دین و دولت

از: محمد آصف اکبری
قسمت دوم و پایانی
حال بر میگردیم به موضوع رابطه حکومت با دین، آقای مظفری معتقد است که دین باید حکومت کند یا با تعبیر دیگر می شود گفت که دین را با قدرت بر جامعه عملی کرد ! یا خیلی روشنتر احکام فقهی را از طریق حکومت در اجتماع تطبیق کرد، چون اخلاق و معنویت با قدرت و جبر قانونی حکومت اولا قابل تطبیق نیست، دوم اعمال کردن اخلاق و معنویت خود اخلاقیت و معنویت را از مفهوم خودش تهی ساخته و در نتیجه در حد یک قانون تنزل میدهد، بنظر من اخلاق درجه بالاتر از قانون است ، قانون در یک محدوده ای مکانی و زمانی خاصی وجود دارد و قابل اجراست، اما اخلاق فرا زمانی و فرا مکانیست

اخلاق بیشتر درونیست اما قوانین بیشتر بیرونی و خارجیست، بیان دین بیان اخلاقی و معنوی است تا بیان قانونی و اجرائی.
اگر بناست که حکومت دینی یا بهتر بگویم حکومت فقهی داشته باشیم (چون حکومت با مدیریت و اجرائات سروکاردارد و ما از اجرائات دین خویش فقه را میشناسیم) اگر بناست دین حکومت کند پس سوالات زیرین را میتوان پرسید؟
باید سوال کرد کدام قرائت دینی از دین باید حکومت کند قرائت اسلام طالبانی از دین یا قرائت ولایت فقیه  جمهوری اسلامی ایران ، قرائت رسمی روحانیون یا قرائت اصلاح طلبان دینی، یا بهتر بگویم کدام فقه باید حکومت کند فقه حنفی یا فقه شیعی و آنهم با کدام شیوه اجرائی طالبانی، وهابی عربستان سعودی یا جمهوری اسلامی ایران؟ حالا اگر همه این اختلافات را جدی نگیریم و یکی را بر گزینیم مثلا قرائت رسمی از دین جمهوری اسلامی ایران را بر گزیدیم و به حکومت که وظیفه مدیریت جامعه را در عرصه سیاسی ، اقتصادی، امنیتی، قضائی و قانونی دارد با صلاحیت دینی نیز مجهز سازیم چه می شود ؟! دین که حامی اخلاق فردی اجتماعی است بعنوان وسیله اعمال قدرت و توجیه قدرت در دست حکومت که خودش عین قدرت است قرار میگیرد، کار حکومت بر علاوه مدیرت و اجرای قوانین، اجرای دین نیز میشود، اینجاست که نظر به تجربه تاریخی مشکل کار آغاز می شود، تجربه تاریخ نشان داده است که قدرت به قول معروف فی نفسه فساد آور است، و این حکومت که این بار با سلاح مقدس دین مجهز است مخالفان قرائت رسمی و مخالفان  منافع حکومت را با قدرت تمام نابود می کند و ستمگری را تا بی نهایت میرساند و در آخر نام این عمل را دفاع از مقدسات دینی نامگذاری کرده و خود را حافظ دین جامیزنند، که این موضوع نه تنها برای دین، معنویت و اخلاق دینی مفید نخواهد بود بلکه ستمگری را بنام دین تشدید خواهد کرد و در نهایت باعث سقوط اخلاق و تنفر مردم از دین خواهد شد و چناچه ذکر نمودیم ما تجربه مسحیت را برای چند نسل تجربه کنیم و نهایتا به نقطه اول برگردیم، تجربه که در جهان دیگر اتفاق افتاده درس خیلی خوبی برای ما مسلمانان است تا از ان بیاموزیم ! حالا اشاره به تجربه تاریخی حکومت دینی می کنیم اگر از استفاده جوئی های حکومت اسلامی اموی و عباسی و ستمگری های آنها بگذریم به تاریخ معاصر حکومت دینی نظر بیاندازیم ، حکومت امارت اسلامی طالبان ، حکومت دینی وهابی عربستان سعودی و برجسته تر از همه حکومت جمهوری اسلامی ایران را مثال بزنیم که بیش از همه حکومت های دینی دیگر ادعا دارند و خود را بهترین حکومت روی کره زمین میداند(هر چند میشود از دولت امارت اسلامی طالبان کشور خود مثال بیاوریم اما زشتی دولت طالبان به اندازه است که همه از پذیرش ان بعنوان نمونه دولت اسلامی سرباز میزنند لذا مثال حکومت دینی ایران را در نظر می گیریم) حکومت جمهوری اسلامی ایران که با حمایت اکثریت مردم ایران به رهبری آیت الله خمینی به پیروزی رسید همه مردم ایران به این حکومت دل بسته بود که یک حکومت مردمی متکی بر استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی بوجود خواهد امد و کشور ایران در زیر این دولت که در همان اوایل بزودی به حکومت ولایت فقیه تبدیل شد به گلستانی تبدیل خواهد شد، و حکومت علوی که شعار مروج آن روزگار در ایران بود به میان خواهد آمد، این حکومت دینی هر چند در همان اوایل پیروزی تناقضات شان را نشان دادند، تعدادی از انقلابیون توقع شان از انقلاب تنها جمهوری ایران بود که مخالف اسلامی کردن حکومت بودند، عده هم طرفدار اسلامی کردن آن بودند اما مخالف ولایت فقیهی شدن آن، تعدادی هم طرفدار محدود کردن مدت زمان رهبری مانند مدت زمان ریاست جمهوی بودند (از جمله رهبر فعلی خود جمهوری اسلامی ایران آقای خامنه ای ! اما حالا که لذت قدرت را چشیده فکر میکند که قدرت بی حدو مرز و بی حساب و کتاب، مداحیه خوانی و دست بوسی و تقد یس وی بعنوان جانشین مهدی موعود  و امکانات نامحدود مادی اقتصادی کیف دیگری دارد !) اما بهرحال آیت الله خمینی با شهرت علمی و عرفانی و شخصیت کرزماتیک و حمایت اکثریت که داشت دیگران را به قرائت رسمی خویش از دین و تئوری ولایت فقیه مجاب کرد و حکومت دینی اسلامی مورد نظر خویش را با همکاری یارانش مانند آیت الله منتظری،آقای رفسنجانی وآقای بهشتی ، آقای طالقانی و دیگران تاسیس کرد،آقای خمینی با برداشت حکومت اسلامی علوی که از دین داشت کوشش میکرد تا با بیان و توضیح  دوران حاکمیت امام علی (ع)، یک چنین حکوحت تشکیل دهند و حکومت جمهوری اسلامی ایران را بعنوان حکومت نمونه اسلامی در جهان عرضه نماید که نه تنها سعادت و رفاه دنیوی و اخروی مردم ایران را به ارمغان بیاورد بلکه نمونه باشد تا تمام بلاد اسلام از ان الگو برداری نماید و همین بود که تئوری ولایت فقیه را پایه ریزی کرد. این حکمومت اسلامی در زمان حیات آیت الله خمینی تا اندازه ای بدون درد سر جدی به حیات شان ادامه داد،آیت الله خمینی که خودش یک آدم عارف بود و دلبستگی خیلی زیادی به قدرت نداشت کماکان  به ساده زیستنی خویش ادامه داد که این امر وی را محبوب مردم ساخته بود و از طرفی انقلاب هم جدید بود و تناقضات شان را هنوز بشکل عریان نشان نداده بود،  حقوق بشر در آن زمان که سوغات فرنگی شمرده میشد (هر چند هنوز میان طرفداران قرائت رسمی از دین چنین میشود) و مدافعان اندک آن  تحت عنوان شعار کلی غرب زدگی محکوم بود، لذا ملتزم بودن به آن مهم نبود و در زمان حیات آیت الله خمینی و اول انقلاب حقوق بشر در زیر تیغ توانای جناب قاضی القضات آیت الله خلخالی نقض میشد و اعدام های گروهی مفسدین فی الارض به سادگی صادر میگردید، مخالفت آیت الله منتظری و دیگران در این مورد نیز کار را بجای نبرد. اما وقتی که رهبریت نظام به آقای خامنه ای رسید آهسته آهسته معلوم شد که قرائت رسمی از دین و در آمیختن دین با قدرت چه نتایجی را میتواند به بار بیاورد، و این قدرت که بدست هر انسانی ولو به ظاهر ملکوتی و عالم برسد چه کار های نمی کند ،و قتی که قدرت هم مانند قدرت آقای خامنه ای محدویتی نداشته باشد و کسی برای حساب و کتاب یخن وی را نگیرد، به گفته مرحوم شریعتی زر (اقتصاد) و زور(قدرت و حکومت) و تزویر(توجیهات و قرائت رسمی دین و تقدیس قدرت حاکمه) باهم در آمیزد و یکپارچه در خدمت نظام و رهبر باشد در اینصورت خیلی کار ها  را میتوان به سادگی انجام داد و برای وی تائید دینی نیز داشت! واز ثواب شان نیز فیض برد!  اینجاست که آزادی و حقوق بشر رخت بر می بندد و دیگر اندیشی و پژوهش های علمی و نظرات متفاوت با نظرات رسمی و مقام معظم رهبری و نظام مقدس دینی داشتن بسادگی به مرتدین، مفسیدین فی الارض غرب زده ،نوکران خارجی قلمداد شده و با قاطعیت تمام و مدیریت رهبر فرزانه کشور، یا به زندان ارسال میگردد و بزگترین زندان سیاسی دنیا را در تاریخ پر افتخار کشورش به ثبت میرساند یا به مرتد محکوم و از کشور رانده میشود!  حالا نه تنها آنانیکه در اولایل انقلاب از مخالفین انقلاب بود بلکه خود بیاگذاران و همکاران جمهوری اسلامی نیز با اندک ترین اظهار نظر در مور تخطی نظام مودر خشم و غضب نظام دینی جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد و به سزای اعمال شان که هما نا انتقاد از نظام مقدس دینی و نائیب مطلق امام زمان است میرسد، می بینم که آیت الله منتظری که خودش از بینان گذاران اصلی جمهوری اسلامی ایران و قائم مقام ایت الله خمینی  است با گشودن لبش برای بیان حقیقت و کوچکترین انتقاد از رهبر انقلاب برای سالهای متمادی در درون خانه اش میخکوب می شود و از تمام فعالیت های سیاسی ممنوع ، وقتی کسی از رهبر انتقاد کند گویا از امام زمان انتقاد کرده و در نتیجه از خداوند انتقاد کرده این میشود نتیجه حکومت مجهز با دین !
در انتخابات سال 88 وقتی صدها هزار نفر به خیابان می آید و میخواهد بشکل مدنی اعتراضات شان را از تقلب خطرناک نامزد مورد حمایت رهبری آقای احمدی نژاد بیان نماید، رهبر نظام  و همراهانش مانند آقای مصباح یزدی و جنتی از طلاطم اعتراضات مردم در مورد نظام خودش احساس خطر میکند وبا خس و خاشاک خواندن مردم و به کمک نیرو های مسلح سپاه ، بسیج و نیروهای گمنام امام زمان حق معترضین را به دستش میدهد، با پرکردن زندان از سران اصلاحات و فراری ساختن دیگر اندیشان دینی و کشتن وکوفتن معترضان مردمی که از رای شان پاسداری میکردند دهن شان را بستند و رهبران شان که همانا از بنیانگذاران انقلاب و بدنه خود هیمن نظام بودند در ناکجا آباد زندانی کردند و از صدای انتقاد شان برای همیشه آرامش یافتند!
از اینجاست که نتیجه میگریم که با موافقت همه ما بر اینکه مشکلی در اسلام نیست و در مسلمانی ماست باید نهاد دین ونهاد قدرت حکومتی را از هم جدا کرد، چون امروز فرد معصوم وجود ندارد و مشکلی ما، شرایط ما و زمان ما زمان حکومت امام علی (ع) یا 1400 سال قبل نیست، آن زمان جامعه شکلی ساده و قبیلوی داشت، حکومت خوب در قالب حاکم عادل و یا مسلمان خوب که معادل حاکم عادل هم بود تعریف میشد، اگر حاکم عادل بود و انسان با اخلاق دینی بود آدم حکیمی و دانا وبا تدبیر بود دیگر دنیای مسلمین گل و گلزار بود، اقتصاد و اجتماع، عدالت و آزادی شکل ساده داشت ، جنگ ها و صلح ها هم شکلی ساده داشت در نتیجه حکومت هم شکل قبیلوی داشت، امام علی هم که یک نمونه خوبی از حکومت اسلامی میان ما مسلمانان است به خوبی از پس و ظایف حکومتی شان در کنار وظایف دینی اخلاقی زمانش بر آمد و اکثریت محققین شهادت میدهد که امام علی در زمان خلافتش هیچگاهی با کسانیکه در مقام مجادله کلامی و انتقادات در مقابل حکومت وی می پرداختند  به خشونت متوسل نشده و بیان را با بیان جواب گفته است تا زمانیکه مورد حمله قرار نگرفته دست به شمشیر نبرده است، و از طرفی من مانند بسیاری از محققین معتقدم که حکومت کردن حضرت علی (ع) بعلت ادعای خوب مسلمانی خودش و یا بعلت اینکه مسلمان بودن وی حقی ویژه به وی  داده باشد نبوده بلکه شایستگی و تدبیر وی را محبوب مردم قرار داده و در نتیجه حکومت کردن نیز به این دلیل به وی رسیده است که این موضوع یک حادثه تاریخی است که امام و پیشوای مردم حاکم مردم نیز شده است،امامان و پیشوایان بعدی که حاکم نبودند این موضوع از پیشوائی و امامت آنها نکاست و همچان امام و پیشوای دینی مردم و مورد احترام آنها بوده است،رابطه بین دین و سیاست عدالت است  و این به این معنی نیست که دین همیشه باید حکومت کند و دین با قدرت یکی شود، دین باالتزام که به اخلاق دارد و بر اساس اخلاق به عدالت هم دعوت می کنند و به معنی دهی به زندگی میپرازند باید به همین نقش شان ادامه دهند و نهاد دین باید از نهاد دولت جدا شود، حکومت باید نسبت به ادیان بی طرف باشد و برای همه ادیان احترام و حرمت قانل شوند و بگزارند مردم با اختیار و آزادی تمام با تفکر و تعقل دین شان را بر گزیند و پیروی نماید، حکومت نماینده دین نباشد بلکه حکومت نماینده مردم و منتخب مردم برای پیش بردن امور اداری و مدیریتی کشور با در نظر داشت قانون و چوکات مدون شده توسط اکثریت مردم باشد نه مبلغ دین و اجرا کنند ه شریعت جبری اسلامی دینی مانند حکومت طالبان یا حکومت جمهوری اسلامی ایران که خودش هم دین است و هم شریعت هم حاکم  کشور است و هم نماینده امام معصوم! حرف آنها حرف دین است حرف دیگران حرف شیطان و یا حرف جاسوسان قدرت های غربی!
جدائی نهاد دین از نهاد حکومت در نتیجه به نفع عدالت که یکی ار مهمترین عنصر اخلاق است نیز می انجامد چون نه به دیندار و نه لائیک نه به مسلمان نه به هندو نه به پیروان ادیان دیگر ظلمی صورت می گیرد و نه کسی حق فرا قانونی تحت پوشش حکومت دینی و مجوز حذف مخالفین را خواهد داشت و نه ستمگری را بنام دین به نهایت خواهد رساند و نه حق حذف مخالفین سیاسی را تحت عنوان مخالفین دین  خواهد داشت! حکومت مجری قانون و اجیر منتخب مردم خواهد بود که برای به دست آوردن رای باید دل مردم را بگیرند نه اینکه به گفته اقای مصباح یزدی مردم چه کاره است رهبر معظم ولی فقیه است ولایت فقیه واجب است و مردم به عبارت وی که خس و خاشاک است  مکلف و محکوم به اطاعت از اوامر فراقانونی رهبر! دین وظیفه اخلاقی اجتماعی دارد که هم نقد قدرت می کند و هم در اجتماع ماند هر نهاد دیگر حظور داشته باشد، نه به گفته اقای نظری که دین یک امر فردی محض باشد و در اجتماع اصلا حظور نداشته باشد دین همچنان میتواند در سیاست در قالب تشکل سیاسی و حزبی دخالت داشته باشد که این امر در اکثر کشورهای جهان وجود دارد(چناچه آقای باهنر نیز به این موضوع اشاره کرده است) در امریکا حزب سیاسی کاتولیک و در ترکیه اسلامی  هم که نهاد دین از دولت جداست و دولت نسبت به ادیان بی طرف است حزب حاکم بر سر اقتدار اقای رجب طیب اردوغان "حزب عدالت و توسعه" یک حزب سیاسی دینی گفته میشود اما بعلت جدائی نهاد دین از دولت وی موظف به اجرای قانون نافذه کشورش می باشد و حقی ویژه دینی برای وی نیست. و مردم ترکیه در سایه این حکومت سکولار سیاسی به امور مذهبی شان نیز می پردازند و مردم نیز میدانند که وظیفه دولت بینان دین نیست بلکه مدیریت کشور است !
 جدایی دین از دولت مانع سواسفاده دین برای قشر زورمند و بر سر اقتدار می شود و درعین حال دین بیشتربه نقش محوری اش که همانا معنویت واخلاق است خواهد پرداخت به عوض به بهشت بردن مردم به زور مردم را از طریق اخلاق و معنویت به بهشت دعوت خواهد کرد. البته قرائت معتدل و اخلاق نگر از دین که معتقد به حقوق بشر موجود در جهان که به انسان به عنوان موجود محق و آزاد می بیند و بعوض تکلیف بر حق انسان پا میفشارد مشکلی با جدائی دین از دولت ندارد اما قرائت که معتتقد است انسان موجودی مکلف است و باید از قرائت فقهی دین پیروی کند و برای آنها چاره جز پذیرش نیست و باید مردم را به زور به بهشت روان کرد نه تنها با جدائی دین از دولت موافق نیست که به حقوق بشر و کرامت انسانی انسان بعنوان موجود آزاد و مختار نیز شدیدا در ستیز است .
     
سپاس
آصف اکبری
5 جون 2012