ای کاش...
ای کاش...
نوروز علی مظفری
ای کاش ما انسانها لحظه شناس خوب می بودیم و لحظه های زندگی را فرق می گذاشتیم، از هر لحظه زندگی خود استفاده میکردیم. و لحظه های خوشی راطولانی تر میکردیم و لحظه های غم را کوتاه تر و نابود میکردیم.
ای کاش ما میدانیستیم که اکنون بهترین وقت است و اکنون مناسب ترین لحظه برای انجام کارهاست و اکنون وقت آن است که باید دلها را شست.
ای کاش میدانیستیم که برای هر کاری باید خود مان اقدام کنیم. و بدانیم که کسی نیست که ما را وادار به انجام کاری کند. و ای کاش میدانیستیم که هر آنچه را که خود ما میخواهیم از آن لذت اش شیرین تراست و برای رسیدن به آن تلاش ما بیشتر است و نسبت به جبر بهتر است.
ای کاش میدانیستیم که از تفرقه انداختن و متفرق شدن هیچ سودی جز به دیگران با ما هیچ سودی نمی رسد .
ای کاش توانایی آنرا میداشتیم تا دیگران را با وجود خود شان تحمل میکردیم.
ای کاش چشم های ما نه تنها چیزهای که است و داریم و دارد را ببینند بلکه چیز های را که نیست و نداریم و ندارد را نیز ببینند.
ای کاش گوش های ما هر آن چیز های را که مخرب ماست نشنوند.و برای حرف های که ما را ناامید میسازد کر شود. وبرای حرف های که مارا امید وار میسازد و به ما انگیزه زندگی و تلاش را میدهد. چندین برابر ایکو بدهد. و در وقت شنیدن اشتباهات مان لرزش داشته باشد. تا ما را بلرزاند و ما را متوجه اشتباهات ما کند. و ما را بلرزاند که دیگر مواظب باشیم اشتباهی را انجام ندهیم.
و ای کاش انتی ویروس های را در قلب مان نصب میکردیم . تا از ورود ویروس های چون غم ، اندوه، کینه، حسادت، دشمنی و... جلوگیری کنند. و آنها را شناسایی کرده و به صورت اتومات آنها را از قلب مان پاک میکرد. و ایکاش ریستارت می داشتیم که با کلیک روی ریستارت از حالت هنگ شده برایم و تمام مشکلات و پرابلم های قبلی را فراموش میکردیم. و ای کاش ریسیت می داشتیم و با رسیت کردن غم های خود را فراموش میکردیم و زندگی دوباره را اغاز میکردیم.
ای کاش میتانیستیم به آنهای که همیشه در جستجو این است که چگونه میتوان لذت زندگی دیگران را صلب کند فهماند که این کار در قدم اول لذت زندگی خودش را از بین میبرد. آیا آنها از لذت زندگی خود بی خبر است و فکر میکند که خودش هیچگاه نمی تواند از زندگی لذت ببرد و یا بیزار است ؟ و یا آنها عینک های ذره بینی را چشم کرده اند که فقط میتواند خوشی های دیگران را برای آنها آن قدر بزرگ جلوه دهد که قدرت تحملش را نداشته باشد و آنها بدون اینکه سر خود را تکان دهد و ببینند که چیز های دیگر هم وجود دارد هم در خود او و هم در دیگران. و گاهی هم این عینک های ذره بین فقط تبدیل به عیب بین شده و همیشه روی نکات منفی و نادرست متمرکز میشود. و دیگر هیچ چیز را نمی شناسد.و از کوچک ترین نکته نادرست بزرگترین صفحه میسازد. ای کاش آنها با عینک های ذره بین خود به تمام اطراف خود ببینند و به تماشا خوبیها بنشینندو در هر لحظه از زندگی دیگران غبطه بخورند و هر لحظه به زندگی و تلاش امیدوار تر شده برود.
ای کاش سیستیم مکانیسم دفاعی بدن ما در هنگام انجام کار اشتباه غیر فعال گردد و برا ی انجام کار های غلط خود توجیه پیدا نکنیم.
ای کاش میتانیستیم پرده ها را برداریم و دیگر نگذاریم که در پشت آن پرده ها برای ما دام ها و دروغ های چیده شود.
ای کاش سیستیم ما طوری می بود که هر گاه در مورد کسی صحبت میشد. بدون حظور داشت آن شخص سیستیم افهام و تفهیم ما هنگ می شد. که مبادا در غیاب وی دروغ ها و سو برداشت ها به او نسبت داده شود.
ای کاش همه ما میدانستیم که پول و سرمایه برای این است که از زندگی خود لذت ببریم نه اینکه به خاطر پول و سرمایه لذت زندگی خود را از بین ببریم.
ای کاش همه ما می دانیستیم که همه چیز و همه کس احساس دارد. و از احساس آنها احساس میداشتیم و به خود اجازه نمی دادیم با تمسخر، نادیده گرفتن، تعنه زدن و... احساسات آنها را خدشه دار کنیم تا همگی بتواند احساس های شان را آزادانه ابراز کند. واز ابراز کردن آنها لذت ببرد.
ای کاش همه ما میدانیستیم که برای زندگی کردن ما نیاز به زندگی اجتماعی داریم و برای زندگی اجتماعی نیاز به مشارکت اجتماعی داریم و برای مشارکت اجتماعی نیاز به همپذیری داریم و برای همپذیری نیاز به قدرت تحمل همدیگر داریم و برای تحمل همدیگر باید همدیگر را دوست داشته باشیم و از همدیگر لذت ببریم.
ای کاش به هر آنچه که معتقد هستیم و هر انچه را که میدانیم آنها را با جامه عمل بپوشانیم و به آنها جنبه عملی ببخشیم.
و ای کاش خواب های را که در شب می بینیم درس بگیریم برای فردای روشن.
و ای کاش....