تبصره ای بر تحلیل آقای ضیا شفایی
تبصره ای بر تحلیل آقای ضیا شفایی
در مورد بحران اقتصادی نظام سرمایه داری
دوست مستعد و زیرک ما «ضیا جان شفایی» پیرامون «بحران مالی نظام سرمایه داری» مطلب جالب و مفیدی نوشته است که اینجانب حیف دانستم بحث ایشان را صیقل ندهم. گرچه عنوان بحث شان: «رییس بانک مرکزی، اقتصاد افغانستان را تاثیر ناپذیر از بحران مالی جهان اعلان کرد!» می باشد اما من صرفاً یک پاراگراف از بحث ضیا جان را که به تحلیل اقتصادی نظام سوسیالیستی مربوط می باشد، باز میکنم. ایشان نوشته است:
«اقتصاد دانان سوسیالیستی و پیروان این خط ، بروز این بحران را ناشی از عوارض خودی (ذاتی) نظام اقتصادی بازار آزاد دانسته و انباشت سرمایه، بصورت انبوه را از علل اساسی بوجود آمدن این بحران دانسته و از ظهور بحران مالی در سیستم بازار آزاد مسرور شده و به این امید که به آنچه آرزو داشته اند بیسار نزدیک شده اند. نه تنها سوسیالیست ها از ایجاد این بحران خوشنود شده و امیدوار به تحقق نظام اقتصادی ایدیال شان که همانا نظام اقتصادی سوسیالیستی یا پلان مرکزی میباشد، گردیدند بلکه بعضی از اسلامیست های ایدیولوژیک مثل رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران و خطیب نماز جمعه تهران نیز وقوع این بحران را به فال نیک گرفته و اظهار خوشحالی نمودند.»
من نمیدانم که منظور آقای شفایی از سوسیالیست ها، چه کسانی اند اما تحلیل ایشان را از دید «سوسیالیسم علمی» که همان سوسیالیسم مارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم می باشد به برسی می گیرم. «سوسیالیست های علمی» بروز این بحران را ناشی از عوارض خودی (ذاتی) نظام اقتصادی سرمایه داری میدانند؛ اما انباشت سرمایه، بصورت انبوه را از علل اساسی بوجود آمدن این بحران نمیدانند. سوسیالیست های علمی انباشت سرمایه را نتیجه ازدیاد و تراکم «ارزش اضافی» میدانند که بر اثر استثمار کارگران و تولید اضافه ارزش بدست می آید.
لذا انباشت سرمایه، از علل اساسی بوجود آمدن این بحران نیست بلکه بحران موجود ناشی از علل انباشت سرمایه می باشد. به بیان ساده تر، بحران اقتصادی نظام سرمایه داری؛ ناشی از عملکرد انارشی یا هرج و مرج بازار آزاد است. چون شیوه تولید نظام اقتصادی سرمایه داری؛ بر سیسیتم تولید بدون پلان استوار است، پس لاجرم به بحران کشانیده می شود. خواه این بحران «اضافه تولید» باشد یا «بحران قمار بازی در سهام» و «اوراق بها دار» در «بازار بورس» کنونی.
گرچه تئوری «ارزش اضافی» یک بحث بسیار مفصل و عمیقی است که درین نوشته قابل پرداختن به آن نیست ولی شما میتوانید این بحث را یا در کتابهای «اقتصاد سیاسی» مارکسیستی و یا در «کاپیتال» دنبال کنید.
اینکه سوسیالیست ها از ظهور بحران مالی در سیستم بازار آزاد مسرور شده اند، نیاز به توضیح بیشتری دارد تا دیده شود که بحران مالی چیست و سوسیالیست ها چه نقش و جایگاه اجتماعی درین بحران دارند.
ما ابتدا چنین مشاهده میکنیم که چند بانک سرمايه گذاری بزرگ در آمريکا ورشکست شده اند، اما اگر به دید بصیرت در قبال موضوع نگاه کنیم در می یابیم که ورشکستی این بانها به همه ی قاره ها؛ سرایت کرده است. زیرا که امپرياليسم، يا سرمايه داری انحصاری، يک نظام درهم تنيده و فراگير جهانی است که همه ی اقتصادهای جهان را به يکديگر بافته است. بدون درک اقتصاد سياسی مرحله ی امپرياليسم نمی توان بحران کنونی و معانی آن را درک کرد. امپرياليسم آن مرحله از سرمايه داری است که از يکسو، توليد در مقياس جهانی اجتماعی شده است و از سوی ديگر، توسط تعداد قليلی از سرمايه های انحصاری مالی- صنعتی کنترل می شود. اگر بخواهيم اين حقيقت را به زبان اقتصاد سياسی مارکسيستی بيان کنيم باید گفت: توليد، اجتماعی تر از هر زمان و کنترل آن خصوصی تر از هر زمان شده است.
نظام سرمايه داری، انسان های اقصی نقاط جهان را در يک شبکه ی عظيم تقسيم کار و مبادله کار درگير کرده است. هر يک از ما، از صبح تا شام، بدون آنکه خود بدانيم، درگير مبادله ی کار با چايکار هندی، دهقان برزيلی، سنگ تراش افغانستانی، نساج ترک، هنرمند آمريکائی وغيره هستيم. اين است معنای اجتماعی شدن توليد در مقياس جهانی. ما، به کار يکديگر زنده ايم. با وجود گوناگونی های بسيار، طبقه کارگرمان يک طبقه است؛ دهقانان مان ديگر توليد کنندگان منفرد بی ارتباط با هم نيستند. ما بيش از آنکه «خلق های گوناگون» باشيم، يک مردم هستيم. زندگی اجتماعی نوع انسان به اوج خود رسيده و کران تا کران جهان را در نورديده است.
لذا سوسیالیست ها قبل از اینکه از وجود بحران موجود خشنود شده باشند؛ سخت متضرر شده اند. سوسیالیست ها بعنوان طبقات استثمار شونده در نظام سرمایه داری، قبل از اینکه نظاره گر به باطلاق افتادن آن باشند، خود قرابیان آن هستند. از آنجائیکه سوسیالیست ها یک جریان فکری اشتراکی و مدافع پتانسیل زحمتکشان سراسر جهان اند و منافع شان با منافع اکثریت جامعه گره خورده اند، نمیتوانند از دربدری توده های مردم بغرض ورشکستگی نظام سرمایه داری سود ببرند. آنها در می یابند که در جریان بحران اخیر تنها در هندوستان هزاران دهقان بدلیل فشار قرضه خودکشی کرده اند. اگر دهقان هندی نتواند ديون بانکی خود را باز پرداخت کند خودکشی می کند و بعد از اينکه خودکشی کرد، بانک ها زن و بچه اش را وادار به بردگی در پلانتاژها و سنگ بری ها می کنند تا ديون دهقان را بپردازند. اگر کارگر يا کارمند يا بيکار امريکائی نتواند اقساط خانه اش را بپردازد، جايش در کنار لب نلی و در کنار بقيه بی خانمان هاست. اگر دولت هند برای نجات دهقانان هندی، به آنها کود و بذر با قيمت های سوبسيدی بدهد يا دولت آمريکا برای ممانعت از بی خانمان شدن آمريکائی هائی که قادر به پرداخت اقساط خانه هايشان نيستند دخالت کند، می گويند اين «سوسياليسم» است و باعث تحريف عملکرد «بازار» می شود.
ضیا جان این درست است که تنها سوسیالیست ها (مارکسیستها) ماهیت استثمار گرانه این نظام را افشا نموده و پرده از چهره فریب، دروغ؛ ریا و تزویر آن برداشته اند ولی مارکسیستها نیز در درون این نظام اقشار اجتماعی شده ای هستند و به هیج عنوان از بی خانمانی تهی دستان و کارگران که قربانیان اصلی این بحران هستند، مسرور و خشنود نشده اند. این یک استدلال طرفدارانه اخلاقی از سوسیالیست ها نیست بلکه واقعیت عینی است که بحرانی شدن این نظام نفعی اقتصادی برای آنها نداشته بلکه زمینه دربدری و بی روز گاری آنها را فراهم میکنند.
مارکسیستها مثل آن فال بینانی نیستند تا از پی آمد تحلیل درست شان شعف زده شده و از گرسنگی و مرگ و میر صد ميليون نفر خشنود شوند و باوشاد کنند که بلی، ما به این مسایل خیلی وقتها پی برده بودیم!
در شرايطی که بقای يک ميليارد نفر با سوء تغذيه تهديد می شود و يک دوم جمعيت کـٌره زمين به سختی روزگار می گذرانند، در شرایطی که اين بحران؛ تعداد 850 ميليون نفری که از سوء تغذيه رنج می بردند، به يک ميليارد نفر رسيده است. در شرایطی که دو ميليارد نفر از مردم دنيا؛ بين 60 تا 70 درصد کالری مورد نياز روزانه شان را از برنج تامين می کنند و برنج نیز سنگ آسمو شده است، در شرایطی که بازارهای مالی چند صد ميليون انسان را قربانی خواهند کرد تا «سلامت» خود را بازيابند. در شرایطی که در امريکا، جائی که بخش عمده ی ثروت های توليد شده در جهان مصرف می شود، ميليون ها نفر پس اندازهای بازنشستگی خود را از دست داده و صدها هزار خانوار فقير امریکای لاتين و آفريقائي (سياهان) پس اندازهای محقرانه شان را به دست بانک های رهنی سپرده بودند، تا شايد صاحب خانه شوند. اکنون نه خانه دارند و نه پس انداز!.
در شرایطی که زحمتکشان جهان برای ارضای حرص و آز سرمايه داری بايد از جان مايه بگذارند و فرزندان خود را قربانی کنند. امروز شاهد آن هستيم که کارگر چينی زير فشار کار در سن 19 سالگی سکته می کند؛ سالانه 20 هزار دهقان هندی برای رهائی از دست بازارهای وام خودکشی می کنند. در شرایطی که ميانگين سن و ميانگين رشد قد در اکثر نقاط جهان رو به نزول است و در آینده نزدیک مثل پسر دادوی سنگماشه قد پخش خواهد شد . در شرایطی که زنان بطور گسترده در بازار بردگی جنسی خريد و فروش می شوند.
در شرایطی که 900 ميليون نفر مردم جهان به آشاميدنی و 5/2 ميليارد نفر به توالت و تشناب دسترسی ندارند و سالانه 5/1 ميليون کودک به اين دليل می ميرند، سوسیالیست ها باید خوشحال باشند که نقش ملا آلوی توغلوغ را در پیش بینی حوادث بازی کرده اند؟
مارکسیستها تنها معٌرف تفسیر این نظام نیستند بلکه مامور به تغییر آن هستند. بقول مارکس: فلاسفه جهان را تعبیر کرده اند، در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است. لذا سوسیالیست های علمی تنها با تغییر این نظام به نفع اکثریت انسانها خرسند میگردند نه از وخامت و بحرانی شدن آن.
مارکس تحلیل کرد که سرمایه از بدو پیدایش خود و از تمام روزنه هایش از بوی خون و کثافت بوجود آمده است که بايد با حرص و ولع بيشتر به مکيدن خون مردم جهان و انباشت ثروت ادامه دهد.
دولت امریکا برای ترس از وخامت این بحران، طرحی را روی دست گذاشت که باید 700 ميليارد دلار به درون نظام مالی اش تزريق کند. يعنی 700 ميليارد دلار خرج خريد دارائی های سهام کند. اگر اين طرح توسط کنگره امريکا تصويب شود، به اجرا در می آيد. اما، هدف از اين تزريق چيست؟ هدفش آن است که قيمت سهام اين نهادهای در حال ورشکستگی، افزايش يابد. اين بزرگترين يارانه ی دولتی در تاريخ است سوال اينجاست که اگر قانون گذاران اين طرح را تصويب کنند، دولت آمريکا 700 ميليارد را از کجا خواهد آورد که به درون بازارهای مالی پیچکاری کند؟ وقتی کسی ورشکست شود حتی حاجی عیوض غضبه نیز حاضر نیست وی را قرض دهد. چاپ اوراق قرضه و فروش آن به بانک های مرکزی کشورهای ديگر مانند چين، عربستان، جاپان و جرمنی و غيره مشکل امریکا را حل میتواند؟
ازین گذشته دولت آمريکا پيشاپيش بيش از 10 هزار ميليارد دلار (10 تريليون دلار) مقروض است. و سوال اينجاست که اگر دولت امريکا نتواند قرضه خود را بازپرداخت کند، و در نتيجه در خطر ورشکستگی قرار گيرد، کدام دولت با تزريق يارانه آن را از خطر ورشکستگی نجات خواهد داد؟ لابد یارانه «اقتصاد اسلامی» درین میان روی صحنه آمده دست شیطان بزرگ و اقتصاد استکبار جهانی را گرفته نجات خواهد داد!
روهمرفته این مبحث را خاتمه داده خدمت شفایی جان عرض شود که آنچه در بازارهای سهام خريد و فروش می شود اوراق بهادار نيست.(ظاهراً چنین معلوم می شود) بلکه ارزش اضافه ايست که توسط کارگران و دهقانان جهان توليد گردیده؛ توسط سرمايه داران تصاحب شده؛ و به شکل اوراق درآمده و در بازارهای مالی بر سر آن الا تـٌوکلی شرط بندی می شود. و در واقع اين ما هستيم که در بازار آنان خريد و فروش می شويم. اما به شکل «مدرن» و «آزادانه» ودقيقا برای همين است که مارکس، سرمايه داری را، نظام بردگی مدرن خواند.
شفایی گرامی اینکه بعضی از اسلامیست های ایدیولوژیک مثل رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران و خطیب نماز جمعه تهران نیز وقوع این بحران را به فال نیک گرفته و اظهار خوشحالی نموده اند، چه باید عرض کنم. همین رئیس جمهور فعلی در یک سخنرانیش از تصفیه اتم توسط یک خانم ایرانی با استفاده از ابزار آلات دیگ و کفگیر خبر داده بود! حال ممکن است از بحران اقتصاد نظام سرمایه داری خوشحال شوند. زیرا بزعم آنها، سیستم اقتصاد جمهوری اسلامی یک سیستم اقتصادی غیر سرمایه داری می باشد که آن را «اقتصاد اسلامی» می خواند. اگر اینطور است که اقتصاد اسلامی خود یک اقتصاد مستقل و جدا از سرمایه داری است، پس ما در جهان شاهد نظامات اقتصادی مختلف و گونه گونی هستیم. اگر نظام اقتصادی اسلام یک نظام مستقل است، پس مسیحیت، یهودیت، بودیزم و باقی ادیان نیز ایدئولوگ های خود شان را دارند و به هیچ وجه از ایدئولوگ های «ولایت فقیه» کم و کسری نداشته و دارای نظامات اقتصادی خود کفا و مستقلی هستند که از بحران نظام اقتصادی سرمایه داری خشنود شده و به سیستم اقتصاد خودی اتکا می نمایند!
تا جائیکه من میدانم در سطح جهان دو نظام و سیستم اقتصادی وجود دارند. «اقتصاد سرمایه» و «اقتصاد سوسیالیستی». در شرایط فعلی اقتصاد سوسیالیستی در هیچ یک از نقاط جهان حاکم نیست و این نظام سرمایه داری است که لجام گسیخته یکه تازی میکند.
اینکه رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران و خطیب نماز جمعه تهران در باره بحران اقتصادی سخن پراگنی میکنند، جا دارد یکی از خضار به آهستگی به گوشش بگوید: حاج آقا، دماغ تان را پاک کن! بحران اقتصادی نظام سرمایه داری را تنها با علم اقتصاد سیاسی مارکسیستی میتوان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. اقتصاد یک علم است. گذر نمودن به صحرای کربلا نیست تا با منبر و روضه خوانی به هرجایی که میل داشته باشید جولان نموده شهدای آن خطه را خنجر کاری کنید.
نادر نظری 21 نوانبر 2008