در ختم جلسه ورقه های ارزیابی را غرض دانستن عکس العمل ( Feedback)  اشتراک کننده گان، در بین حضار مجلس توزیع کردید که به موجب آن اطمنان خواطر حاصل نمودید که حرف های شما از کارای خاص در بین مردم بر خوردار گشته است؟ اگر یادت باشد، در همان روز برای خودت نوبت سخن رانی نرسید و شما از مردم خواستید که بروز جمعه جمع شوند تا شما طرح نو خود را با آنها در میان بگذارید! گذارش آن جلسه را شما تحت عنوان برگذاری اولین  نماز جمعه در چهل باغتوی پشی در وبلاگت نشر نمودید. منصفانه بگو که دران روز غیر از پنج تا آخند و پنچ تا بازاری که دو قطار نفر هم نمیشد، دیگر مردم اشتراک کرده بودند؟ (هدف ام اشاره به رضایت مندی شماست که میگویید جلسات ما کارای خاص داشته و مردم متدین و پیرو قران کریم، نیاز شدید به بر گذاری آن جلسات احساس میکنند ). قرار بود عالی جناب شخص شما دران روز جمعه طرح های جدید خود را با مردم در میان بگذارید! لیکن عادلانه بگو که شما غیر از اشاره به ثواب نماز جمعه و نقش آن در اتحاد مسلمانان، کدام طرحهای نو اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و یا اقتصادی را برای مردم داشتید؟

   آقای مظفری! شما نوشته اید که خواست من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد از علما، تحلیل نمودن اسراف صرفاً از منظر اقتصادی بوده است در حالیکه تقاضای زمانی ما چیزی دیگر است! این طبیعی است که رشته تحصیلی هر کس روی دیدگاه و خواستهایش تاثیر دارند، اگر من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد، علاقمندم که اسراف از نقطه نظر اقتصادی و یا فرهنگی به بحث گرفته شود!  شما نیز که سالهای دراز وقت خویش را به فراگیری زبان عربی و مسایل دینی- مذهبی صرف نموده اید، مایل اید که همه بحث ها اگر صد در صد نه بلکه بیشتری گفتگو ها و مباحث بر بنیاد دین و مذهب صورت گیرد. درین صورت آیا حدیث و آیات که را که شما میدانید، دیگر مردم میدانند؟ همه ما میدانیم که نه خیر! پس به نظر من خوب است که ما در مباحثات مان تنوع را در نظر گرفته و نگوییم که همه چیز باید از منظر دین و مذهب به بحث گرفته شوند، زیرا مردم ما از گفتمان های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی سر در نمیاورند!! به گفته شما "… شما بايد اين احتمال را بدهيد كه  اگر پديده ي اسراف تنها و تنها از نقطه نظر اقتصادي تحليل مي شد شايد براي شما فايده مي داشت  ولي مطمئناً براي  اكثريت ديگر استفاده اي چنداني نمي داشت  ؛ زيرا كساني كه  در رشته ي اقتصاد تحصيل نكرده و از مطالب و مسايل علم اقتصاد سر در نمي آورند  ، زشتي پديده ي اسراف را قبل از آنكه از طريق تبيين ابعاد اقتصادي آن بفهمند از طريق تبيين آن با آيات و روايات پيشوايان ديني و گناه بودن آن بهتر و بيشتر مي فهمند...".

جناب مظفری! شما همیش در نوشته های خود از اقتضای زمان بحث میکنید و میگویید که تقاضای زمان ما حکم میکند که سخن از بحران مالی جهان، وابستگی های سیاسی و مسایل علمی و فرهنگی به زبان نیاوریم. رجوع میکنیم به یک پاراگراف از نوشته شما "...در زمان برگزاري جلسه ي ما ، بحران اقتصادي اين قدر برهنه خودش را نشان نداده بود و لذا مورد بحث ما هم قرار نگرفت و بر فرضي هم كه همين گونه برهنه خود را نشان مي داد تحليل صرف آن متناسب با مقتضاي جلسه اي ما  هم نبود لذا به آن تفصيلي كه آغاخان پيرامون آن پرداخته است ما نمي پرداختيم در عوض  بحران اسراف كه براي  مردم ما به اندازه بحران اقتصادي براي آغاخان اهميت داشته و دارد ما به تحليل اين پديده پرداخته و متناسب با اقتضاي همان جلسه و رشته ي تحصيلي واطلاعات علمي خود تحليل نموده... ". ما در عصر زندگی میکنیم که اطلاعات، فن آوری و جهانی شدن اقتصاد و ... این جهان پهناور را به دهکده کوچک تبدیل کرده که به مشکل میتوان خود را استثنا از تحولات جهانی تلقی و در جلسات خود صرفاً به نفی اسراف پرداخته و بحران مالی را مربوط به سایر اجتماعات بشری دانسته و بگوییم اقتضای زمان ما ایجاب میکند که ما از بحران مالی و بانکی جهان هیچ سخن به میان نیاوریم؛ صرفاً به گفتگو راجع به پلشتی اسراف در جامعه اکتفا نموده و کوشش کنیم که از نقطه نظر دینی- مذهبی راه حل برای آن پیدا نماییم! ما و شما به وضاحت پس لرزه های بحران مالی دنیا را در چهل باغتوی خود مان مشاهده کرده میتوانیم، پس چرا زمان ما تقاضای آنرا نمیکند که ما هم اندرباب این مشکل دست به سخنرانی و مباحثات بزنیم؟ شما اسراف را به بحران مالی دنیا در جامعه ما تشبه نموده اید، اگر ما و شما به ساختار اقتصادی خود و پدیده اسراف به عنوان یک آسیب اجتماعی نگاه کنیم؛ این پدیده دارای سابقه تاریخی در چهل باغتوی ما نمیباشد؛ نیاکان ما باخوردن شلغم و نیم نان خشک بالای آن اکتفا میکرد!!! و هیچ اسراف هم نداشت. اسراف زمانی در جامعه ما قد بر افراشت که جوانان عزیز ما جهان بینی وسیع تر نسبت به ما حول و محیط اش پیدا نموده و دنیا را پراخ تر از آسمان چهل باغتو دانستند و با مهاجرت به غرب و یا کشور های دیگر موجب سرازیر شدن مبالغ هنگفت پولی در جامعه ما گردیدند، ازآنجاییکه ساختار اقتصادی و ارزش های فرهنگی ما در سطح نبود که توانای هدایت پول های سرازیر شده را به شیوه های مطلوب و معقول داشته باشند، لذا مردم ما دست به ولخرجی و اسراف زدند. به اعتقاد من پدیده اسراف در جامعه ما پوقانه است که مستقیماً با واریز شدن عواید دالری خارجی جوانان ما باد میگیرد و به محض کم شدن این عواید از خارج بصورت اتومات خواهد کفید؛ به عنوان مثال در سفر اخیر که بنده طی دو سه  هفته قبلی، به بهانه عید کلان به چهل باغتو داشتم، با چشم خود دیدم که موتورسایکل سواری خیلی کم شده بود و مردم مثل سابقه دست به اسراف و ولخرجی نمیزدند. علت اساسی آن تاثیر بحران مالی دنیا بر اقتصاد اروپا و به موجب آن کاهش دستمزد کارگران ما دران کشور ها و نزول سرازیر شدن این پول ها به چهل باغتو بوده، نه بیم از گناهان کبیره!  

پس خوب است که ما در مباحثات خود با مردم خویش، به ریشه اسراف پرداخته و از تحولات اقتصادی دنیا و تاثیرات آن روی  دست مزد های فرزندانش و در نهایت از وضعیت اقتصادی متکی به عواید خارجی عزیزان شان، آگاهی داده و شیوه های معقول مصارف را برای شان نشان بدهیم، تا آنرا توجیه دینی و مذهبی نماییم. بقول چینایی ها در عوض ماهی دادن به مردم، شیوه های ماهیگیری را برای آنها بیاموزانیم. در نتیجه، بنظر من سخن از اقتضای زمان زدن، مردم را به جرم ندانستن مسایل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در انزوای فکری قرار دادن، در واقع رهنمای نمودن جامعه ما بسوی قرون وسطا خواهد بود!

منتظر نوشته های بعدی شما خواهم بود و این نوشته را میتوانید در وبلاگ آیینه هم نشر نمایید!

به آرزوی موفقیت و شاد کامی همه!

ضیا شفایی

zia_shafaie@yahoo.com

December 20, 2008