پاسخ آقای مظفری به نوشته نادر نظری
به نام خداوند بخشنده و مهربان
|
تذکر : با سلام مجدد خدمت دوستان و توصیه مجدد به نویسندگان محترم به رعایت احترام به باورها و معتقدات دینی همدیگر به دلیل محدودیت های قانونی کشور خود ما از جمله محدودیت و لزوم رعایت مقررات خود سایت بلاگفا، امیدواریم مطالب شان را با توجه به این محدودیت ها بنویسند و حرمت همدیگر را نیز مراعات کنند در این قسمت ضمن تشکر مطلب دریافت شده آقای مظفری را در پاسخ به نوشته اخیر آقای نظری خدمت دوستان به نشر می رسانیم. مدیریت وبلاگ |
بسمه تعالی
باسلام خدمت دوستان عزیز که این مباحث را پی گیری می کنند، همانگونه که استحضار دارید این بحث از طرح مشکلات اجتماعی منطقه ما و توصیه های اخلاقی و دینی جناب آقای هادی باهنر برای حل آن مشکلات، شروع شد، جناب آقای نادرشاه نظری که ظاهراً اصل دین را قبول ندارد، براساس دیدگاه خود این راه حل ها را به نقد کشید و پیشنهاد داد که باید مشکلات را از طریق مادی حل کرد و پیشنهاد مادیش برای حل مشکل تأسیس یک مجمع خیر خواه از جوانان آگاه از درون جامعه و تشکیل صلیب سرخ محلی بود، ما در تأیید راه حل های دینی و اخلاقی آقای باهنر آن را مؤثر دانسته و نمونه هایی از تأثیر آن را متذکرشدیم، آقای نظری در ادامه به عنوان دایه مهربان تر از مادر، برای نجات دین پیشنهاد خصوصی شدن دین و عدم دخالت آن در امر سیاست و اجتماع و اقتصاد را داد ما خواستیم که همین مبحث را به صورت ریشه ای و اساسی تر دنبال کنیم و برای پرهیز از کلی گویی مشخص کنیم که کدام دین امر خصوصی است و کدام دین امر خصوصی نیست و اساساً با تعریف دین و مشخص شدن انواع و اقسام دین و بررسی محتوای دین مورد نظر، مشخص سازیم که این دین امر خصوصی است یا نه ، که ایشان از آن سرباز زده و نظر ما را فقط در خصوص نظام جمهوری اسلامی ایران جویا شدند که با قطع نظر از هر امر دیگر این نظام دینی است یا نه ؟ ما هم نظر خود را بیان داشتیم و برای تأیید نظر خود جملاتی از رهبران این نظام بیان داشتیم که در مقام نظر جهت گیری نظام اکثراً دینی بوده و در مقام عمل مشکلاتی داشته است و ما این را یک امر طبیعی می دانیم که در مقام عمل تمام ایده های فردی انسان چه رسد به اهداف و آرمانهای اجتماعی و سیاسی که هر کدام به مولفه های گوناگون و گاه خارج از توان و قدرت انسان تعلق دارند، امکان تحقق صد در صدی و بلکه اکثری را نمی یابد.
آقای نظری در رد نظر من، دین را از پای بست ویران دیده و برای تایید نظر خود جملات تحریف شده و تقطیع شده ، گزینشی و گاه بیان شده در موقعیت خاص امام خمینی را از سایت های ضد انقلاب ایران کپی کرده و به عنوان یک مطلب علمی در اختیار دوستان قرار داده است تا نشان دهد که امام خمینی(ره) دارای سخنان و موضع گیری های متناقض، غیر علمی، ضد دانشگاهی و ضد دانشگاه و فاقد اطلاعات عمومی بوده است و شخص نا آشنا و نا آگاه به مسایل با خواندن این نوشته ها باورش می شود که این امام خمینی که یکی از بزرگترین انقلاب ها را در عصر ما رهبری کرده است عجب آدمی بوده است!! و با این وضعیت تعجب از مردم ایران است که چطور چنین شخصی را به عنوان رهبر خود انتخاب کرده و تا هنوز به ایشان عشق می ورزند!!
این جا است که انسان در صحت این سخنان به تردید افتاده و روحیه حق طلبی انسان حکم می کند که باید کمی بیشتر تأمل کرد و ساده اندیشانه تنها به همین ظواهر و گفته مخالفان اکتفا نکنیم.
پرداختن مورد به مورد و بیان نادرستی این گفته ها نه در توان بنده است و نه خود را مؤظف به بیان آن می دانم، ما مشکلات خاص خود را داریم و نظام جمهوری اسلامی ایران خودش آنگونه که تا کنون به اثبات رسانده ، توان مدیریت ، حفظ و دفاع از خودش را دارد و کسانی که طالب حقیقت باشد می تواند با مراجعه به سایت ها و مراکز اطلاع رسانی وسایت های رسمی شان حقیقت را دریابند و کسی که دنبال حقیقت نباشد و بخواهد لجاجت و عناد خودش را پیش ببرد یا جوّ زده شده به سخن این و آن دل ببندد، از گفته من و امثال من به حقیقت راه نخواهد یافت.
من تنها خود را پاسخگوی معتقدات و نظرات خود دانسته و تا زمان نیافتن دیدگاهی بهتر از آن به آن پای بند می مانم.
من هنوز دین اسلام را با توجه به محتوا و بن مایه های شان جامع ترین و کامل ترین دین دانسته و انجام دستورات آن را با توجه به مقتضیات و متناسب با زمان ومکان و شرایط تحقق و خواست مردم، کاملاً عملی می دانم و در مقام نظر با هر نظام دیگر قابل مقایسه وبرتری شان را اثبات پذیر می دانم. اما در مقام عمل بسیار طبیعی می دانم که براساس مَثَل « سفره ناکشیده را یک عیب و سفره کشیده را هزارعیب» در هر کاری مشکلات فراوان است، هر کسی با مراجعه به زندگی شخصی و مدیریت زندگی خود به خوبی می داند که تمام خواسته ها، آرزوها، آمال، اهداف و حتی کارهایی که تنها به اراده و خواست خود او مربوط است و به هیچ جای دیگری نیز تعلق ندارد، عملی نیست ، چه رسد به کارهایی که مربوط به دیگران ولو وابسته به امضاء یک نفر دیگر باشد که در این صورت اگر نود و نه جزء آن هم انجام شود تا امضاء همان یک نفر به عنوان صدمین جزء تحقق نیابد، آن کار انجام نخواهد شد. شما از همین مثال بقیه کارها را هم مقایسه کنید که عملی ساختن ایده ها و ایده آل ها آن هم در کارهای جمعی چه مشکلاتی دارد.
بسیاری از سخنان به ظاهر متناقض نقل شده از امام خمینی گویای همین حقیقت است که ایشان در یک برهه ای از زمان دیدگاهی داشته و بعد در برهه و شرایط دیگر مطلبی دیگری برخلاف دیدگاه قبلی خود اظهار داشته است که وقتی این دو را بدون در نظر داشت موقعیت و شرایط هر کدام در کنار هم قرار بدهیم ممکن است ظاهراً متناقض به نظر برسد در حالیکه اگر دقت کنیم ،می فهمیم که هر کدام در جای خودش درست است.
مثلاً امام خمینی در ابتدا باور داشت که روحانیت با وجود توانایی شان مانند هر شخص دیگر در انجام کارهای اجرائی، در امور اجرایی دخالت نکند و تنها ناظر و هدایتگر باشد و عملاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، دولتی را از افرادی انتخاب کردند که رئیس و اعضای آن، هیچ کدام، روحانی نبودند. اما سیاستمداران پر ادعا کار را به جایی رساندند که افکار امام و روحانیت را مزاحم خود دانسته و حتی نظارت و هدایت روحانیت را هم قبول نکردند. از طرفی وقتی امام خمینی دخالت نکردن مستقیم روحانیت در اداره امور کشور را موجب ضربه های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی و موجب انحراف آن دانستند، با کمال صراحت و قاطعیّت اعلام کرد:
(پیش از انقلاب من چنان فکر می کردم وقتی انقلاب پیروز شد، افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می روند کارهای خودشان را انجام می دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند. دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است. آمدم صریحا اعلام کردم: من اشتباه کردم.)[1]
خودش نیز پس از ورود تاریخی 12 بهمن به تهران، در کمتر از یکماه بازگشت به قم و ادامه حیات طلبگی طبق سنت علما و مراجع بزرگ را بر ماندن در تهران، پایتخت سیاسی ایران، ترجیح داد و رهسپار قم شد و یازده ما در قم ماند تا اینکه ملاحظات بیماری و کثرت مراجعین مسئولین از تهران به قم و لزوم حضور ایشان در مرکز کشور ، ایشان را مجبور کرد که در دوم بهمن 1358 به رغم علاقه قلبی، قم را به مقصد تهران ترک کند.
درک و توجه به اتفاق هایی که در فاصله این دو دیدگاه یعنی عدم دخالت روحانیت در امور اجرایی و لزوم دخالت آنها در امور اجرایی ، صورت گرفته ـ و ما در این جا در صدد بیان شان نیستیم ـ کاملاً واضح می سازد که هر سخنی در جای و موقعیت خودش چه قدر درست بوده است.
یا وقتی انسان قضاوت آقای نظری را از سخنان تحریف شده امام خمینی در دیدار با طلاب و اعضای دفترتحکیم وحدت حوزه و دانشگاه می بیند به این نتیجه می رسد که این امام خمینی عجب آدم ضد دانشگاهی و ضد دانشگاه بوده و عجب حرف های بدیهی البطلانی آن هم در جمع دانشجویان و دانشگاهیان به زبان آورده که حتی در ذهن یک کودک خرد سال و بی سواد هم نمی رسد چه رسد به آدم بزرگ و با سواد و بعد تعجب می کند که این حضّار مجلس چطور نشسته و این حرف های کاملاً باطل!! را گوش داده اند، اما وقتی به حقیقت مطلب مراجعه می کنیم می بینیم اصل سخنان امام خمینی و این مطلب نقل شده بسیار باهم تفاوت داشته و سخنان امام خمینی نه در آن زمان که در زمان حاضر نیز به درستی بیان شده است. وقتی کسی مطلبی را بدون مراجعه به اصل سخنرانی و طبیعتاً به نقل از سایت های مغرض و بی انصاف کپی کرده و بر پایه های خراب بخواهد بناهایی خراب تر استوار سازد طبیعی است که صحت و ارزش سخن ایشان کاهش یابد، در حالیکه یک انسان خردمند، روشنفکر و منصف قبل از داوری در باره چیزی تمام جوانب آن را به خوبی تحلیل نموده و پس از درک مطلب و سپس شناخت خوبی و بدی شان به قضاوت می نشیند، اگر آقای نظری همین کار را انجام می داد بسیاری از مشکلات ایشان و ما حل می گردید اما وقتی بدون تحقیق این گونه سخنان بی پایه و بی اعتبار را مسلم فرض نموده و براساس آن قضاوت می کند ، همانطور که اشاره شد، تمام اعتبار سخنان دیگرشان ـ اگر اعتبار داشته باشد ـ از بین می رود.
من می خواهم سخنان همین دیدار را که مستند بسیاری از مطالب ایشان است را به عنوان نمونه نقل کنم تا دوستان از باب مشت نمونه خروار ببینند مطلب نقل شده با اصل مطلب و با حقیقت چه قدر فاصله دارد و همین سخنان به ظاهر باطل چه قدر در زمان خودش درست بوده و حتی چه قدر امروز درست و مفید است، دوستان در هنگام مطالعه دقت داشته باشد که امام خمینی در مورد کدام دانشگاه و کدام دانشگاهی یا در باره ی کدام روحانی و کدام حوزه سخن می گویند و در خصوص هر کدام چه بیانی داشته اند آن زمان اگر در صحت کدام سخن ایشان حرفی داشتند برای ما نیز بازگو کنند :
امام خمینی در ابتدا با اظهار خوشحالی از تجمع حوزویان و دانشگاهیان در یک جلسه بیان می کند که : «چه مجلس شورانگيزي است و چه اجتماع مباركي ! يك روز بود كه دانشگاه وحوزه هاي علميه نه آنكه از هم جدا بودند، جوّي به وجود آورده بودند كه با هم شايد دشمن بودند. نه دانشگاهي تحمل روحاني را داشت و نه روحاني تحمل دانشگاهي .اساس هم اين بود كه دو قشري را كه با اتحادشان تمام ملت متحد مي شوند از هم جدا نگه دارند، و با هم مخالفشان كنند تا ملت اتحاد پيدا نكند. بحمدالله در اين نهضت اسلامي ،اين انقلاب اسلامي ، اين تحول بزرگ حاصل شد كه هيچ يك از اين دو طايفه خودشان را از ديگري انشاءالله جدا نمي دانند. آن وحشتي كه دانشگاهي ها از معمم داشتند و آن وحشتي كه معممين از دانشگاهي ها داشته اند، به اذن خداي تبارك و تعالي مرتفع شد. وحالا شما برادران دانشگاهي و برادران روحاني در كنار هم براي رفع مشكلات و براي به پيروزي رساندن انقلاب مجتمع هستيد.
دانشگاه و حوزه هاي علميه و روحانيون مي توانند دو مركز باشند براي تمام ترقيات وتمام پيشرفتهاي كشور. و مي توانند دو مركز باشند براي تمام انحرافات و تمام انحطاطات . از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مي آيد. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد،اگر دانشگاه واقعاً دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامي باشد؛ يعني در كنار تحصيلات ، تهذيب هم باشد، تعهد هم باشد، يك كشوري را اينها مي توانند به سعادت برسانند. و اگر حوزه هاي علميه مهذب باشند و متعهد باشند، يك كشور را مي توانند نجات بدهند. علمِ تنها اگر ضرر نداشته باشد، فايده ندارد. وقتي ما به يك نظروسيعي به همه دنيا و به همه دانشگاههايي كه در دنيا هست بيندازيم ، تمام اين مصيبتها كه براي بشر پيش آمده است ريشه اش از دانشگاه بوده . ريشه اش از اين تخصصهاي دانشگاهي بوده . اين همه ابزار فناي انسان و اين همه پيشرفتهايي كه به خيال خودشان درابزار جنگي دارند، اساسش از دانشمنداني بوده است كه از دانشگاه بيرون آمده اند. دانشگاهي كه در كنار او اخلاق نبوده است ، در كنار او تهذيب نبوده است . و تمام فسادهايي كه در يك ملتي يا ملت ها پيدا شده است از حوزه هاي علميه اي بوده است كه متعهد به دستورات اسلامي نبوده اند. تمام اين ادياني كه ساخته شده است از دانشمندان وعلما سرچشمه گرفته است . علمي كه پهلوي او اخلاق و تعهد اسلامي نبوده است ،تهذيب نبوده است ، دنيا را دانشگاه به فساد كشانده است . و دنيا را دانشگاه مي تواند به صلاح بكشد. دانشگاههاي سرتاسر جهان اگر موازين انساني را، اخلاق انساني را، آنچه كه در فطرت انسان است ، در كنار تعليم و تعلم قرار بدهند، يك عالم ، عالم نور مي شود. و اگر تخصصها و علمها منفصل باشد از اخلاق ، منفصل باشد از تهذيب ، منفصل باشد ازانسان آگاه ، انسان متعهد، اين همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده است از همان متفكرين و متخصصين دانشگاهها بوده .
اين دو مركز - كه مركز علم است - هم مي تواند مركز تمام گرفتاريهاي بشر باشد و هم مي تواند مركز تمام ترقيات معنوي و مادي بشر باشد. علم وعمل ، علم و تعهد به منزله دو بال هستند كه با هم مي توانند به مراتب ترقي و تعالي برسند.
شما پنجاه سال ديديد كه در اين حكومت جائر، دانشگاه بود، اساتيد دانشگاه بودند وكشور ما را همان اساتيد دانشگاه و همان دانشگاهها كشاندند به دامن ابرقدرتها. اين فاجعه بوده است براي اين ملت كه ابزار عملش ، دست كساني باشد كه متعهد نيستند و به فكر خودشان نيستند. اين فاجعه است كه ابزار علم در دست اشخاصي باشد كه متعهد نيستند و اخلاق اسلامي ندارند. فرق بين دانشگاه و حوزه هاي علميه نيست در اينكه اگرهمراه با علم ، تعهد باشد، تزكيه باشد، با اين دو بال علم و اخلاق و عمل ، مملكت خودشان را، كشور خودشان را نجات مي دهند. و از حلقوم آنهايي كه مي خواهند همه چيز ما را ببرند نجات مي دهند. و اگر علم تنها باشد، فقط در دانشگاهها تحصيل علم باشد، در مدارس تحصيل علم باشد، اين علم ، انسان را به فنا مي كشد. منشاء همه گرفتاريهاي يك كشور از دانشگاه هست و حوزه هاي علمي . و منشاء همه سعادتها، مادي و معنوي ، از دانشگاه است و حوزه هاي علمي . اينكه نقشه هاي بزرگ براي نفوذ كردن دردانشگاهها و تربيت كردن جوانهاي ما را به يك تربيتهايي كه برخلاف مصالح كشورشان است ، اين براي اين است ، كه اگر دانشگاه فاسد بشود، يك كشور فاسد مي شود. اگردانشگاه فقط نظرش به اين باشد كه تحصيل علم بكند، ما فرض اين را مي گيريم كه خير،خوب هم تحصيل مي كرد - در صورتي كه اين طور نبود -، اگر ما فرض بكنيم كه دردانشگاه ، تمام علوم و فنون به وجه اعلا پياده مي شود، و به جوانهاي ما تعليم مي شود،لكن در پهلوي او تبليغاتي است كه همين علم را آلت قرار مي دهند از براي انحطاط يك كشور. اينهايي كه از دانشگاهها بيرون آمده بودند و به مقامهاي وزارت و كذا رسيده بودند و به مقامات ديگر، همينها بودند كه ما را به دامن شرق و غرب كشاندند، و ما راوابسته كردند به آنها. ما كه مي گوييم كه بايد دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، مانمي خواهيم كه دانشگاه نباشد. ما مي خواهيم دانشگاهي باشد كه براي ملت باشد، براي خودمان باشد. دانشگاهي كه در خدمت امريكا باشد، نبودش بهتر است . اين قدراشخاص از تعطيل دانشگاه ناراحت اند، دانشگاهي كه به حسب آنچه كه به من يكي ازمطلعين گفت همين چند روز پيش از اين ، دانشگاهي كه اتاق جنگ بوده براي كردستان ؛يعني در دانشگاه اتاقي بوده است كه جنگ كردستان را، جنگ دمكرات را و ساير اشراررا اينها اداره مي كرده اند، شماها يك همچو دانشگاهي مي خواهيد؟! .... دانشگاهي كه مركز يك همچو كارهايي باشد، اين دانش هم حتي ندارد، براي اينكه تحصيل و دانش وقت مي خواهد، وقت آرام مي خواهد، محيط آرام مي خواهد، محيطي كه هر روز به جان هم بيفتند و به هم بكوبند هم را، اين محيط نمي تواند محيط حتي علم باشد. شمايي كه دانشگاه را مي خواهيد با همان وضعش باز بشود، شما مي خواهيد ما را به همان وابستگيهايي كه داشتيم ما را برسانيد، و ما را برگردانيد به حال وابستگي . نه دانشگاهي ديگر حاضر است به اين كار و نه ملت حاضر است . ...
دانشگاهها در سرتاسر دنيا در خدمت ابرقدرتها هستند و بوده اند، و ما مي خواهيم نباشداين . در دانشگاههاي ما هم اصلا عملش هم اين قدرها نبود. يك عده اي ، البته هم متعهدبودند و هم چه ، اما در اقليت واقع شده بودند كه مشت محكم كمونيستها نمي گذاشت اينها كاري انجام بدهند. حالا هم اگر دانشگاه باز بشود، اساتيد متعهد داشته باشيم ، نمي گذارند اينها كه دانشگاه ، دانشگاه باشد. حتي دانشگاه ، دانشش هم در آن نبود. اگردانش در آن بود، چرا الان بعد از اين همه سال و ميلياردها خرج و بودجه اين ملت صرف شد، و حالا وقتي كه مي خواهند يك مريضي را كه يك قدري مرض آن مشكل است معالجه كنيم ، مي گوييد بايد برود به خارج ؟ اين وابستگي نيست ؟ شما يك همچودانشگاهي مي خواهيد كه بعد از پنجاه سال مريضش بايد برود در انگلستان خودش رامعالجه كند؟ اگر دانشگاه به همان حال باشد، هر روزي كه بر دانشگاه بگذرد بر فساد اين مملكت اضافه مي شود. ما را خواهي نخواهي دانشگاه مي كشد به دامن امريكا ياشوروي ؛ اين نمي شود، غير از اين ، براي اينكه اساس از دانشگاه شروع مي شود. مردم بازار نمي توانند ما را بكشند به دامن شوروي يا امريكا. مردمي كه دهقان هستند نمي توانند ما را بكشند به دامن اين و آن . مردمي كه در كارخانه ها هستند نمي توانند اين كار را بكنند. معممين هم نمي توانند اين كار را بكنند ولو اينكه در آنها آدم فاسد باشد. آن كه مي تواند ما را وابسته و در دامن امريكا يا شوروي بكشد، دانشگاه است ... همت كنيد با هم دانشگاه را اصلاح كنيد. هي ننويسيد كه چرا دانشگاه باز نمي شود. آن دانشگاه نبايد باز بشود. دانشگاهي كه امثال "شريف امامي "[2] را تربيت مي كند نبايد هم باز بشود. دانشگاه بايد علم و تخصص را به آن مرتبه عالي برساند، و تعهد و اخلاق و اسلاميت را هم به آن مرتبه عالي . بايد مهذب بشود، هم دانشگاه هم حوزه هاي علميه .
بايد از حوزه هاي علميه يك عالمي به تمام معنا متعهد بيرون بيايد، و مركز ساخت انسان باشد؛ و دانشگاه هم مركز ساخت انسان . ما انسان دانشگاهي مي خواهيم ، نه معلم ودانشجو. دانشگاه بايد انسان ايجاد كند و انسان بيرون بدهد از خودش . اگر انسان بيرون داد از خودش ، انسان حاضر نمي شود كه كشور خودش را تسليم كند به غير. انسان حاضرنمي شود كه تحت ذلت برود و اسارت . آنها هم از انسان مي ترسند. مهم اين است كه دانشگاه يك كسي كه از آن بيرون بيايد بفهمد كه من با بودجه اين مملكت تحصيل كرده ام ، متخصص شده ام ، به مقامات عاليه علم رسيده ام ، و بايد براي اين مملكت خدمت بكنم . و براي استقلال اين كشور بايد خدمتگزار باشم . بايد اين اساتيد دانشگاه آن چيزهايي كه در سالهاي طولاني و خصوصاً در اين تقريبا پنجاه سال آخر در مغز اين جوانها انباشته كرده اند؛ و به آنها همچو باورانده بودند كه ما خودمان چيزي نيستيم و بايد همه چيزمان از آنجا باشد...
بايد همه اشخاصي كه علاقه دارند به اين كشور، علاقه دارند به اسلام ، علاقه دارند به اين ملت ، توانشان را روي هم بگذارند براي اصلاح دانشگاه . خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است . چنانچه خطر حوزه هاي علميه هم از خطر دانشگاه بالاتر است . بايد تهذيب بشوند اينها. بايد اشخاص متعهد - چه در حوزه هاي علميه و چه در دانشگاه - كمر خودشان را محكم ببندند براي اصلاح . حالا شما آقايان يك قدم برداشتيد و اين قدم پر بركتي است و او اينكه آن ديوار بزرگي كه بين شما كشيده بودند، آن سد عظيمي راكه مابين به اصطلاح فيضيه و دانشگاه كشيده بودند، آن سد را شما شكستيد. اين قدم اول است كه شما برداشتيد، و قدمهاي بعد، كوشش در اينكه از همه جهات مستقل باشيد ووابسته نباشيد. من اين عرضي را كه مي كنم ، خوب ديگر نمي توانم بعد ببينم شما را كه به آن مرتبه رسيده ايد. ديگر اواخر كار است براي من . اما من مي گويم كه ديگران و نسلهاي آتيه اي كه - ان شاءالله مي آيند متوجه باشند كه اين دو مركز بايد با هم باشند. و اين دو مركزبايد علم و عمل ، و علم و تهذيب را به منزله دو بالي بدانند كه با يكي از آنها نمي شودپريد، قدمهاي بعد؛ تهذيب است .
آن كسي كه مهذب نشده است ، و آن كسي كه براي كشور خودش احساس نكرده كه من براي اين كشور هستم و از اين كشور، من استفاده كرده ام و استفاده علمي ام را بايد به اين كشور تحويل بدهم ، اگر اين احساس نباشد و اين باور نباشد، دانشگاه بدترين مركزي است براي اينكه ما را به تباهي بكشد. و اگر اين احساس پيدا شد و اين اساتيد دانشگاه ،آنهايي كه متعهدند، آنهايي كه توجه دارند، آنهايي كه در زمان سابق براي اين مملكت غصه مي خوردند، بايد خودشان را مجهز كنند كه اين فرزندان ايران ، متعهد و در خدمت خود ايران باشند. اگر اينطور بشود، دانشگاه بالاترين مقامي است كه كشور ما را به سعادت مي رساند.
دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت . راه ذلت و مسكنت و نوكرمابي و امثال اينها، و راه عظمت و عزت و بزرگمنشي . دانشگاه همين دانشگاه را تا ما داريم فايده ندارد. ما دانشگاه پنجاه سال است داريم . و از دانشگاه هر چه فساد توي اين مملكت پيداشد از اين اشخاصي بود كه در دانشگاه تحصيل كرده بودند، تخصص هم شايد داشتند.آن "احمدي"[3] زمان رضاخان كه بسياري از رجال اين مملكت را او با آمپولش كشت ،آن هم از دانشگاهها، تخصص هم داشت ، ولي تخصص را به اين راه كه آنهايي را كه امرمي شد به او كه بايد كشته بشوند، با يك آمپول آنها را مي كشت . شما يك همچودانشگاهي مي خواهيد و يك همچو اساتيدي و يك همچو تخصصي ؟ بايد آنهايي كه به اين كشورعلاقه دارند، آنهايي كه به اين ملت علاقه دارند، آنهايي كه خودشان وابسته نيستند وخدمتگزار ابرقدرتها نيستند، آنها همت كنند به اينكه دانشگاه را يك مركزي درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد، كه همه تخصصها در خدمت خود كشور باشد نه اينكه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن امريكا بكشد. متخصص بشود و با آن تخصصش به كشور ما ضربه وارد كند. هر چه متخصصتر؛ بدتر.
دانشگاه، از آن، اشخاص شريف بيرون مي آيد، و ما مي خواهيم همه شان شريف باشند.
فيضيه[4]، اگر تهذيب در كار نباشد، علم توحيد هم به درد نمي خورد. «العلم هوالحجاب الاكبر» هرچه انباشته تر بشود علم ، حتي توحيد كه بالاترين علم است ، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان ، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداي تبارك و تعالي دورتر مي كند. بايد كوشش بشود در اين حوزه هاي علميه ، چه حال و چه بعدها كوشش بشود كه اينها را مهذب كنند. در كنار علم فقه و فلسفه و امثال اينها، حوزه هاي اخلاقي ،حوزه هاي تهذيب باشد، و حوزه هاي سلوك "الي الله تعالي ". شما مي دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نوري را كي محاكمه كرد؟ يك معمم زنجاني ؛ يك ملاي زنجاني محاكمه كرد و حكم قتل را او صادر كرد؛ وقتي معمم ، ملا؛ مهذب نباشد، فسادش از همه كس بيشتر است . در بعض روايات هست كه در جهنم ، بعضيها - اهل جهنم - از تعفن بعض روحانيين در عذاب هستند، و دنيا هم از تعفن بعضي از اينها در عذاب است .
تا اصلاح نكنيد نفوس خودتان را، از خودتان شروع نكنيد و خودتان را تهذيب نكنيد، شما نمي توانيد ديگران را تهذيب كنيد. آدمي كه خودش آدم صحيحي نيست نمي تواند ديگران را تصحيح كند؛ هرچه هم بگويد فايده ندارد. كوشش كنند علمايي كه الان در حوزه ها هستند؛ در هر حوزه اي از حوزه هاي اسلامي كه اين جوانها كه با يك فطرت سالم مي آيند، بعد از ده ، بيست سال با يك فطرت فاسد بيرون نروند. تهذيب لازم است ؛ هم در شما و هم در شما. البته همه ، همه ملت و همه انسانها بايد مهذب بشوند. لكن تاجر اگر مهذب نشد، كارش يك كار گرانفروشي و نمي دانم اينهاست كه وقتي همه اش را روي هم بگذارند فسادش زياد است ، اما يك نفر اين قدرها فساد ندارد.اما عالم اگر فاسد بشود، يك شهر را، يك مملكت را به فساد مي كشد، چه عالم دانشگاه باشد و چه عالم فيضيه ، فرقي نمي كند. ان شاءالله خداوند تبارك و تعالي ، اين قدمي را كه شما عزيزان برداشتيد و آن وحدت بين شما و دانشگاه و شما و روحانيون ، اين قدم رامبارك كند و توجه به اين داشته باشيد كه حالا كه شما نزديك به هم داريد مي شويد،نقشه هايي كه براي جدا كردن شما از هم است ، بيشتر به كار مي افتد.
آن وقت جدا كرده بودند شما را از هم . يك ديواري كشيده بودند. شما آن طرف وآنها هم آن طرف . هر دو هم به هم بدبين و آنها هم استفاده اش را مي كردند. حالا كه مي بينند كه يك تحولي پيدا شده است ؛ دانشگاهي متمايل شده است به روحاني ،روحاني متمايل شده است به دانشگاهي ، با هم هستند و مي خواهند با هم كشور خودشان را به پيش ببرند، حالا شياطين بيشتر در فكر هستند كه روحاني را از يك طرف بكوبند ودانشگاهي را از يك طرف ، و فساد كنند بين اين دو تا. به آنها بگويند كه اينها چطورند، به اينها بگويند آنها چطورند. چشمهايتان را بايد خيلي باز كنيد. در اين زمان چشم و گوشهابايد خيلي باز باشد كه يك وقت مي بينيد از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فيضيه شما را به فساد مي كشانند. شما را به تفرقه مي كشانند، اينها نمي توانند ببينند. اينهايي كه نمي خواهند اين كشور يك كشور صحيح و سالم باشد، و اربابهاي آنها كه از اول هم نمي خواستند، نمي توانند ببينند كه شما با هم مجتمع شده ايد و مي خواهيد با هم كار كنيد.آنها عواقب اين امر را براي خودشان مي دانند كه اگر حقيقتا دانشگاهي و حوزه هاي علمي و همه دانشگاهها در هر جا كه هستند اينها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند براي پيروز كردن انقلاب ، اين براي آنها چه عواقبي دارد. آنها اين مطالب را مطالعه كرده اند، مي فهمند و در صدد اين هستند كه نگذارند شماها با هم باشيد. چشم و گوشتان را - چه دانشگاهيها و چه طلاب علوم روحاني - چشم و گوشتان را باز كنيد. و هر كه به شمايك مطلبي بود گفت كه در آن مسير باشد، توجه كنيد كه اين يك غرضي در آن هست .هر وقت آمدند گفتند روحاني چه جوري است ، و هر وقت آمدند گفتند دانشگاهي چه جوري است ، بدانيد كه اين كاري كه شما كرديد، براي آنها سنگين دارد تمام مي شود.
و بايد - ان شاءالله به پيش برويد و اشخاصي هم كه هر كس در هر جا هست و مي تواند خدمت بكند به اين اجتماع و خدمت بكند به اين دانشگاه و خدمت بكند به اين فيضيه ،بايد خدمت بكند كه آنها را، هم مهذب كند و هم عالم ، متخصص و هم متحد. من اميدوارم به اينكه شماها اين قدم را برداشتيد، اين قدمها يك قدمهاي بلندتري در دنبال داشته باشد، و با فضل خداي تبارك و تعالي ، شما اين مملكت خودتان را نجات بدهيد ازاين انگلهايي كه حالا دارند فساد مي كنند و از انگلهايي كه بعدها هم خواهند آمد.» [5]
تا این جا سخنرانی امام خمینی تمام می شود اکنون دوستان بیان کنند که در کجای این سخنان مشکل می بینند، شاید این جمله نیاز به توضیح داشته باشد که ایشان فرموده است «خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است . چنانچه خطر حوزه هاي علميه هم از خطر دانشگاه بالاتر است» منظور امام خمینی مشخص است که کدام دانشگاه و حوزه خطرناک است اما بالاتر بودن خطر دانشگاه خطرناک از خطر بمب خوشه ای نیز مشخص است زیرا بمب خوشه ای محصول همین دانشگاه و دانشگاه علت آن است و رتبه ای علت در جهت مثبت و منفی همواره برتر از رتبه معلول است. اگر بمب خطرناک است سازنده آن طبیعی است که خطرناک تر باشد. اگر دوستان از همین یک نمونه پی به مطالب دیگر نوشته آقای نظری برده باشند به همین مقدار اکتفا می کنیم و اگر لازم باشد به بقیه نوشته های شان نیز به همین قسم نگاهی خواهیم انداخت. اما اگر طبق پیشنهاد آقای باهنر به این مبحث پردامنه به همین مقدار اکتفا کنیم من هم سخن را کوتاه می کنم و امیدوارم که دوستان در این حدی از رشد و بلوغ رسیده باشند که در هیچ چیزی حتی در دین و دینداری شان چشم بسته و تقلیدی عمل نکنند و خوبی و بدی هر کار و هرچیزی را به صورت دقیق شناخته و از کلّی گویی و جوّزدگی بپرهیزند و هر سخن و مطلبی را با توجه با تمام خصوصیات و محدوده قرائن گفتاری و مقامی آن در نظر بگیرند.
در اخیر در ایام سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) بر روح پاک ایشان درود می فرستم که تمام دغدغه اش هویت بخشی، احساس عزت و اعطای روحیه استقلال طلبی در همه زمینه ها و نفی سلطه استکبار و نفی روحیه خودباختگی از مردم در مقابل شرق و غرب و دمیدن روح خدمت و خدمتگزاری به ملت خود و به عموم مسلمانان و... بود. روحش شاد و درجاتش متعالی باد.
مظفری
۱۳/۳/۱۳۹۱
[1] صحیفه نور، ج18/178.
[2] جعفر شريف امامي كه چند دوره رياست مجلس سنای ایران در زمان شاه را به عهده داشته و در اوج انقلاب پس از جمشيد آموزگار به نخست وزيري رسيده است. او عامل اصلي كشتار مردم تهران در ميدان ژاله "شهداي فعلي " بود. به دستور او در تهران و يازده شهر كشور حكومت نظامي اعلام شد و هزاران تن از مردم بيگناه و بيدفاع كشود به ضرب گلوله هاي دژخيمان شاه به شهادت رسيدند.
[3] پزشك احمدي پزشك شهرباني كه عده زيادي از مبارزين عصر حكومت رضاخان را با آمپول هوا كشت و يابراي افرادي كه زير شكنجه كشته مي شدند، گواهي مرگ طبيعي صادر مي كرد.
[4] مدرسه فیضیه که مرکز حوزه علمیه قم بوده و هست.
[5] صحیفه نور، جلد 13، ص 412 تا 422 به نقل از : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&vn=13&gpn=412&mi=6213