افغانستان با بحران اعتماد مواجه است
افغانستان با بحران اعتماد مواجه است
بیا ای هم نفس بال دیگر شو کی یگ بالم ندارد این تحمل
سراپادل بدست آور تو دایم کی بی تو دل ندارد این تقابل
یکی ازمسایل اساسی و یکی از بحران های امروز جامعه ما که کمتر به آن توجه می شود، مساله بحران اعتماد است، مساله که تو جه به آن و تعمیر و ترمیم آن تر میم تمامی شالوده های زندگی اجتماعی ،فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور است و نبود آن باعث تزلزل تمامی برنامه های سیاسی و اجتماعی یک جامعه و کشور می شود. اگر بادید عمیق و ژرفنگونه به این مفهوم توجه کنیم، می بینیم که این بحران همه روزه در کشور وخیم تر شده می رود و مردم از نبود اعتماد بالای دولت و ارگان های دولتی هر لحظه در رنج و عذاب به سر می برند و این رنج هر روز نظر به وضعیت موجودبیشتر می شود. و یکی از علت اساسی این بحران شعار های فریبنده و بی اساس دولت در برابر مردم بود، چنانچه دولت در این چند سال وعده های بیشمار ی از آبادی، امنیت، حفظ محیط زیست، کاهش قیمت مواد غذای و مواد سوخت و.... سر دادند ولی چنانچه عملا می بینیم بحران امنیت، بی کاری، بلند رفتن قیم مواد سوخت و بقیه اجناس، نا امیدی و... را هر روز بیشتر می کند ولی دولت توجه چندانی ندارند و به همین اساس مردم نسبت به تعهداتی که در برابر دولت در اوایل تشکیلات سیاسی و چار چوبه دولت داشت توجه چندانی ندارند و شورش ها هر لحظه در گوشه های کشور و گاه در مرکز نمایان می شود که در حقیقت یک نوع اعتراض را علیه دولت نا مسئو ل نشان میدهد، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت خود را بیگانه احساس می کند و هر کدام در بی خودی و بی نظارتی شان به سر می برد و لی با وجود این همه واقعیت را نباید فراموش کرد که همه در ایجاد این بی اعتمادی سهیم هستیم و اگر نجنبیم و کار نکیم وضع ما بد تر از این خواهد شد بناء باید بدانیم که در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا راه معقول برای بر قراری و ایجاد اعتماد هست؟ و اگر هست چگونه!!! آیا در این روند از دولت شروع کنیم یا از مردم ؟ و ....؟
اگر لحظه به خود آییم و سر به گریبان تامل فرو بریم ،این واقعیت برای ما آشکار خواهدشد ، که آری راه معقول اعتماد سازی وجود دارد و آ ن اینکه عملا به مردم و به وجدان خود بفهمانیم که ما برای آبادی و آزادی کشور خود کار می کنیم و در این راه از هیچ موانعی نمی ترسیم ،و برای اثبات این اقدام از خود شروع کنیم – و در هر منصب و مرتبه که هستیم ، از پایین ترین منصب دولتی که در شاروالی و یا در شهر کار می کند تا کسی که بزرگترین مسؤلیت اجتماعی را بدوش دارد –از استاد دانشگاه گرفته تا آن دانش آموز ان صنوف اول ابتداییه؛ از حامد کرزای ریس جمهور دولت گرفته تا عسکر پایین رتبه دولتی؛ از مامورین دولتی گرفته تا دروازه بان یک دفتر عهد کنیم،که به کشور و آرمان کشور خیانت نکنیم و و طن را همانند خانه یی خویش بدانیم و رشوه را که امروز در نزد رشوه خواران چون آب خوردن است بفهمانیم که این رشوه برگرفته از حلقوم یتیمی هست، که در بدر و آواره در کشور به سر می برد و یا غذایی است که باید به حلقوم یگ گدایی مستمند می رفت و خوردن چنین غذایی باید در نظر ما بد تر از "سم " باشد، زیرا بگفته امام علی(ع) " بد ترین غذاها لقمه حرام،و بد ترین ستم ها ستم به ناتوان است " .
ازهمین صبح هنگامی که به دفتر میرویم با یک"تعهد عظیم اخلاقی" از خود برای بازسازی کشورو دولت و خیانت نکردن به آرمان های دولت و وجدان خود تعهد بگیریم،که حقیقتا آ غاز خوبی خواهد بود – آیا فکر نمی کنید که این همه داد از بی عدالتی و رشوه ستانی و فساد اداری که همه روزه اخبارشان در مجلات و روزنامه ها نشر میشود شکایت ازکیست ؟!!
اگر لحظه یی به خود آییم،میدانیم که اگر من و تویی که در اداره و دفتر کار می کنیم، رشوه نستانیم و فسا د اداری را توجیه ننماییم،دیگر رشوه و فساد اداری وجود نخواهد داشت، زیرا این همه داد از بی عدالتی و فساد اداری ما و کسانی هست که در دفتر و ادارات دولتی ایفایی وظیفه می کند. اگر ما تعهد کنیم که این مسایل را تو جیه نکیم و یک روحیه اعتماد را بوجود آوریم دیگر مشکل کلی وجود نخواهد داشت. بدون بوجود آمدن اعتماد سخن از بازسازی، سخن از حقوق بشر، سخن از عدالت اجتماعی همه بیهوده خواهد بود و هیچ دردی را درمان نخواهد توانست؛ بنا بیا ای هموطن بنایی آینده ملت خویش را با زیر بنایی اعتماد بنیان کنیم . زیرا :
· اگر تو نسبت به برادرت اعتماد داشته باشی همه کار ها درست خواهد شد و درغیر آن این بدبختی،آوارگی و فلاکت تا پایان زندگی همراه تو خواهد بود.
· تو نسبت به سر نوشتت اعتماد نداری به این لحاظ تشتت و پراکندگی در زندگی تو راه دارد.
· تو نسبت به دیگران و سرنوشت آنان اعتماد نداری باین لحاظ انتخاب نمی توانی و بطرف یگ سر درگمی می روی و بجای کشیده می شوی که انتخاب ترا بدانسو نکشانده بلکه طبیعت و جبر تاریخی ترا می کشاند.
· تو نسبت به دیگران و سرنوشت آنان اعتماد نداری باین لحاظ نسبت به سر نوشت دیگران بی توجهی، مگر نشنیده ای " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته " بازرشوه ستانی می کنی و مسئولیت ات رانمی شناسی.
· تو نسبت به وجدانت بی اعتمادی، بهمین لحاظ دروغ می گویی، درمعامله تقلب می کنی و ....!!؟
· تونسبت به انسانیت و ایمانت اعتماد نداری، بهمین لحاظ منافع خودرا درهنگام انتخاب برمنافع دیگران ترجیح می دهی هرچند به برادرت زیان رسانده باشی.
· تو نسبت به سرزمین ات ایمان و اعتماد نداری، بهمین لحاظ است که هرگونه کثافت کاری را روا می داری و زبان اعتراض نه تنها بردیگران که برخود نیز درانجام کار های خلاف دراز نمی کنی.
· تو نسبت به تاریخ کشورت بی اعتمادی باین لحاظ به رنج و زحمات که کشورت و مردم این مرز و بوم درطول تاریخ کشیده بی مسئولی و هیچ تکانی نمی خوری، و آسوده و فارغ در خواب و خیال خودت راحت آرمیده ایی.
· و تو به آینده کشورت اعتماد نداری به همین اساس امروز درمقابل هر بی عدالتی نمی ایستی و آینده کشورت را بر مبنایی انسانیت بنا نمی کنی و از همین حالا دست بکار نمی شوی .
پس ای خواهر و ای برادر: - بیا تخم اعتقاد و ایمان را با قلب پر ازاخلاص و با روحیه پر ازامید در وجود خویش بکاریم و از خود آغاز کنیم، تا خود شویم و ازین بحران بی اعتمادی که همه در این لجن تا گلو گیر کرده ایم بیرون آییم و بعد احساس انسان بودن را که در اعتماد نهفته است در وجود خویش دوباره زنده کنیم و شاداب و سربلند، باغرور و پر افتخار گام بر داریم و همچون مرغ سبکبال در یک زندگی معنوی و پر اعتماد بپریم و در فضای برادری و برابری آزاد زندگی کنیم .
محمد هادی "باهنر"