بسمه تعالی

پاسخ مظفری به نظرات ارائه شده در مطلب قبلی

 تذکر: با توجه به مفصل شدن این جوابیه و عدم امکان درج آن در بخش نظرات در صفحه اصلی درج گردیده است.

با تقدیم سلام و احترام خدمت خوانندگان و نظردهندگان محترم و آرزوی اینکه این نوشته ها در راستای تنویر افکار مفید واقع شود و خداوند ما را ضمن آشناساختن با حقایق و واقعیت های بیرونی ، توفیق پیمودن راه صحیح را نیز به ما عنایت نماید.

قبل از پرداختن به پاسخ اصلی نوشته قبلی، بخاطر احترام به نظریات دوستان ، به ترتیب آنچه در بخش نظریات آمده است، پاسخ های کوتاهی به عرض می رسانم سپس به اصل مطلب بازخواهم گشت.

در پاسخ به سوال آقای شفایی عرض می کنم که اگر کمی واقع بین باشیم مشاهده می کنیم که در تمام رشته های علمی افرادی وجود دارند که به تمام آموخته های علمی خود جامه ی عمل نمی پوشانند و یا به دلایلی نمی توانند جامه عمل بپوشانند، از جمله از همان رشته هایی که نام برده اید چند مثال ساده و عینی ذکر می کنم، از میان طبیبان چه بسا طبیبانی که با علم به ضرر سیگار، سیگار می کشند، در هوای آلوده تنفس و زندگی می کنند، از آب و غذای غیر بهداشتی صد در صدی استفاده می کنند، پزشکانی زیادی را سراغ داریم که در تشخیص مرض مراجعین خود اشتباه می کنند و اگر مرض را هم تشخیص بدهند باز نسخه های اشتباه برای مریض خود تجویز می کنند، به جای دندان معیوب دندان سالم  را می کشند، عمل جراحی هایی اشتباه انجام می دهند، گاه در حین جراحی قیچی جراحی و پینس و امثال آن را در داخل  شکم بیمار گذاشته شکم بیمار را می دوزند!! به جای شفای چشم، چشم مردم را کور می کنند، چه بسا مشاهده کرده ایم چند طبیب، مرض مشخص یک بیمار را چندین نوع بیماری تشخیص داده و چندین راه حل برای آن فرد بیچاره پیشنهاد می دهند و.... برخی از پزشکان اخلاق پزشکی را مراعات ننموده و برای انجام طبابت شان بخصوص اگر مرض های مهم و جراحی های خطرناک باشد،خون مردم را در شیشه نموده و می مکند و برای نیم ساعت جراحی یا یک معاینه ای خود، هزاران هزار پول دریافت می کنند ... چه بسا افرادی که پزشک نیستند یا در زمینه ای تخصص ندارند به پزشکی و انجام کارهای تخصصی می پردازند و ...

به همین ترتیب در علم روانشناسی نیز چه بسا روان شناسانی را سراغ داریم که فقط خوانده اند و در مشاوره های خود به دیگران نیز ممکن است خوب مشورت بدهند اما خود شان روانی بوده و آموخته های شان هیچ نقشی در زندگی خود آنها نداشته است. چه بسا اقتصاد دان هایی که علم اقتصاد را داشته اند و از خود اقتصاد بهره ای ندارند و...

بدین ترتیب شایسته است چشم خود را باز کنیم و بدانیم که مخالفت با علم و حتی مخالفت با یقین در همه ی رشته ها و حتی در زندگی روزمره و عینی ما و شما فراوان مشاهده می شود و اگر مخالفت در عالمان دینی نیز مشاهده گردد چندان جای تعجب  ندارد.

در اینکه آقای محسنی خلاف منافع ملی و به نفع ایران کار می کند اولاً خوب است مواردش را برای ما و دیگر دوستان بنویسید که مطلع شویم و ثانیاً خوب است دلیلش را از خودش در همان نزدیکی خودتان بپرسید که هنوز در قید حیات است ما مدافع ایشان نبوده و شاید دلیلی هم برای کارهای شان نتوانیم ارائه بدهیم.

اما در مورد انحرافهایی فراوان دکتر ناصری که پتلون پوشیده و با طلوع نیوز مصاحبه کرده واقعاً من تا هنوز در حیرتم که پتلون پوشیدنش انحراف بزرگ است یا مصاحبه کردنش یا اینکه شما او را نشناخته اید؟ خوب بود توضیح می دادید. من مجبورم تأسف شدید خود را از چنین قضاوتی آن هم  از یک انسان تحصیل کرده ی مثل شما، ابراز کنم که چگونه با ظاهربینی، بدون تأمل و عمیق نگری حکم به انحراف داده اید، وقتی این گونه قضاوت ها را می بینم بر نگاه جامعه سنتی و ساده مردم خود در چهل باغتوی پشی درود می فرستم که بدون تحصیلات دانشگاهی و حتی تحصیلات ابتدایی در تابستان سال 1388 در وسط روز در هنگام کار مسجد جامع وقتی من با لباس کارگری و  دقیقاً با لباس گِلکاری پس از نماز ظهر و عصر بر سر منبر رفته و با همان لباس برای شان سخنرانی می کردم، آنها مرا به خاطر تغییر لباس و ظاهر که در  ظاهر بسیار بدتر از کت وشلوار پوشیدن و مصاحبه با تلویزیون بود، تحمل کردند و حکم انحراف و  طرد مرا از منطقه صادر نکردند!!

به هر حال از کسی که در رشته اقتصاد درس خوانده توقع این است که مقداری ذهن و تحلیل ریاضی گونه داشته و مسایل را با تجزیه و تحلیل بیشتری به بررسی بگیرد و موارد انحراف را از غیر موارد انحراف دقیق تر تشخیص دهد و این گونه سنگ در تاریکی نیندازد.

خلاصه همه می دانیم که تغییر لباس، تغییر شغل و حتی اشتغال در کارهای خلاف تخصص خود و امثال آن جزء انحرافات بزرگ به حساب نیامده و نمونه های از آن را در همان کابل و لااقل در میان هیئت دولت فراوان مشاهده می کنید که یک پزشک وزیرخارجه یا وزیر هوانوردی و امثال آن می گردد بدون اینکه کوچکترین ربطی بین تخصص و کار و ظاهر شان باشد آیا شما با دیدن آنها تعجب کرده و کار شان را انحراف بزرگ تلقی می کنید؟

اما در مورد یله گشتی برخی از دختران از ایران برگشته علاوه برآنچه قبلاً تذکر داده ام  در این جا اضافه می کنم که انسان موجودی پیچیده، چند بعدی و دارای نگرش ها، گرایش ها ، احساسات، امیال، اغراض وخواسته های گوناگون و بالاخره دارای اراده و انتخاب است و موجودی نیست که در قالب خاص قالب بخورد و تا آخر در همان قالب بماند و طبق کوکی داده شده حرکت کند.

انسان موجودی است که در صورت سیر به سمت کمالات می تواند از فرشتگان برتر پروازکند و در صورت سیر به سمت سقوط از بدترین جانوران پست تر گردد و این انتخاب برای همیشه برای او وجود دارد. بنابراین تنها چند روزی در ایران ماندن و بلکه بالاتر از آن حتی در خانه پیامبر و امام معصوم متولد شدن و در آن خانه های پاک تربیت شدن، نمی تواند انسان را مسلوب الاختیار ساخته و در یک قالب مشخص بگنجاند به گونه ای که دیگر امکان صدور رفتار خلاف در او وجود  نداشته و جلوی انحراف او برای همیشه گرفته شود، انسان در هر لحظه و در هر کاری در حال آزمون، انتخاب و گزینش جدیدی است و در هر لحظه در معرض خطر قرار داشته و به همین جهت نیاز به تذکر، یادآوری، توجه به معبود و پرستش خداوند متعال و پناه بردن به او در تمام لحظات زندگی و در شبانه روز چندین بار دارد، بنابراین توقع نداشته باشید که کسی صرفاً با چند روز ماندن در ایران یا حتی با تربیت شدن در ایران از همه گناه پاک شده و تا ابد پاک بماند.

اما اینکه چرا کشت گندم  ما جودر یا بدتر از آن سیاقاغ حاصل می دهد، علتش در همان چیزی است که اشاره شد و بسیار واضح است که در هر کاری از جمله دینداری آسیب ها و آفت های فراوان وجود دارد، اگر به مثال عینی گفته شده دقت کنیم از آنجائیکه همه تا حدودی دهقانی کرده یا آن را از نزدیک دیده ایم به خوبی مشاهده می کنیم که یک کشت زمانی حاصل می دهد که ده ها مسئله در آن رعایت گردد مثلاً درست و به موقع کاشته شود و تا آخر نیز از آن مراقبت های لازم صورت گیرد، از آب، خاک، نور و هوای کافی برخوردار باشد، از برف بردگی، سرما و گرما زدگی و انواع آفت های درونی و بیرونی دیگر نظیر کرم، سرخی، پرنده ، چرنده و ... محافظت شود، مواد تقویتی نظیر کود و امثال آن به موقع و به مقدار لازم داده شود و در اخیر نیز به موقع برداشت شود. برای نابودی این کشت مراعات نکردن یکی از این شرایط بلی فقط مراعات نکردن یکی از این امور کافی است  ولو بقیه شرایط بسیار به خوبی مراعات شود یا حتی در صورتی که در یکی از آنها زیاده روی صورت گیرد،تمام زحمات انسان بر باد می رود.

اگر در یک محصول طبیعی این قدر زحمت و شرط و شرایط نیاز است، در دین و دینداری که مربوط به سعادت و شقاوت همیشگی انسان است، توقع نداشته باشیم که خود به خود و بدون زحمت و تلاش و بدون آفت و آسیب حفظ و تا آخر برای انسان باقی بماند. خوب با این توضیح باید بررسی کرد که در دین داری مردم ما این مسائل و مراقبت های لازم مراعات می شود؟

چرا دور برویم از آنجائیکه هر کسی به خودش از هر کسی دیگر آگاه تر است ، خوب است هر کسی به خودش نگاه کند و ببیند به هر مقداری که خود را به دینی متدین می داند چه دین را امر شخصی بداند و چه جامع تمام نیازهای انسان، آیا  صرفاً به مقدار معتقدات خود به موقع و به مقدار لازم به دین عمل می کند؟ اگر عمل می کند آیا به لوازم آن نیز پابند بوده و برای حفظ آن از آسیب ها و آفت ها نیز تلاش می کند؟ اگر همه جواب ها مثبت بود، آن زمان می توان با نگاه بیرونی در مورد اعمال و رفتار دیگران نیز به قضاوت و داوری نشست.

با استدلال آقای محب الله ظفرنژاد موافق نبوده و در پاسخ ایشان به مطلب اشاره شده اکتفا می کنم.

اما در پاسخ به سوالات گوناگون آقای نظری، به اجمال اشاره می کنم که گرفتن فتوای قتل هزاره ها در زمان عبدالرحمان جلاد که حاکمیت دینی برقرار نبود، نمونه ای گویای سوء استفاده از دین است که مرور تاریخ، نمونه های فراوان دیگری را نیز در هر زمان دیگری به ما بازگو می کند که جای پرداختن به آن در این جا نیست.

در جهان غرب نیز نمونه های فراوانی را می توان یافت که گاه نظامیان و گاه سیاستمداران با پشتیبانی مقامات کلیسا با کودتا و کشتار و گاه با فریب و خدعه به کسب قدرت یا افزایش آن پرداخته اند که کودتایی نظامیان آرژانتین در دهه 1970  با حمایت کلیسا و کشته شدن 30 هزار آرژانتینی مسیحی ، تشکیل رژیم صهیونیستی و کشاندن مردم به سرزمین موعود و مسلح ساختن آنها با شست و شوی ذهن و روح آنها ، مذهب سازی هایی که در درون و برون جهان غرب و حتی در جهان اسلام انجام شده و می شود، از راه اندازی وهابیت گرفته تا تشکیل القاعده و طالبان و راه اندازی سیاست اختلاف بینداز و حکومت کن تا اعلان علنی جورج بوش برای راه اندازی جنگ صلیبی علیه مسلمان ها در حمله به عراق، استفاده های اطلاعاتی و جاسوسی از طریق مسیونرها و هیئت های تبلیغی و تبشیری در سراسر جهان و از جمله در کشور خود ما  و...  نمونه های بسیار واضح از سوء استفاده از دین برای رسیدن به مطامع سیاسی شان است.

در مورد سوالات دیگر ایشان نیز اجمالاً یادآوری می  شود که تخلفات گذشته توسط روحانیون همانطور که خود نوشته اند یا از روی نفهمیدگی درست از دین و عدم تجربه کافی در امور اجرایی بوده است یا اگر دانسته و فهمیده اند از روی عمل نکردن بر طبق دانسته ها و عمل بر طبق اغراض و مقاصد دیگر  بوده است که هر دو  در جای خودش قابل بحث و بررسی است و به طور خلاصه هر دو عامل با عوامل دیگر دخیل بوده و قابل انکار نیست.

اما در مورد اینکه ایشان بالاخره منظور خود از دین و سیاست را  در نظام جمهوری اسلامی ایران مشخص کرده است و مرا متهم ساخته است که من به آن درود فرستاده و به کارنامه آن افتخار نموده و آن را صد در صد تأیید می کنم، و اصرار کرده است که مشخصاً بیان کنم که این نظام دینی است یا نه ؟ درپاسخ عرض می کنم از اینکه موضوع بحث مشخص شده است، کارخوبی شده است. اما در بخش دوم خوب است بین مقام نظری و تئوریک مسئله با مقام عملی و بیرونی آن تفاوت گذاشته و در هر بخش جداگانه نظر بدهیم . در مقام نظری و تئوری با شناختی که از دین اسلام و مذهب شیعه دارم، با اصل «دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت مااست» که البته از آیت الله مدرس (ره) قبل از برگزاری جمهوری اسلامی و نهضت امام خمینی (ره) نقل شده است، موافقم و مبارزات ایشان و امثال ایشان علیه رژیم شاه را نمونه ای از عالمان سیاستمدار دینی می دانم که جان شان را در راه دفاع از سیاست اسلامی گذاشتند. و طبیعی است که منظور از سیاست نیز سیاست به معنای خاص و مورد نظر اسلام است چنانکه امام خمینی (ره) در مورد دخالت دین در سیاست اظهار داشته اند که :« ... يك قصه هم من خودم دارم . وقتي كه ما در حبس بوديم و بنا بود كه از حبس بيرون بياييم و برويم قيطريه و درحصر باشيم ، رئيس امنيت آن وقت  در آنجا حاضر بود و ما بنا بود از آن مجلس برويم ، ما را بردند پيش او. او ضمن صحبتهايش گفت كه : آقا! سياست عبارت ازدروغگويي است ، عبارت از خدعه است ، عبارت از فريب است ، عبارت از پدرسوختگي است ، اين را بگذاريد براي ما. من به او گفتم : اين سياست مال شماست! البته بعدش آمد دروغي گفت كه [فلاني ] بنا گذاشتند كه در سياست دخالت نكنند و ماهم جوابش را داديم . مسئله اين است ، البته سياست به آن معنايي كه اينها مي گويند كه دروغگويي ، با دروغگويي ، چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم ، اين سياست هيچ ربطي به سياست اسلامي ندارد، اين سياست شيطاني است . و اما سياست به معناي اينكه جامعه را راه ببرد و هدايت كند به آنجايي كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست ، اين در روايات ما براي نبي اكرم با لفظ "سياست " ثابت شده است . و در زيارت جامعه ظاهرا هست كه "ساسة العباد". در آن روايت هم هست كه پيغمبر اكرم مبعوث شد كه سياست امت را متكفل باشد. سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظربگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد، و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست، صلاح ملت هست ، صلاح افراد هست و اين مختص به انبياست . ديگران اين سياست را نمي توانند اداره كنند. اين مختص به انبيا و اولياست و به تبع آنها به علماي بيدار اسلام ».[1]

بنده هم در مقام نظر، معتقدم که اگر قرار باشد که یک حکومت دینی برقرار شود باید دیدگاه دین در تمام ابعاد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی آن مورد توجه و عمل قرار گیرد، زیرا دین یک مجموعه به هم پیوسته است که امکان تجزیه نداشته و پرداختن به یک بخش و رهاکردن بخش های دیگر در نتیجه موجب عملی نشدن کل دین و ناکارآمدی بخش های جزئی می گردد.  

اما در مورد انطباق رفتار جمهوری اسلامی با آموزه های دینی هیچ کسی حتی رهبران و مسئولین آن، نمی تواند صددر صد آن را تأیید کند چنانکه هیچ مخالفی آن را صد در صد مخالف با آموزه های دینی نمی داند، خود رهبران نظام جمهوری اذعان دارند که تا رسیدن به نظام صد در صد اسلامی فاصله فراوان دارند . در جمله ای از امام خمینی (ره) در توصیه به دولت و ملت آمده است که : «لازم است ملت بدانند که ما در نیمه راه پیروزی هستیم و پیروزی نهایی وقتی است که ریشه‏های گندیدۀ رژیم سابق و طرفداران آن قطع، و دندان طمع چپاولگران از کشور ما کنده شود. و جمهوری اسلامی وقتی متحقق می‏شود که محتوای آن صددر صد اسلامی شود؛ در کشور احکام قرآن و خداوند تعالی اجرا شود و از قوانین طاغوتی و انحرافی بکلی تصفیه شود؛ و عناصر انحرافی از توطئه مأیوس شوند ...»[2]

یا رهبر فعلی جمهوری اسلامی ایران پس از 25 سال از وقوع انقلاب اظهار می دارد که« من بارها گفته‌ام، الان هم مى‌گويم: بنده به عنوان يك طلبه‌ى انقلابى معتقد به اسلام و انقلاب، اعتقادم اين است كه در بسيارى از اهداف خود هنوز در نيمه‌ى راه هستيم. ما عدالت اجتماعى و بنيان‌كنى فقر و آبادسازى همه‌جانبه‌ى كشور را مى‌خواستيم؛ اما هنوز به آن مقاصد نرسيده‌ايم و در وسط راه هستيم؛ درعين‌حال حركت كرده‌ايم و جلو آمده‌ايم و بخش مهمى از راه را پيش رفته‌ايم. »[3]

 وقتی رهبران این نظام قبول دارند که هنوز تا رسیدن به نظام صددر صد اسلامی و دینی فاصله دارند، پاسخ بنده و امثال بنده نیز روشن است که نه کارهای جمهوری اسلامی صد در صد قابل تأیید است و نه صد در صد قابل رد و انکار. کارهایی از این نظام  مورد تأیید است که منطبق بر آموزه های دینی باشد و کارهایی که مخالف با آموزه های دین باشد نه مورد تأیید من و رهبران و مسئولان آن است و نه دفاع از آن کار ما است.

در پایان چند جمله ای از امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را نقل می کنم که تا حدودی بیانگر مطلب گفته شده است ؛ امام در مورد اینکه برخی از کارهای نظام جمهوری اسلامی ایران مطابق اسلام نبوده است  از جمله در مورد ملی گرایی اظهار داشته اند.

«مسلمانها هرجا هستند، بايد با هم باشند. آن چيزي كه رنج است براي يك طايفه اي ، براي طايفه ديگرهم همان مسئله و رنج باشد، مسائلشان جدا نبايد باشد. اينكه ما ايراني هستيم و آنها لبناني هستند يا جاي ديگري هستند، در اسلام مطرح نيست. اسلام همه افرادي كه ايمان به خدا آورده اند، همه آنها را برادر مي داند و حساب جداگانه ندارد كه حسابي براي عرب بازكرده باشد، يك حسابي براي عجم باز كرده باشد، يك حسابي براي ايران باز كرده باشدو يك حسابي براي كجا. اين حسابهايي كه پيش مردم مادي مطرح است ، كه ما ايراني هستيم و براي ايران بايد چه بكنيم ، و آني كه [عراقي است ]، بگويد ما عراقي هستيم و براي چه ، اين حسابها در اسلام نيست . اسلام مي خواهد كه همه دنيا يك عائله باشد و يك حكومت در همه دنيا، آن هم حكومت عدل برقرار باشد و همه افراد، افرادهمان عائله باشند. و لهذا، ما مكرر اين معنا را گفته ايم كه اين قضيه اي كه شايد صحبتش در همه جا هست كه ملت ايران - مثلا - جدا، ملت عراق جدا، هر كدام يك عصبيتي براي او داشته باشند و حتي به اسلام كار نداشته باشند، به ملت و به مليت كار داشته باشند، اين يك امر بي اساسي است در اسلام ، بلكه مضاد با اسلام است.[4]»

در مورد دیگر خطاب به مسئولین نظام بیان داشته اند که :« در حكومت اسلام كه الان شما مدعي هستيد كه نخست وزير اسلام هستيد، دولت اسلامي هستيد وآقايان ، وزراي اسلام هستند، و آقاي رئيس جمهور، رئيس جمهور يك كشور اسلامي هستند و وكلا وكلاي كشور اسلامي هستند، بايد از آنچه كه در سابق گذشته نسيان كنند او را، دفن كنند او را. از ديكتاتوريها، از چپاولگريها، از خودخواهي ها و خودپسندي ها، همه اينها را بايد دفن كنند و وارد بشوند در يك مملكت تازه اي كه ازصدر اسلام كه بگذريم ، ديگر يك همچو چيزي نبوده است . در صدر اسلام هم براي ايران نبود اينها. حتي آن وقت هم كه ايران را فتح كردند، باز سپردند به دست همانهاييكه اداره مي كردند و جنايات هم همان جنايات بود. نتوانستند اين كار را بكنند.[5]

ایشان در جای دیگر خطاب به مسئولین نظام بیان داشته اند:« ملتفت باشيد كه شمايي كه الان به حكومت رسيده ايد، [اين ] حكومت نيست ، حفظ روحيه خدمتگزاري نسبت به ملت و در طول اين پنجاه و چند سال ، كوشش كردند كه جوانهاي ما را بي تفاوت بار بياورند.آن روز آنها [حکومت]مي كردند، حالا دست شما افتاد. اگر حالا هم شما كارهايي بكنيد كه توجه مردم را از مصالح و توجه خودتان از مصالح به چيز ديگر متوجه بشود، عوض اينكه فكرحل مشكل كردستان را بكنيد، بنشينيد و با هم دعوا بكنيد، عوض اينكه براي اين پابرهنه ها، براي اين ضعفا، براي اينهايي كه زحمت كشيدند و شما را به اينجا رساندند وحالا هم توقع از شما خيلي ندارند براي اينكه يك آب و ناني ، يك آبي ، يك ناني ، يك برقي، يك چيزها[يي] آن چيزهاي اوليه را به اينها برسانيد؛ از اين غفلت كنيد و برويدسراغ جنگ اعصاب و بساط، خوب ، اين همان است كه آن وقت امريكا مي كرد، حالاشما مي كنيد. آن وقت آن طاغوت مي كرد، حالا شما مي كنيد. شما هم طاغوتيد، آنها هم طاغوتند. فرقي نمي كند؛ يكي شيطان است ، يكي شيطان كوچكتر. خدمتگزار هستيد. اسلام حكومت به آن معنا ندارد. اسلام خدمتگزار دارد. منتها قواي انتظامي هم دارد براي سركوبي آنهايي كه مي خواهند خيانت بكنند. و الا نه اين است كه اگر خيانتكار نباشد، ديگر چيزي نمي خواهند بكنند. آنها نمي خواهند كه حكومت كنندبه مردم و خودفروشي كنند به مردم و مردم را از خودشان بترسانند. شما خيال مي كنيد آنطور كه محمدرضا در خيابانها مي آمد، حضرت امير هم با اينكه ده مقابل او سعه مملكتش بود، در خيابانها آنطوري ، در كوچه و بازار آنطور [مي آمد؟]خوب ، در كوچه و بازار مثل يك آدمي مي آمد كه نمي شناختندش بعضيها. مالك اشتر، كه يكي از سردارهاي بزرگ اسلام بود، خيال مي كنيد كه مثل يكي از اين درجه دارهاي زمان طاغوت بود؟ نه ، اين تو مردم مي آمد نمي شناختندش . آن روز يك كسي نشناخت و به او فحش داد. و بعد هم ببينيد كرامت او را: رفت مسجد به او دعا كرد! اين اخلاق را،اين تاريخ اسلام را بايد مطالعه كرد و خصوصا حكومتهايي كه در اسلام بوده است ، بايدمطالعه كرد و از آن پند گرفت .

شما خودتان را حاكم مردم ندانيد، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد. اين پيش خدا ثوابش بيشتر از اين است كه خودتان را [رئيس] حكومت بدانيد. حكومت هم همان خدمتگزار[ي ] است .

اين عنايت خدا بود كه همه را به اين آزادي و به اين - عرض كنم - استقلال و به اين مقام رسانده است . حالا ما عوض اينكه شكر نعمت خدا را بجا بياوريم و براي خاطر خداقيام كنيم و براي ملت كار بكنيم ، تمام هممان را صرف كنيم كه اين بيچاره هايي كه توي اين زاغه ها باز هم نشسته اند، اينها را از اينجا بيرون بياوريم ، جايي برايشان درست بكنيم ،آب و برق اين مملكت را درست بكنيم ، خوب ، الان شما مي دانيد كه در بعضي از جاهاهيچ ندارند. هيچ . بعضي از جاهايي كه ديروز يكي از آقايان كه آمده بود از طرف بختياري و آنجاها، مي گفت مردم همه اخلاص دارند، اما هيچ ندارند. بعضي جاهاست هيچ ندارند. براي اين "هيچ ندارها" يك فكري بكنيد، هي ننشينيد دعوا بكنيد، هي هم دنبال اين نرويد كه همان طوري كه در طاغوت مي كرد، شهرها را خيلي مزين كنيد وشهرها را خيلي بزرگ بكنيد و همه هم دولت و همه بودجه مملكت خرج شهرها بشود وخرج شمال شهر بشود كه باز همان طاغوتيها از آن استفاده بكنند. براي اين پايين شهريها،براي اين بيچاره ها - اسلام است ؛ حكومت اسلام است - براي اينها فكر بكنيد. همّ تان راصرف اين بكنيد، نه صرف اينكه دعوا كنيد. "وقت " وقتي بنا شد كه به دعوا بگذرد،ديگر نمي رسد انسان ؛ مجال ندارد ديگر بنشيند يك كاري بكند، يك طرحي بريزد براي اين ملت ؛ براي اين بيچاره ها..... اما افسوس اين است كه شما مشغول دعوا هستيد و از مردم غافل ! نه اقتصاد را توانستيد درست كنيد و نه امنیت را توانستید کنید و نه هيچي ! همه اش دعوا و همه اش با هم دعوا. همه توي تهران نشسته اند دعوا مي كنند. اين صحيح نيست . اين خلاف اسلام است ؛ خلاف اخلاق اسلامي .[6]

پس خلاصه جواب این شد که از نظر تئوری، اسلام در سیاست اسلامی دخالت دارد و از نظر عملی کار های انجام گرفته را براساس موازین دین مقدس اسلام می سنجیم اگر مطابقت داشته باشد از آن حمایت می کنیم و اگر نداشته باشد از هر کسی باشد آن را دینی ندانسته و حسابش را از دین جدا می دانیم.

موفق باشید.



[1] صحیفه نور، ج 13، صص 431-432.

[2] هفت توصیه به دولت و ملت در تاریخ 18/04/1358

[3] بیانات در خطبه های نماز جمعه تهران در تاریخ ۲۴/۱۱/۱۳۸۲. 

[4] صحیفه نور ، ج 13، ص 167-168.

[5] صحیفه نور، ج 13، ص 197-198.

[6]  صحیفه نور، ج 13، ص 204-205