ادامه بحث سوختاندن قرآن
از محمد اکرم اکبری
اولتر از همه خدمت همه دوستان و دوستم جناب شخص سوم احترامات تقدیم می کنم .
و با تشکر فراوان از آقای لیاقت علی "فروتن" که همیشه مطالب و مقالات را به زودترین فرصت ممکنه در وبیلاک به نشر میرساند.
به نسبت اینکه جواب دوستم شخص سوم را کمی دیرتر از موقع ارسال نمودم عفو می خواهم ، گرچند ذهن دوستان به مطالب جدیدا" منشر شده در ویبلاک، از طرف دوستان بزرگوار ما بیشتر معطوف شده و لی مسلما" توجه به این پاسخ نامه ، با مشمول بودن برخی از جدید ترین رویدادها درآن؛ نیز خالی از مفیدیت نیست .
در پاسخ به آن قسمت از نظر دوستم، که گفته اید ( دولت امریکا وقتی منافع شان درخطر بیافتد از نقض قانون اساسی اش هیچ ابایی ندارد، لذا قسمی هم نیست که قانون اساسی امریکا برای دولت او در صدر معیار ارزش گذاری قرار داشته باشد ) ؛ باید گفت که این قسمت از نظر من ، و بحث اینجا نب روی موضوع ؛ یک بحث صرفا"حقوقی بوده، که از لحاظ حقوقی و درنظام ارزشی حقوقی ؛ قانون اساسی یک کشور درصدر قرار دارد و این یک اصل کلی پذیرفته شده در تمام کشورهای جهان دارای هرنوع سیستم حقوقی که باشد، میباشد . هیچ کشوری نمیتواند نقض قانون اساسی اش را توجیه ( حقوقی ) نماید __ البته امکان سوء استفاده ها ، سوء تعبیر ها و سوء تفسیر درموارد که قانون صراحت ندارد موجود است و لی در موارد صریح این امکان وجود ندارد__ ، که در صورت نقض قانون کشوری باالخاصه قانون اساسی ، مسلما" که هزاران اعتراضات و پیامدهای دیگر را در قبال دارد . چنانچه اگر ما کشور خود ما( افغانستان ) را که دموکراسی بصورت نیم بند و وارداتی در آن مطرح است و ساکنین آن از بیداری ، شعور سیاسی و آگاهی حقوقی بسیار ضعیف برخوردار است را درنظر بگیریم، درآن نیز در سایه نیم بند آزادی بیان؛ در قبال هر پیش آمد موارد نقض قانون اساسی اعتراضاتی را مشاهده میکنیم ، چی برسد به اینکه جامعه امریکا با آن ملت آگاه و بیدار شان که همیشه در صحنه حاضر است و خیلی هم آزادانه زعمای شان را بادرنظرداشت کارکردها و میزان موفقیت زعمای شان در اجرای تعهدات شان انتخاب مینمایند ( چنانچه یک سیاه پوست باوجود که از میان دسته های اقلیت و مورد تبعیض سایر ساکنین آن کشور است میتواند رییس جمهور شود ، همینطور مشاهده تغییرات و نوسانات نظر ملت(مردم) امریکا درمورد زعمای شان با مشاهده عملکرد های آنها نیز مبین بیداری ، آگاهی و وطندوستی آنهاست ، برای آنها هیچ چیزی مقدم تر و مرجح تر از منافع ملت شان و منافع علیای کشور شان نیست ، آنها چشم پت به تکه داران قوم رای نمیدهد ، رابطه آغایی و مریدی در آن جامعه جایگاه ندارد؛ که یک شخص برای یک عمر درنزد مردم بدون موجب محبوب باشد و دیگر هر چه از وی سر میزند اشتباه نیست بلکه آنچه وی آنرا اشتباه میخواند نادرست و قابل نکوهش است و اگر بارها و بارها معامله هم کند بازهم خیر است . معیار آنها برای حمایت ازکسی و رای دادن به کسی حفظ بهتر منافع علیای میهن ، و سوق دادن کشورشان درمسیر ترقی و پیشرفت و حفظ پرستژ والای اقتصادی ، سیاسی و نظامی شان در سطح جهان است ، ) پس باید پذیرفت که در چنین کشورها ، نقض قانون اساسی که مظهر منافع علیای کشور است ؛ توسط دولتمردان آنها کار ساده ای نیست و اگر چنین کند مسلما" عواقب ناگوار را برای متخلفین در قبال دارد .
واقعیتی انکارناپذیر دیگری را که باید در اینجا یاد آورشد این است که؛ در هر جامعه یک سلسله ارزش ها به عنوان ارزش های مسلط درآن جامعه مطرح است که مسلما" این ارزش ها توسط قانون اساسی( مدون و یا غیر مدون ) همان جامعه حمایت و تضمین گردیده است . مثلا" در افغانستان دین اسلام و حراست از آن یک ارزش مسلط است که در قانون اساسی به صراحت از آن حمایت شده و هر قانون ، مقرره ، معاهدات و ... که مخالف دین اسلام باشد مردود است . بیجا نخواهد بود اگر بگویم که آزادی بیان در جامعه امریکا به عنوان یک جامعه پویا، به عنوان یک ارزش مسلط مطرح است و هر اقدامی برعلیه آن همان عواقب را درقبال خواهد داشت که اقدام علیه دین و مذهب در افغانستان دارد . لذا نقض قانون اساسی درچنین جوامع مثل امریکا توجیه ناپذیر است و قابل تعقیب . ولی نقض آن با یک چیز میتواند توجیه شود که همان زور است که در افغانستان بطور روزمره میتوان مصداق های آنرا مشاهده کرد ، ولی در امریکا نادرا" اتفاق می افتد که این کار صورت گرفته و لی تعقیب نشده باشد و یا عواقب برای شخص بدنبال نداشته باشد . که لطف نموده شما براساس گفته و ادعای تان چند مثال از این نوع تخلفات از قانون اساسی را درآن جامعه ذکر نمایید.
در ارتباط به بخش دیگر موضوع و اینکه امریکا از قضیه یی سوختاندن قرآن نفع میبرد شکی نیست و نمیتوان در مسایل اجتماعی و سیاسی موضوع را از یک بعد نگاه و بررسی کرد ، ولی چیزی را که نمیتوان رد کرد این است که ممکن امریکا از این نوع حرکات در این شرایط خاص آسیب های هم ببیند ، شکی نیست که امریکا در سطح منطقه و جهان رقبا و مخالفین خاص خود را دارد؛ لذا نه تنها ضمانتی وجود ندارد که رقبای این کشور از این نوع عملکردها و تحریکات به نفع خویش استفاده میبرند و آنرا به جهت رسیدن به اهداف خویش در امر شکست وناکامی امریکا برای رسیدن به اهداف ستراتژیک شان و ایجاد پایگاه های دایمی درمنطقه ؛ هدایت نمایند. بلکه حد اقل در این امر یقین کامل وجود دارد که آنها، که درصدد خلق و ایجاد چنین فرصت ها است، هیچگاه چنین فرصت های خوب بدون هزینه وخلق شده توسط دیگران( اگر فرض کنیم که در پشت این عملکرد کدام هدف سیاسی نهفته نبوده و یا اگر بوده ایجاد گر آن رقبای امریکا نبوده ) را به سادگی از دست نمیدهد و درصدد بهره گیری از آن به بهترین نحوه ممکن آن است ؛ تا از قدرت و تسلط امریکا و رسیدن به اهداف ستراتژیکی شان در خاور میانه جلوگیری نماید .
چنانچه ما شاهد بودیم که فرمانده نیروهای ناتو به بسیار زودی در رسانه ها حضور یافت و با صراحت لهجه و متفاوت تر از سایر اوقات عملکرد این کشیش را محکوم کرد ، لذا باتوجه به واقعیت های که اشاره شد دراین شرایط خاص از این نوع عملکردها بیش از آنچه امریکا (دولت امریکا) سود ببرد مخالفین آن، بیشتر از آنها سود میبرد و درنتیجه به ضرر دولت امریکا منتهی میگردد . باریکی موضوع در اینجا شرایط خاص سیاسی و مسئله پیمان استژاتژیک امریکا با افغانستان و بحث ایجاد نمودن پایگاه های دایمی دراین کشور است ؛ لذا به لحاظ سیاسی این یک ادعای خیلی خوش مشربانه خواهد بود که درچنین شرایطی خاص که بحث روی اهداف ستژاتژیک امریکا مطرح است ؛ باچنین گرفتاری های که این کشور در سطح جهان برای خود خلق کرده و یا خلق شده بیاید با دست زدن به سویچ های خطرناک و تحمل ریسک های احمقانه ( دریک چنین شرایط بنظر اینجانب احمقانه است ) یک سلسله ارزش هایش را به رخ جهانیان بکشاند ؛ بنظر من اینکار وقتی امکان پذیر است که امریکا از افغانستان و موفقیت درافغانستان نا امید شده و دنیا برای این کشور و دولت به آخر رسیده باشد و هیچ فرصتی برای انجام چنین کارها نداشته باشد ؛ و میخواهد با اینکار؛ با رفتن از این کشور حتی پل پشت سر خویش را هم تخریب نماید و هیچ امیدی برای برگشت نداشته باشد ؛ درحالیکه امریکا فرصت های خیلی خوبی در دست دارد و با چند مین گذاری در جاهای حساس و قتل و کشتار و قربانی تعدادی از افراد کلیدی دولت __ که تازه شروع شده ، که متاسفانه باید بگویم که تا زمان معلوم شدن بعضی ازگپ ها ( نهایی شدن موضوع پایگاه های دایمی امریکا در افغانستان و....) این سیاست قربانی های بیشماری را در این کشور خواهد داشت و اوضاع امنیتی ،هر روز از روز قبل بدتر و بدتر خواهد شد و رسوایی ها و ضعف این حکومت را بیشتر از پیش برملا خواهد ساخت چنانچه حوادثی پیهم چون کشته شدن قوماندانهای امنیه ولایات کندز و قندهار و نیز حملات اخیر بر وزارت دفاع ملی و حادثه تاریخی فرار دادن پنجصدو چهل و هشت (548) زندانی از زندان بزرگ ولایت قندهار ؛ بیشتر از پیش رسوایی این حکومت را برملا ساخت __ و تقویه موقتی نیروهای طالبان به بسیار آسانی میتواند به تمام اهداف کنونی خویش (جهت دهی افکار عامه درمورد اینکه نیروهای افغان به هیچ صورت نمیتواند به تنهایی دراین کشور امنیت را تامین نماید ) و نیز برآوردن آنچه مورد نظر شما دوست گرامی است مثل معرفی چهره کریه از اسلام و مسلمانان باالخاصه از کسانی که به گفته و یا نظر و یا مطابق به توطئه و سناریوی آنها در راس مسلمانان قرار دارد ( طالبان ) .
درقسمت دیگر دوستم این نوع حرکات را بسود مسلمانان خوانده وآنرا به طلسم شکنی و آزادی عقیده ای ارتباط داده ،خدمت دوستم باید عرض کرد که سوختاندن قرآن شامل آزادی عقیده نمیشود__گرچند با این کار شاید عقیده ای را بیان کرده باشد و لی بایک شیوه نادرست __ و در تعریف آزادی نمی گنجد ، زیرا آزادی بمعنی لجام گسیختگی و هرج و مرج نیست ، اگر آزادی بمعنی لجام گسیختگی باشد پس جامعه پر از هرج و مرج دارای بیشترین آزادی است و بالاترین درجه آزادی را دارد و یا از این حق به نیکوترین وجه آن استفاده میبرند ، آیا در چنین جوامع استفاده از این حق کدام نتایجی دارد وبه مقصود مورد نظر استفاده کننده این حق منتهی میگردد ؟ همانطوریکه در عرصه تیوریک گفته میشود وباید به آن قایل بود که ،آزادی هم از خود قید و دایره حدود دارد و آن آزادی وحق دیگران است ، که نباید برای استفاده از آزادی خویش بروی آزادی و حق دیگران پاگذاشت ، در عرصه عمل هم اگر این دایره حدود رعایت نگردد ما با یک جامعه پر از هرج و مرج مواجه خواهم بود که در آن صدای هیچ کسی شنیده نخواهد شد و هیچ کسی به مراد و مقصود خویش نخواهد رسید ، که نتایج آن پرخاشگری و جنگ خواهد بود که ما درکشور خویش سالها شاهد آن بودیم ، پس باید مجبورا" و ضرورتا" برای استفاده از حق خویش باید به حق دیگران هم احترام گذاشت ، که مسلما" این مامول درسایه نظم و در بستر یک جامعه منظم و فضای آرام امکان پذیر است ، برای داشتن چنین بستر و زمینه باید آنچه به عنوان نظم اجتماعی ( نه نظم مولود دیکتاتوری نظام مستبد حاکم ) و یا نظام های ارزشی نهادینه شده مطرح است توجه داشت __ باید گفت که من با به بحث کشیدن ارزش ها و نظام ارزشی و یا به چالش کشیدن آنها هرچه باشد ، موافقم؛ ولی این کار ها باید از شیوه های مسالمت آمیز و مدنی صورت گیرد__ ؛ در صورت عدم توجه به آن ، هر حرکت و عمل از نوع انقلاب است که خارج از محدوده بحث ماست .
برای تحلیل و بررسی موضوع ابتدا باید فلسفه وجودی آزادی را مورد مداقه و بحث قرار داد که تیوری آزادی باالخاصه آزادی بیان چرا ، چی وقت و درکجا مطرح و ایجاد گردید !
درست است که این شخص مطابق به قانون و یا قوانین آن کشور قابل مجازات نیست و این شخص با استفاده از حق آزادی خویش این عمل را انجام داده و لی این عمل استفاده نادرست از حق آزادی و یا سوء استفاده از این حق است ، که باید توسط قوانین جلو آن گرفته شود ؛ مثلا" کارد یا چاقو یک و سیله است که میتوان از آن درموارد مختلف به شیوه مناسب آن استفاده کرد ؛ ولی اگر استفاده نادرست از آن صورت گیرد موجب ازبین رفتن انسانها میگردد که خودش به هر لحاظ انسانی، اخلاقی ، شرعی و قانونی قابل نکوهش است . این شخص میتوانست از این آزادی خود به شیوه درست آن استفاده نموده و از شیوه های مناسب و معقول مانند نوشتن کتاب ، استدلال، مقالات و کنفرانس ها ؛ اسلام و یا قرآن را مورد انتقاد قرار میداد و استدلال میکرد ، در حالیکه خودش با این عملکرد خویش ( اگر آنرا یک عمل غیر سیاسی ، و صرفا" مربوط به آن کشیش فرض کنیم ) ضعف خود را نشان داده و به یک حرکت کاملا" غیر مدنی و غیر انسانی دست زده و خشونت آفرینی کرد که مسلما" هر خشونتی ، خشونتی را در قبال دارد . هرشخصی عادی این را درک میکند که توهین به مقدسات هر انسان و بالخاصه انسانهای سنتی و معتقد چی عواقبی را درقبال دارد ، لذا اشخاصی که چنین حرکات را انجام میدهد و از حق خویش سوء استفاده مینماید ، حتما" یا اهداف سیاسی درقبال دارد و یا هم تشنه و حریص کسب شهرت به میزان افراطی آن است ؛ در واقع میتوان گفت که این افراد ضعیف و بیمار است .
واقعیت دیگر که در نوشته قبلی هم به آن اشاره کردم این است که انگیزه این کار هرچه باشد ولی واکنش که در قبال آن صورت گرفت هم غیر قابل قبول و مستوجب نکوهش است ، و این نوع واکنش ها درواقع همدستی با آن کشیش مغرض و یا معلول در امر رسیدن به اهداف وی است .
البته از نتایج این عملکرد ها با هزینه سنگینی که دارد این خواهد بود که اگر همه چیز به روال طبیعی آن جریان داشته باشد و افراطیون ومغرضین در پس پرده قرار نگیرد( که البته من متاسفانه فعلا" زیاد باور ندارم که این مردم به هر علتی از شرچنین اشخاص رهایی یابد ) مردم مسلمان و مردم افغانستان مجبورا" باید به این نتیجه برسد و این را درک کند که این نوع واکنش ها درقبال این حرکات نه تنها مشکلی را حل نمی کند ، بلکه خود مشکلات جدیدی دیگری را خلق میکند که شاید همان مشکلات خلق شده ناشی از واکنش، مورد نظر محرکین و مغرضین هم باشد – که درنتیجه همدستی و یاری با آنها و مشوق مغرضین است که نتیجه و محصول عملکرد خویش را مشاهده میکنند . موفق باشید .