بنام خدا
باسلام وتحيت و عرض خسته نباشيد خدمت مديران محترم وبلاگ پيام و آرزوي موفقيت براي همه شما و اعضاي محترم انجمن اجتماعي فرهنگي پيام.
نوشته اي كه پيش رو داريد نقد روشي مقاله آقاي نظري است اميدوارم آن را در صورت صلاحديد به زودترين فرصت ممكن درسايت قرار دهيد. خدانگهدار همه تان

محمديونس افضلي


بنده مخالف بحث و بررسي بيطرفانه و به دور از غرض ورزي شخصي در مورد نقش و عملكرد شخص ، صنف و يا نهادي نيستم.بلكه آن را يك ضرورت ميدانم.زيرا با بررسيهاي بيطرفانه بسياري از نواقص آشكار و بعدا برطرف مي شود.اما در صورتي كه مطالعات و بررسيها بصورت بيطرفانه صورت نگيرد و از روي غرض ورزي شخصي و يا عقده گشايي باشد نه تنها راه بجاي نمي برد بلكه بي فايده و عبث و حتي ممكن است تنش زا باشد.زيرا احساسات و عقده هميشه چشمان آدم را بر واقعيات مي بندد و مانع از رسيدن شخص به حقيقت و درك واقعيت ميگردد.درست به همين دليل است كه از شرطهاي اصلي پژوهش علمي عدم قضاوت ارزشي ، حفظ بي طرفي و دخالت ندادن امور شخصي در روند پژوهش است.
به نظر من تحليلهاي آقاي نظري درنوشته اخيرش هدف خاصي را تعقيب ميكند.سوگيريهاي ناشي از احساسات و اعتقادات شخص نويسنده در آن موج ميزند.به همين دليل است كه مقاله ايشان نه تنها علمي تحليلي نيست بلكه آكنده از دشنامهاي مستقيم و غير مستقيم بر يك صنف است. به همين دليل طرح مساله بصورت فوق نه تنها علمي و مفيد نيست بلكه ممكن است به حال جامعه مضر نيز باشد. چنين جهتگيريها قطعا موجب تحريك احساسات عده اي و تشويش اذهان عده اي ديگر ميگردد. در اين نوشتار بنده در صدد نقد مطالب و اظهارات آقاي نظري درمفاله اخيرش نيستم.زيرا ايشان از مدتها پيش به يك واقعيت اذعان كرده است كه با من و امثال من در ديدگاه تفاوت دارد. و مسلم است كه اين تفاوت نيز بسيار عميق است. آنطوريكه پيداست ايشان از جهان بيني مادي پيروي ميكند و حال آنكه جهان بيني ما الهي است. بنابراين كسي كه متفاوت باديگري و از زاويه خاص به جهان و هستي و پديده ها نگاه ميكند قطعا تحليل متفاوت نيز خواهند داشت.دليل آن نيز اين است كه هرديدگاه و نظريه اي بر مباني هستي شناختي ، معرفت شناختي ، انسان شناختي و روش شناختي خاصي مبتني است. به عنوان مثال مبناي معرفت شناختي جهان بيني الهي پذيرش وجود خدا و قيامت و در كل ايمان به ماوراي طبيعت است.در حاليكه اساس مبناي معرفت شناختي ديدگاه مادي انكار امور يادشده و توقف بر ماديات است.از نظر مبناي انسان شناختي نيز دو ديدگاه تفاوت اساسي دارد.زيرا براساس جهان بيني الهي و اسلامي انسان خليفه الله است و تمامي قوانين بايد با در نظرداشت حاكميت و جنبه الهي وضع گردد و حال آنكه براساس ديدگاه مادي انسان جزء طبيعت و همانند او فاني است و لذا مبناي كليه عملكردها مكتب اومانيسم خواهدشد. از نظر روش شناختي نيز تفاوت بين دو ديدگاه وجود دارد.و...
بنابراين ديد ايشان نسبت به جهان هستي و معرفت و نظام حاكم برجهان و آينده آن و ... با ما تفاوت اساسي دارد. نظرايشان در مورد روحانيت و متدينين درست برمبناي فوق شكل گرفته است. كه همه آن را مي دانيم.بنابراين موضعگيري ايشان در مقاله اخيرش تازگي ندارد.
در اين نوشتار بنده سعي ميكنم با نگاهي اجمالي و صرفا در مورد ادعاي ايشان كه نوشته اش را پژوهشي و علمي خوانده است چندنكته روش شناختي را عرض كنم و قضاوت اصلي را به خوانندگان واگذار مينمايم.
ايشان ادعا كرده است كه تحليل ايشان علمي و پژوهشي است.راجع به اين ادعا بايد گفت كه:
1- اين نوشته به هيچوجه پژوهشي و علمي نيست. چونكه ابتداي ترين و اندكترين معيارعلمي و پژوهشي را دارا نيست. اولين نكته براي يك نوشته و تحقيق پژوهشي اين است كه بايد عنوان نوشته با معنون خود از نظر منطقي و علمي هم خواني و گويايي داشته باشد و حال آنكه اين نوشته فاقد اين ويژگي ابتداي است. چرا كه عنوان مقاله «نقش اجتماعي آخندها» است اما در متن نوشته سير منطقي تحليل پيرامون عنوان مقاله ديده نمي شود و نويسنده صرفا به شكوه و شكايت ، فحاشي و عقده گشايي پرداخته و هيچگونه تحليلي در مورد «نقش اجتماعي آخندها» ارائه نكرده است. از نظر روش شناختي مي بايد نويسنده راجع به(موضوع) نقش آخندها (مثبت يا منفي) در گذشته تاريخي و يا جامعه كنوني افغانستان تحليلي ارائه ميداد كه نداده است.البته كسانيكه با روش پژوهش اندك آشنايي داشته باشند اين امر را به خوبي در اين مقاله رصدكرده درك ميكنند.
2- ادعاي نويسنده اين است كه مي خواهد تحليل جامعه شناختي ارائه كند.تحليل جامعه شناختي  و علمي با استفاده از روش مخصوص آن ، كه تجربي نيزهست انجام ميشود و روند خاصي دارد. اما در نوشته آقاي نظري اندكترين فرآيند تحقيق علمي و پژوهشي رعايت نشده است. براي توضيح بيشتر بايد عرض كنم: كسيكه ميخواهد ذيل يك موضوع تحقيق و يا تحليل اجتماعي ارائه دهد به عنوان مثال اگر كسي بخواهد راجع به «نقش يك صنف يا فرد يا گروه يا پديده اي در جامعه اي مطالعه و پژوهش كند» نخستين گام براي او تعيين موضوع و گستره تحقيق است.يعني محقق بايد از ابتدا مشخص كند كه مطالعه او در چه جهت وسطحي باشد؟ نقش فلان صنف در خلق و يا از بين بردن يك پديده ؟ و يا يك تحول (مثبت يا منفي ) ؟ (يعني در بررسي جامعه شناختي اين امر بايد مدنظر قرارگيرد كه موضوع مورد تحقيق در ارتباط با كدام امر اجتماعي و از چه زوايا سنجيده شود تا كار در همان راستاي مشخص دنبال شود). درقدم دوم بايد محقق با پيمودن روش تحقيق علمي به گردآوري اطلاعات از طريق روش اسنادي (مطالعه كتب مقالات دايره المعارفها و...) و يا ميداني (مشاهده مستقيم و يا مشاهده مشاركتي) و ياروشهاي ديگرمي پردازد. در قدم بعدي محقق بايستي اين داده ها را دسته بندي نمايد. سپس و بعد از طي مراحل فوق بصورت دقيق ، مرحله اصلي كار يعني تحليل داده هاي جمع آوري شده فرا ميرسد كه بايد محقق با استفاده از نظريه هاي موجود در يك علم و يا ايجاد نظريه جديد تحليل ارائه نمايد.و سپس صدق وكذب آن را باروشهاي كه وجود دارد تست نمايد. البته بايد توجه داشت كه اساسي ترين ركن در يك تحقيق علمي  دوچيزاست: (1) عدم پيش داوري و (2) عدم دخالت دادن ارزشهاي پذيرفته شده خويش در طول تحقيق (گردآوري داده ها و تحليل آن ). يعني محقق بايد بيطرفي خود را در طول تحقيق رعايت نمايد. اگر چنين نكند به نتيجه نمي رسد و تحقيق علمي نخواهد بود. اين كلياتي است از روند يك تحقيق علمي پژوهشي اجتماعي.
 اما در مورد مقاله آقاي نظري بايد گفت كه برغم ادعاي ايشان (مبني برپژوهشي بودن مقاله وي) اين روند در نوشته هاي وي مراعات نشده است ولذا از نظر روشي فاقد ارزش و اعتبارعلمي است. آقاي نظري كه ظاهرا در صدد بررسي نقش اجتماعي يك صنف بوده است روند پژوهش علمي را بصورت فوق نپيموده است. زيرا كسيكه ميخواهد نقش (توجه داشته باشيم كه نقش از ديدجامعه شناسان هم به جايگا و هم به كاركردهاي مثبت و منفي آشكار و پنهان و...اشاره دارد) يگ صنف را بررسي كند مي بايد ابتدا بدون پيش داوري و قضاوت مشاهدات و مطالعات خود را گردآوري و دسته بندي نمايند و لو اينكه داده هاي گردآوري شده درتضاد و مخالفت (آشكار و يا پنهان) با عقيده و مرام پذيرفته شده محقق باشد. اما آقاي نظري چنين نكرده است از ابتدا سراغ ولايت فقيه و آخندها و دين و مذهب رفته است.و به فحاشي خويش پرداخته است.چطور ميشود كسي كه درصدد مطالعه علمي و ارائه تحليل يك موضوع است در ابتداي كارخويش يكي زا اركان اصلي موضوع مورد تحقيق خويش را مورد مذمت و ملامت قرار دهد؟! بطور قطع هيچكسي با اين روش بجاي نخواهد رسيد. بالفرض هم اگر مطالعه اش به گمان خودش داراي ارزش باشد براي ديگران ارزشي نخواهد داشت.آقاي نظري هم در مقاله اش از باي بسم الله تا آخر نوشته هايش چنين روند را پيموده است. از نظر روشي ايشان كاملا از موضوع اصلي پرت و منحرف گشته است. درست مثل كسي كه ميرود با دوست خود راجع به موضوع مشخص گفتگو و يا مشورت نمايد اما  درحين گفتگو بدليل حاشيه رويها يكمرتبه كاملا موضوع را عوض كرده در مورد چيز ديگري به گفتگوهاي خود ادامه دهد كه در اينصورت غرض اصلي از ديد و بازديد حاصل نگشته است.
بهرحال ملاحظات محتواي بسياري نيز در مورد مقاله وجود دارد و از آنجا كه آقاي نظري منطق خاص خويش را دارد و لذا بنظر ميرسد كه بحث با ايشان ثمره اي نخواهد داشت. ازخداوند متعال عاقبت بخيري همگان را خواهانم.