بازتاب امروز افکار جوانان، از ببازی گرفتن دیروز اسلام
زان
ملت که بر کیهان تاریخش ستارۀ ندرخشیده باشد و بر زمین مظلومیت و محرومیت
شان بوتۀ از عدالت نرویده باشد – تاریخ که که هیچ قلمی بر نوشتن آن
نجنبیده و هیج برگی بر حفظ آن ورق نخورده باشد ، آنجاست که مبدل به افسانه
های هولناک و آلمناک شده که مادران غم رسیده برای جگر گوشه های شان می
سرایند ویا شاه بیتها و غزلنامه هایکه نمتوان شنید مگر در اعماق دره ها و
سخره های که سرورهای استبداد دیده و سر خوش های غم رسیده زندگی کند . مردمی
را که جبر تاریخ در انحصار تاریکی و فقدان شکوفای فکری و عقلی قرار داده
بودند و ابرهای بیسوادی همواره سقفی بوده است بر دیدن حقایق و واقعیت های
که از نبود آن بایستی تاوان های جبران نا پزیر را پرداخت.
جبر های چند صد سالۀ که از سرهای یک ملیت سر افراز و سربلند منار های ساختی و بر پیکر شان اسپان ظلم تاختی و با آتش بی انصافی دل از بینوایان گداختی .
ابر مردان و شیرصفتانی که با تیغۀ تبر و شمشیر دوسر جان از دمار غولان تاریخ و خدایان ستم در کشیدند و چه بسا غول پیکرهای و تسلیحات مدرن دشمن را مغلوب یک انداز های سربی کردند.
نبودی تا ببینی که که مشتی بر دهن امپراطور غرب زدند و چه در سی بر متجاویز شرق دادند که تا هوس تجاوز و تسخیر برایش مبدل به رویآی دیوپری شده و تا حیات بشر یاد این کابوس وحشتناک خواب شب هنگام را در بسترش زهر زده کند و روزی را بنام هشت ثور در تاریخ کشور رقم زند .
ولی بر اینکه هشت ثور سرآغاز یک روز خجسته و میمون بر ملت افغانستان باشد چگونه متوان باور مند بود در حالیکه بعد این روز تنها پدیده که این مردم بر آن می بالیدند که همانا اتحاد اقوام این مرزو بوم بود نیز به پاشیدگی گراید و گرگان سرکش از هر کوه کمر سر بدر آوردند و بر پیکر شکار بجا مانده کمین زدند و این ملت مظلوم را یک بار دیگر مورد تاخت تا ز قرار دادند .
اینجاست که کشور مبدل به بزغالۀ میشود که چاپ اندازان ماهر بتواند آن را با بی رحمی به سمت دایرۀ هدف بکشند و منبع سود جوی و مرام خواهی قرار دهند .
چون اینهاست که سردم داران جهاد و مقاومت اند و خدایان موقف و مکنت- پیکر های دفن ناشدۀ جوانان مردم که در سخره ها و گودال ها گندیده است، کودکان گرسنه بخواب رفتۀ بی پدر , بیوه زنان شوهر مردۀ دردمندی که متحیر در سیر کردن شکمهای یتیمانش است دیگر باید مجازات شوند زیرا در راه دفاع از وطن و ناموس قربانی داده اند.
تمع قدرت و مکنت , موقف و شهرت, شآن شوکت –فیلسوفان ، فورفیسوران و پیشوایان پاپ صفت مارا تا سرحدی پست و رذیل کردند که در سایه دستار و عمامه شان و با استفاده از صداقت و خلوص مبتنی بر ساده لوحی مردم چه جبر ها که بر این مردم مظلوم روا نداشتند و چه خونهای معصومی را با مستند دینی فتوا نکردند و نریختند و چه بسا مال و منال ، زن ناموس، حیثیت و شرف، کرامت و انسانیت مردم را به قمار دین نزدند نخوردند، نبردند، به بازی نگرفتند ، بر آن نه لولیدند وقصر های آهنین درست نکردند.
مگر این سردم داران جهاد و مقاومت کی ها بودند ؟ آیا جهاد که اینها فتوا میکردند استنادش بر چه بود و آیا این هزاران هزار خون که بر جغرافیا این کشور ریختند حکم اش از کجا استنباط می شد. این صاحبان عمامه و دستار که با صراحت کلام،مسلمانی را از کشتن ، مالش از خوردن ، و ناموسش از بردن میدانست کی ها بودند و برچه استناد میکردند؟
مگر اینها داد از اسلام نمی زدند و هرکدام با مبنای اسلامی جهاد نمی کردند و آدم نمی کشتند ؟
مگر میشودهمگی در عین که مسلمان باشد و شعارش اسلام باشد ولی خون شان از ریختن ، ناموسش از بردن ، و مالش از خوردن باشد؟
این چه اسلامیست و این چه دینی است و این چه منطیقی است ؟ بر این منطق باید مرحبا گفت.
محوری ترین سوالی که متوان بر آن چرخید و از ازین پیشوایان پرسید این است که آیادرجغرافیای واحد اسلام که بر همه قرآن حکومت می کند مگر میشود امر جهاد صادر کرد،مگرجهاد درمقابل مسلمان هم حکم اش اجتهاد شده باشد که تجاوز بر حریم خصوصی مسلمان و بغارت بردن ناموس و اموال شان حلال پنداشته شده است.
این صدور فتوای که نه تنها کار خرس پلنگ بلکه گرگ شغال هم دم می تکاند هزاران جوآن مردم را سر به نیست کردند تا در بدل آن بتواند صندلی موقف را در نشیمنگاهش الفی زند و با خون مردم گل ساخته و بر پایه های استخوان مردم سقف های قصرو کاخ تکیه دهد واززن و ناموس بی سراش کنیز و نوکر استخدام کند .
چه خجسته بودی آنروز که این ملت،ذلیل روس و انگلیس بودند ولی ذلیل نوکران آن نبودی زیراذیلیل بادار بودن بهتر است ازینکه ذیلیل نوکر باشی
این نوکران دشمنان وطن امروزه با افتخار از روزگار جهاد و مقامت شان یاد کرده و یوم پیروزی مجاهدین را بر ارتش سرخ شوروی جشن میگیرد در حالیکه در این روز باید عزا گرفته شود چون مصیبت مردم بعد این روز چند برابر شدت میگیرد.
در هر حال این جنایات بود که قبل ازحاکمیت طالبانی بنام اسلام و از آدرس اسلام بر این مردم روا داشته شده است – وقتیکه نظام تالب نماها بر کشورخیمه زدند چهرۀ جدید از اسلام روی پرده نمایش رفت ، اسلامی که در آن نماز بی وضو خوانده میشد ، اسلامی که در آن مردم بدلیل تعلقات قومی و ملیتی سر بریده میشد و اسلامی که برای یک پیکر جمامعه زندان ابد بریده بودند وبر زنان حتی حق بیرون شدن از خانه نیز حرام شده بود.
در هر صورت این چهره های بود که به نوبت از اسلام بروی پرده نمایش رفت که در نتجه اسلام را بر مردم دیوی سیاه و خشن معرفی کرد تا در علاقه مندی شان صدمه رسد،که بدیهی هم خواهد بود زیرا اگر اسلام این باشد و اگر قرآن این باشد - باید پنبه به گوش ماند تا نام از این اسلام هم شنیده نشود
که درنهایت با تآسف این جنایات که در پرتو اسلام صورت گرفت علاوه بر تآثیرات و خسارات که دیروز بر روان مردم گذاشت ، امروزه نیز آن تخم های کاشته شده سمر می دهد و متوان آساری بر آن برشمرد – که منجمله متوان نگرش بد بینانه امروزی جوانان را نسبت به اسلام بر جسته تر حس کرد که این نگرش در واقع نشآت گرفته از همان چهره های به نمایش رفتۀ اسلام در چند دهۀ اخیر متواند باشد .
امروزه جوانان به مجرد که نام از روشنگری و خرد ورزی فلسوف غربی رابشنود و نظریه از ماتریالیست ها را مطالعه کند،دیگرپدیده های مثل اسلام و ایمان به ماورای طبیعت مشت از ابهامات خوانده میشود که زیر چاقوی جراحی قابل مشاهد نیست .
چون فرهنک فقیر جامعه مجال مطالعۀ دقیق را نیز از ما گرفته و غافل ازین نکته کرده است که عقل گرای و خرد ورزی ناب،مال چند قرن قبل بوده و امروزه منسوخ گشته است و حتی همان فیلسوفان غرب نیز امروز ماورای طبیعت را انکار نمی کند .
نکته که باید تذکر داد این است که تحلیل بنده در این نوشته بیشتر صبغۀ تجربی و موردی دارد و از روش تجربی استفاده شده است تا عقلی .
زیرا این آسار نه تنها از ایده های خرد گرایانه و تجدد گرایانه جوانان استفاده میشود بلکه از عدم رعایت دستورات شرعی و اسلامی هم میشود چنین چیزی فهمید.
گروهی را باور بر این است که گراف دین باوری و عقاید همگام با رشد عقلانی و علمی فرهنگی در جامعه سیر بالا داشته است – زیرا نسل دیروز بدلیل فقدان شکوفای علمی ، دین را سربسته می پزفت ، ولی امروزه این پزرش آگاهانه صورت میگیرد . ولی با تآسف در مصداق خلاف آن به اثباط می رسد زیرا برخی جوانان نه تنها مطالعۀ از فلسفه اسلامی ندارد بلکه صندوق دین راباز نکرده از کنار آن رد میشودبه طرف عقل گرای ناب، حال انکه که در غرب قرن ها طول می کشید که پا در زینه دومی نهاده شود ولی جوانان ما اینقدر رشد کرده اند که بدون در نظر داشت این جریان زمانی میخواهد از دل جامعه سنتی مثل افغانستان مثل فیلم های هندی این چندین قرن را به یک چشم به هم زدن جست زند و در دل خرد گرای محض و چاقوی جراحی فرود آید که در نهایت کاسه صبر ظرفیت جامعه به سر آمده و لبریز شود.
زیرا روشنگری بدون مرز لازمه اش جامعه بدون قیدو مرز است ، و دریک جامعه سنتی و دینی که نمیشود یکبارگی به همه ارزشهای جامعه لکد محکم زده و به طرف میکروسکوپ رفت
چون هر جامعه از خود اقتضاات و ارزشهای دارد که هویت مردم در آن ارزش ها گره خورده است – ممکن نیست زمینۀ برای حل این مالیکول ها داشته باشد که در نهایت این مالیکول ها همانند قطرات تیل بر سطح آب معلق و برجسته میشود .
جبر های چند صد سالۀ که از سرهای یک ملیت سر افراز و سربلند منار های ساختی و بر پیکر شان اسپان ظلم تاختی و با آتش بی انصافی دل از بینوایان گداختی .
ابر مردان و شیرصفتانی که با تیغۀ تبر و شمشیر دوسر جان از دمار غولان تاریخ و خدایان ستم در کشیدند و چه بسا غول پیکرهای و تسلیحات مدرن دشمن را مغلوب یک انداز های سربی کردند.
نبودی تا ببینی که که مشتی بر دهن امپراطور غرب زدند و چه در سی بر متجاویز شرق دادند که تا هوس تجاوز و تسخیر برایش مبدل به رویآی دیوپری شده و تا حیات بشر یاد این کابوس وحشتناک خواب شب هنگام را در بسترش زهر زده کند و روزی را بنام هشت ثور در تاریخ کشور رقم زند .
ولی بر اینکه هشت ثور سرآغاز یک روز خجسته و میمون بر ملت افغانستان باشد چگونه متوان باور مند بود در حالیکه بعد این روز تنها پدیده که این مردم بر آن می بالیدند که همانا اتحاد اقوام این مرزو بوم بود نیز به پاشیدگی گراید و گرگان سرکش از هر کوه کمر سر بدر آوردند و بر پیکر شکار بجا مانده کمین زدند و این ملت مظلوم را یک بار دیگر مورد تاخت تا ز قرار دادند .
اینجاست که کشور مبدل به بزغالۀ میشود که چاپ اندازان ماهر بتواند آن را با بی رحمی به سمت دایرۀ هدف بکشند و منبع سود جوی و مرام خواهی قرار دهند .
چون اینهاست که سردم داران جهاد و مقاومت اند و خدایان موقف و مکنت- پیکر های دفن ناشدۀ جوانان مردم که در سخره ها و گودال ها گندیده است، کودکان گرسنه بخواب رفتۀ بی پدر , بیوه زنان شوهر مردۀ دردمندی که متحیر در سیر کردن شکمهای یتیمانش است دیگر باید مجازات شوند زیرا در راه دفاع از وطن و ناموس قربانی داده اند.
تمع قدرت و مکنت , موقف و شهرت, شآن شوکت –فیلسوفان ، فورفیسوران و پیشوایان پاپ صفت مارا تا سرحدی پست و رذیل کردند که در سایه دستار و عمامه شان و با استفاده از صداقت و خلوص مبتنی بر ساده لوحی مردم چه جبر ها که بر این مردم مظلوم روا نداشتند و چه خونهای معصومی را با مستند دینی فتوا نکردند و نریختند و چه بسا مال و منال ، زن ناموس، حیثیت و شرف، کرامت و انسانیت مردم را به قمار دین نزدند نخوردند، نبردند، به بازی نگرفتند ، بر آن نه لولیدند وقصر های آهنین درست نکردند.
مگر این سردم داران جهاد و مقاومت کی ها بودند ؟ آیا جهاد که اینها فتوا میکردند استنادش بر چه بود و آیا این هزاران هزار خون که بر جغرافیا این کشور ریختند حکم اش از کجا استنباط می شد. این صاحبان عمامه و دستار که با صراحت کلام،مسلمانی را از کشتن ، مالش از خوردن ، و ناموسش از بردن میدانست کی ها بودند و برچه استناد میکردند؟
مگر اینها داد از اسلام نمی زدند و هرکدام با مبنای اسلامی جهاد نمی کردند و آدم نمی کشتند ؟
مگر میشودهمگی در عین که مسلمان باشد و شعارش اسلام باشد ولی خون شان از ریختن ، ناموسش از بردن ، و مالش از خوردن باشد؟
این چه اسلامیست و این چه دینی است و این چه منطیقی است ؟ بر این منطق باید مرحبا گفت.
محوری ترین سوالی که متوان بر آن چرخید و از ازین پیشوایان پرسید این است که آیادرجغرافیای واحد اسلام که بر همه قرآن حکومت می کند مگر میشود امر جهاد صادر کرد،مگرجهاد درمقابل مسلمان هم حکم اش اجتهاد شده باشد که تجاوز بر حریم خصوصی مسلمان و بغارت بردن ناموس و اموال شان حلال پنداشته شده است.
این صدور فتوای که نه تنها کار خرس پلنگ بلکه گرگ شغال هم دم می تکاند هزاران جوآن مردم را سر به نیست کردند تا در بدل آن بتواند صندلی موقف را در نشیمنگاهش الفی زند و با خون مردم گل ساخته و بر پایه های استخوان مردم سقف های قصرو کاخ تکیه دهد واززن و ناموس بی سراش کنیز و نوکر استخدام کند .
چه خجسته بودی آنروز که این ملت،ذلیل روس و انگلیس بودند ولی ذلیل نوکران آن نبودی زیراذیلیل بادار بودن بهتر است ازینکه ذیلیل نوکر باشی
این نوکران دشمنان وطن امروزه با افتخار از روزگار جهاد و مقامت شان یاد کرده و یوم پیروزی مجاهدین را بر ارتش سرخ شوروی جشن میگیرد در حالیکه در این روز باید عزا گرفته شود چون مصیبت مردم بعد این روز چند برابر شدت میگیرد.
در هر حال این جنایات بود که قبل ازحاکمیت طالبانی بنام اسلام و از آدرس اسلام بر این مردم روا داشته شده است – وقتیکه نظام تالب نماها بر کشورخیمه زدند چهرۀ جدید از اسلام روی پرده نمایش رفت ، اسلامی که در آن نماز بی وضو خوانده میشد ، اسلامی که در آن مردم بدلیل تعلقات قومی و ملیتی سر بریده میشد و اسلامی که برای یک پیکر جمامعه زندان ابد بریده بودند وبر زنان حتی حق بیرون شدن از خانه نیز حرام شده بود.
در هر صورت این چهره های بود که به نوبت از اسلام بروی پرده نمایش رفت که در نتجه اسلام را بر مردم دیوی سیاه و خشن معرفی کرد تا در علاقه مندی شان صدمه رسد،که بدیهی هم خواهد بود زیرا اگر اسلام این باشد و اگر قرآن این باشد - باید پنبه به گوش ماند تا نام از این اسلام هم شنیده نشود
که درنهایت با تآسف این جنایات که در پرتو اسلام صورت گرفت علاوه بر تآثیرات و خسارات که دیروز بر روان مردم گذاشت ، امروزه نیز آن تخم های کاشته شده سمر می دهد و متوان آساری بر آن برشمرد – که منجمله متوان نگرش بد بینانه امروزی جوانان را نسبت به اسلام بر جسته تر حس کرد که این نگرش در واقع نشآت گرفته از همان چهره های به نمایش رفتۀ اسلام در چند دهۀ اخیر متواند باشد .
امروزه جوانان به مجرد که نام از روشنگری و خرد ورزی فلسوف غربی رابشنود و نظریه از ماتریالیست ها را مطالعه کند،دیگرپدیده های مثل اسلام و ایمان به ماورای طبیعت مشت از ابهامات خوانده میشود که زیر چاقوی جراحی قابل مشاهد نیست .
چون فرهنک فقیر جامعه مجال مطالعۀ دقیق را نیز از ما گرفته و غافل ازین نکته کرده است که عقل گرای و خرد ورزی ناب،مال چند قرن قبل بوده و امروزه منسوخ گشته است و حتی همان فیلسوفان غرب نیز امروز ماورای طبیعت را انکار نمی کند .
نکته که باید تذکر داد این است که تحلیل بنده در این نوشته بیشتر صبغۀ تجربی و موردی دارد و از روش تجربی استفاده شده است تا عقلی .
زیرا این آسار نه تنها از ایده های خرد گرایانه و تجدد گرایانه جوانان استفاده میشود بلکه از عدم رعایت دستورات شرعی و اسلامی هم میشود چنین چیزی فهمید.
گروهی را باور بر این است که گراف دین باوری و عقاید همگام با رشد عقلانی و علمی فرهنگی در جامعه سیر بالا داشته است – زیرا نسل دیروز بدلیل فقدان شکوفای علمی ، دین را سربسته می پزفت ، ولی امروزه این پزرش آگاهانه صورت میگیرد . ولی با تآسف در مصداق خلاف آن به اثباط می رسد زیرا برخی جوانان نه تنها مطالعۀ از فلسفه اسلامی ندارد بلکه صندوق دین راباز نکرده از کنار آن رد میشودبه طرف عقل گرای ناب، حال انکه که در غرب قرن ها طول می کشید که پا در زینه دومی نهاده شود ولی جوانان ما اینقدر رشد کرده اند که بدون در نظر داشت این جریان زمانی میخواهد از دل جامعه سنتی مثل افغانستان مثل فیلم های هندی این چندین قرن را به یک چشم به هم زدن جست زند و در دل خرد گرای محض و چاقوی جراحی فرود آید که در نهایت کاسه صبر ظرفیت جامعه به سر آمده و لبریز شود.
زیرا روشنگری بدون مرز لازمه اش جامعه بدون قیدو مرز است ، و دریک جامعه سنتی و دینی که نمیشود یکبارگی به همه ارزشهای جامعه لکد محکم زده و به طرف میکروسکوپ رفت
چون هر جامعه از خود اقتضاات و ارزشهای دارد که هویت مردم در آن ارزش ها گره خورده است – ممکن نیست زمینۀ برای حل این مالیکول ها داشته باشد که در نهایت این مالیکول ها همانند قطرات تیل بر سطح آب معلق و برجسته میشود .
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:16 توسط علاقمندان وبلاک
|