پاسخ به نظریات آقای ضیا " شفایی "
پاسخ به نظریات آقای ضیا " شفایی "
اکرم اکبری
سلام به همه دوستان بویژه جناب آقای شفایی !
تشکر از ارائه نظر شما درمورد مطلب مورد نظر ، در ارتباط به دو فرضیه مطروحه نظریات خود را بقرار ذیل مینگارم:
1) در فرضیه اول ، چیزی را که از ابتدا باید اعتراف کرد این است که بحث روی مسایل و موضوعات دینی – مذهبی، برای اینجانب کوچک شما یک مقدار بالاتر ازحد توان است ، چون موضوعی است پرازچالش و نیاز به مطالعه و تحقیق فراوان دارد . دوم . مطابق به فرض شما اگر این عمل را یک عمل غیر سیاسی فرض کنیم ، و قبول کنیم که آن کشیش این عمل را برای سنجش میزان منطق نهفته در پس ارزشهای دینی – مذهبی مبتنی برتقلید؛ و درک تعا مل این ارزشها با ارزشهای موجود و مطرح درجهان مدرن غربی، انجام داده ، موضوع مورد بحث در این فرضیه است .
واقعیت که نمیتوان از آن انکار کرد این است که؛ عقاید دگم و مبتنی بر تقلید، بدون درک و آگاهی از ماهیت آنچه بدان معتقدیم و یا معتقدند ؛ فاجعه بار است و همواره میتواند به آسانی به خدمت گرفته شود ، و هر کس میتواند به عنوان یک نرد بان از آن و معتقدین به آن برای رسیدن به اهداف خویش سود ببرند ، که نمونه های فراوان از این نوع سود جویی ها را ما شاهد بوده ایم .
از جانبی، واقعیت دیگری را که نمیشود منکر آن بود و تا حدی زیادی در میدان تجربه و عمل هم به اثبات رسیده این است که اکثریت مردم افغانستان به هردلیلی معلوم ( وابستگی بی قید و شرط آنها به یک هیات و قشر خاص انگشت شمار ) یا نا معلومی ، به ارتباط به دین و مذهب به حد افراطی آن حساس اند ، و بمجرد شنیدن موضوعات مربوط به دین و مذهب جنی میشود و آماده به بهشت رفتن و کسب پاداش از خدا (ج) با ابراز تنفر و انزجار و احراز، از هرنوع سوال و جواب ویاحتی تفکر درمورد دین و یا به چالش کشیدن تکه داران دین ؛ و ترجیح میدهد که راجع به این موضوعات کوچکترین حرفی نه از دهانشان بیرون آید و نه از دیگران بشنوند و گرنه به گفته آن کمیدیسن ، هم خود را حرام میکند وهم دیگران را "، که مسلما" اگر قسمتی از آن را معلول و ناشی از اسلام افغانیزه شده ؛ قاطی شده با غیرت افغانی بدانیم ، قسمت دیگر آن قطعا" ریشه در عدم فهم آنها از دین و آموزه های دینی دارد ، شما اشاره به تعامل ارزش های دینی مذهبی درکشورهای اسلامی با منطق حاکم در ارزشهای ذکر شده دیگری که در جهان مدرن غرب رونق بیشتری دارد ، نموده و تبلور این تعامل را در سطح جهانی یکی از اهداف آن کشیش خوانده اید ، چیزیکه و اضح است و حالا دنیا هم با آن بخوبی آشنا است این است که واکنش درقبال این نوع عملکرد ها و یا توهین به مقدسات مردم و آنهم در جوامع سنتی چی عواقبی را درقبال دارد ؟ آنها دیگر نیاز ندارد که واکنش ها را بداند و یا آنرا به جهانیان به نمایش گذارند ؛ بلکه آنها با درک واکنش ها در برابر کنش های شان ؛ و یا فهم نتیجه عملکرد خویش، قدم را فراتر گذاشته و به دنبال برآورده ساختن اهداف بزرگتر شان اند ، لذا به نظر من این شاید یک تحلیل ساده انگارانه باشد که انگیزه عملکرد آن کشیش را صرفا" به هدف دانستن واکنش ها دربرابر یک عمل بررسی کرد . البته همه مییدانیم که انجام چنین اعمال در جامعه که آزادیها ، توسط قوانین آن باالخاصه قانون اساسی آن کشور بطور کلی تضمین شده یک امر غیر معمولی نیست و عکس العملی در قبل ندارد ، چنانچه اگر کسی حتی کاریکاتور حضرت عیسی ( که اکثریت شهروندان و مردم امریکا پیرو آن اند ) ترسیم نماید ، چون درقانون اساسی آن کشور آزادیها تضمین گردیده ، به عنوان یک موضوع عادی باآن برخورد شده و قابل تعقیب و پیگیری قضایی نیست ، و اگر دولت آن کشور بخواهد جلو چنین عملکرد ها را بگیرد ، مستلزم تصویب قوانین جدیدی است که این چنین اعمال به عنوان یک عمل جرمی در آن قوانین پیش بینی گردد ، که این یک کار دشوار و خود مستلزم تغییر در قانون اساسی آن کشور است ؛ زیرا مطابق به اصول و معیارهای علم حقوق وبرای تامین نظم درجامعه و حفظ منافع علیای کشور، سایر قوانین ( قوانین عادی ) نمیتواند در تعارض با قانون اساسی واقع گردد. و درقدم بعدی ، تغییر قانون اساسی خود یک امر دشوار و مستلزم طی تشریفات خاص است و نیز به منظور حفظ ثبات درکشور ؛ دراکثر کشورهای جهان تا زمان که رژیم حاکم در آن کشور یا جامعه باقی باشد ، قانون اساسی آن نیز تغییر نمی کند، و اگر قرار باشد که تغییری در قانون اساسی وارد آید اینکار باید توسط یک مجلس فوق العاده انجام گیرد که در افغانستان همان مجلس بزرگ ( لویه جرگه ) است ، که تدویر چنین مجالس نیز در حالات خاص صورت میگیرد . پس میتوان گفت که جلوگیری از انجام چنین اعمال از جانب افراد توسط دولت متبوعه و یا حکومت شان در این جوامع عملا" دشوار است؛ یعنی حتی اگر چنین رفتار ها درتضاد با منافع آن کشور هم قرارگیرد ، حتی دولت شان نمیتواند از آن جلوگیری نما ید .
2) در ارتباط به فرضیه دوم ، اگر این عملکرد را سیاسی فرض کنیم و یا از بعد سیاسی به آن نگاه کنیم ، باید اذعان نمود که نمیتوان هردو نظر را بطور مطلق رد کرد یعنی اینکه با نگاه سیاسی به قضیه ، هم نظریه اینکه ممکن امریکا درپشت پرده این حرکت سیاسی را جهت دهی نموده ؛ و یا احتمال اینکه شبکه القاعده درپشت صحنه ، هدایتگر آن بوده . برای و ضاحت موضوع هردو این فرضیه را باید به بحث گرفت :
الف : اگر این فرضیه را قبول کنیم که سیاستمداران امریکا ، بمنظور نشان دادن اینکه دولت افغانستان به تنهایی قادر نیست تا امنیت شان را تامین نماید ، سناریوی را راه اندازی نموده ، باید این موضوع را نیز مورد بررسی قرار داد که آیا این یگانه گزینه برای دولت و یا سیاستمداران امریکا بوده و یا وسایل و طرق دیگری هم برای رسیدن به این هدف برای این دولت میسر است ؟ آیا این گزینه را که انتخاب کرده یک گزینه پرهزینه و یا یک ریسک نیست که ممکن نتیجه عکس آنچه را که مورد نظر دارد درقبال داشته باشد ؟ چنانچه در بعضی از تظاهرات ما عملا" شاهد بودیم که شعار مرگ بر امریکا و امریکاییها باید از افغانستان برآیند درمیان مظاهره کنندگان شنیده میشد ! لذا اگر واضح گردد که امریکا در پس این قضیه قرار داشته آیا این خود در واقع برانگیختن اذهان عامه کشورهای مسلمان و مردم افغانستان برعلیه امریکا نخواهد شد ؟ که مسلما" برای امریکا پرهزینه نخواهد بود و آنهارا درمسیر رسیدن به اهداف ستراتژیک شان به چالش ها مواجه نخواهد ساخت؟ آیا امریکا نمیتواند از مجرای مختل کردن بیشتر اوضاع امنیتی و یا تقویه طالبان ( که بار ها شنیده شده که امریکا این کار را کرده ) و ضعیف نگاهداشتن نیروهای اردو و پولیس افغانستان ( که تا اکنون این پالیسی ها را عملا" درپیش گرفته !) بطور متداوم و بدون نگرانی و یا قبولی ریسک ها ؛ به اهدافش در این کشور که ایجاد پایگاه های دایمی است، نایل آید ؟
از جانبی باید گفت که این تظاهرات نه تنها در ولایت شمالی (بلخ ) بلکه در جنوب کشور در ولایت قندهار نیز تلفات انسانی درقبال داشته است ؛ و اگر علت این تظاهرات را در ولایت شمالی کشور ( بلخ ) ، مسئله خروج نیروهای خارجی از مرکز آن ولایت ( شهر مزار شریف ) درطی چند ماه آینده درنظر بگیریم ؛ موضوع تظاهرات درجنوب کشور ( شهر قندهار ) را که موضوع خروج نیروها از آن در این زودی ها مطرح نیست ؛ چگونه میتوان توجیه کرد ؟ و یا اگر فرض برآن باشد ، ما باید شاهد بیشترین ناامنی ها در ولایت بامیان باشیم ، چون موضوع واگذاری مسئوولیت های امنیتی از خارجی ها به افغان ها در سرتاسر آن ولایت ( مرکز و ولسوالی های آن) مطرح است ، درحالیکه واقعیت موجود غیر از این است .
تشکر ، مثل قبل منتظر نظریات بعدی شما در رابطه میمانم .
1) در فرضیه اول ، چیزی را که از ابتدا باید اعتراف کرد این است که بحث روی مسایل و موضوعات دینی – مذهبی، برای اینجانب کوچک شما یک مقدار بالاتر ازحد توان است ، چون موضوعی است پرازچالش و نیاز به مطالعه و تحقیق فراوان دارد . دوم . مطابق به فرض شما اگر این عمل را یک عمل غیر سیاسی فرض کنیم ، و قبول کنیم که آن کشیش این عمل را برای سنجش میزان منطق نهفته در پس ارزشهای دینی – مذهبی مبتنی برتقلید؛ و درک تعا مل این ارزشها با ارزشهای موجود و مطرح درجهان مدرن غربی، انجام داده ، موضوع مورد بحث در این فرضیه است .
واقعیت که نمیتوان از آن انکار کرد این است که؛ عقاید دگم و مبتنی بر تقلید، بدون درک و آگاهی از ماهیت آنچه بدان معتقدیم و یا معتقدند ؛ فاجعه بار است و همواره میتواند به آسانی به خدمت گرفته شود ، و هر کس میتواند به عنوان یک نرد بان از آن و معتقدین به آن برای رسیدن به اهداف خویش سود ببرند ، که نمونه های فراوان از این نوع سود جویی ها را ما شاهد بوده ایم .
از جانبی، واقعیت دیگری را که نمیشود منکر آن بود و تا حدی زیادی در میدان تجربه و عمل هم به اثبات رسیده این است که اکثریت مردم افغانستان به هردلیلی معلوم ( وابستگی بی قید و شرط آنها به یک هیات و قشر خاص انگشت شمار ) یا نا معلومی ، به ارتباط به دین و مذهب به حد افراطی آن حساس اند ، و بمجرد شنیدن موضوعات مربوط به دین و مذهب جنی میشود و آماده به بهشت رفتن و کسب پاداش از خدا (ج) با ابراز تنفر و انزجار و احراز، از هرنوع سوال و جواب ویاحتی تفکر درمورد دین و یا به چالش کشیدن تکه داران دین ؛ و ترجیح میدهد که راجع به این موضوعات کوچکترین حرفی نه از دهانشان بیرون آید و نه از دیگران بشنوند و گرنه به گفته آن کمیدیسن ، هم خود را حرام میکند وهم دیگران را "، که مسلما" اگر قسمتی از آن را معلول و ناشی از اسلام افغانیزه شده ؛ قاطی شده با غیرت افغانی بدانیم ، قسمت دیگر آن قطعا" ریشه در عدم فهم آنها از دین و آموزه های دینی دارد ، شما اشاره به تعامل ارزش های دینی مذهبی درکشورهای اسلامی با منطق حاکم در ارزشهای ذکر شده دیگری که در جهان مدرن غرب رونق بیشتری دارد ، نموده و تبلور این تعامل را در سطح جهانی یکی از اهداف آن کشیش خوانده اید ، چیزیکه و اضح است و حالا دنیا هم با آن بخوبی آشنا است این است که واکنش درقبال این نوع عملکرد ها و یا توهین به مقدسات مردم و آنهم در جوامع سنتی چی عواقبی را درقبال دارد ؟ آنها دیگر نیاز ندارد که واکنش ها را بداند و یا آنرا به جهانیان به نمایش گذارند ؛ بلکه آنها با درک واکنش ها در برابر کنش های شان ؛ و یا فهم نتیجه عملکرد خویش، قدم را فراتر گذاشته و به دنبال برآورده ساختن اهداف بزرگتر شان اند ، لذا به نظر من این شاید یک تحلیل ساده انگارانه باشد که انگیزه عملکرد آن کشیش را صرفا" به هدف دانستن واکنش ها دربرابر یک عمل بررسی کرد . البته همه مییدانیم که انجام چنین اعمال در جامعه که آزادیها ، توسط قوانین آن باالخاصه قانون اساسی آن کشور بطور کلی تضمین شده یک امر غیر معمولی نیست و عکس العملی در قبل ندارد ، چنانچه اگر کسی حتی کاریکاتور حضرت عیسی ( که اکثریت شهروندان و مردم امریکا پیرو آن اند ) ترسیم نماید ، چون درقانون اساسی آن کشور آزادیها تضمین گردیده ، به عنوان یک موضوع عادی باآن برخورد شده و قابل تعقیب و پیگیری قضایی نیست ، و اگر دولت آن کشور بخواهد جلو چنین عملکرد ها را بگیرد ، مستلزم تصویب قوانین جدیدی است که این چنین اعمال به عنوان یک عمل جرمی در آن قوانین پیش بینی گردد ، که این یک کار دشوار و خود مستلزم تغییر در قانون اساسی آن کشور است ؛ زیرا مطابق به اصول و معیارهای علم حقوق وبرای تامین نظم درجامعه و حفظ منافع علیای کشور، سایر قوانین ( قوانین عادی ) نمیتواند در تعارض با قانون اساسی واقع گردد. و درقدم بعدی ، تغییر قانون اساسی خود یک امر دشوار و مستلزم طی تشریفات خاص است و نیز به منظور حفظ ثبات درکشور ؛ دراکثر کشورهای جهان تا زمان که رژیم حاکم در آن کشور یا جامعه باقی باشد ، قانون اساسی آن نیز تغییر نمی کند، و اگر قرار باشد که تغییری در قانون اساسی وارد آید اینکار باید توسط یک مجلس فوق العاده انجام گیرد که در افغانستان همان مجلس بزرگ ( لویه جرگه ) است ، که تدویر چنین مجالس نیز در حالات خاص صورت میگیرد . پس میتوان گفت که جلوگیری از انجام چنین اعمال از جانب افراد توسط دولت متبوعه و یا حکومت شان در این جوامع عملا" دشوار است؛ یعنی حتی اگر چنین رفتار ها درتضاد با منافع آن کشور هم قرارگیرد ، حتی دولت شان نمیتواند از آن جلوگیری نما ید .
2) در ارتباط به فرضیه دوم ، اگر این عملکرد را سیاسی فرض کنیم و یا از بعد سیاسی به آن نگاه کنیم ، باید اذعان نمود که نمیتوان هردو نظر را بطور مطلق رد کرد یعنی اینکه با نگاه سیاسی به قضیه ، هم نظریه اینکه ممکن امریکا درپشت پرده این حرکت سیاسی را جهت دهی نموده ؛ و یا احتمال اینکه شبکه القاعده درپشت صحنه ، هدایتگر آن بوده . برای و ضاحت موضوع هردو این فرضیه را باید به بحث گرفت :
الف : اگر این فرضیه را قبول کنیم که سیاستمداران امریکا ، بمنظور نشان دادن اینکه دولت افغانستان به تنهایی قادر نیست تا امنیت شان را تامین نماید ، سناریوی را راه اندازی نموده ، باید این موضوع را نیز مورد بررسی قرار داد که آیا این یگانه گزینه برای دولت و یا سیاستمداران امریکا بوده و یا وسایل و طرق دیگری هم برای رسیدن به این هدف برای این دولت میسر است ؟ آیا این گزینه را که انتخاب کرده یک گزینه پرهزینه و یا یک ریسک نیست که ممکن نتیجه عکس آنچه را که مورد نظر دارد درقبال داشته باشد ؟ چنانچه در بعضی از تظاهرات ما عملا" شاهد بودیم که شعار مرگ بر امریکا و امریکاییها باید از افغانستان برآیند درمیان مظاهره کنندگان شنیده میشد ! لذا اگر واضح گردد که امریکا در پس این قضیه قرار داشته آیا این خود در واقع برانگیختن اذهان عامه کشورهای مسلمان و مردم افغانستان برعلیه امریکا نخواهد شد ؟ که مسلما" برای امریکا پرهزینه نخواهد بود و آنهارا درمسیر رسیدن به اهداف ستراتژیک شان به چالش ها مواجه نخواهد ساخت؟ آیا امریکا نمیتواند از مجرای مختل کردن بیشتر اوضاع امنیتی و یا تقویه طالبان ( که بار ها شنیده شده که امریکا این کار را کرده ) و ضعیف نگاهداشتن نیروهای اردو و پولیس افغانستان ( که تا اکنون این پالیسی ها را عملا" درپیش گرفته !) بطور متداوم و بدون نگرانی و یا قبولی ریسک ها ؛ به اهدافش در این کشور که ایجاد پایگاه های دایمی است، نایل آید ؟
از جانبی باید گفت که این تظاهرات نه تنها در ولایت شمالی (بلخ ) بلکه در جنوب کشور در ولایت قندهار نیز تلفات انسانی درقبال داشته است ؛ و اگر علت این تظاهرات را در ولایت شمالی کشور ( بلخ ) ، مسئله خروج نیروهای خارجی از مرکز آن ولایت ( شهر مزار شریف ) درطی چند ماه آینده درنظر بگیریم ؛ موضوع تظاهرات درجنوب کشور ( شهر قندهار ) را که موضوع خروج نیروها از آن در این زودی ها مطرح نیست ؛ چگونه میتوان توجیه کرد ؟ و یا اگر فرض برآن باشد ، ما باید شاهد بیشترین ناامنی ها در ولایت بامیان باشیم ، چون موضوع واگذاری مسئوولیت های امنیتی از خارجی ها به افغان ها در سرتاسر آن ولایت ( مرکز و ولسوالی های آن) مطرح است ، درحالیکه واقعیت موجود غیر از این است .
تشکر ، مثل قبل منتظر نظریات بعدی شما در رابطه میمانم .
موفق باشید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 7:55 توسط علاقمندان وبلاک
|