دین و دولت
دین و دولت
از: محمدآصف اکبری
باسلام خدمت دوستان عزیز و خوانندگان محترم ویلاگ پیام !
در ضمن میخواهم از نویسندگان محترم ویلاگ که با مطالب جالب شان کوره تبادل و تضارب افکار را گرم نگهداشته و با مقالات و نوشته خوب شان زمینه بهبود فکری و ارتقای دانستنی های همه ما را فراهم میکنند سپاسگزاری نمایم ، خاصتا از جناب آقای نظری وآقای مظفری که همیشه با مقالات مفید شان زمینه بحث های مفیدی را میان خوانندگان ویلاگ ، دانشجویان و دوستان فراهم ساخته اند و با تشکر از آقای باهنر و نوشته های ارزنده شان در مورد مشکلات محصلین و آقایان شفائی، ظفرنژاد، علی مظفری، آقای رحمت الله و دوستان دیگر که به بحث ها سهم گرفته و مسبب باز شدن دامنه بیشتر بحث گردیده است و تشکر ویژه از آقای فروتن که بشکل موثر و خستگی ناپذیر با وجود مشکلات های موجود به مدیریت ویلا گ پرداخته و این فضا گفتگوهای دوستانه را باز نگهداشته است.
بنده مدتی زیادی میشود بدلیل یک سلسله مشکلات تحمیلی اتفاقی که در افغانستان برای ما پیش آمد و نظام فاسد و رشوتخوار اداری و قضائی کشور که بر همگان روشن است گره این مشکلات را کورتر کرد و بعد هم موضوع مسافرت بنده به آمریکا و مشکلات جا افتادن در این کشور جدید و چالشهای فراهم نمودن امکانات اولیه زندگی در اینجا مجال استفاده از مباحث که توسط دوستان مطرح شده را ازمن کم نموده بود، ایالت متحده امریکا مانند کشور های اروپائی و استرالیا زمینه کمک های چون بیمه اجتماعی، بیمه صحی، بیمه بیکاری برای مهاجرین که مانند من نه تعلق به پناهندگی سیاسی دارد و نه سابقه کاری با نیروی نظامی ایالت متحده در افغانستان فراهم نمی سازد که این موضوع پاگیری وفراهم سازی زمینه اولیه زندگی توسط خود فرد را تا یک مدتی با چالش مواجه میسازد.
بهر حال، موضوع که جناب آقای نظری مطرح کرده "چرا دین نباید یک امر خصوصی باشد؟" بنظرم یک موضوع خیلی مهمی است که سالهاست دانشمندان اسلامی و خاصتا دیگر اندیشان را به تحقیق و مطالعه در مورد این مقوله واداشته است، لذا بنده نیز لازم میدانم تا نظرم را ولو بشکل مختصر پیرامون آن بیان نمایم ، امید که دامنه این بحث ها با نظرات دوستان هرچه بیشتر گسترش داده شده تا همه از آن برگه بر دانستی های خویش بیفزایم.
هرچند این بحث در سال قبل نیز در حاشیه بحث های دیگر بشکلی توسط دوستان مطرح شد و بنده نیز بشکل اختصار و کلی نظرم را پیرامون آن بیان نمودم ، اما از آنجایکه این موضوع یک موضوع مهم و در بر گیرنده موضوعات بسیاری دیگر و نیازمند طرح مفصل و همه جانبه میباشد، لذاست که طرح آن خاصتا در میان جوانان، دانشجویان و تحصیل کرده ما یک امر ضروریست، تا همه ما با آن آشنا شده و برای روشنی آن به بحث پرداخته و از نظرات هم و نیز از نتایج تحقیقات صاحب نظران که سالها درمورد آن تحقیق نموده استفاده نمایم، هر چند جناب نظری عنوان بحث را گسترده تر گرفته که چرا دین نباید یک امر خصوصی نباشد ؟ من بیشتر مایلم که برای خودم عنوان "چرا باید نهاد دین از دولت جدا " یا "چرا دین را باید از حکومت جدا کرد" را در بیانم بکار میگیرم که در لابلای نوشته ام دلایل آنرا روشن خواهیم ساخت، دوست عزیز ما جناب آقای باهنر به موضوعات خیلی خوبی اشاره کرده و مقدمه خوبی برای بیان اینکه دین قرائت های متفاوت دارد و قرائت هیچ کسی کامل نیست و قرائت آیت الله خمینی نه تنها یگانه قرائت کامل و صحیح از دین نیست بلکه نقد های خیلی عمیق و جدی در مورد نظرات و اندیشهای دینی- سیاسی وی شده و میشود، و همچنان نظام سیاسی ولایت فقیه جمهوری اسلامی ایران که از دل این تئوری دینی – سیاسی برآمده نقض این قرائت بنیان گزاران جمهوری اسلامی را بیشتر به تصویر کشیده است، اما آقای با هنر به نتیجه گیری بحث نمی پردازند و در نهایت منظورش از شیوه عملی دین و رابطه دین و سیاست، و چگونگی راه حل را مبهم میگزارد و بشکل سوال باز و طرح پرسش به بحثش خاتمه می دهد.
در رابطه دین و دولت و رابطه دین وسیاست دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان در کشورهای دیگری مانند ترکیه کشورهای عربی و کشور هم زبان ما جمهوری اسلامی ایران تحقیقات و پژوهش های گسترده ای نموده اند ، آنها بشکل گسترده به عنوان یک پروژه فکری در طی سالیان اخیر در مورد آن به تئوری پردازی و تحقیق پرداخته اند، که در این میان روشن فکران مسلمان یا روشنفکران دینی نیز از خود جد و جهد زیادی کرده و تئوری ها و قرائت های مهم و جدیدی را مطرح نموده است، در این میان نقش روشنفکران افغانی به دلایل جنگ ها و کشمکش های طولانی درون کشور خیلی کم رنگ به نظر میرسد، به همین دلیل است که این موضوع در میان اکثریت مردم ما و همچنان تحصیل کرده های ما کمتر شناخته شده است .
من برای اینکه بحث خسته کننده نباشد خیلی زیاد به نقل و قول از این دانشمندان و روشنفکران نمی پردازم و میرویم سراغ اصل بحت جدائی نهاد دین از دولت، در یکلی از بحث های مرتبط با این موضوع در سال گذشته بنده نوشتم که ما نباید بخاطر تعلق خاطر و یا به خاطر منافع شخصی و قشری خود بیش از حد توقعات خود از دین را گسترش دهیم که تمام توقعات علمی، سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، معنوی-اخلاقی ،تکنولوژیکی- ساینسی خود را از دین طلب کنیم، مسیحیان در نتیجه این تمامیت خواهی در قرون وسطی باعث انقلاب های علمی ،اقتصادی، اجتماعی شد که در ابتدا دین را کاملا نفی کردند و آنرا معادل خرافه قرار دادند و از صحنه راندند و بعدا کلیسا که قد و قامت شان را شناختد به امور یکه مربوط به خودشان که امور معنوی اخلاقی است شروع کردند و مردم هم دوباره درک کردند که تنها امور مادی نیزنمی تواند سعادت بشر را ضمانت نماید، در این حال دین جان تازه یافت و جایگاه و احترام دوباره اش این بار بشکل خود جوش و اختیاری میان مردم یافت البته این کار در اثر تجربیات تلخ و هزینه های سنگین چند نسل صورت گرفت، ما مسلمانان نباید این تجربه را تکرارکنیم و چندین نسل خود را در آزمون آزموده شده حدر دهیم و باز سر نقطه اول برگردیم.
اقای مظفری در قسمت قبلی بحث اش نوشته که " بنده هم در مقام نظر، معتقدم که اگر قرار باشد که یک حکومت دینی برقرار شود باید دیدگاه دین در تمام ابعاد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی آن مورد توجه و عمل قرار گیرد، زیرا دین یک مجموعه به هم پیوسته است که امکان تجزیه نداشته و پرداختن به یک بخش و رهاکردن بخش های دیگر در نتیجه موجب عملی نشدن کل دین و ناکارآمدی بخش های جزئی می گردد" می بینیم که فعلا از بس که جنبه سیاسی یا بهتر بگویم جنبه شرعی و فقهی دین اسلام مورد توجه قرار میگیرد و دین را خلاصه به قشر نمودن و قشر را به هسته تبدیل کردن یک امر بدیهی شده است چنانچه آقای مظفری در نوشته اش پاک فراموش میکند که به جا یا در کنار ابعاد اقتصادی و سیاسی از بعد اصلی دین که همانا بعد معنوی و اخلاقی است نام ببرد.
احتمالا آقای مظفری در کنار ابعاد سیاسی ،اجتماعی، اقتصادی دین میتوانست که ابعاد تکنولوژیکی، ساینسی، فضانوردی، کیهان شناسی، زمین شناسی، ریاضیات ... اسلامی را علاوه نماید و مدعی شود که ما همه این ها را دینی اسلامی میخواهیم! من معتقدم که علم علم است نمیشود علم را به اسلامی و غیر اسلامی تقسم کرد، و توقعات خود از دین که در یک نگاه کلی برای معنی دهی به زندگی ،و ترویج و تقویت اخلاقی فردی و اجتماعی انسانها آمده است بخواهیم تمام امور را از دین استخراج نمایم کاری که شدنی نیست، دین خودش از نقطه نظر اخلاقی به فراگیری تمام علوم و آموختن دعوت می کند و کشفیات علوم در هر ساحه و توسط هر مسلمان و کافری مورد تائید دین است و یا با آن مخالفتی ندارد. چون علوم مبتنی بر اصول و قواعدی است که با تجربه، منطق، عقل انسانها سازگاری دارد و متکی برهمین اصول است، لذا دین نیز که از طرف خالق این قوانین و اصول خلقت بمیان آمده نمی تواند برخلاف آن قرار گیرد، لذاست که ضرور نیست که پای دین را در تمام امور به پیش کشید و مسئولیت های را که به دوش علم است هم بر دوش دین گذاشت، وبعلت دلبستگی ما به دین باید جواب تمام امور علمی، سیاسی، اقتصادی و فن آوری را از دین خواست، اگر برای این امور جوابی واضح در آن نیافتیم یا کشفیات علوم را به دین برچسپ بزنیم (چناچه خیلی ها بدین عقیده اند که غربی ها تمام تمدن و تکنولوژی خویش را از اسلام گرفته و ما صاحبان این دین چنین کاری نتواسته ایم !! فکر میکنم این کارها یک توجیه خیلی ناشیانه و به تعبیر ما خود بازی دادن است که مارا هرچه بیشتر در خود فریبی فرو میبرد) ، در مورد اقتصاد که مشخصا نام برده شده است این علم مانند علوم دیگر امروز آنقدر وسیع است که یک فردی که میخواهد حتی درانتخاب یک بخش آن برای تخصص تصمیم گیری نماید دچار خیلی مشکلات می شود و این موضوع ایجاب یک تحقیق گسترده را می کند تا رشته مورد نظر خویش را در میان آن در یابند! اما آقای مظفری معتقد است اگر اسلام تمام ابعاد سیاسی و اقتصادی را احتوا نکند این موضوع باعث عملی نشدن کل دین و ناکارآمدی آن می شود! اقتصاد یک علمیست که مبتی بر یک سلسه قواعد و اصول میباشد که باید در آن ساحه مورد برسی قرار گیرد و جامعه از دست آورد های آن استفاده نمایند، اگر این علم را که یک علم بیرون دینی است همانطور بیرون دینی قبول کنیم چه ضرری به دین میرسد ؟
ادامه دارد...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:11 توسط علاقمندان وبلاک
|