از طبيعت بياموزيم
نگارنده: محمد هادی با هنر
طبيعت طوري رسامي شده و طوري ترتيب شده، كه ميتوان از وي در زندگي خويش استفاده كرد و قانونمندي شان در زندگي انسان ها به انسان استقامت ، پايداري، فداكاري و صداقت مي آموزد. و انسان با مشاهده طبيعت با طبيعت سخن مي گويد، سخن هاي دلنشين و متين آنها را مي شنود. بلي مخاطب آنها انسان است ولي كساني پيام آنها را ميشنود كه گوش به پيام آنها بسپارد و آن را صادقانه ببيند.
طبيعت با اعمال شان به ما مي گويد مقاوم باشيد و از چهار فصل ما فصل زندگي بياموزيد زيرا چهار فصل طبيعت با فصل هاي متغيير و گونه گونه انسان ها مشابه است، بلكه همدم و هم نوا است ولي در طبيعت به شكلي ديگرتجلي كرده است. طبيعت به ما مي گويد در بهار زندگي چون بهار طبيعت فداكار و پربار باشيد و چون بهار طبيعت گل افشاني كنيد وبه طبيعت زيباي بخشيد و اين طراوت را از طبيعت بگيريد و به زندگي تان وام دهيد.
فصل تابستان وقتي به طبيعت نگاه كنيم منظره ديگري از طبيعت را مشاهده مي كنيم و از سخاوت و پايداري شان بيشتر از همه اميدوار مي شويم، زيرا طبيعت در اين فصل عملأ خوان نعمت اش را بروي همگان مي گستراند و نور آفتاب بر همه يكسان طلوع مي كند. با چهره باز به آغوشش مي گيرد و بروي همه مي خندد و شادابي و طراوت را نثار همگان مي كند تا غبار هاي كه در دلش جمع آمده برطرف سازد. طبيعت باز در چنين چهره باقي نمي ماند، قضا با طبيعت يك طور رويه نمي كند ودر برابر اين شادابي قرار مي گيرد؛ چهره درختان كبود مي شود ،برگ هايش شروع به ريختن مي نمايد ولي باز هم اين درختان از پا نيفتاده و در برابر حوادث همچنان استوار ايستاده، از روند قضا با او نا اميد نمي شود وباز منتظر است، ولي باز هم قضا بر وي خشن تر مي شود و وي را تحت فشار قرار مي دهد؛ درختان با صبر و بردباري تمام در حاليكه برگ هايش هم فرو ريخته و بر شاخه هايش برف ها سنگيني خويش را حمل مي نمايد تسليم نشده و اميدي براي يك بهار زيباي دارد و باخودش زير لب خنده نمكين دارد، كه آري روزگار به اين حالت باقي نخواهد ماند و بهار بعد از مدت هاي از راه خواهد رسيد- بلي خسته شدن در زندگي و نوميد شدن در قانون طبيعت ننگ است و مخالف فطرت يك زيروح باشعور است و انسان نيز با مشابهت هاي دوره هاي زندگي كه با درختان و نباتات دارد از روند خشن طبيعت گاهگاهي درمقابل وي از پا نمي افتد و همواره مقاوم و پايدار با پيشاني باز به سوي مشكل ها رفته و با آنها مقابله مي كند.زيرا آرام ايستاد شدن در مقابل مشكلات، مشكلات را جسور تر مي كند و وي را ضعيف تر. از روند قضا با طبيعت و درختان مي آموزد كه نوميد شدن خلاف يك صاحب اراده است. همانطوريكه درختان در فصل سرد زمستان باكوله بار از برف و يخ برشانه هايشان اميدوارانه در مقابل تمامي مشكلات ها بايستد و با آنها دست و پنجه نرم كند و طلوع خورشيد زندگي را در آخر شب انتظار بكشد و براي فردايش در اين شب با وجود چالش هاي كه در برابرش هست تصميم و اراده جديد خلق كند وگذشت روزهاي زندگي وي را در اثر مبارزه با مشكلات ها چون درختي تنومندي استوار نمايد كه در مقابل هيچ تند بادي نمي افتد و هيچ طوفاني وي را از جا كنده نمي تواند و استوار تر شود، و فصل پيري و كهن سالي فصل استواري و پايداري برايش باشد، نه فصل سقوط و نوميدي.
اميد بهاران را انتظار مي كشند و روياي بهار را در زمستان سرد مي بيند و با خود مي گويد،روزي بهار خواهد آمد و اين فصل سرد را به گرما تبديل خواهد كرد و لاي غبار ها را خواهد شست و فضا را عطرآگين خواهد كرد. گرچند درين فرايند گرما و سرما، بهار و تابستان آنقدر محسوس نيست و در زهن خيابان همگي سرو چنار است و زمستان نيز فصلي است براي آغاز ديگر و ياد آور اميد ديگر.
گرفتن مشابهت زندگي انسان با طبيعت بصورت كلي درست نيست، ولي ميشود فرايند طبيعت را در زندگي انسان ها به کار گرفت. زیرا طبیعت و انسان رسامی شده یک دست است و ما می توانیم طبیعت و زیبایی های طبیعت را بهتر درک کنیم زیرا طبیعت در برابر ما قرار دارد و اغلبا خویش را نمی بینیم .شاید طبیعت ما را به خود ما رهنمون سازد تا یک بار دیگر با دیدن طبیعت به خویش بپردازیم.