قوم گرایی بن بست اساسی در پارلمان کنونی
قوم گرایی بن بست اساسی در پارلمان کنونی
از محمد هادی با هنر
پارلمان افغانستان بدون شک یک پارلمانی خام و دست و پاگیر قومیت و تعصب های قبیلوی است . نماینده های این مجلس نیز همگان از سر آزاد اندیشی به پارلمان نیامده اند با وجودیکه به تعدادی انگشت شمار نخبه و آگاه در این مجلس معترفیم ولی جو اساسی پارلمان را همان سردمداران قومی و پهلوان پنبه ها تشکیل می دهند که به جای توجه به شایستگی از عنصر قومیت تغذیه می شود و به جای برآورده ساختن انتظارات اساسی مردم که همانا نظارت از برنامه های کاری دولت و انتخاب زعمای نیک و شایسته کشور باشد، طرفداران خویش را با توجه به نیاز های کاذب و موقتی آنان باشد مشغول می دارد. آنانیکه اینها را انتخاب نمودند نیز به معنایی واقعی پارلمان و انتظارات پارلمانی واقف نبودند و از سر آگاهی به اینها رای نداده اند. به همین اساس با وجودیکه ما یک دوره پارلمانی را بعد از تشکیل دولت انتقالی پشت سر گذاشتیم هنوز خامیم و نیاز های کاذب و موقتی هم میهنان ما را فریفته وهنوز وعده های دروغین آنانیکه قومیت را علم می کنند ما را می فریبد و اصل شایسته سالاری و عدالت انسانی فراموش مان می شود . آنچه موجب نگرانی در مورد پارلمان می رود این است که پارلمان کنونی بیشتر از آنکه روی شایسته سالاری و احترام به حقوق انسانی افراد فکر کنند، روی موقعیت فردی افراد که طی دو دهه کسب نموده اند و در ویرانی کشور سهم بیشتر گرفتند ارج قایل میشودو همچنان قومیت جایگاه عدالت را گرفته و خشونت به جای مدارا برای خویش جاه باز می نمایند .
موقعیت فردی بعضی افراد که همچون پنبه در شرایط نابرابر بزرگ شدند نیز در برابر شایسته سالاری قرار گرفتند. در پارلمان کنونی افراد شایسته کمتر پشتیبانی می شوندو این ناشی از وضعیت کشور نیز است. به این معنی که اکثر افراد که در پارلمان رای می آورند توقعاتی دارند تا به شخص ایشان کمک کنند و یا اینکه به تعصبات قبیلوی آنان لبیک گویند که این وظیفه حقیقی یک نماینده پارلمان نیست، بنأ اولا شایستگان در پارلمان راه نمی یابند و ثانیأ اگر راه یابند پشتیبانی نمی شوند و در برابر سد عظیم قومیت قرار می گیرد.
در قومیت اصل اساسی که قربانی می شود شایسته سالاری و عدالت انسانی است و در این ایام به قول امام علی(ع) بدان بر سرنوشت مردم مسلط می شوند که هیچ راهی گریزی ندارند جز اینکه سرنوشت محتوم شان را بپذیرند.جالب است در چنین زمانی آنانیکه بیشتر ظلم نموده است بیشتر محبوب است و بیشتر از جانب قوم و قبیله شان مورد تمجید قرار می گیرد، حتی آنانیکه همیشه محکوم بوده اند و سیلی بزرگان قوم شان را خورده اند، با وجد تمام به آنان متوسل می شوند و شعار پیروزی اش را سر می دهند. خلاصه در قوم گرایی حقیقت کتمان می شود و رهبران دروغین با استفاده از ابزار قومیت روی صحنه می آیند و ظلم وستم را بر آنانیکه همانند شان نیستند توجیه می نمایند
دومین اصلی که در قوم گرایی قربانی می شود عدالت انسانی است. به این معنی که افراد نه براساس این حکم که انسان است احترام می شود بلکه به این اساس که مربوط کدام قوم است احترام و یا برعکس تحقیر و توهین می شود.به قول جورج شارون ما تمایل داریم که زشت ترین انگیزه ها را به دشمنان مان نسبت دهیم{ما تمایل داریم باور کنیم که} دشمن ذاتاخائن، گستاخ، پست، بی رحم و فاقد هرگونه احساس همدردی و شفقت است.(شارل:84:208)
به همین اساس در تصمیمات سیاسی خود طوری عمل می نماییم که گویا دیگران حق اتخاذ یک کرسی و یا کدام پست مهم را ندارند و حتی در رای دادن به کسی بیش از آنکه به انسانیت کسی نظر انداخته شود به این نظر می شود که از کدام قوم است و این ریشه بحران جامعه ما و پارلمان کنونی است.
سومین اصلی که قربانی می شود عبارت از مدارا می باشد. در چنین جوامعی خشونت قومی جاگزین مدارا و تحمل می شود. مدارا و همدیگر پذیری جای خود را به خشونت می دهد که همین پدیده خود برخواسته از دیدگاه قوم گرایی است. در دیدگاه قوم گرایی بیشتر از کسانی تجلیل می شود که بیشترین حملات را بر قوم دیگری که همانند آنان نیستند تحمیل نمایند و ستم به شدید ترین شکل آن توجیه می شود و حاکمان ظالم ظلم شان را توجیه می نماید.وقتی خشونت جاگزین مدارا و تحمل در یک اجتماع گردید فرصت اندیشدن و تفکر رخت بر می بندد و شایستگان به حاشیه رانده می شود و پهلوان پنبه ها و ستم پیشه ها زمام امور را بدست می گیرد.بجای بحث و گفتگو روی مسائل مهم و اساسی، مسائل خودی و منافع شخصی افراد مطرح می شود و اصل نمایندگی و اصل نظارت به دست فراموشی سپرده می شود. پارلمان به جای نمایش دادن سقف مشترک خانه کشور، سقف خشونت و انعکاس آن به درون جامعه میشود و بن بست ها ادامه می یابد.
در چنین شرایطی معرفت جای خویش را به جهل، شایسته سالاری ، مدارا و همدیگر پذیری به خشونت و دیگر نخواهی می دهد و بدان بر سرنوشت مردم و جامعه مسلط می شود که این درد را هیچ درمانی نیست مگر اینکه مشکل قوم گرایی درمان یابد و منافع عمومی جای منافع خصوصی قرار گیرد و شایسته گان به قول افلاطون حاکمان جامعه شوند.
موقعیت فردی بعضی افراد که همچون پنبه در شرایط نابرابر بزرگ شدند نیز در برابر شایسته سالاری قرار گرفتند. در پارلمان کنونی افراد شایسته کمتر پشتیبانی می شوندو این ناشی از وضعیت کشور نیز است. به این معنی که اکثر افراد که در پارلمان رای می آورند توقعاتی دارند تا به شخص ایشان کمک کنند و یا اینکه به تعصبات قبیلوی آنان لبیک گویند که این وظیفه حقیقی یک نماینده پارلمان نیست، بنأ اولا شایستگان در پارلمان راه نمی یابند و ثانیأ اگر راه یابند پشتیبانی نمی شوند و در برابر سد عظیم قومیت قرار می گیرد.
در قومیت اصل اساسی که قربانی می شود شایسته سالاری و عدالت انسانی است و در این ایام به قول امام علی(ع) بدان بر سرنوشت مردم مسلط می شوند که هیچ راهی گریزی ندارند جز اینکه سرنوشت محتوم شان را بپذیرند.جالب است در چنین زمانی آنانیکه بیشتر ظلم نموده است بیشتر محبوب است و بیشتر از جانب قوم و قبیله شان مورد تمجید قرار می گیرد، حتی آنانیکه همیشه محکوم بوده اند و سیلی بزرگان قوم شان را خورده اند، با وجد تمام به آنان متوسل می شوند و شعار پیروزی اش را سر می دهند. خلاصه در قوم گرایی حقیقت کتمان می شود و رهبران دروغین با استفاده از ابزار قومیت روی صحنه می آیند و ظلم وستم را بر آنانیکه همانند شان نیستند توجیه می نمایند
دومین اصلی که در قوم گرایی قربانی می شود عدالت انسانی است. به این معنی که افراد نه براساس این حکم که انسان است احترام می شود بلکه به این اساس که مربوط کدام قوم است احترام و یا برعکس تحقیر و توهین می شود.به قول جورج شارون ما تمایل داریم که زشت ترین انگیزه ها را به دشمنان مان نسبت دهیم{ما تمایل داریم باور کنیم که} دشمن ذاتاخائن، گستاخ، پست، بی رحم و فاقد هرگونه احساس همدردی و شفقت است.(شارل:84:208)
به همین اساس در تصمیمات سیاسی خود طوری عمل می نماییم که گویا دیگران حق اتخاذ یک کرسی و یا کدام پست مهم را ندارند و حتی در رای دادن به کسی بیش از آنکه به انسانیت کسی نظر انداخته شود به این نظر می شود که از کدام قوم است و این ریشه بحران جامعه ما و پارلمان کنونی است.
سومین اصلی که قربانی می شود عبارت از مدارا می باشد. در چنین جوامعی خشونت قومی جاگزین مدارا و تحمل می شود. مدارا و همدیگر پذیری جای خود را به خشونت می دهد که همین پدیده خود برخواسته از دیدگاه قوم گرایی است. در دیدگاه قوم گرایی بیشتر از کسانی تجلیل می شود که بیشترین حملات را بر قوم دیگری که همانند آنان نیستند تحمیل نمایند و ستم به شدید ترین شکل آن توجیه می شود و حاکمان ظالم ظلم شان را توجیه می نماید.وقتی خشونت جاگزین مدارا و تحمل در یک اجتماع گردید فرصت اندیشدن و تفکر رخت بر می بندد و شایستگان به حاشیه رانده می شود و پهلوان پنبه ها و ستم پیشه ها زمام امور را بدست می گیرد.بجای بحث و گفتگو روی مسائل مهم و اساسی، مسائل خودی و منافع شخصی افراد مطرح می شود و اصل نمایندگی و اصل نظارت به دست فراموشی سپرده می شود. پارلمان به جای نمایش دادن سقف مشترک خانه کشور، سقف خشونت و انعکاس آن به درون جامعه میشود و بن بست ها ادامه می یابد.
در چنین شرایطی معرفت جای خویش را به جهل، شایسته سالاری ، مدارا و همدیگر پذیری به خشونت و دیگر نخواهی می دهد و بدان بر سرنوشت مردم و جامعه مسلط می شود که این درد را هیچ درمانی نیست مگر اینکه مشکل قوم گرایی درمان یابد و منافع عمومی جای منافع خصوصی قرار گیرد و شایسته گان به قول افلاطون حاکمان جامعه شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:35 توسط علاقمندان وبلاک
|