باسلام مجدد خدمت دوستان و تشکر از سهم گیری فعال شان، نوشته نسبتا طولانی از جناب آقای مظفری در جواب نظرات دوستان در بخش نظرات بخش قبلی دریافت نموده یم که بدون مقدمه توجه شما را به آن جلب می کنیم. موفق باشید.

بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان عزیز و خوانندگان گرامی که با صبر و حوصله مطالب را دنبال می کنند هرچند این نوشته با اندک فاصله با نوشته های دوستان که در بخش نظرات بخش قبلی نظر داده اند، به دلیل اینکه طولانی شده است به مدیریت وبلاگ فرستاده  شده است تا در صورت صلاح دید در صفحه اصلی به نشر برساند، در این نوشته  سعی می کنم که به نکات مهم نوشته های دوستان پرداخته و بیشتر از نظر روشی توضیحاتی را به عرض برسانم، در ابتدا در پاسخ به نظر آقای نظری که نوشته بودند : «اصول و موازین بحث این نیست تا از طرف شناسنامه بخواهید و بر اساس تعلقات هویتی و عقیدتی افراد بحث کنید. بحث ما یک بحث ایدئولوژیک نیست تا افراد را بر اساس تعلقات ایدئولوژیک شان در صف معینی قرار بدهیم و آنگا از دریچه ایدئولوژیک به آن بنگریم. کاری که شما آن را دوست دارید.» به عرض می رسانم که درست است که در بحث ، شناخت دقیق و شناسنامه ای شخص لازم نیست اما از آنجائیکه هر بحثی بر چهارچوب و مبانی مشخصی استوار است از این رو دانستن اصول مسلم و مورد پذیرش طرف بحث یکی از نکات اساسی بحث است تا انسان بتواند براساس همان اصولی که او قبول دارد با او به گفتگو بنشیند و اگر دو نفر هر کدام بدون اینکه از اصول مورد قبول طرف مقابل آشنایی داشته باشد و بدون اینکه معنای سخن همدیگر رابفهمند و یکی براساس مبنایی سخن بگوید و دیگری بر مبنای دیگری سخن بگوید بدون اینکه هر دو مبنای همدیگر را قبول داشته باشد، نتیجه اش همان می شود که قبلاً تذکر داده ام و هر کسی راه خود را خواهد رفت.

سوال قبلی من به این خاطر بود که  در میان نوشته های آقای نظری مباحث مختلط برون دینی و درون دینی فراوان مشاهده می شد، گاه مبانی دینی زیر سوال رفته بود و گاه اصل دین مورد پذیرش قرار گرفته و برای نجات و اعتبار آن با ارائه ی طرح  جدایی دین از دولت دلسوزی شده بود، گاه تمام دستورات دین حتی صریح ترین احکام قرآن که مقدس ترین منبع مسلمانان است به مسخره گرفته شده بود و گاه احکام دینی بدون توجه به مبانی دینی با مبنای علم تجربی و ساینس مورد ارزیابی قرار گرفته بود ، گاه حکم دینی مثل قطع دست دزد ، اخلاق دینی شمرده شده بود ، گاه صیغه یا عقد موقت که اکثر قریب به اتفاق زنان مسن و مادران ما با همین عقد در وطن نکاح شده اند از ریشه و اساس مورد انکار قرار گرفته بود،  گاه بدون توجه به قوانین و مقررات دولت ها حکم کشور امریکا و اتریش و ترکیه بر عموم کشورها از جمله افغانستان تعمیم داده شده بود و اینگونه وانمود شده بود که اگر در امریکا دین از دولت جدا است در کشور افغانستان نیز باید همین گونه باشد به گونه ای که اگر مردم مسلمان افغانستان روزگاری خواستار دولت دینی شوند در آن زمان نیز روحانیون بخاطر که درقانون اساسی اتریش دین از دولت جدا است در کشور افغانستان نیز نباید دین  را در  دولت شریک سازند و...

تمام این مشکلات زمانی پدید می آید که بحث ها در چارچوب مشخصی انجام نمی شود معیارهای ارزیابی هر کاری به درستی به کار گرفته نمی شود، مبنا و معیار ارزشمند در یک نظام به نظام دیگر سرایت داده می شود از این رو دانستن چارچوب اصلی بحث اتفاقاً از شرایط اصلی بحث است تا این گونه مشکلات در  ضمن بحث پیش نیاید.

مثلاً در مورد همان مثال فیمینیسم که ایشان اشاره کرده بود ، هر کس از هر کجا و با هر دیدگاه نمی تواند به بحث بپردازد، در همان مثال نیز اول اصول و مبانی فیمینیسم مورد بحث قرار می گیرد پس از توافق بر اصول آن، وارد مباحث درون فیمینیستی  گردیده و مباحث درونی آن براساس همان چهارچوب مشخص و مورد پذیرش، مورد ارزیابی قرار می گیرد.

بنابراین توصیه ایشان را درست نمی دانم که هر سطلی را برای هر کاری و از هر کجا می توان برداشت، بالاخره ما هم در مقابل ضرب المثل چینی، ضرب المثلی داریم که هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد. سخنی که در جایی درست است ممکن است همان سخن در جای دیگر درست یا در اولویت نباشد.

پس آنگونه که ایشان و برخی از دوستان دیگر مطلب را آسان گرفته اند که در یک زمان هم می توان درون دینی بحث کرد و هم برون دینی، درست نیست ، بحث برون دینی، بحث از چارچوب و ارکان اساسی و نحوه ی نگاه به جهان و انسان است که اثبات و تبیین هر اصلی از آنها نیاز به مباحث و فرصت های فراوان دارد و تازه پرداختن به اصول مورد پذیرش طرف مقابل که ممکن است ماتریالیست ، آتئیست یا بی دین باشد و نقد و بررسی آن نیز کاری آسان نیست که در ضمن مباحث درون دینی قابل ارائه باشد. تفکیک و جداسازی این مباحث از همدیگر و بحث کردن از هر کدام در جای خودش ، روش بحث آکادمیک است و ربطی به اهداف ایدئولوژیک ندارد که ایشان به آن اشاره کرده اند  و اگر ایشان از این روش اطلاع ندارند گلایه از ایشان نیست برای اینکه کارهای اکادمیک انجام نداده اند و بیشتر به مطالعات پراکنده پرداخته و از هر دری سخن گفته اند. این نکته ای است که اگر ایشان و دیگر دوستان در آینده مراعات کنند هم به نفع خود شان و هم مورد استفاده دیگران قرار خواهد گرفت و اگر به این مسئله نیز ایدئولوژیکی برخورد نموده و به جای قبول ، در صدد توجیه نوشته های خود برآیند باز هم از نظر من اشکال ندارد ، چنانکه من در پاسخ به یکی از نوشته های قبلی آقای نظری نیز بیش از آنکه به محتوا پرداخته باشم به  یک نکته روشی اشاره کرده بودم که اگر از کسی نقل قول می کنید ، خوب است تمام جوانب سخنان طرف را سنجیده و روح سخن شان را نقل کنید و از باب نمونه به سخنان امام خمینی در مورد دانشگاه و دانشگاهیان پرداخته بودم که آنچه شما نقل کرده بودید با آنچه در واقع بیان شده بود از زمین تا آسمان فرق داشت، شما در پاسخ  نوشته ای من بدون اینکه به درستی این روش دقت کرده باشید در مقام پاسخ دهی بر آمده  و هم چنان بر نقل قولهای ناقص خود تأکید و اصرار کرده بودید که چرا به دیگر سخنان نیز نپرداخته ام. در حالیکه همانجا اشاره کرده بودم که این از باب مشت نمونه خروار است و اگر شما همین روش را در مورد دیگر نوشته ها نیز به کار می انداختید و یا در آینده به کار بیندازید جواب خود به خود به دست می آید و نیاز به تضییع وقت دیگر نخواهد بود.

از آنجائیکه این نوشته ها نوعی تمرین نوشته و تمرین مباحثه است، بنده سعی می کنم نکته های مهمی که در نوشته های دوستان کمتر مراعات می شود به اندازه فهم خود یادآوری نمایم و پس از آموزش نحوه ی مباحثه، فرصت پرداختن به مباحث محتوایی خواهد رسید و شاید با مراعات همین نکات بسیاری از مباحث خود به خود حل گردد و نزاع ها کمتر گردد.

نکته ی قابل اشاره دیگر در مورد اخلاق و ریشه های آن است که اولاً اخلاق به خوبی تبیین نگردیده و با کارهای جزئی و موردی خلط شده است و یک کار در یک مورد خاص، جزء اخلاق شمرده شده است و گاه از اخلاق مثال های بسیار بارز آن مورد توجه قرار گرفته و خیال شده که همه ی امور اخلاقی حکم همان مثال را دارد و همان گونه که این نمونه های آشکار مثل اجرای عدالت در میان همه انسان ها اعم از دیندار و بی دین موجود است، پس تمام مصادیق جزئی و محل اختلاف مکاتب و دیدگاه های گوناگون نیز همین گونه در بین همه وجود دارد، در حالیکه هم در خود همین نمونه ها از جمله در تعریف عدالت و مصادیق آن چه رسد به موارد جزئی دیگر اختلافات فراوان است و باز هم تکرار می کنم که ساده انگاری و سهل گیری و این گونه حکم کلّی صادر کردن از خوش بینی مفرط یا عدم اطلاع از دیدگاه های گوناگون ناشی می شود که در واقع چنین نیست و یا گاه دیده می شود که اخلاق چند نفر خاص به کل جامعه یا اکثریت جامعه تسری داده می شود و چنین نتیجه گیری می شود که همه ارزشهای اخلاقی در میان همه ی جوامع به طور یکسان موجود است پس بود و نبود دین هیچ نقشی در آن ندارد و این گونه کلی گویی و حکم موارد جزئی را به موارد کلی تعمیم و تسری دادن یکی دیگر از معایب نوشته های دوستان است که عمق و دقت نوشته ها را پائین آورده و از ارزش آن می کاهد.

از این جهت شایسته است که جملات با دقت فراوان و با معیارهای دقیق ارائه گردد،  هیچ مطلبی بین صفر و صد قرار ندارد تا به صورت صد در صد و کاملاً مثبت در نظر گرفته شود و یا کاملاً صفر و منفی. بین صفر و صد فاصله های زیادی وجود دارد که داوری دقیق یا نزدیک به دقیق با ارائه ی معیار دقیق آن  قابل ارائه و ارزیابی است، همانگونه که میزان سنجش هر چیزی متناسب با همان چیز تعیین می گردد ترازوی طلا با  باسکول های اشیاء سنگین فرق دارد و اشیاء با وسایل اندازه گیری متفاوت اندازه گیری می شوند؛ یکی با مثقال، دیگری با گِرم و دیگری با کیلو و دیگری با تُن و امثال آن وزن می شود، اندازه گیری طلا  بخصوص طلای کم ، در باسکول ، اندازه گیری دقیق نخواهد بود، با آنکه باسکول خودش در جای خودش یک ترازو و معیار اندازه گیری است ، اما وزن طلای کم را به خوبی نشان نمی دهد. از همین مثال محسوس ، می توان در مباحث و  مطالعات فکری  خود استفاده کرد از چیزهایی که مورد اتفاق همه ی جوامع یا اکثریت جوامع است نمی توان نتیجه گرفت که پس هیچ مسئله اختلافی وجود ندارد و برعکس از اختلاف جوامع نمی توان نتیجه گرفت که بشر هیچ مسئله مورد اتفاق در بین خود ندارد، یا با نگاه به یک مطلب از یک زاویه و نقطه خاص خیال نشود که تمام مطلب همین است و جز این چیزی نیست و یا با آشنایی با یک نوع برداشت از دین و آشنایی با یک نوع طرز تفکر خیال نشود که تمام مطلب همان است که در این برداشت و در این طرز تفکر آمده است و جز این هر چه هست باطل و نادرست است، داوری صحیح  در مورد چیزی زمانی دقیق است که تمام یا اکثر دلایل موافقین و مخالفین مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفته و سپس با تجزیه و تحلیل به انتخاب یک نظریه پرداخته شود، با مطالعه ی یک جانبه هیچ گاه انسان به درستی قضاوت نمی تواند زیرا هیچ باطل محض و صد در صد آشکار و علنی و بسیار واضح که خود بر خودش تابلوی باطل بودن داشته باشد در جهان وجود ندارد، هر باطلی رنگ و لعابی از حق بر خود دارد که گاه انسان مجذوب ظاهر آن گردیده و با دیدن آن ، آن را صد در صد حق می پندارد، بطلان آن زمانی هویدا می شود که انسان با دیدن نظرات و دیدگاه های مخالف و مسلط شدن بر مطلب و شناخت حقیقت از رنگ، و باطن از لعاب، و با مقایسه و ارزیابی هر دو، درستی یکی و بطلان دیگری را به دست آورد.

بنابراین سفارش بنده در عین احترام به نظرات و نوشته ها و مطالب دوستان و دغدغه های دینی شان این است که بر مطالعات شان بیفزایند، قرائت ها و دیدگاه های گوناگون را ببینند و هیچ دیدگاه را با مطالعه ی ابتدایی حق صد در صد تلقی نکنند و خود را به مطالعه یک دیدگاه محدود نکنند، حتماً در کنار قرائت های سنتی ، قرائت های مدرن و در کنار قرائت های مدرن به قرائت های سنتی نیز بپردازند و در هنگام مطالعات شان از هیاهو و جنجال های بیرونی و تبلیغات رسانه ها خود را فارغ سازند ؛ زیرا توجه به آنها اغلباً گمراه کننده است و آنها با حساب و برنامه ریزی به ترور شخصیت ها پرداخته و با این کار شان دیگران را از بهره مندی از نظرات بسیاری از افراد محروم می سازند.

نکته ای هم برای  آقای شفایی می نویسم که  در مورد بنده لطف کرده و نوشته اند که « آقای مظفری که سالهاست پیرامون دین و ارتباط آن با جامعه تحقیق میکند و اگر منافع قشری اش بگذارد، چیزهای برای گفتن دارد». حقیقتش من از منافع قشری که مانع بیان حقایق گردد، چیزی سر در نیاوردم ، ای کاش ایشان بیشتر توضیح می داد که آیا منظور ایشان این است که  من در طول این سال ها به حقایقی دیگر رسیده ام ولی منافع قشری من به من اجازه نمی دهد که آنها را بیان کنم یا اینکه منظور ایشان است که از حقایقی که به آن دست یافته ام صرف نظر نموده و برای کسب رضایت دوستان یا مدرن نشان دادن خود، خلاف آن را تبلیغ کنم؟ بلکه باید صریح عرض کنم که از ابتدا منافع قشری من نیز برایم خوب معلوم نشده است که این منافع چه چیزهای را تشکیل می دهد و من به کدام چیز های آن معلق و آویزان مانده ام؟ البته آنچه مسلم است این است که من یک طلبه یا آخوند هستم و نمی شود آن را انکار کرد و اگر انکار هم بکنم کسی آن را قبول نمی کند اما این که این انتخاب من از ابتدا ارادی بوده یا جبر روزگار مرا در این وادی انداخته است بماند سر جای خودش، ولی فعلاً که در این راه افتاده ام به طلبه بودن خود افتخار و آن را به رغم رکود و کسادی بازار آخوندی بسیار دوست دارم و خدارا براین توفیقش بسیار بسیار سپاسگزارم و از منافع آن ماهانه حدود 200 دالر بلی دو صد دالر آن هم از سهم امام علیه السلام شهریه دارم و با آن یک خانواده پنج نفره را در طی یک ماه اداره می کنم و بحمدالله گهگاه از همان منبع در برخی از کارهای خیر نیز شریک می شوم ، خواه دوستان باور کنند یا باور نکنند.

 حال سوال این است که به نظر شما آیا این منفعت به حدی است که باید به خاطر آن حق را نادیده گرفت؟ آیا این منفعت بلکه ده ها برابر آن در جای دیگر قابل حصول نیست که من مجبور به حفظ این منافع ولو به قیمت حق کشی و نادیده گرفتن حقایق دیگر باشم؟

جناب آقای شفایی هرگز دوست نداشتم که در باره خود چیزی بنویسم اما عبارت نوشته ی شما که تا حدودی مرا از نزدیک دیده و می شناسید، القاء کننده ای مطلبی است که دوستان غیر مرتبط با من از نزدیک ، گمان می کنند که واقعاً چیزهایی در کار است که افراد مثل من به خاطر آن منافع ، آخوند باقی مانده و آن را با چنگ و دندان  گرفته و به هیچ قیمتی رها نمی کنند، در حالیکه منافع مالی آن همان است که عرض شد و منافع غیر مالی آن مثل منافع دانشجویان و خود شما در میان مردم ما معلوم است که ما از چه جایگاه و حرمت و احترامی برخورداریم .

 اگر این خاطره را برای دوستان نقل کنم شاید خالی از لطف نباشد که در تابستان سال 1389 وقتی قوما پُل آب توغلوغ را سرشته کرده بودند، روزی بنده و انجنیر ناصر با هم به محل پل رفتیم، دیدیم نقشه پل را کج و همراه با گولایی نقشه کرده و پای سنگ پایه های آن را هم همانگونه کج کنده اند، با دعوت صاحبان زمین در دو طرف قول التماس و زاری و تضرع کردیم که اجازه دهند این کار بزرگ معیوب ساخته نشود و پل از روی آب مستقیم رد شود و معایب نقشه موجود را از جمله اینکه در آینده هر کسی از روی آن رد شود کج بودن آن را اعتراض نموده و بر عاملین آن فحش و ناسزا نثار می کنند و شما کاری نکنید که لعن و ناسزای مردم را برای همیشه برای خود بخرید. هیچ کدام گفته ای ما را به عنوان دو نفر تحصیل کرده آن منطقه بدون اینکه منافعی ظاهری و شخصی در آن داشته باشیم، قبول نکردند با آنکه یکی طبق نقشه ای انجنیری و دیگری از نظر دین و عقل برای شان سخن می گفتیم، به پشیزی نخریدند و تازه یکی از طرفین مرا کنار کشید و اظهار داشت که چون پدرت چند سال قبل در فلان دعوا طرف مقابل مرا گرفته است من امروز با شما مشکل دارم. من عرض کردم که هرچند کار پدرم به من مربوط نمی شود اما اگر احساس می کنی که پدرم حق شما را ضایع کرده است من حاضرم بار دیگر مسئله شما را بررسی و حق کشی پدرم را جبران نمایم. اما اجازه دهید که این کار عام المنفعه که هیچ ربطی به من و پدر من ندارد درست انجام شود. به هر حال دو طرف برای رد این طرح ، خواسته های داشتند که با تضمین تحقق خواسته های شان باز حرف ما را نادیده گرفتند. ما هم کدام زور و قدرت نداشتیم بالاخره صحنه را ترک کردیم، اما پس از ما چند روز بعد وقتی ولسوال با چند نفر پلیس در مراسم فاتحه ای حضور یافته و از محل پل نیز دیدن کرده بودند با یک دستور، گفته بود هر کس با مستقیم ساختن پل مخالفت کند به ولسوالی معرفی کنید، آن وقت هیچ کسی مخالفت نکرده و ظاهراً پل به صورت درستش ساخته شد. این نمونه ای از منافع قشری ما است که شما از آن سخن رانده و آن را مانع بیان حقایق دانسته اید!!

به هر حال سخن برای گفتن زیاد است و فرصت اندک است و امیدوارم که با فراغت از مباحث کلی وقتی وارد مباحث جزئی بشویم به سهم خود بتوانم مطالبی خدمت دوستان ارائه نمایم هرچند از قبل معلوم است که اگر دوستان با مطالعات ابتدایی شان به سخنی رسیده باشند توقع نداشته باشند که ما هم در نتیجه همان سخن را تأیید کنیم شاید ما مخالف آن را نظر بدهیم و برای تأیید آن دلیل هم داشته باشیم و این مخالفت با نظر شان را نه به خاطر منافع قشری بلکه بخاطر پیروی از دلیل بدانند.

خدمت آقای علیزاده نیز عرض می کنم که من با مطالب ابتدایی شما وحدت نظر داشته و اختلاف نظر من با شما از اشتراک نظر شما با آقای نظری پیدا می شود که شما طبق کدام جهان بینی پیشینه ی اخلاق را بیش از دین دانسته اید اگر معیار سخن تان جهان بینی اسلامی باشد، براساس جهان بینی اسلامی، نخستین بشر یعنی حضرت آدم علیه السلام پیغمبر و با دین همراه بوده است قبل از آدم چه موقع اخلاق بوده که دین نبوده است؟!

در مورد نکته دیگر تان قبلاً توضیح داده شده است که ترتیب مباحث علمی و اکادمیک به چه شکلی باید باشد تا مؤثر بیفتد ترتیب داشتن مطلب ، ربطی به عقیده و ایدئولوژی شخص ندارد ممکن است اصول مورد نظر شخصی با اصول مکتبی هماهنگ باشد اما آن شخص آن مکتب را قبول نداشته باشد و تنها از چارچوب فکری آن استفاده کند اما دانستن چارچوب مورد پذیرش شخص در ارائه مباحث لازم است.

خدمت آقای اکبری نیز عرض کنم که به نظرم فهم مقبولیت مردمی چندان پیچیده و دشوار نیست امروزه مکانیزم های گوناگونی برای فهم مقبولیت از جمله رأی اکثریت مردم ، کاملاً استفاده همگانی دارد اما این که این مقبولیت به کدام قرائت از دین تعلق خواهد گرفت باز بستگی به رأی و انتخاب مردم دارد و مردم ندانسته و چشم بسته به نظامی رأی نمی دهد قبل از رأی خود از محتویات آن نظام مطلع شده و با سبک و سنگین کردن آن ، با رأی خود آن را انتخاب می کنند و خود می دانید که در مقبولیت مردمی تحمیل مستقیم معنا ندارد ، هرچند رسانه ها و میدیا در جهت دهی مردم نقش زیادی دارد اما بالاخره هر نظام یا قرائتی با عرضه ی خود بر مردم،  از آراء مردم برخوردار یا از آن محروم می شود.

نکته دیگر در مقایسه نظام لیبرال دموکراسی غرب با نظام اسلامی است که در این جهت سخن قابل طرح فراوان است و فرض سخن در جایی است که مردم با مشاهده ی نظام دموکراسی، به نظام اسلامی رأی بدهند تا نظام اسلامی مقبولیت پیدا کند، اما اینکه چنین چیزی ممکن است یا نه؟ و آیا مردم با این همه محاسنی که شما در نظام لیبرال دموکراسی بیان داشته اید باز هم به نظام اسلامی رأی خواهند داد یا نه ؟ آیا امکان اثبات برتری نظام اسلامی برنظام لیبرال دموکراسی وجود دارد تا مردم براساس این برتری به نظام اسلامی رأی بدهند یا نه ؟ آیا همه محاسن در دموکراسی و همه بدیها و عیب ها در اسلام است یا گذر زمان امر را بر عکس نموده و مردم حسن نظام اسلامی را بیش از حُسن لیبرال دموکراسی تشخیص داده و به آن رأی خواهند داد این ها مباحثی است که قابل طرح و پیگیری و نفی و اثبات است و بشر با آزمایش راه های گوناگون بالاخره راه درست تر را انتخاب خواهند کرد و هر چه عقل ها کامل تر گردد فاصله های بین شعار تا عمل را بهتر درک خواهند کرد و عوامل ترقی و تنزل را بهتر تشخیص خواهند داد.

اما در مورد این مطلب شما که نوشته اید« به نظر میرسد که اقای مظفری به حقوق بشر طوری گزینشی برخورد میکند و میگوید که ابتدا حقوق بشر را از دیدگاه قرائت رسمی و سنتی از اسلام باید دید و بعدا باید به نتیجه رسید که در کجای آن مورد قبول اسلام است و در کجا مخالف که میشود به این شکل بیان کرده که " که ابتدا حقوق بشر اسلام سنتی و فقه سنتی را باید دید و بعدا باید گفت که اسلام در کجا با حقوق بشر تفاهم دارد و در کجا ندارد، آقای مظفری راستش این برخورد ها مارا از شر دیکتاتوری دینی و یا دیکتاتوری های دیگر که به حقوق اساسی انسان معتقد نیست نجات نمی دهد» باید عرض کنم که سخن بر سر این نیست که ابتدا حقوق بشر اسلامی را مطالعه کنید یا حقوق بشر غربی را . سخن بر سر این است که اعلامیه حقوق بشر هرچند اسمش جهانی است اما در تدوین آن کجا تمام دیدگاه های کل بشر در تمام جهان در مورد حقوق شان مورد توجه و اِعمال نظر قرار گرفته است؟ شما که در مورد دین موجود در یک قاره یا دین مطرح در یک کشور با وجود همه ی اشتراکات زیاد ، قایل به تعدد قرائات و برداشت های گوناگون هستید، چگونه در مورد حقوق بشر تمام دنیا با وجود انواع و اقسام مکاتب و دیدگاه های گوناگون، قایل به وحدت قرائت بوده و قرائت مغایر با آن را بدون بررسی و ارزیابی و حتی نخوانده دور می اندازید؟ من همانگونه که در ابتدای این نوشته هم خاطر نشان ساخته ام در همین مورد نیز سفارش می کنم که اول اعلامیه جهانی حقوق بشر را بخوانید اما به آن اکتفا ننموده در کنارش قرائت های دیگر از حقوق بشر را نیز مورد مطالعه قرار دهید، چرا از این مسئله نگرانی داشته باشیم، مگر قرائت نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر چه خصوصیتی داشته است که اینگونه به طور مطلق و در بسته باید مورد پذیرش قرار گیرد و کسی حق اظهار نظر در مورد آن را نداشته باشد؟

در مورد نکته های دیگر نوشته تان قبلاً یادآوری کرده ام ظاهراً خوب دقت نکرده اید که در نظام اسلامی نیز هر کاری به کاردان سپرده می شود و برداشت شما نادرست است که خیال می کنید که نظام اسلامی امروز با سیستم 1400 سال قبل و توسط یک شخص انجام می شود. در مورد تفاوت هایی که بین زن و مرد و برخی از احکام اشاره کرده اید این تفاوت ها در چارچوب مبانی دینی قابل ارزیابی و بررسی است که آیا با عدالت ناسازگار است یا با توجه به مزایا و حقوق دیگری که برای افراد در این نظام پیش بینی شده است عین عدالت است. از بیرون و بی توجه به جامع نگری نظام اسلامی و با تکیه بر برخی ظواهر نمی توان به حقیقت مطلب پی برد و قضاوتی درستی از آن ارائه داد در این جهت می توان در آینده به صورت مشخص تر بحث و تبادل نظر کرد.

نکته دیگری که به اجمال اشاره می کنم این است که شما شرایط ایده آل و مطلوب لیبرال دموکراسی را با شرایط خاص و اضطراری یک نظام دینی یا جوامع و کشور خاص مثل افغانستان مورد مقایسه قرار می دهید که این نیز مقایسه نادرست و غیر منصفانه است، اگر قرار است مقایسه صورت گیرد وضعیت های مورد مقایسه باید شبیه هم باشد اگر محدودیت هایی در کشورهای اسلامی وجود دارد از نوع برعکس آن در کشورهای دیگر نیز وجود دارد، ممکن است شکل محدودیت تفاوت کند، یکی برای نداشتن حجاب جریمه کند ، در کشور دیگر بخاطر داشتن حجاب مجازات نماید و در سایت ها می خواندم که پوشیدن پوشیه در بلژیک 250 یورو جریمه دارد و دانش آموزان با داشتن حجاب از ورود به کلاس در بسیاری از کشورهای اروپایی منع شده اند، بلی یکی در کشور اسلامی به خاطر اهانت به دین رسمی محکوم می شود، دیگری در کشورهای غربی بخاطر زیرسوال بردن هولوکاست و امثال آن محکوم می شود بالاخره محدودیت در هر کشوری کم و بیش وجود دارد، نقض حقوق بشر در مهد لیبرال دموکراسی و توسط خود مبلغین و مروجین آن به شکل رسمی و سیستماتیک در بدترین شکلش نیز در گوانتانامو و ابوغریب و بگرام صورت می گیرد، منتهی آنها از بشر تعریفی دارند که هر انسانی بشر نیست بشر به دو قسم با ما و علیه ما تقسیم می شود بشر با ما بشر درست و بشر علیه ما بشر نادرست است و در مورد آن هر نوع نقض حقوق اشکال ندارد، چنانکه در قندهار یک سرباز 17نفر را در درون خانه های روستایی شان قتل عام نموده و جنازه های شان را نیز به آتش می کشد، در امریکا کوچکترین مجازاتی علیه عامل آن صورت نگرفته و به آسانی تبرئه می شود ؛ زیرا از نظر این نظام ، زنان و کودکان روستاهای دورافتاده قندهار و پنچوایی جزء بشرهایی است که ممکن است علیه آن سرباز بوده باشند بنابراین او حقوق بشر را نقض نکرده است و اگر روزانه ده ها نفر تنها در کشورما توسط هواپیماهای بدون سرنشین و عملیات ها کشته می شوند، اینها بشر نیستند و اگر بشر هم باشند ارزش شان به مقدار  یک عذرخواهی ساده است و بس.

بنابراین خوب است بدانید که در هر نظام حتی در همان بدترین نظام ها از نظر شما ، طرفداران نظام از حقوق مساوی برخوردار است اما مخالفین نظام و براندازان نظام در هیچ کجا ازحقوق مساوی برخوردار نبوده و نخواهد بود و هر نظامی علیه آنها انواع و اقسام محدودیت ها را وضع می کند و آزادی مطلق برای شان در هیچ کجا پیدا نمی شود بنا براین در مقام مقایسه باید این نکات را توجه داشته باشید تا داوری تان دقیق باشد.

اما در مورد احکام اسلامی ظاهراً اینگونه فهمیده می شود که هرچه اسلام احکام و مقررات خود را یله و رها بگذارد و دنبال اجرایی شدن آن نباشد این حکم و قانون بهتر بوده و با ارزش های مدرن سازگارتر خواهد بود. در حالیکه این تصور نادرست بوده و هیچ نظامی ، قانون را برای در آفتاب گذاشتن  و برای پیتَو و بدون پشتوانه اجرایی آن وضع نمی کند، بلی هر نظامی دوست دارد که مردم با علاقه و میل خود قوانین آن را به کار بیندازند و عمل کنند ، اما اگر کسی با علاقه خود به قانون رفتار نکند هر نظامی راهکارهایی برای اجرایی شدن آن نیز می سنجد، مگر قوانین جاری در کشورهای پیشرفته بدون ضمانت اجرایی و بدون مجازات و جریمه اجرا می شود؟ مگر در آنجا هر کسی با تمام علاقه و میل و اختیار خود قانون را مراعات می کند و هیچ نیروی اجبارکننده در آن جا وجود ندارد؟ اگر این سخن درست باشد پس استخدام انواع و اقسام دستگاه ها و نیروهای پُلیس و نیروهای امنیتی و دوربین های مدار بسته و تجهیزات ماهواره ای و حتی شنود مکالمات و کنترل ایمیل ها و سایت ها و کنترل کارهای خصوصی افراد و اسکن بدن و ... در کشورهای غربی  و امریکا برای چیست؟ آقای اکبری شما این مسائل را از نزدیک درک می کنید که برای اجرا شدن قانون چه مکانیزم هایی سنجیده شده است .

بلی شکل اجرای قانون بسته به سطح فرهنگ، اطلاعات و آگاهی های هر جامعه با جوامع دیگر فرق می کند در یک کشور ممکن است سالها نظم و اجرای قانون جزء فرهنگ آن کشور شده باشد و یک نظارت کلی برای تحقق اجرای درست آن کافی باشد اما در یک کشور دیگر مثل کشور ما ابتدایی ترین کارها مثل به صف ایستادن و مراعات نوبت همدیگر برای انجام یک کار عادی  که همه خوبی آن را درک می کنند، نه تنها خود به خود و با اراده و اختیار مردم اجرا نمی شود بلکه با تذکر، قهر و کلمات رکیک نیز عملی نگردیده و نیاز به قوه قهریه و نیروی پلیس و باتوم و زخم و جرح دارد وقتی کار از پی سنگ اینگونه خراب باشد، شکل اجرای احکام شرعی که بسیاری از آنها منافع مادی و آنی و ملموس نیز ندارد ، در این جامعه و کشور معلوم خواهد بود، پس در این جهات نیز شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی هر جامعه را در نظر گرفته بعد مقایسه نمائید وانگهی به خوبی متوجه خواهید شد که اگر تمام خوبیهای نظام دموکراسی غرب در غرب پاسخ مثبت داده باشد در کشور ما با حفظ شرایط موجود ممکن است پاسخگو نباشد ، قراین و شواهد در این ده سال اخیر نیز به خوبی نشان داده است که با وجود اینکه تمام کارهای حکومت افغانستان زیر نظر مشاورین مستقیم و غیر مستقیم نظام لیبرال دموکراسی بوده است، باز هم بسیاری از راهکارهای دموکراسی آن گونه که در غرب موفق بوده است در کشور ما موفق نبوده  است و بسیاری از مشکلات از جمله انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان ما با رأی اکثریت و شفاف به نتیجه نرشیده و بالاخره با استفاده از سازش ها و مصلحت سنجی ها و معاملات دیگر پس از مدت ها چانه زنی، ماست مالی شده و پی کارش رفته است و سیستم دموکراسی نه تنها مشکلات مردم ما را کاهش نداده  که مشکلات اخلاقی و اقتصادی و امنیتی مردم ما از جمله رشوت و بی قانونی را افزایش داده است به گونه ای که در همین روزها در سایت ها خواندیم که امروز انجام هیچ کاری درافغانستان بدون رشوت محال است و جناب کرزی برای چاره اندیشی فساد، نمایندگان پارلمان را از تعطیلی تابستانی شان فرا خوانده و خواستار راه علاج گردیده است و شرودر صدراعظم پیشین آلمان رسماً از شکست مأموریت خود در این ده سال سخن به میان آورده و فسادها به حدی گسترده است که اتحادیه اروپا پس از ده سال آموزش دموکراسی ، کمک های خود برای نیروهای پلیس را به حال تعلیق در می آورد، به هر حال خوبی در جهان و در هر نظام زیاد است اما اینکه کدام یکی از این روش ها و در چه موقع برای مردم ما راهگشا خواهد بود نیاز به گذر زمان دارد.

برخی از دوستان  در نوشته های گذشته ی شان از  گرفتن رشوت های میان آفتابه تعداد انگشت شماری از  آخوندها در دوران جهاد گله داشتند، بسیار خوب است آن فسادها را با این فسادهای امروزی  از نظر کمی و کیفی مقایسه کنند. در این روزگار که  قانون هست و حکومت مرکزی فعال است و دستگاه های نظارتی نیز نظارت و کنترل خود را اِعمال کرده و می کنند و مأمورین دولت و دستگاه قضا نیز معاش های چندهزاری و گاه چند هزار دالری دارند سوال پیدا می شود که چرا آنها برای انجام مأموریت قانونی شان دچار فساد می شوند؟ اگر در دوران آخوندها و سالهای جهاد که نه حکومتی بود نه قانونی وجود داشت نه معاش و تنخواهی برای قضات و نه نظارتی بر آنها وجود داشت ، اگر آخوندی بخاطر فیصله دعوایی کرایه موتر خواسته  و یا برای ناحق کردن حقی مبلغی دریافت کرده باشد ـ  بدون اینکه حتی همان کارشان را درست یا قابل دفاع بدانم ـ سوال این است که امروز چرا هیچ کاری از جمله گرفتن یک تذکره و پاسپورت که از حقوق اولیه ی یک شهروند است و مأمور دولت برای دادن آن تنخواه می خورد بدون رشوت و به آسانی گیر نمی آید؟ شما از این مثال بقیه کارها را نیز حدس بزنید.

خلاصه اینکه هرگاه سطح رشد و آگاهی مردم در حد پذیرش دموکراسی و فهم خیر وشر ، ارتقا پیدا کند ، آن زمان شاید پذیرش احکام اسلامی را نیز به نفع خود دانسته و به آن پای بندی نشان دهند و اگر مردمی ، نظام اسلامی را به خیر خود ندیده و آن را نپذیرفتند، باز کدام ضرری متوجه خدا و دین خدا نبوده و مثل گذشته اجباری در بین نخواهد بود و البته دین همواره بوده و در آینده نیز وجود خواهد داشت ، ممکن است مثل آب درجایی فرو رود ولی از جای دیگر سر در خواهد آورد چنانکه در خصوص اسلام تاریخ نیز نشان داده است که هر از چندگاهی اسلام از جایی طلوع کرده و پیروانی یافته است و در آینده نیز هم چنان راه خود را ادامه خواهد داد ؛ چنانکه قرآن کریم تصریح نموده است که :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿المائدة، 54﴾

ترجمه : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ، هر كس از شما از دين خود برگردد ، به زودى خدا گروهى [ ديگر ] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [ نيز ] او را دوست می دارند . [ اينان] با مؤمنان ، فروتن ، [ و ] بر كافران سرفرازند . در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند . اين فضل خداست . آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد ، و خدا گشايشگر داناست .

موفق باشید.