کتابخانه دربسته و متروک؛ نیاز به همکاری
اما این جا برای باشنده های منطقه که هر روز این ساختمان متروک در کنار تپه خاکی و اطراف این ساختمان که خار های خود رو که روئیده است یک امر عادی شده است؛ گویا خیلی وقت است که این بنا وجود دارد و هیچ کسی جانب آن نمی رود؛ نمی شود انبار خانه گفت، که از محل مکتب کمی دور واقع شده است و نه محلی برای تفریح و سرگرمی های دیگر که لحظه ای دوستان که جای برای تفریح میجویند، به این محل مراجعه نمایند. دروازه قهوه ای رنگش با قفل کلان نقره ای رنگ مسدود شده و این قفل نشان این هست که هیچ کسی به داخل این بنا رفته نمی تواند و از لحاظ امنیت محفوظ می نمایند و اما برای کسانی چون من و دوستانی که زمانی در هیاهوی ساختن کتابخانه و فعالیت های جمعی بودیم؛ زمانی به این و آن و دوستان دیگر که در خارج از منطقه قرار داشت برای تمویل آن زنگ میزدیم، بنایی هست که با دیدن آن وجدان های مان را سخت آزار می دهد که چرا این چنین بنای متروک مانده است؟
روزهای که این کتابخانه ساخته شده بود دوستان بخاطر این دستاورد در پست نمی گنجید و از فرط خوشحالی "هورا" می کشید و امید داشت که روزی این مرکز محلی باشد که تشنگان دانش و آنانیکه در صدد لحظه ای هست که بخواند و بنویسند، از این مرکز استفاده کنند و هم برنامه های فرهنگی که برای جامعه ما مهم و اساسی باشند از این مرکز نمایش داده شود و این مرکز به نحوی جامعه متروک و در بند کوه های سر به فلک کشیده را با جهان جدید ارتباط دهد و بفهماند که چه پیشرفتی در جهان هست که ما کم داریم و چه خوبی در ماهست که دیگران از آن بهره یی ندارند.
دوستان آروز داشتند که این مرکز جای باشد که از آن دیگر ملاک های برتری جویی های کاذب برچیده شود و درعوض ملاک انسانیت و شرافت جاگزین آن گردد و بحث طایفه وسمت جای خود را به بحث ترقی و پیشرفت و نشان علمیت و عقلانیت بدهد
این مرکز محلی باشد تا دوستانیکه بحث و گفتگو را ترجیح میدهند از این مرکز استفاده کنند، آگاهی هایشان را در این مرکز باهمدیگر شریک سازند و مشکلات اجتماعی را در این محل طرح و بررسی دقیق کنند؛ اما چنین نشد.
دوستان آرزو داشتند که این مرکز بتواند تمامی کتابهای خواندنی را که توان شان اجازه می دهند، و دوستان همکاری کنند، عرضه کند و فرهنگ کتاب و کتابخانی را تقویت و رواج دهند و برای این منظور حتا کتابهای از دوستان به نسبت کم بودن کتاب از خانه های شان آورده شد و در این کتابخانه تحویل گردید تا با شریک ساختن کتابها درد کسانی را که کتاب میخواهند و ندارند کاهش دهند و کتابها در خانه ها زندانی نباشد؛ ولی چنین نشد و فقط محل این کتابهای زندانی شده از خانه به بازار آورده شد و دروازه اش با قفل کلانی مسدود گردید و آروزی دوستان در این قسمت نیز برآورده نشد.
این مرکز چند روزی باز بود و عده یی ازدوستان می رفتند ومی آمدند و خارهای مسیر راه این کتابخانه زیر پاه های دوستان کتابخوان له می شد و نشان این بود که کسی به این مسیر گذر کرده است اما این روند دیری نپائید و کتابخانه به امید تمویل بیشتر مسدود گردید و خارهای که در مسیر کتابخانه قرار گرفته بودند، دوباره تیز و بلند شدند و دوستان کتابخوان نیز کتابخانه را مسدود دیدند و پا از آن مسیر گرفتند.
دوستان دیگر ما وعده و نوید های در باره تمویل کتابخانه و ساختن وسایل لازم برای کتابخانه از قبیل میزو چوکی و فرش و همچنان وپروجکتور برای نمایش فیلم و تصاویر ... وعده شدند ولی این وعده و وعید ها به کلی فراموش گردید و از اذهان همه محو گردیدو کتابخانه به امید وسایل بیشتر، بیشتر متروک گردید.
دوستان خواستند که اند روزی کتابخانه بسته بماند تا خوبتر تمویل شود؛ اما این اند روز به اند سال رسید و کتابخانه همچنان مسدود و نمای این بنأ، تیری گردیده که سینه های ما را هر لحظه هدف قرار داده و وجدان های ما را همواره درعذاب می کند که کاش این خانه را نساخته بودیم واگر ساختیم اینچنین متروک نمیماندیم و به آرزوی که در دل داشتیم میرسیدیم.
روزهای که این کتابخانه ساخته شده بود دوستان بخاطر این دستاورد در پست نمی گنجید و از فرط خوشحالی "هورا" می کشید و امید داشت که روزی این مرکز محلی باشد که تشنگان دانش و آنانیکه در صدد لحظه ای هست که بخواند و بنویسند، از این مرکز استفاده کنند و هم برنامه های فرهنگی که برای جامعه ما مهم و اساسی باشند از این مرکز نمایش داده شود و این مرکز به نحوی جامعه متروک و در بند کوه های سر به فلک کشیده را با جهان جدید ارتباط دهد و بفهماند که چه پیشرفتی در جهان هست که ما کم داریم و چه خوبی در ماهست که دیگران از آن بهره یی ندارند.
دوستان آروز داشتند که این مرکز جای باشد که از آن دیگر ملاک های برتری جویی های کاذب برچیده شود و درعوض ملاک انسانیت و شرافت جاگزین آن گردد و بحث طایفه وسمت جای خود را به بحث ترقی و پیشرفت و نشان علمیت و عقلانیت بدهد
این مرکز محلی باشد تا دوستانیکه بحث و گفتگو را ترجیح میدهند از این مرکز استفاده کنند، آگاهی هایشان را در این مرکز باهمدیگر شریک سازند و مشکلات اجتماعی را در این محل طرح و بررسی دقیق کنند؛ اما چنین نشد.
دوستان آرزو داشتند که این مرکز بتواند تمامی کتابهای خواندنی را که توان شان اجازه می دهند، و دوستان همکاری کنند، عرضه کند و فرهنگ کتاب و کتابخانی را تقویت و رواج دهند و برای این منظور حتا کتابهای از دوستان به نسبت کم بودن کتاب از خانه های شان آورده شد و در این کتابخانه تحویل گردید تا با شریک ساختن کتابها درد کسانی را که کتاب میخواهند و ندارند کاهش دهند و کتابها در خانه ها زندانی نباشد؛ ولی چنین نشد و فقط محل این کتابهای زندانی شده از خانه به بازار آورده شد و دروازه اش با قفل کلانی مسدود گردید و آروزی دوستان در این قسمت نیز برآورده نشد.
این مرکز چند روزی باز بود و عده یی ازدوستان می رفتند ومی آمدند و خارهای مسیر راه این کتابخانه زیر پاه های دوستان کتابخوان له می شد و نشان این بود که کسی به این مسیر گذر کرده است اما این روند دیری نپائید و کتابخانه به امید تمویل بیشتر مسدود گردید و خارهای که در مسیر کتابخانه قرار گرفته بودند، دوباره تیز و بلند شدند و دوستان کتابخوان نیز کتابخانه را مسدود دیدند و پا از آن مسیر گرفتند.
دوستان دیگر ما وعده و نوید های در باره تمویل کتابخانه و ساختن وسایل لازم برای کتابخانه از قبیل میزو چوکی و فرش و همچنان وپروجکتور برای نمایش فیلم و تصاویر ... وعده شدند ولی این وعده و وعید ها به کلی فراموش گردید و از اذهان همه محو گردیدو کتابخانه به امید وسایل بیشتر، بیشتر متروک گردید.
دوستان خواستند که اند روزی کتابخانه بسته بماند تا خوبتر تمویل شود؛ اما این اند روز به اند سال رسید و کتابخانه همچنان مسدود و نمای این بنأ، تیری گردیده که سینه های ما را هر لحظه هدف قرار داده و وجدان های ما را همواره درعذاب می کند که کاش این خانه را نساخته بودیم واگر ساختیم اینچنین متروک نمیماندیم و به آرزوی که در دل داشتیم میرسیدیم.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:52 توسط علاقمندان وبلاک
|