بی تو خودم را سخت تنها احساس میکنم
بی تو خودم را سخت تنها احساس میکنم
از لیاقت فروتن شاید سال های اخیر از جمله ا ی مرگ بار ترین سال ها برای مردم ما بوده باشد. قتل و عام های که توسط کوچی ها صورت میگیرد و نیز کشتارهای جمعی که در کویته پاکستان توسط تروریست های وحشی راه اندازی میشود، برای مردم ما دردناک تر از هر وقت باشد. در روز های اخیر خبر قتل یکی از نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم را شنیدم برایم باور نکردنی بود اما این موضوع حقیقت داشت که این دوست دیرینه ام توسط تروریست های خون خوار به شهادت رسیده است. اختر محمد سه سال قبل ازدواج نموده بود و از ثمره ازدواج یک فرزند دارد. وی جوان شجاع و دلسوز به مردم بود. او بعد از اتمام دوره لیسه در ریشته اکادمی نظامی به تحصیلاش ادامه داد بعد از فراغت، عملاً به مباره مسلحانه علیه دشمنان صلح و آزادی مردم پرداخت. او همیشه از وجود بی عدالتی و حق تلفی که توسط حاکمان مستبد در طول تاریخ در برابر مردم اش صورت گرفته است، نهایت رنج میبرد. این جوانِ رشید بعداز مدتی ایفای وظیفه در میدان هوایی کابل، نظر به بعضی ملاحظات از طرف حکومت تبدیل و در ولایت غزنی به وظیفه مقدس پولیسی ادامه داد. او در فعالیت های نظامی استعداد خارق العادهای داشت. در هر جایکه ایفای وظیفه مینمود، در زود ترین فرصت بدلیل توانی و مهارت هایش موقف های مهم به او سپرده میشد. اما مشکل آن بود که حق طلبی و عدالت یکی از ویژگی های بارز این شخصیت بود. این ویژگی مهم و با ارزش برای او همیشه درد سر ساز بود. او مدتی را که در ولسوالی قره باغ ولایت غزنی اجرای وظیفه مینمود به خاطر حق تلفی و زور گویی های قوماندانش و برخورد فیزیکی با محافظین قوماندان، از وظیفه اش اجباراً تبدیل میشود. اختر محمد تاریخ افغانستان را دقیق مطالعه مینمود و از حوادث گذشته کشور، ظلم، استبداد و شرایط های دشوار و ضد انسانی که بالای مردم ما در بخشهای مختلف تاریخ تحمیل شده است، شدیدا ً رنج میبرد او بخاطر آینده ی مردم اش اهداف و رؤیاهای بیشماری داشت. من اختر محمد را برای آخرین بار سال قبل که به کابل آمده بود ملاقات نمودم در دانشگاه کابل باهم صحبت میکردیم. او از حوادث چون ارزگان، افشار و... صحبت میکرد و میگفت یکی از ارزوهایم در زندگی آنست که چنین حوادث ضد بشری علیه مردم مان تکرار نشود و روزی افغانستان را پیش چشمانم یک کشور متمدن که در آن هر فرد این جامعه از حقوق انسانی خویش مساویانه بر خورد باشد، بیبینم و تمام ملیت ها بعنوان شهروندان واقعی این میهن زندگی نمایند ، اینجا سیا وسفید مطرح نباشد. هزاره بودن جرم نباشد و تمام انسان ها بر اساس استعداد و ویژگی های شخصیتی شان مورد قضاوت قرار گیرند نه رنگ، پوست، نژاد و... اما بدبختانه زندگی با او بیشتر از این وفا نکرد و مرگ به سراغ اش آمد. دیگر جایش در میان ما خالی است او با دنیای از آرزو ها از این دنیا به دیار ابدیت پیوست. من مرگ او را ضایعه ی بزرگ برای مردم ما میدانم. اختر محمد در کنار وظیفه و مبارزه علیه تروریسم، مسئولیت بزرگ "خانواده" اش را نیز بعهده داشت. شاید هرگز نمی خواست تا پسر یک ساله اش غم بی پدری را احساس کند. او حتماً میخواست زنده بماند تا از پسرش مواظبت کند و با دستان خودش چون یک پدر نوازش دهد. و شاید هر گز نمی خواست با مرگ خویش پسر یک ساله اش را درین زندگی دشوار و پر جنجال افغانستان تنها رها کند. اما بازهم مرگ او بخاطر آینده ای پسرش بود. وی میدانست که وظیفه ی خطر ناکش یک روز مرگ را نیز در قبال خواهد داشت اما باز هم بخاطر آینده پسر و مردم اش از آن دست بر دار نشد و سر انجام درین راه به شهادت رسید. انسان ها به انواع گوناگون طعم مرگ را می چشند بعضی ها با مرگ طبعی از این دنیا میروند بعضی ها از اثر حوادث طبعی و... اما تمام مرگ ها نزد مردم از جایگاه یک سان بر خور دار نیست. کسانی که در راه کشور و دفاع از صلح، آزادی و عدالت قربانی میشود، با مرگ یک فرد عادی که در اثر مرگ طبعی و یا حوادث طبعی از دنیا میرود متفاوت است. مرگ اختر نیز از جمله ی با لذتترین و پر افتخار ترین مرگ ها است. چون او نیز بخاطر دفاع از جان و زندگی مردم قربانی شد. او با تروریست های میجنگید که روزانه ده ها وصدها هم وطن ما را به قتل میرسانند و روزانه برای ده ها و صدها خانواده غم و مصیبت می آفرینند. لذا اخترمحمد نیز در کنار سایر همرزمان اش پر افتخار زندگی کرد و مرگ با افتخار را نصیب شد. اما ایکاش زمام داران امور ومسئولین حکومت قدر خون این جوانان را که بخاطر مبارزه علیه تروریسم به زمین ریخته میشود، بدانند و خون مقدس انان را با دشمنان معامله نکنند و نیز دوشمنان این مردم را برادر خطاب نکنند. اختر عزیز: در مورد تو هر قدر بنویسم و بگویم، باز هم کم است اما من ضعیف تر از آنم تا معنی دوستی تو را تعبیر و توصیف کنم. جای تأسف آنست که من تو را از دست داده ام. تردیدی نیست که بی تو خودم را سخت تنها احساس میکنم. جای خالی تو برای ابد چون زخم ناسور در زیر پوست بدنم که از درون تباهم میکند، خواهد بود. روح ات شاد باشد. یاد وخاطره های شرین ات همیشه جاویدانه خواهد بود.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 9:54 توسط علاقمندان وبلاک
|